
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو
بانام:غریب مادردر وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
اسفند 1388
اردیبهشت 1388
دی 1387
مهر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
قالب مولا-نسخه۱
(بلاگفا )
قالب قالب شهید-نسخه۱ (
بلاگفا)
قالب بی یاور-نسخه۱ ( بلاگفا
)
قالب مولا-نسخه۲ ( بلاگفا )
دیدن نمونه دریافت کد
قالب قالب
شهید-نسخه۲ ( بلاگفا )
دیدن نمونه دریافت کد
قالببی یاور-نسخه۲ (
بلاگفا )
دیدن نمونه دریافت کد
قالب ربیع-نسخه۱ ( بلاگفا )
دیدن نمونه دریافت کد
اسلام![]()
دانلود مداحي_1![]()
صفحه ی ویژه ارباب مهدی(عج)![]()
بر دشمن صاحب الزمان لعنت........![]()
عکس های حرم و........![]()
مقام صديقه كبري فاطمه زهرا(س)![]()
جبهه وجنگ![]()
گلزار بقبع![]()
امام حسین (ع)![]()
احادیث علایم ظهور![]()
کتاب خانه سایت![]()
كرامات حضرت مهدي (عج)![]()
گالري عكس شهدا![]()
دانلود کتاب های استاد مطهری![]()
شهادت امام صادق (ع)![]()
دانلود مداحي 2![]()
مرحوم سيد جواد ذاكر![]()
دانلود قرآن مجيد![]()
در محضر شیخ رجب علی خیاط![]()
دانلود مداحي 3![]()
شيخ علي اكبر تهراني![]()
سخنراني سياسي![]()
عذابهای جهنم![]()
زندگی نامه حضرت عباس (ع)![]()
امام جواد (ع)![]()
سخنراني های مذهبی از علمای بزرگ![]()
شهادت ائمه اطهار (ع)![]()
امام محمد باقر (ع)![]()
دانلود هاي مداحي ويژه ماه محرم![]()
عيد غدير خم![]()
ويژه محرم![]()
قالب مذهبي![]()
حضرت زینب (س)![]()
مداحي هاي 85.1![]()
شعر هاي مذهبي![]()
مداحي 86![]()
سبز سبزم ریشه دارم
به ياد دارم كه در عمليات خيبر، كنار دجله كه 40 كيلومتر پشت سر بچهها باتلاق، هور و نيزار بود، بچهها دور خورده بودند؛ مهمات تمام شده بود و در خاك به دنبال فشنگ كلاش مىگشتيم؛ بچهها گرسنه بودند و از داخل يك روستاى عراقى چند گونى نان خشكيده كپك زده پيدا كردند و هر صد متر پشت خاكريزها مقدارى ريختند و آب هم نبود و از گله گاوى از مردم عراقى كه پخش و پلا بودند، بعضى بچهها شير مىدوشيدند تا ته قمقمه هر كسى دو قورت شير باشد و از گرسنگى ضعف نكنند و بتوانند سر پا بايستند و گلولهاى شليك كنند. در اين شرايط، بچهها گاهى پشت پيراهنهايشان چيزهايى به شوخى يا جدى مىنوشتند؛ مثل ورود هر گونه تير و تركش ممنوع!
يكى از بچهها كه همان جا شهيد شد و جنازهاش هم ماند، پشت پيراهن خود نوشته بود: انقلاب ما پشت مرزها منتظر ويزا نمىماند. ببين يك بچه دهاتى بسيجى پشت پيراهنش در شرق دجله چه مىنويسد! من همان جا به رفقا و بچهها گفتم كه اين جوان دهاتى اين جا و اكنون به نمايندگى از همه بشريت مىجنگد. او كه مىنويسد من منتظر ويزا نمىمانم، يعنى من براى همه بشريت مىجنگم؛ نه براى يك تكه خاك؛ يعنى انقلاب ما متعلق به همه انسانها در دنياست....
**

در عمليات بدر، بچهها سى ساعت در هورالهويزه پارو زدند. وقتى خط را گرفتند، حدود 72 ساعت زير بمباران گاز خردل بودند. مقاومت بچهها همه به عشق تشكيل حكومت علوى بود... اين بچهها كه شيميايى شدند و الان 16 سال است كه نمىتوانند يك نفس راحت بكشند - بچههايى كه مطابق آمار در 96 درصد از وصيتنامههايشان كلمه ولايت فقيه آمده است - به خاطر حكومت دينى و اجراى احكام شهيد شدند.... در عمليات كربلاى 4، بچههاى غواص كه وارد آب مىشدند، من كنار آب بودم؛ بچهها به سجده مىرفتند و وارد آب مىشدند. اخوى هم جزء آنها بود؛ هيچ كدام آنها برنگشتند و همه مفقود شدند. من به برادرم گفتم: فلانى اين جا محور عمل چگونه است؟ محكم گفت: ما را مىزنند؛ ولى انشاءالله بچههاى موج دوم كه پشت سر ما مىآيند، جزيره را مىگيرند؛ به همين راحتى؛ بعد هم بچههاى ستون غواص، وارد آب مىشدند و اين بسيجىها دم گرفتند: لبيك، اللهم لبيك و داخل آب شدند. اين ستون در باتلاقهاى هورالهويزه و جزيره بوآرين فرو رفت؛ ولى وصيتنامههايشان هست؛ آنها نوشتهاند كه ما براى اجراى عهدنامه مالك اشتر رفتيم و شهيد شديم.
در عمليات والفجر 8، مين منور منفجر شد؛ يك بچه بسيجى يا على گفت و خود را روى مين منور با هزار درجه حرارت انداخت و زغال شد تا منطقه روشن نشود و بچهها لو نروند و خط بشكند. اينها شريفترين بچههاى اين مملكت بودند....
برادرانى كه در والفجر 8، آموزش غواصى مىديدند، در زمستان، شبى 6 تا 7 ساعت در آب سرد بودند و وقتى كه از آب بيرون مىآمدند ،پنجههايشان از شدت سرما قفل مىشد... گاهى با 40 درجه تب، داخل آب مىشدند و يكىشان مىگفت كه در آب هم عرق مىكنم؛ ولى وقتى مىگفتند امشب استراحت كن، پاسخ مىداد كه مسئله آزاد كردن كل بشريت و اجراى احكام دين است؛ آنان اين گونه بودند. از آب اروند كه بچهها مىخواستند عبور كنند، يكى از برادران غواص به ديگرى - كه هر دو شهيد شدند - گفت: جايى كه ما آموزش ديدهايم، عرض آب اين قدر نبود؛ شدت آب هم اين قدر نبود؛ اين جا كوسه دارد؛ امشب چه مىشود؟ آن دهاتى 19 ساله پاسخ داد: تو ابتدا توحيد خود را اصلاح كن؛ چون اگر اين طرف اروند دلت آرام است و آن طرف اروند ناراحت هستى، معلوم مىشود كه خداى اين طرف اروند را خداى آن طرف نمىدانى. به او گفت: ما امشب وارد آب مىشويم و اگر عراقىها ما را نزنند، كوسهها مىزنند و اگر كوسهها نزنند، آنها مىزنند. اگر هيچ كدام نزنند، ما لابهلاى تلههاى انفجارى گرفتار مىشويم؛ ولى من امشب وارد آب مىشوم تا به امام خبر بدهند كه بچهها به آب زدند. امام بايد از ما راضى باشد. مىگفت: اصلاً برايم مهم نيست كه از آب بيرون بيايم؛ براى من مهم است داخل آب بشوم.
مگر چند نمونه از اين بچهها در
كل تاريخ ايران بودهاند كه ما با خون
اين بچهها اين قدر راحت معامله
مىكنيم؟ لطفا جواب دهید.......
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 10:48 قبل از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم
یا فاطمه"س" من عقده دل وا نکردم
گشــتم ولی قبـــــر تو را پیـــدا نکردم
چشـــم انتــظارم، مـــهدی"عج"بیاید
تــا تـــربـتــت را پــیــــــــدا نــمـــایـــد
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 8:19 قبل از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم
آقای من کجایی

آقا بخدا منم دوست دارم
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 6:24 بعد از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم
" لحظه ی وداع سکینه با امام حسین علیه السلام "
هنگامی که امام حسین علیه السلام تمامی یاران خود را از دست داد با اهل بیت خویش وداع کرد قصد عزیمت به میدان را گرفت و به سوی خیمه ها رفت و از خانواده ی خویش خداحافظی کرد و در این هنگام ناگهان صدای شیون کودکی را شنید که با ناله به طرف وی میرفت / او سکینه بود که به امام حسین گفت : پدر آیا برای مرگ تسلیم شده ای ؟ امام حسین علیه السلام فرمود چگونه تسلیم نشوم در حالی که دیگر هیچ یار و یاوری ندارم . بعد از فوت امام حسین علیه السلام بدترین شرایط برای یتیمان امام حسین علیه السلام همچون رقیه و سکینه بود . شعر زیر زبان حال رقیه ی امام حسین علیه السلام را بیان میکند :

تو خرابه تك و تنها............... دختري شبيه زهرا................توي چشماش پر اشكو
روي پاهاش سر بابا.............زير لبهاش گله داره ...............گله از قافله داره
دست لرزون ، سر پر خون..............كف پاش آبله داره......بس كه زلفاش پريشونه
لابه لاش مي شكنه شونه.........محرماش بگن رو موهاش.....گل سر يا لخته خونه؟
چي ميگه من نمي دونم..........شايد از لباش بخونم.......آره انگار كه مي خونه:
بابا جون كو عمو جونم............... بابا جونم ، بابا جونم.........نمي دونم ، نمي دونم
كه بيام با تو يا اينكه................پيش عمه جون بمونم............شب غم مونده به يادم
كه من از ناقه فتادم.............دشمنو ديدم و گفتم ............عمو جون برس به دادم
ديگه از كف رفته چاره.................لباسم پاره ي پاره .......دختري مي گفت به باباش
بابا! اين، بابا نداره ..................................................................بابا! این بابا نداره ...
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 11:9 قبل از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 3:41 قبل از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 3:39 قبل از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 3:38 قبل از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 3:37 قبل از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 3:31 قبل از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 3:14 قبل از ظهر
|
|

براي تبادل لينک ابتدا لينک ما را با نام غريب
مادر ،در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.