
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو
بانام:غریب مادردر وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
اسفند 1388
اردیبهشت 1388
دی 1387
مهر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
قالب مولا-نسخه۱
(بلاگفا )
قالب قالب شهید-نسخه۱ (
بلاگفا)
قالب بی یاور-نسخه۱ ( بلاگفا
)
قالب مولا-نسخه۲ ( بلاگفا )
دیدن نمونه دریافت کد
قالب قالب
شهید-نسخه۲ ( بلاگفا )
دیدن نمونه دریافت کد
قالببی یاور-نسخه۲ (
بلاگفا )
دیدن نمونه دریافت کد
قالب ربیع-نسخه۱ ( بلاگفا )
دیدن نمونه دریافت کد
اسلام![]()
دانلود مداحي_1![]()
صفحه ی ویژه ارباب مهدی(عج)![]()
بر دشمن صاحب الزمان لعنت........![]()
عکس های حرم و........![]()
مقام صديقه كبري فاطمه زهرا(س)![]()
جبهه وجنگ![]()
گلزار بقبع![]()
امام حسین (ع)![]()
احادیث علایم ظهور![]()
کتاب خانه سایت![]()
كرامات حضرت مهدي (عج)![]()
گالري عكس شهدا![]()
دانلود کتاب های استاد مطهری![]()
شهادت امام صادق (ع)![]()
دانلود مداحي 2![]()
مرحوم سيد جواد ذاكر![]()
دانلود قرآن مجيد![]()
در محضر شیخ رجب علی خیاط![]()
دانلود مداحي 3![]()
شيخ علي اكبر تهراني![]()
سخنراني سياسي![]()
عذابهای جهنم![]()
زندگی نامه حضرت عباس (ع)![]()
امام جواد (ع)![]()
سخنراني های مذهبی از علمای بزرگ![]()
شهادت ائمه اطهار (ع)![]()
امام محمد باقر (ع)![]()
دانلود هاي مداحي ويژه ماه محرم![]()
عيد غدير خم![]()
ويژه محرم![]()
قالب مذهبي![]()
حضرت زینب (س)![]()
مداحي هاي 85.1![]()
شعر هاي مذهبي![]()
مداحي 86![]()
سبز سبزم ریشه دارم
بسم رب المهدي
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ
السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍوَلِيّاً وَحافِظاً
وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى
تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
همه جا رسما براین نوکر ارباب و ببینه
رسم ارباب و غلامی یا ابن فاطمه همینه
حضرت على (ع) مي فرمايند:
((يعطف الهوي على الهدى اذا عطفوا الهدى علي الهوى ))
(در آن هنگام كه مردم هوى وهوس را جايگذين هدايت ورستگاريكرده اند,
او(يعنى حضرت مهدى(ع) )
هدايت را به جاي هوى وهوس ,استقرار خواهد بخشيد)
******************************************
1- توجّه امام مهدى(عليه السلام) به شيعيان خويش
«إِنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ، وَ لا ناسينَ لِذِكْرِكُمْ، وَ لَوْ لا ذلِكَ
لَنَزَلَ بِكُمُاللاَّْواهُ، وَ اصْطَلَمَكُمُ الاَْعْداءُ. فَاتَّقُوا اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ وَ ظاهِرُونا.»:
خاطر نبرده ايم ، كه اگر جز اين بود گرفتارى ها به شما
روى مىآورد و دشمنان، شما را ريشه كن مىكردند. از
خدا بترسيد و ما را پشتيبانى كنيد.
*********************************
مسلمانان. مسلمانان . مسلمانی زسر گیرید
که کفر از شرم یار من مسلمان وارمی آید
دوستان گرامی:
برای ظهور آقا امام زمان (عج) دعا کنید.
چونکه این ما هستیم که به آقا محتاجیم . این جامعه و جوامع و انسانها هستند که به وجود مقدس امام زمان (عج) نیازمند هستند.
این دنیا چند صباحی بیش نیست . سعی کنید ایمان اعتقادتان را محکم نگه دارید. این زمان بسیار زمان حساسی است چونکه
همه جوره بساط ظلم و گناه فراهم است وبا انواع وسائل ارتباطی وحتی درون جامعه ودرون خانه ها هم امن از شیطان نیست
امام مانند خورشید است که ما چه پشت به آن بکنیم و
چه رو به آن برای آن حضرت فرقی نمی کند بلکه
برای ما تفاوت دارد.
اللهم عجل لولیک الفرج ......آمین
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 12:0 بعد از ظهر
|
|
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 8:40 قبل از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم
جناب استاد شیخ علی اکبر تهرانی

زعشقت سیـــــنه چاکم من مـــدد یا پیـــر تهرانی
ز رویت شرمنـــــاکم من مــــــــدد یا پیـــــر تهرانی
نه راه از چــــــــاه می دانم نه کوه از کاه می دانم
نوایی دردناکـــــــــم من مــــــــدد یا پیــــــر تهرانی
نظر بر جـــــــان ما افکن که زر ازخــاک می سازی
به پایت مشـــــت خاکم من مـــدد یا پیــــر تهرانی
ببار از رحمـــــتت جانا به جــان من عطشــــــناکم
گدای آب تاکـــــــــــم من مــــــدد یا پیـــــــر تهرانی
در این دوران درد افـــــــــزا که شب بر نور می تازد
بسی اندوهنـــــــاکم من مـــدد یا پیـــــــــر تهرانی
تو که فیضت مسیحا را دم جان بخش می بخشد
به زاری زیرخـــــاکم من مــــــدد یا پیــــــــر تهرانی
برای دانلود سخنرانیهای استاد به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
هيئت متوسلين به حضرت علي اكبر (ع)
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 2:22 بعد از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم
دعا برای فرج در بین همه ی دعا ها از ویژگی خاصی برخوردار است، ده ها روایت از پیامبر اکرم (ص) و امامان معصوم (ع) در ترغیب مومنین به چنین دعایی وارد شده و علاوه بر آن ده ها دعای کوتاه و بلند مشتمل بر سوز و گداز برای تعجیل فرج از ناحیه ی آن بزرگواران روایت گردیده است که گواه گویایی بر اهمیت این دعا و اهتمام آنان به چنین دعایی به شمار می آید.
انگیزاننده ترین تعبیرات این روایت ها، فرمایشاتی است که دعای برای فرج را قرین و همراه همیشگی انتظار، بلکه مصداق چشم انتظاری و تحقق بخش انتظار فرج می شمارد و دعا کننده را از خاصان یاوران حضرت مهدی(عج) به حساب می آورد.
امام صادق علیه السلام می فرماید:
« هر کس بر بلا شکیبا باشد و به وسیله ی دعا چشم انتظار فرج از سوی خدا باشد، از خاصان به شمار می آید.» بحار الانوار،ج 62، ص 98
و امام زمان علیه السلام خود می فرماید:
« برای تعجیل در فرج و ظهور من بسیار دعا کنید، همانا این کار برای خودتان گشایش خواهد بود.»
بسیار دعا کنیم؛ اگر فتنه های دوران غیبت را در یافته ایم و اهمیت ظهور را می دانیم ، باید بسیار دعا کنیم.
برای تعجیل فرج، بسیار دعا کنیم که همانا همین دعا کردن فرج و گشایش ما است.
با همین بسیاری دعا است که خدا عنایات خاصه اش را شامل حال ما می گرداند؛
با همین بسیاری دعا است که بصیرتمان افزایش می یابد و در شناخت عوامل فتنه توانا تر می شویم؛
با همین بسیاری دعا است که امیدمان به پیروزی فزونی می گیرد و توان استقامت بیشتر می یابیم؛
با همین بسیاری دعا است که بازوان همتمان قدرتمند تر می شود و روح مبارزه با باطل در درونمان اوج می گیرد؛
با همین بسیاری دعا است که خدا عنایت خاصه اش را شامل حالمان می گرداند و تاثیرات و توفیقاتش را نصیبمان می سازد؛
و همین ها خود والاترین مصادیق فرج و روشن ترین جلوه های گشایش اند.

بیایید هر روز برای ظهور مولایمان امام زمان(ع) دعا کنیم .
در قنوت نماز هایمان دعای فرج را بخوانیم.
و قبل از دعا کردن برای مشکلات خودمان اول برای تعجیل در ظهور مهر بیکران دعا کنیم، چون با ظهور حضرت مهدی(ع) همه ی مشکلات و گرفتاریها بر طرف می شود.
با دعای ما برای چنین امام مهربان و بزرگواری، بعید است که آن حضرت نیز برای ما دعا نکند...
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ
ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
ای خدای عزیزم، ولیت حضرت حجه بن الحسن که رحمت بی پایانت بر او و بر پدران گرامی اش باد را در این ساعت و در همه ی لحظات سرپرستی کن،نگهدار او باش،یاور و راهنمایش باش، چشم او باش تا آن که به او اجازه دهی کره ی زمین را تحت پوشش و سر پرستی خود قرار داده و همه را به حقیقت بندگی و اطاعت برساند و آنگاه حکومت عدلش را تداوم بخش تا مدت طولانی زمین بهره مند شود
بر گرفته از مهر ببیکران
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 8:16 قبل از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم
سلام به همه عزیزیان
لطفا مطالب درخواستی خود را به قسمت
نظرات این بخش اضافه کنید
با تشکر
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 10:39 قبل از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم
سلام اين ادعيه وزيارات تقديم به ناز نگاه ابوالفظل(ع)
اينم صفحات دانلود مداحي اين وبلاگ با بيش از ۵۰۰ مداحي براي دانلود
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 6:5 بعد از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم
پژمرده ام اي بهار كي مي آيي خورشيد در انتظار كي مي آيي
از ظلم، شب تيره شده روز بشر اي وارث ذوالفقار كي مي آيي
با سلام به شما دوستان عزیز اگه بین شما کسی هست که بخواد
به من تو گسترش این وبلاگ و فرهنگ عاشورایی
کمک کنه تو قسمت نظرات اسم و مشخصات شو بنویسه
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 12:13 بعد از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم
دعای عاشقان
از جمله تكاليف مردمان در غيبت امام زمان، عجلاللهتعالىفرجه، دعا كردن است كه خداى تعالى تو را از جمله دوستان و شيعيان و ملتزمان ركاب آن حضرت، ارواحنافداه، در زمان رجعت و ظهور قرار بدهد، چنان كه در دعاى عهد بعد از نماز صبح بر آن تاكيد گرديده است.
و بايد در اين دعا صادق باشى نه كاذب، و به مجرد زبان و عبارتپردازى نباشد و همانند كسانى نباشى كه سيد بن طاووس، رحمةاللهعليه، درباره آنان مىگويد: «من به برخى از مدعيان عشق و محبت والاى امام عصر، عليهالسلام، گفتم: اگر روزى هزار اشرفى مستمرى داشته باشى و بگويند امام زمانت قرار است ظاهر شود و اين پول از تو خواهد شد; در اين صورت تو خواستار چه خواهى بود؟ امام زمانت ظاهر شود يا مستمرىات ادامه يابد؟»اگر احساس مىكنى آن اخلاص و اعتقاد و محبت لازم را ندارى كه از عاشقان راستين مولايتباشى و ظهور امام خويش را در هر حال واقعا از خداوند متعال با تمام وجود درخواست كنى، حتى اگر به زيانت نيز تمام شود، باز هم نبايد مايوس شوى و ترك اين آداب و اعمال نمايى و از دعاى ظهور و فرج مولايت غفلت ورزى.
بلكه بايد همواره از خداى تعالى مسئلت كنى كه تو را در زمره آنان قرار دهد كه در برابر مولاى خويش صاحب رضا و تسليماند.
آرى حتى اگر فقط به زبان نيز بتوانى در مقام دعا و ثنا و اظهار بندگى و چاكرى برآيى - كه در دل دوستبه صد حيله رهى بايد كرد - شايد نورانيت اين كلمات و توسلات برايت رهى بگشايد و روزنهاى به سوى دوستباز نمايد و تو را كم كم به كويش كشاند. انشاءالله
با استفاده از كتاب: پيوند معنوى با ساحت قدس مهدوى، علىاكبر صدرالاسلام همدانى.
تكليف عاشقان
از ديگر مواردى كه به عنوان تكليف (عاطفى و اخلاقى) منتظران و دوستداران امام عصر، عليهالسلام، در زمان غيبت،برآن تاكيد گرديده است صدقه دادن براى حفظ و سلامتى آن وجود مقدس و مبارك است.
انگيزه انسان در صدقه دادن براى خود و عزيزانش، بى ترديد از محبت و دوستى او نسبتبه آنان سرچشمه مىگيردو هرچه اين دوستى بيشتر باشد، اعمال عاطفى او نسبتبه آن عزيز از جمله صدقه دادن نيز، فزونتر خواهد بود.
اكنون تو خود بينديش در اين زمان چه كس براى ما عزيزتر است؟ جز مولا و سرورمان، امام عصر، حضرت صاحبزمان؟
از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله روايتشده كه فرمود:
«ايمان نياورده احدى از شما تا آن گاه كه من و اهل بيتم نزد او از جان و فرزند وى و تمامى مردم محبوتر باشم».
و چگونه چنين نباشد و حال آن كه همه نعمتهاى ظاهرى و باطنى مانند اصل وجود من و تو، زندگى، دين، عقل، صحتو عافيت و ديگر نعمتها همه از پرتو وجود مقدس امام زمان و عنايت اوست. وجود عزيزان و نزديكان من و تو نيز كه براىسلامتى آنان صدقه مىدهيم، آن هم به بركت وجود مقدس آن يگانه عزيز دوران است.
پس هم ايمان آدمى اقتضا مىكند و هم محبت او كه به ياد مولا و امام زمانش صدقه دهد; حتى بر آنان هم كه براى خودو عزيزانشان صدقه مىدهند سزاوار است كه ابتدا براى آن حضرت صدقه دهند; زيرا وجود و سلامتى آنان نيز از عنايتآن عزيز و به طفيل وجود و سلامتى حضرتش تامين مىگردد.
و اما حال آنان كه همواره آتش محبت و عشق نسبتبه مولايشان در دل شعله ور دارند و جز آن وجود مقدس كسىرا لايق هستى و سزاوار عافيت و تندرستى نمىدانند، به خوبى روشن است. انگيزه آنان نه ثواب صدقه است، و نه حتىحفظ عزيزان خويش در پرتو سلامتى مولايشان; بل فقط و فقط براى او صدقه مىدهند و بس; و تو ترديد مكن كه عنايت وگوشه چشمى از آن سرور كائنات، هماره به سوى اينان و عزيزانشان سرازير است.
× با استفاده از كتاب «پيوند معنوى با ساحت قدس مهدوى» از علىاكبر صدرالاسلام همدانى
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 11:55 قبل از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم
منتظران حقيقی امام زمان
«مرحوم حاج ميرزا محمدتقي موسوي اصفهاني»، در كتاب شريف «مكيال المكارم» كه در آن براساس احاديث گوناگون وظايف منتظران را برشمرده است، موردي دارد كه واقعاً تكان دهنده است. ايشان مي نويسد ازجمله وظايف منتظران، توبه واقعي و بازگرداندن حقوق مردم به آنان است. يعني حتي آن توبه اي كه بدون پس دادن حقوق ضايع شده مردم به آنها باشد، مورد پذيرش نيست و نمي تواند ما را در زمره منتظران قرار دهد. درهاي رحمت الهي، هيچگاه به روي كساني كه از روي غفلت، به راه ناصواب رفته اند بسته نيست. كساني كه مي خواهند برگردند، مي توانند با اداكردن حقوق مردم و باتوبه واقعي، خود را در صف منتظران حقيقي آقا امام زمان(عج) قرار دهند. من خود را مكلف مي دانم كه صداي حضرتش را به همگان برسانم كه اي مردم بياييد و در صف منتظران من قرار گيريد، بياييد و با احقاق حقوق ضايع شده ديگران، با تأسي به پرهيزگاري و ورع، با دوري از گناهان، با صرف مال در راه هايي كه سود آن به مسلمانان برسد، باكوشش در اداي حقوق برادران ديني، با قرائت قرآن و نماز، با شاد كردن دل شيعيان، با خدمت به مردم مرا ياري كنيد تا من از شما راضي شوم.
خدا را گواه مي گيرم كه من راه هاي تقرب به آن حضرت را آشكارا بيان كردم و از هركس كه اين مطالب را بخواند، پيمان مي گيرم كه آن را به ديگران منتقل كند.»
وظايف منتظران حقيقي امام عصر(عج) سنگين است و از عهده هر كسي ساخته نيست. به همين دليل است كه گفته شده عدد منتظران حقيقي حضرت حجت(عج) از عدد آنان كه داعيه انتظار و ياوري حضرتش را دارند، بسيار كمتر است.
«دكتر محمد رهايي»، از مدرسان دروس حوزوي در باب وظايف منتظران مي گويد: «وظايف منتظران را در چند دسته مختلف مي توان تقسيم بندي كرد». بزرگان ما تا 80مورد از وظايف منتظران را از متون اخبار و روايات و احاديث استخراج كرده اند كه بخشي از آنها، وظايف تعبدي است. مثل شناخت وجود شريف امام كه اين شناخت، خودش بحث بسيار مفصلي دارد و اگر كسي بخواهد همين يك وظيفه را بدرستي انجام دهد، بايد عمرش را در پاي آن بگذارد. يا مواردي مثل رعايت مراتب ادب نسبت به اسماء شريف آن حضرت يا محبت خاص داشتن نسبت به آن حضرت و يا محبوب ساختن آن عزيز در نزد مردم و انتظار فرج و ظهور ايشان و اظهار شوق براي ديدار آن حضرت و ذكر فضايل و مناقب ايشان در ميان مردم واندوه در فراق آن بزرگوار و يا مداومت در خواندن دعاهاي خاص.
اما يكسري وظايف هم هستند كه بعد اجتماعي دارند مثل صرف اموال در راههاي مورد رضايت امام زمان(عج) كه اين يك بحث مفصل دارد. انجام اين وظيفه، در جامعه امروز ما مي تواند از اهميت خاصي برخوردار باشد. ما بايد ببينيم در شرايطي كه جامعه ما دارد، صرف اموال در چه راههايي مورد رضايت امام عصر(عج) خواهد بود.
يكي از وظايفي كه در تعاليم اسلامي برعهده منتظران امام عصر(عج) گذارده شده، تلاش در جهت سالم سازي فضاي اجتماعي است. منتظران امام زمان (عج) كساني هستند كه نسبت به مسائل اطراف خود، بي تفاوت نيستند و هر اتفاقي در عرصه هاي اجتماعي، آنها را به واكنش وامي دارد، واكنشي كه به نسبت اتفاق گاه مثبت و گاه منفي است. اين وظيفه در تعاليم ديني ما تحت عنوان امر به معروف و نهي از منكر شناخته مي شود.
«سيد ابراهيم كاظمي»، از فعالان تبليغ مهدويت، در اين باره مي گويد: «يكي از وظايف مهم مسلمانان در زمان غيبت امام عصر(عج) اين است كه به ترويج و تبليغ احكام اسلامي بپردازند و امر به معروف و نهي از منكر را اقامه و با بدعتها مبارزه كنند.
وظيفه آگاهان، علما و دانشمندان در اين مقوله، نسبت به ديگران سنگين تر است.
امام حسن عسكري(ع) از پدران گرامي خود نقل كرده است كه رسول خدا(ص) فرمودند:«شديدتر و سخت تر از يتيم شدن كودكي كه از پدر و مادر خود دور مي شود، يتيم بودن كسي است كه از امام خود دور است و به او خود دسترسي ندارد و حال آنكه با مسائلي مواجه است كه حكم آن را نمي داند. آگاه باشيد هر كس از شيعيان ما آگاه از علوم ما اهل بيت باشد، بايد بداند كه اين شخص كه دسترسي به ما ندارد و حكم ما را نمي داند در حكم كودك يتيمي است كه در دامن اوست. بدانيد هر كس او را هدايت و راهنمايي كند و راه ما اهل بيت را به او تعليم دهد، در بهشت با بهترين دوستان، همراه ما خواهد بود».
امام هادي(ع) نيز فرموده اند:«اگر در زمان غيبت حضرت قائم (عج) علمايي نباشند كه مردم را به سوي حضرت دعوت كنند و متوجه به آن جناب سازند و با دليل از دين خدا دفاع كنند و بندگان ضعيف (كم اطلاع) را از دام ابليس و ابليسيان و ناصبيها نجات دهند، كسي باقي نخواهد ماند مگر آنكه مرتد خواهد شد، ولي ايشان هستند كه زمام قلبهاي شيعيان ضعيف و كم اطلاع را محكم مي گيرند، همان طور كه كشتيبان سكان كشتي را محكم مي گيرد حقا كه اين دانشمندان نزد خداوند عزوجل برترين افرادند.
برنامه عملي شيعيان و ياوران حضرت در دوران غيبت
اشاره:
بزرگان و دانشمندان شيعه به ويژه صاحبان قلم كه درمورد وجود حضرت مهدي كتاب نوشته اند، با بهره گيري از كلمات نوراني و روايات وارده در اين باب ، براي شيعه و دوستان امام عصر (عجل الله تعالي فرجه) تكاليف ووظايفي را مقرر داشته اند ، تكاليفي كه يك فرد شيعه بايد درعصر غيبت نسبت به آنها اهتمام ورزد . البته هر كسي در حد وسع خود اموري را به عنوان وظايف تعيين كرده اند . در اين مورد ، بهترين كتاب ، «مكيال المكارم » است كه مؤلف آن (سيد محمد تقي موسوي ) در باب هشتم كتاب ، هشتاد امر را به عنوان تكاليف عباد نسبت به امام عصر ، بر شمرده است . ما در اين نوشتار درصدد بررسي و جمع تمامي تكاليف نيستيم ، بلكه تنها به برخي تكاليف ووظايف عباد مخصوصاً شيعه اشاره مي كنيم ، چرا گه بررسي تمام وكمال آن نه در وسع فهم مؤلف است و نه در اين نوع نوشتار مي گنجد .
البته معلوم است كه اين تكاليف ، دستوراتي هستند كه از طرف مبادي عاليه و ائمه معصومين : صادر شده اند كه عبارتند از :
1- ياد امام زمان (عليه السلام)
وظيفه ي يك شيعه و يك عاشق دلسوخته قبل از هر چيز ياد امام زمان است نه در هر صبح و شام ، بلكه درتمايم ساعات عمر خود و درهر حال ازحالات و در هر مكاني از مكانها بايد به ياد امام زمام باشد ، نه آنكه هر گاه مريض يا گرفتار شد ويا در مركزي از مراكزديني ، مانند حرم ائمه (عليه السلام) قرار گرفت به ياد امام بيافتد ، زيرا عاشق آن است كه آني از ياد معشوق غافل نشود . تأسف آن است كه نه تنها ديگران به ياد امام نيستند . بلكه شيعيان نيز امامشان را به فراموشي سپرده اند ، در حالي كه از ياد بردن ولي نعمت عيب و زشت است . ياد اما نه تنها يك وظيفه است كه آرام بخش و نشاط آور ، سازنده و تربيت كننده ، اصلاح گر وشور آفرين و وسيله تقرب به خدا و توشه لحظه پر وحشت مرگ نيز هست .
بنابراين ، اي دوستان امام زمان اگر صفاي روح مي طلبيد ، اگر تزكيه نفس مي خواهيد . اگر قدرت مبارزه با تمايلات نفساني ووسوسه هاي شيطاني را جويا هستيد ، اگر از گناهان و خطاها پشيمان شده در پي وسيله استغفار به فكر درمان بيماري هاي روحي وناهمواريهاي معنوي افتاده ايد ، اگرتعالي رواني و نور باطني مي خواهيد و بالاخره اگر كاميابي دنيا و آخرت را خواستاريد ، راه اصلي و مسير حقيقي آن است كه به ياد امام زمان باشيد و به او روي آوريد ودست به دامان او شويد ، در تمام ساعات عمرتان به ياد او باشيد ، از او بخواهيد ، او را بجوئيد ، راه او را به پيمائيد و در خانه او را بزنيد ، چرا كه همه چيز انجاست و همه كمالات در سايه مهر او و در پرتو اطاعت و كسب خوشنودي او و سرانجام از ياد اوست . شما در هر مقام و موقعيتي كه هستيد ، اگر مي خواهيد در تمام شئون زندگي و در همه مسائل اجتماعي ، به خصوص سازندگي روح انساني وشكوفايي انديشه ، به جائي برسيد و به موقعيتهائي نايل شويد پيوسته به ياد او باشيد و پيوندتان را با او محكم كنيد كه در غير اين صورت . تلاشها بي ثمر مي ماند . راههاي به ياد امام بودن ، تكاليف بعدي است كه ذيلاً اشاره مي شود .
2- دعا براي شناخت امام زمان (عليه السلام)
معرفت و شناخت امام زمان ، امري حتمي و ضروري است ، چرا كه طبق حديث نبوي مرگ كسي كه نسبت به امام زمانش آگاهي ندارد ، مرگ جاهليت است . بنابراين يكي از وظايف مسلم عبد اين است كه امام زمانش را بشناسد و در اين راه از هيچ كوششي دريغ نورزد . از جمله كوششها دعا و مسئلت شناخت امام از حضرت حق تعالي است كه از خدا استعانت بجويد و بخواهد كه معرفت امام را براي اوميسر و مقدورنمايد . در اين مورد دعاي معروفي است كه مرحوم كليني در باب غيبت ازكتاب الحجه اصول كافي و نعماني در كتاب غيبت خود و شيخ صدوق در كتاب كمال الدين و سيد بن طاووس در جمال الاسبوع و شيخ طوسي در مصباح المتهجد نقل كرده اند .در اين دعا پس از درخواست معرفت خدا ومعرفت رسول خدا . معرفت امام مسئلت مي شده ودستور مواظبت آن به مؤمنان و منتظران ظهور حضرت داده شده است :
«اللهم عرفني نفسك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف نبيك ( لم ارعف رسولك ) اللهم عرفني رسولك فانك ان لم تعرفتي رسولك لم اعرف حجتك . اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني ؛ خداوندا خودت را به من بشناسان كه اگر خودت را به من نشناساني رسولت رانخواهم شناخت، خداوندا رسولت را به من بشناسان ، چرا كه اگر رسولت را به من نشناساني ، حجتت را نخواهم شناخت . خداوندا حجت خود را به من بشناسان كه اگر حجتت را به من نشناساني ، در دين گمراه خواهم شد .»
بزرگان دين به دوستان و مؤمنان و عاشقان حضرت مهدي دستور مواظبت اين دعا را براي هميشه داده اند ، بنابراين مي توان آن را يكي از وظايف شمرد .
3- دعا براي سلامت امام زمان (عليه السلام) :
يكي ازوظايف دوستان امام اين است كه براي سلامت و صيانت حضرت از خطرات و بلايايي كه جان امام را تهديد مي كند ، با هر زباني كه بدان مسلطند ، دعا كنند و بهتر آن است كه دعاهاي مأثور را بخوانند ،مانند :
« اللهم كن لويك الحجه بن لحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعه و في كل ساعه ولياً و حافظاً و قائداً وناصراً و دليلاً و عينا حتي تسكنه ارضك طوعاً وتمتعه فيها طويلاً »1. يا مانند « اللهم اعده من شر جميع ما خلقت و ذرات و برات و انشات و صورت . و احفظه من بين يديه و من خلفه و عن عينه و عن شماله و من فوقه ومن تحته بحفظك الذي لا يضيع من حفظته و احفظ فيه رسولك و وصي رسولك عليهم السلام . اللهم ومد في عمره وزد في اجله و اعنه علي ما وليته و استرعيته ...»2
البته كل اين دعا را محدث قمي درمفاتيح الجنان در ملحقات آن تحت عنوان دعا در غيب امام زمان آورده است .
و مانند دعايي كه تحت عنوان « صلوات بر ولي امر منتظر (عجل الله تعالي فرجه) » در مفاتيج الجنان در ضمن صلوه بر حجج طاهره : آمده است : « ... اللهم اعذه من شر كل باغ و طاغ و من شر جميع خلقك و احفظه من بين يديه و من خلفه و عن يمينه و عن شماله و احرسه و امنعه من ان يوصل اليه بسوء ...» . و يا مانند دعايي كه با اين عبارت شروع مي شود : « اللهم ادفع عن وليك و خليفتك ...» كه مرحوم محدث قمي آن را از سيد ين طاووس در جمال الأسبوع و شيخ الطايفه در مصباح المتجهد نقل كرده و درامر چهارم از دعا براي امام عصر (عليه السلام) قرار داده است . طالبان مي توانند به مفاتيح الجنان مراجعه كنند .
در اينكه به دوستان توصيه شده براي سلامتي امام زمان (عليه السلام) دعاكنند و اينكه دعاهاي بسيار در مورد اين مورد ثبت و ضبط شده ، تا آنجا كه در دعاهايي كه براي امام زمان نقل شده به اين موضوع توجه شده ، بحثي نيست و كسي نمي تواند در آن ترديد كند ، حتي دستور داده شده كه دوستان براي حفظ جان امام صدقه بدهند، نخست قصد و نيتش سلامتي امام زمان ، سپس سلامتي خود و اعضاي خانواده اش ، آنهم در پناه امام زمان را لحاظ كند كه اين به قبول نزديكتر است تا آنكه بخواهد صرفاً براي سلامتي خود صدقه بدهد .
4- دعا براي تعجيل در ظهور امام زمان (عليه السلام) :
يكي از وظايف مسلم شيعيان در زمان غيبت امام زمان ، دعا برا ي قرب ظهور و درخواست تعجيل در قيام آن حضرت است . شيعه راستين و دلباخته امام زمان كسي است كه در هر صبح و شام و با هر نماز ونياز دست حاجت به پيشگاه خداي رؤف دراز كرده و از او ظهور مولايش را بطلبد .
كسي كه شيفته واقعي امام زمان (عليه السلام) است در دعا براي ظهور مولايش اسير الفاظ و گرفتار عبارت پردازي نيست ، بلكه از عمق جان دعا مي كند و با تمام وجود گمشده اش را مي طلبد ، تنها زبانش سخن نمي گويد ، بلكه قلبش در هجران يار مي سوزد ، دلش در فراق محبوب مضطرب است و ديدگانش در انتظار ديدار اشكبار است . گردش زبانش در گام ، همچون اشكهاي غلطانش برگونه ، نشانه محبت دروني و علاقه قلبي او به مولا و محبوب اش است .
شيعه شيفته ، بسان انساني فارغ و بي سوز ، نيايش نمي كند . بلكه مانند عاشقي دلباخته با دلي پر سوز و گداز و با تمام وجود براي ظهور امامش دعا ميكند . انساني كه دردريا گرفتار توفان شده و كشتي اش شكسته به دريا افتاده و در حال غرق شدن است ، چگونه براي نجات خويش دعا مي كند ؟ و با چه حالي خدا را ميخواند و چطور از ته دل به پيشگاهش التماس مي كند ؟
شيعه دلباخته نيز در زمان غيبت ، ميان موجهاي پرخروش حكومتهاي خود كامه در دل درياي توفان زده و تاريك اجتماعات فاسد بشري ، كشتي سعادتش را شكسته مي بيند ، دل را در فراق امام ومولايش مضطرب و پريشان مي يابد و بدون ذره اي ظاهر سازي و خودنمايي ، از صميم قلب فرياد مي كشد : اين بقيه الله ؟ و با اشك و آه جان سوز مي گويد : اين المنتظر لاقامه الامت والعوج ؛ كجاست مصلحي كه انتظار مي كشيم انحرافها و كجيها را راست گرداند ؟ اين المرتجي لازاله الجور و العدوان ؛ كجاست مايه اميدي كه ستم و بي عدالتي را از جهان برچيند ؟ اين معز الاولياء ومذل الاعداء ؟ كجاست عزت بخش دوستان و ذليل كننده دشمنان ؟ اين ابن النبي المصطفي و ابن علي المرتضي وابن خديجه الغراء و ابن فاطمه الكبري ؛ كجاست پسر محمد مصطفي (صل الله عليه و اله) وعلي مرتضي (عليه السلام) و خديجه غراء (عليه السلام) و فاطمه كبري (عليه السلام) ؟
آري ، عاشق دلباخته صبح و شام نمي شناسد و درتمام ساعات منتظر ظهور يار و مشتاق ديدار جمال محبوب است . امام صادق (عليه السلام) فرمود : « فتوقعو الفرج صباحاً و مساءً3 ؛ بايد در هر صبح و شام در انتظار ظهور صاحب خود باشي ».
و در حديث ديگر فرمود :«.... و توقع امر صاحبك ليك و نهارك4 ؛ بايد شب و روز منتظر فرار رسيدن ظهور صاحب خود باشي ».
بنابراين ، بر همه شيفتگان آن حضرت لازم است دائم به ياد آن امام همام بوده و برا ي تعجيل در ظهورش دعا كنند و از خدا ظهور او را هر چه سريعتر بخواهند ، چرا كه با آمدن او تمام ملل نجات مي يابند و شيعه به اوج عزت وعظمت خود مي رسد . به قول امام صادق :لكل اناس دوله و دولتنا في آخر الدهر يظهر5 .
يقيناً در دولت اهل بيت پيامبر شيعيانشان به اوج عزت خواهند رسيد و دشمنانشان به حضيض ذلت ، چنانكه حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه) فرمود : « و اكثر و الدعا ، بتعجيل الفرج فان ذالك فرجكم 6؛ براي فرج ما بسيار دعا كنيد چرا كه فرج شما در آن است .»
5- ندبه بر امام زمان (عليه السلام) :
ندبه بر حضرت مهدي اظهار شوق به لقاي او ، گريه و ابراز نگراني از مفارقت ومحروم بودن از فيض حضور او ، دعا براي تعجيل فرج وظهور او ، ذكر مناقب وفضايل واقدامات و برنامه هاي انقلابي و اصلاحي آن وجود مبارك و اظهار تأسف از اوضاع ناهنجار و روي كار بودن حكومتهاي باطل ومستبد و روشهاي بيداگرانه ، سنت حسنه اي است كه همواره شيعه بر آن مداومت داشته و آن راشعار خود قرار داده و تا ظهور دولت حق و تأسيس حكومت جهاني اسلام ، و آزادي و نجات تمام انسانها ، اين شعار بر قرار بوده و روشنگر خواسته هاي ارزنده و با ارج و هدفهاي مترقي و نجات بخشاسلاماست .
اين ندبه را شيعه از امامان معصوم خود كه كار و عملشان سرمشق و پيروي از گفتار و رفتارشان ( بر حسب حديث متواتر ثقلين و احاديث ديگر ) وظيفه هر مسلماني است ، آموخته اند .
پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله) و ائمه معصومين (عليه السلام) بر حسب روايات ، كراراً ضمن آنكه از اوضاع آخر الزمان و فتنه هاي كه ظاهر ميشود و فشار هايي كه براهل حق وارد مي گردد ،خبر مي دادند ، نگراني و تأثر خود را نيز اظهار مي كردند .
شيخ صدوق و شيخ طوسي (رحمه الله ) هر يك به سند خود حديث مفصلي را از «سدير صيرفي » روايت كرده اند كه در آن ، گريه و ندبه امام ششم حضرت جعفر بن محمد (عليه السلام) بر غيبت صاحب الزمان (عجل الله تعالي فرجه) بيان شده است ، در اينجا براي رعايت اختصار قسمتي از اين حديث را كه ارتباط با بحث ما ( ندبه ) دارد ؟ نقل مي كنيم . سدير صيرفي مي گويد : من و مفضل بن عمر و ابوبصير و ابان بن تغلب به محضر امام صادق (عليه السلام) شرفياب شديم ، ديديم آن حضرت بر روي خاك نشسته و لباسي كه از مو بافته شده و طوقدار و بي گريبان بود ، پوشيده است و مانند فرزند مرده جگر سوخته گريه مي كند ، آثار حزن و اندوه ا زگونه و رخسارش آشكار و اشك كاسه چشمهايش را پر كرده بود و مي فرمود :
« سيدي غيبتك نفت و ضيقت علي مهادي و ابتزت مني راحه فوادي سيدي غيبتك او صلت مصابي بفجايع الابد ، و فقد الواحد بعد بعد الواحد يقني الجمع و العدد ، فما احس بدمعه ترقي من عيني و انين يقتر من صدري عن دوارج الرزايا و سوالف البلايا الا مثل بعيني عن غواير اعظمها و افظعها و بواقي اشدها و انكرها ونوائب مخلوطه بغضبك و نوازل معجونه بسخطك 7؛ آقاي من ، غيبت تو خوابم را گرفته و خوابگاهم رابر من تنگ كرده و آرامش و راحت دلم را ربوده است . آقاي من ، غيبت تو مصيبتم را به مصيبتهاي دردناك ابدي پيوسته و ازدست دادن يكي پس از ديگري جمع و عدد را فاني مي سازد ، پس احساس نمي كنم به اشكي كه در چشمم خشك مي گردد و ناله اي كه در سينه ام آرام مي گيرد ، مگر آنكه مصايب بزرگتر و دلخراش تر وپيشامدهاي سخت تر و ناشناخته تر در برابر ديده ام ، مجسم مي شود .»
سدير گفت : عقل از سر ما پريد و دلهاي ما از غم و اندوه اين پيشامد هولناك و حادثه خطرناك پاره شد و گمان كرديم از اتفاق ناگوار كوبنده اي اين چنين گريان و سوگوار است يا از روزگار به او مصيبتي رسيده است .
عرض كرديم خدا ديدگانت را نگرياند اي پسر خير الوري ،از چه پيش آمدي اينگونه گرياني ، و از ديده اشك مي باري ؟ چه حالي روي داده كه اين گونه سوگواري ؟ حضرت چنان آه عميقي كشيد كه ناراحتيش از آن افزون شد . از روي تعجب فرمود : « واي بر شما . بامداد امروز نگاه كردم در كتاب « جفر » و آن كتابي است كه علم مرگها و بلاها ، وآنچه واقع شده و واقع مي شود تا روز قيامت ، در آن مندرج است . خدا ،محمد (صل الله عليه و اله) وائمه اطهار (عليه السلام) بعد از او را به آن اختصاص داده است و تأمل كردم در موضوع ولادت غايب ما و غيبت و طول عمر او و گرفتاري مؤمنان در آن زمان وشك هايي كه از جهت طول غيبت در دلهايشان پيدا مي شود و اينكه بيشتر آنها از دين برگردند و رشته اسلام را از گردن بردارند . »8
بنابراين ، ندبه ناله وزاري و گريه بر امام عصر (عليه السلام) كه در بين شيعه رائج است امري بي مأخذ و موضوعي بي سند نيست ، بلكه امري است كه شيعه ازاولياي خود گرفته است .
در تضرع و زاري بر امام عصر و ندبه بروجود مقدس او شيعه دلباخته اسير الفاظ نيست ، با هر لفظي و با هر سوز و گدازي انجام گيرد ، صحيح است ، لكن بهتر آن است كه شيعه در اين موضوع نيز ببيند كه از مبادي عاليه چه دستوري رسيده است ، شايد بهترين آنها « دعاي ندبه » باشد كه هم از لحاظ سند طبق بررسي بزرگان فن, محكم ومتين است و هم از لحاظ متن ودلالت مطابق قرآن و روايات وارده است . اساساً جذبه اين دعا محتواي بلند آن ، بهترين گواه بر صحت صدور آن است . ذكر اين نكته لازم است كه اگر شخصي ميخواهد براي امام زمان تضرع و ندبه اي داشته باشد بايد با حالي مخصوص و قلبي محزون و چشمي گريان و ادبي مطابق شأن امام معصوم باشد . در اين مورد ،دعاي ندبه بهترين راهنماست ، زيرا با دقت در آن دعا روشن مي شود كه از يك جهت دعاي ندبه ، به سه بخش قابل تقسيم است :
نخست : مناجات با خدا و سرسخن باز كردن و گله وشكايت از مردم روزگار نمودن و اقرار به معارف حقه اسلامي كردن تا آنكه محبتش شديد و شديدتر مي شود . سپس مثل كسي كه ميخواهد محبوب و معشوق عزيزش را در گوشه و كنار دنيا پيدا كند با سفري روحي به همه جاي عالم سري مي زند و به گفتن اين كلمات مي پردازد : « اين الحسن اين الحسين (عليه السلام) » تا مي رسد به « اين بقيه الله ؟ » و همچنان ادامه مي دهد و به تجسس مي پردازد، ناگهان مانند كسي كه محبوبش را درگوشه اي يافته و او را ديده، به اوخطاب مي كند : « بابي انت وامي ونفسي لك الوقاؤ والحمي » و در پايان مي گويد : « اللهم انت كشاف الكرب والبلوي ؛ يعني كسي كه غم و اندوه را از دلها مي زدايد و بلاها را رفع ميكند و غم هجران را به سرور و صال مبدل مي سازد ، خداست .
بنابراين ، عاشق دلسوخته وقتي براي حضرت ندبه مي كند ، خواه دعاي ندبه بخواند ، خواه خود زمزمه داشته باشد ، ابتدا بايد توجه به حضرت حق داشته و عرض حاجت و شكايت به او ببرد و سپس توجه به گمشده خويش نمايد ، و سرانجام ، به گونه اي باشد كه خود را در محضر امام بيند و در پايان نيز شكر خدا را به جا آورده و رسيدن به وصال يار را از امداد او بداند .
6- زيارت امام زمان (عليه السلام) :
از جمله وظايف دوستان امام عصر (عجل الله تعالي فرجه) اين است كه درهر روز به ويژه در روز جمعه به زيارت امامشان بپردازند وبه يكي از زيارتنامه هايي كه براي آن حضرت در كتب دعا معرفي شده . آقايشان را زيارت كنند .
زياراتي كه در كتب ادعيه از قبيل مصابح المتجهد شيخ طوسي و جمال الأسبوع و اقبال سيد بن طاووس ، و زاد المعاد و بحار الانوار مجلسي ومفاتيح الجنان محدث قمي و كتب ديگر آمده ، بسيار است .كتاب مفاتيح الجنان محدث قمي كه دردسترس همگان قرار دارد ، عاشقان مي توانند براي زيارت امام عصر (عليه السلام) به همان كتب مراجعه كنند . زيارتي كه در اوايل مفاتيح مربوط به روز جمعه است ودعاي ندبه و آل ياسين ودعاي عهد و چندين زيارت ديگر كه دراواخر آن كتاب در بخش زيارت حضرت صاحب الامر آمده است، همه زيارت نامه آن حضرت است . بهترين زيارت براي هر امامي از جمله امام عصر (عليه السلام) زيارت جامعه كبيره است .
نكته : چه قدر زيباست كه انسان هر شب هنگام استراحت وضو گرفته ، دو ركعت نماز به جا آورد . سپس تسبيح حضرت زهرا (س) وحداقل سه مرتبه سوره توحيد را بخواند و يكي از زيارات حضرت را هر چند مختصر بخواند و هر مقدار كه آمادگي دارد به قرآن و اذكار بپردازد و در پايان مجموعه آن عمل را به عنوان هديه به محضر آن حضرت تقديم نمايد، زيرا حداقل فايده اين كار اين است كه در هر 24 ساعت يكبار هم كه شده به ياد مولايش افتاده است . امكان ندارد كه ما متوجه مولايمان بشويم ، ولي او به ما توجه نكند ، چون آنان خاندان كرمند :«عادتكم الاحسانوسجيتكم الكرم»
7- توسل به امام زمان (عليه السلام):
همانگونه كه هر عبدي اگر مبتلا به مشكلي شود به مولايش پناه مي برد و رفع شدايد ومشكلات را از او مي طلبد ، مخصوصاً اگر آن مولا توان رفع مشكل راداشته باشد ، شيعه نيز بايد در همه حالات به ويژه درهنگام شدايد وتهاجم دشمن ، به امام زمان (عجل الله تعالي فرجه)متوسل شود و رفع مشكل را از مولاي خود بخواهد . در طول تاريخ شيعه از صدر غيبت تاكنون مواردي كه مؤمنان به آن امام همام متوسل شه و نتيجه گرفته اند ، قابل احصا نيست . شفا يافتگان درگاه او ونجات يافتگان پناهجويان او بسيارند كه در كتابهاي متعدد به آنها اشاره شده است. كساني كه در مسجد جمكران قم با توسل به امام زمان (عليه السلام) شفا گرفته و يا از آنان رفع مشكل شده ، تعداد بي شماري هستند كه ما در اينجا بناي نقل آنها را نداريم .
گرچه همه ائمه سرور ومولاي ما هستند و همگان صاحب كرامات ومعجزات اند و تمامي آنان در درگاه پروردگار صاحب عزت و جاه و جلالند و انسان به هر كدام كه متوسل شود به پناهندگان خود ، پناه مي دهند . لكن طبق قاعده امروزه هر كاري كه بخواهد انجام گيرد وهر مشكلي كه بخواهد رفع شود و هر بليه اي كه بخواهد از ميان برداشته شود و سرانجام ، هر عزت و ذلتي بايد زير نظر ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه) باشد و با صلاح ديد آن حضرت انجام گيرد . شايد معصومين ديگر كارها را به آن حضرت ارجاع دهند ، چرا كه فعلاً دوران حكومت و حكمروايي اوست ، لذا توسل به او لازم است .
8- ارجاع مردم به امام زمان (عليه السلام) :
صرف اينكه انسان به ياد امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) و متوسل به اوست ودرهر صبح و شام او را زيارت مي كند كافي نيست ، بلكه تكليف ديگري هست كه (البته اين تكليف عمدتاً متوجه روحانيت ورهبران ديني و متدينان صاحب نفوذ در جامعه است ) بايد سعي كرد تا جامعه را جامعه امام زماني (عليه السلام) قرار داد و مردم را متوجه امام زمان كرد . درايام تبليغ محرم وصفر وماه رمضان و درهر فرصت متناسب از امام عصر(عليه السلام) سخن به ميان آورد و بخشي از منبر و وعظ و خطابه خود را به آن حضرت اختصاص داد ومردم را نسبت به اصل وجود او و عظمت و جلال و جمال او آگاه ساخت . دستور توسل به آن حضرت را به مردم آموخت و مردم را نسيت به آن امام همام اميدوار كرد . هم چنين شبهات رادر مورد وجود آن حضرت برطرف نمودو در مورد طول عمر آن حضرت وغيبت و فوايد وجودي او ، در عين اينكه در پرده غيبت است ، سخن گفت و ابهامات را بر طرف نمود تاهمه افراد شيعه نسبت به امام آگاهي پيدا كرده و مبلغ او شوند . در اين راه يك بسيج عمومي لازم است كه همه اهل سخن و قلم يكصدا شوند ، همنوا شوند و به مردم بفهمانند كه ما بي صاحب نيستيم تا جامعه ، يكپارچه جامعه امام زماني شود ،نه آنكه تنها دعاي ندبه بخوانند ، آنهم پس از مدتي در اثر گرايشهاي نابجا مورد طعن ديگران قرار گيرند . يا يك روحاني و واعظ در ميلاد آن حضرت به چند جمله يا داستان اكتفا نمايد ، بلكه بايد كاري كرد كه زن و مرد شيعه دائم به فكر امامشان بوده و مبلغ او باشند و درهر حادثه قبل از هر كسي به ياد امام زمان بيفتند و از او كمك بخواهند . نه آنكه پس از آنكه نزد همه اطبا رفته و تمام اموالشان را در اين راه تباه كردند . و پاسخ منفي و مأيوس كننده شنيدند ، تازه به ياد مسجد جمكران و امام زمان بيفتند . ما بايد مردم را به گونه اي بسازيم كه در تمام زمينه ها نخست به ياد امام زمان افتاده ،سپس با توسل به آن حضرت به طبيب مراجعه كنند و دارو مصرف نمايند ، نه آنكه نخست به دارو پناه ببرند ، آنگاه به امام زمان (عليه السلام) مراجعه نمايند . البته ما منكر اسباب و علل طبيعي نيستيم و نمي خواهيم بگوييم هر كه بيمار شد، و با اينكه مثلاُ نياز به عمل جراحي دارد به دكتر مراجعه نكند ، و فقط به امام زمان متوسل شود ، بلكه مي گوئيم نخست توسل براي اينكه امام عصر عنايتي بفرمايد كه طبيب درست مرض را تشخيص دهد و داروي مناسب تحويز نمايد و عمل جراحي موفقيت آميز باشد . به هر حال ، دارو از طبيب ، ولي شفا از خدا با وساطت امام عصر (عليه السلام) است .
9- هديه براي امام زمان (عليه السلام) :
از جمله وظايف شيعه آن است كه هدايايي به محضر امام زمانش تقديم دارند . منظور از هداياي مادي نيست كه مثلاُ براي امام يك دست لباس بخرند ، بلكه مقصود از هديه اعمال صالحه است از قبيل : قرائت قرآن . حج ، طواف ، زيارت قبور ائمه معصومين (عليه السلام) به نيابت از آن حضرت و سرانجام هر كار خيري كه از انسان سر زند مي تواند آن را به محضر امام هديه كند يا به نيابت امام زمان حج انجام دهد و طواف نمايد و امثال اينها و يا براي سلامتي او صدقه دهد و ...
10-توبه :
گرچه توبه درهر عصر و زماني ممدوح ومورد توجه و لازم بوده است ، ولي در عصر غيبت اهتمام به آن دليل اينكه از جمله اسباب غيبت حضرت گناهان ماست ، مورد توجه يشتر قرار گرفته است و اساساً اگرمي خواهيم امام زمان ظهور كند بايد از گناه وآلودگي پاك باشيم . زيرا با ظهور امام گنه كاران از ميان برداشته مي شوند ، چون آلودگان نمي توانند در اطراف امام جمع شوند ، بلكه درمقابل امام قرار مي گيرند و هر كسي هم كه عليه امام و درمقابل او قرا رگيرد ، از دم تيغ اوخواهد گذشت .
11-خودسازي :
شيعه درطول غيبت كبري به انتظار نشسته كه كي يوسف گم گشته باز آيد و غم هجران يعقوبي آنها به سرور وصال مبدل شود و عزت از دست رفته باز گردد . همه اميد شيعه اين است كه روزي در زير پرچم امام عصر به جهاد عليه دشمنان خدا و دين پرداخته و از جمله ياران امام و شهداء در ركاب حضرت باشد . مي دانيم كه اين مقامات با آلودگي و پليدي سازگار نيست و از سوي ديگر . چون آمدن امام معلوم نيست و ممكن است ناگهان صداي دلرباي او طنين انداز شود ، پس شيعه منتظر بايد در تمام ابعاد زندگي خودسازي كند ، هم در بعد عقيده و هم در بعد نفسانيات و اخلاق و هم در بعد عمل ، چرا كه نه شخص فاسد العقيده در حريم امام راه دارد و نه شخص فاسد الاخلاق و نه انسان آلوده به گناه .
بنابراين اگر مي خواهيم امام هر چه زودتر ظهور كند و ما از ياران و دوستان او باشيم بايد خود رااز هر جهت بسازيم و يك انسان خود ساخته و عبد صالح خدا باشيم و گرنه نه تنها نمي توانيم از ياوران و اصحاب امام زمان باشيم . بلكه ممكن است از دشمنان او بشمار آمده و زير پرچم مخالفان در آييم و از قهر امام در امان نمانيم ، چنانكه خيلي ها قبل از انقلاب دم از دوستي با امام خميني را ميزدند ، ولي وقتي كه امام آمد نه تنها با امام خميني همكاري نكردند ، بلكه نتوانستند قوانين اسلامي او را تحمل كنند ، در رديف مخالفان قرار گرفتند .
12- آمادگي براي ظهور امام زمان (عليه السلام) :
يكي از وظايف مهم عباد موضوع آمادگي براي پذيرش حكومت واحد جهاني حضرت وليعصر (عليه السلام) است و تا آن آماگي حاصل نشود ظهور حضرت واقع نخواهد شد ، زيرا بدون آمادگي ظهور بي فايده خواهد بود . ما هر قدر خوشبين و اميدوار باشيم باز بايد بدانيم كه رسيدن به مرحله اي از تاريخ كه در آن همه انسانها زير يك پرچم گرد آيند ، سلاحهاي وحشتناك از جهان برچيده شود ، طبقات به مفهوم استعمارگر و استعمار شده از ميان برود كشمكشها و بازيهاي خطرناك سياسي ونظامي ابرقدرتها براي هميشه به دست فراموشي سپرده شود ، دنيا از نام چندش آور «ابر قدرت» وكابوس شوم نيروهاي جهنمي آنها رهايي يابد ، و رقابتهاي ناسالم وويرانگر اقتصادي جاي خود را به تعاون همگاني انسانها در راه بهتر و پاكتر زيستن دهد . هنوز زود است و دنيا نياز به يك آمادگي عمومي دارد . اما از آنجا كه درعصر اخير تحولها و ديگرگونيها به سرعت رخ مي دهد نبايد آن را هم زياد دور بدانيم وهمانند يك رؤيا وخواب شيرين بپنداريم .
ولي درهر حال , براي اينكه دنيا حكومتي را بپذيرد بايد از جهات مختلف ذيل آمادگي داشته باشد9:
الف ) آمادگي فكري وفرهنگي :
به اين معنا كه سطح افكار مردم جهان آن چنان بالا رود كه بدانند مثلاُ «نژاد» يا « مناطق مختلف جغرافيايي » مسأله قابل توجهي در زندگي بشريت نيست ، تفاوت رنگها , زبانها و سرزمينها نمي تواند نوع بشر را از هم جدا سازد ، تعصبهاي قبيله اي و گروهي بايد براي هميشه از ميان برود و فكر مسخره آميز «نژاد برتر » را بايد به دور انداخت ، مرزهاي ساختگي با سيمهاي خاردارد . و ديوارهايي همچون ديوار باستاني چين . نمي تواند انسانها را از هم دور سازد .
بلكه همانگونه كه نورآفتاب ونسيم روح بخش . ابرهاي باران زا و ساير مواهب ونيروهاي جهان طبيعت به مرزها ابداً توجهي ندارند و همه روي كره زمين را دور مي زنند و دنيار را عملاً يك كشور مي دانند .ما انسانها نيز به همين مرحله از رشد فكري برسيم و اگر خوب دقت كنيم مي بينيم كه اين طرز تفكر در ميان آگاهان و روشنفكران جهان در حال تكوين و تكامل است و روز به روز بر تعداد كساني كه به مسأله «جهان وطني » مي انديشند افزوده مي شود ، لذا مسأله زبان واحد و پول وحكومت واحد جهاني علناً در جهان مطرح است .
ب ) آمادگيهاي اجتماعي :
مردم جهان بايد از ظلم وستم و نظامهاي موجود خسته شوند و تلخي اين زندگي مادي و تك بعدي را احساس كنند ،حتي از اينكه ادامه اين راه تك بعدي ممكن است در آينده مشكلات كنوني را حل كند ، مأيوس شوند .
مردم جهان بايد بفهمند آنچه در قرن هيجده ، نوزده و بيست ميلادي درباره آينده درخشان تمدن بشري در پرتو پيشرفتهاي ماشيني به آنها نويد داده مي شد، در واقع , باغ سبزي بيش نبود و يا همچون سرايي بود در يك بيابان سوزان ، در برابر ديدگان مسافران تشنه كام .
نه تنها صلح ، رفاه و امنيت مردم جهان تأمين نشد ، بلكه دامنه مناقشات و نا امنيهاي مادي ومعنوي گسترش يافت ، نه تنها وضع قوانين به ظاهر جالب ، ظلم ، تبعيض ، استعمار وشكافهاي عظيم طبقاتي را از جهان برنچيد . بلكه مفاسد پيشين در مقياسهاي عظيم تر و اشكال خطرناكتر بروز كرد .
پي بردن به عمق وضع خطرناك كنوني ،نخست حالت تفكر ، سپس ترديد و سرانجام ، يأس از وضع موجود جهان و آمادگي براي يك انقلاب همه جانبه بر اساس ارزشهاي جديد به وجود مي آورد و اين چيزي است كه تا حاصل نشود . رسيدن به چنان مرحله اي ممكن نيست . درست همانند دمل چركيني مي ماند كه تا نضح نگيرد ، لحظه نشتر زدن آن فرا نخواهد رسيد .
ج) آمادگيهاي تكنولوژي و ارتباطي :
علي رغم آنچه بعضيها مي پندارند كه رسيدن به مرحله تكامل اجتماعي و جهاني آكنده از صلح و عدالت ، حتماً بايدهمراه بانابودي تكنولوژي جديد امكان پذير شود ، وجود اين صنايع پيشرفته نه تنها مزاحم يك حكومت عادلانه جهاني نيست ؟ بلكه شايد بدون آن وصول به چنين هدفي محال باشد ، زيرا براي ايجاد كنترل يك نظام جهاني ، يك سلسله وسايل مافوق مدرن لازم است كه با آن بتوان جهان را درمدت كوتاهي در نورديد و به همه جا سركشي كرد . از همه جا آگاه شد ، و در صورت نياز امكانات لازم را از يك سوي جهان به سوي ديگر برد و پيامها ، اطلاعات و آگاهيهاي مورد نياز را در كمترين مدت به همه نقاط دنيا رساند . اگر زندگي صنعتي به وضع قديم برگردد و مثلاً براي فرستادن يك پيام از يكسوي جهان به سوي ديگر يكسال يا بيشتر وقت لازم باشد چگونه مي توان بر جهان حكومت كرد و عدالت را در همه جا گسترد ؟ ! اگر براي سركوب كردن يك فرد يا يك گروه كوچك متجاوز كه مسلماً حتي در چنين جهاني نيز امكان وجود دارد ، مدتها وقت براي مطلع شدن وفرستادن نيروي تأمين كننده عدالت لازم باشد، چگونه ميتوان حق ، عدالت و صلح را در سراسر دنيا تأمين كرد ؟ !
بدون شك چنين حكومتي براي برقرار ساختن نظام وعدالت در سطح جهان نياز به آن دارد كه در آن واحد از همه جا آگاه بوده و بر همه جا تسلط كامل داشته باشد تا مردم آماده اصلاح را تربيت ورهبري كند نياز به چنين تكنولوژي دارد .
آنها كه غير از اين فكر مي كنند ، گويا به مفهوم حكومت واحد جهاني نمي انديشند و آن را با حكومت در محدوده كوچك مقايسه ميكنند به هر حال ،تا اين نوع آمادگيها درجهان پيدا نشود ، امام عصر ظهورنمي كنند . زيرا بدون اين نوع آمادگيها امكان پياده كردن آن حكومت واحد جهاني كه نويد بخش عدالت و صلح و آزادي است ميسر نخواهد بود .
13- اطاعت و پيروي از نايب امام زمان (عليه السلام):
يكي از مهمترين وظيفه شيعه در عصر غيبت گوش دادن به فرمان نماينده ونايب امام عصر است ، به اين معنا كه درتمام كارها و حوادث كه درصورت حضور امام ، با نظارت وولايت او انجام ميگرفت . در عصر غيبت بايد با نظارت فقيه جامع الشرايط انجام گيرد ، چنانكه خود امام زمان (عليه السلام) در پاسخ به نامه اسحق بن يعقوب فرمود : « و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي روات حديثنا فانهم حجتي عليكم و انا حجه الله 10؛ در حوادث واقعه به راويان حديث ما مراجعه كنيد ، چرا كه آنان حجت و نماينده من ومن حجت خدا مي باشم ».
امام عسكري(عليه السلام) نيز درضمن توقيعي ، مردم را به فقها ارجاع داده و فرمود است : مقلد و تابع بي چون و چراي فقيه جامع الشرايط باشيد 11.
امام صادق (عليه السلام) هم فرمود : من فقها را حاكم بر شما قرار دادم و آنها منصوب ما هستند و شما موظفيد در زماني كه به ما دسترسي نداريد ، به آنها رجوع كرده ، و به گفته آنها عمل كنيد و ابداً حق رد قول آنها را نداريد ، چرا كه رد آنها رد ماست و رد ما رد خداست 12.
بنابراين ، يكي از وظايف مسلم شيعه طبق دستور ائمه هدي (عليه السلام) اطاعت از فقها در تمام شئون زندگي ، اعم از زندگي فقهي . عبادي ، اجتماعي و سياسي و ... است و اين چيزي است كه خود حضرت فرمانش را صادر فرموده است اينجاست كه صحت قول من به ولايت فقيه اثبات مي شود .
14- ايجاد زمينه براي آمدن امام زمان (عليه السلام) :
منظور از ايجاد زمينه صرفاً آمادگي شخصي نيست كه هر فردي موظف باشد خود را در بعد عقيدتي . اخلاقي و عملي آماده سازد ، بلكه مقصود آن است كه افراد صالح و ذي نفوذ ، مانند مراجع تقليد ودانشمندان ، خطيبان و صاحبان قلم ، دست به يك اقدام اصلاحي در جامعه بزنند ومردم را باتبليغات از خطر دشمنان آگاه كرده و به آثار وجودي امام زمان و بيان زندگي سعادتمندانه وشرافتمندانه در عصر ظهور توجه دهند و آنها رامهيا و آماده سازند و به تعبير نظامي در آماده باش كامل نگه دارند ، چرا كه هر ساعت امام زمان (عليه السلام) ظهور كرد آنان آماده باشند يعني سردمداران بايد طوري عمل كنند كه جامعه از هر جهت (عقيدتي ، فرهنگي ، اجتماعي ، سياسي ، نظامي و اقتصادي ) آماده ظهور حضرت وتشكيل حكومت واحد جهاني و اجراي فرامين ديني به طور كامل باشد . اين چيزي است كه در حديثي از پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله) در مورد ملل شرق به آن اشاره شده است ، چنانكه فرمود : يخرج ناس من المشرق فيوطون للمهدي سلطانه ؛13 مردمي از مشرق زمين قيام مي كنند و زمينه ظهور حضرت مهدي (عليه السلام) را فراهم مي سازند ».
البته منظور اين نيست كه قبل از ظهور حضرت ، مردم آنچنان صالح شوند كه ديگر گرد هيچ گناه و خلافي نگردند تا گفته شود كه ديگر چه نيازي به آمدن حضرت است . بلكه ممكن است مردمي از لحاظ ديني يك زندگي صالح نداشته باشند ولي از لحاظ فكري و جهات ديگر آمادگي براي پذيرش يك حكوكت صالح را داشته باشند . مثل اينكه مردم ايران درطول مدت 15 سال تبعيدي امام خميني آمادگي پذيرش حكومت اسلامي و فرامين او را پيدا كردند . و امام آمد درحالي كه قبلاً در بين اين مردم بود .
15- رعايت ادب :
به اين معنا كه حضرت مهدي را به نام صدا نزند ، بلكه با القاب شريفه ، مانند حجت . قائم ، مهدي ، صاحب الزمان و امثال آن خطاب كند .
16- اظهار علاقه :
يكي از وظايف نه تنها علاقه شديد ومحبت قوي نسبت به آن حضرت است ، بلكه اظهار علاقه وشوق ديدار لازم است .
17- ذكر فضايل ومناقب :
يكي از وظايف اين است كه انسان درهر جا و به هر مناسبتي كه سخني از امام زمان به ميان آورده مي شود، از فضايل ،مناقب ، معجزات ؟ كرامات و آثار وجودي او بگويد .
18-اظهار حزن :
يك شيعه شيفته دائم از فراق مولايش در غم واندوه به سر مي برد ، به گونه اي كه وقتي با ملاقات كني او را به طوري بيابي كه چيزي را از دست داده و محزون است . وقتي از او سوال شود كه چرا ناراحتي . به گونه اي بفهماند كه چگونه ناراحت نباشد عبدي كه مولايش ازاو روي گردان است .
19- شركت در جلسات آن حضرت :
انسان وقتي به كسي علاقه مند باشد دلش مي خواهد در همه جا و ازهمه كس سخن نغز و دلپذير از محبوبش بشنود و هر جا سخن ازمحبوبش باشد . شركت كرده و گوش فرا مي دهد ، لذا بر يك شيعه امام عصر لازم است هر جا جلسه اي تشكيل مي شود كه سخن از فضايل ومناقب آن حضرت گفته مي شود ، حضور يابد واز فضايل امامش بشنود .
20- تشكيل جلسات :
نه تنها در جلساتي كه ديگران تشكيل مي دهند شركت كند ، بلكه خود نيز اقدام به تشكيل جلسات براي آن حضرت نمايد و خطبا وگويندگان را براي بحث در مورد آن حضرت و ذكر فضايل ومناقب ا واز مردم براي شركت در جلسات دعوت كند .
21- انتظار فرج آن حضرت :
از جمله وظايف شيعه انتظار ظهور و فرج آن حضرت است . در اين مورد . روايات بسياري وارد شده است ، گرچه مسأله انتظار، همانند ساير واژه هاي اسلامي از قبيل : زهد ، توكل و صبر و ... مورد سوء استفاده قرار گرفته و به معناي واقعي و مثبت خود بكار گرفته نشده ، غالباً انتظار به معناي منفي آن رواج دارد . ما انشاء الله در يكي از درسهاي آينده در مورد آن به تفصيل بحث خواهيم كرد .
22- ترك توقيت :
نبايد براي آمدن امام وقت مشخص كرد و اگر كسي راديديم كه براي ظهور امام وقت مشخص كرد تكذيبش كنيم . چراكه از اين كار در روايات اهل بيت (عليه السلام) به شدت نهي شده و مكرر فرموده اند : «كذب الوقاتون 14» .
23-رعايت حقوق امام زمان (عليه السلام):
از جمله وظايف آن است كه حقوق حقه امام زمان (عليه السلام) را ناديده نگيرد ، به عنوان مثال خمس , از جمله حقوق مالي آن حضرت است كه بر عهده صاحبان ثروت و مكنت قرار دارد ، حقي كه از جمله فروع دين است وبر هر فرد لازم است براي خود حساب سال مالي داشته باشد و در پايان هر سال به حساب مالش برسد و اگر مازاد بر مونه زندگي خود داشت بايد خمس آن را به دست نواب عام آن حضرت و يا به اجازه آنها به مصرف برساند ، ولي متأسفانه اكثريت جامعه شيعه اهل حساب سال مالي نيستند و اهل سنت به تبعيت از خلفاي مورد قبول خود اساساً به خمس معتقد نيستند .
البته حقوق امام بر رعيت منحصر به حقوق مالي نيست ، حقوق مالي يكي از حقوق هاست . چنانكه حضرت علي (عليه السلام) فرمود : « يا ايها الناس ان لي عليكم حقاً و لكم علي حق ... و اما حقي عليكم فالوفاء بالبيعه و النصيحه في المشهد و المغيب ، والاجابه حين ادعوكم و الطاعه حين آمركم »15 ؛ اما حق من بر شما اين است كه در بيعت خويش با من وفادار باشيد ودر آشكار ونهان خيرخواه من باشيد و هر وقت شما را بخوانم اجابت كنيد و هرگاه فرمان دادم اطاعت نماييد . »
چنانكه ملاحظه مي كنيد امام (عليه السلام) در اين چند جمله به چهار حق اساسي اشاره فرموده است . همين كه معتقد به امامت امام عصر شديم بايد براي هميشه بر اين عقيده باقي بمانيم ، بادهاي تند مخالف ما را نلرزاند و دعوتهاي باطل ما را از مسير امامت منحرف نكند وتنها در جلسات و از ديدگاه مردم طرفدار امام زمان نباشيم ، بلكه در پنهاني نيز به آن حضرت عشق بورزيم و براي سلامت و تعجيل فرجش دعاكنيم ، نسبت به دوستانش دوست و در مقابل دشمنانش بايستيم ، چنان آماده ومهيا شويم كه هر ساعت آن امام همام صداي «انا بقيته الله » سر داد و ما فهميديم كه امام نياز به يار وياور دارد ، فوراً اجابت كنيم . در عصر غيبت نسبت به دستوراتش لبيك گويان بوده وتمامي فرمانش را اطاعت كنيم و سرانجام . حق امام بر رعيت تسليم بي چون و چرا در برابر او و مطيع محض بودن است . « اللهم و فقنا لما تحب وترضي » .
24- احترام به منتسبين به امام زمان (عليه السلام) :
از جمله وظايف اين است كه كساني راكه منتسب به امام عصر (عليه السلام) هستند محترم شمرده و نسبت به آنها بخاطر امام زمان احترام خاصي قائل باشيم ، حال آن شخص نسبت جسماني به امام زمان داشته باشد ، مانند . سادات و يا نسبت روحاني ، مانند علما ، فقها كه نماينده اوهستند و طلاب علوم ديني كه سربازان آن حضرتند ومؤمنان كه دربين مردم معروف به امام زماني بوه و واقعاً علاقه مند به آن حضرت اند . چرا كه احترام به آنان بخاطر آن حضرت ، احترام به امام زمان است .
25- توجه و تعظيم اماكن منتسب به امام زمان (عليه السلام) :
برخي اماكن كه از جهتي نسبت به امام زمان (عليه السلام) دارند : مانند مسجد سهله و مسجد اعظم در كوفه ، مسجد جمكران در قم و سرداب مقدسه در سامراء به دليل انتساب به آن حضرت در بين شيعه در طول تاريخ از قداست خاصي برخوردار بوده و شيفتگان آن حضرت چه بسا در اين اماكن مقدس به محضر امامشان شرفياب مي شدند ، مبتلايان رهايي يافته ، بيماران شفا گرفته ومحتاجان به حوايجشان مي رسيدند . لذا لازم است شيعيان نسبت به اين اماكن مقدسه توجه خاصي داشته باشند ، به آن مكانها بروند و آداب و دستوراتي كه در آن اماكن وارد شده . بجا آورنده كه شايد عزيز فاطمه (س) روزي پرده از چهره بردارد و ديدگان رمد ديده عاشقي را با ديدار جمالش نوراني فرمايد .
26- رعايت حقوق برادران ديني :
كسي كه مي خواهد از شيعيان و ياران حضرت مهدي باشد بايد نسبت به حقوق برادران ديني خود همت بگمارد و بي مبالات نباشد ، چرا كه رعايت ديگران از اهم وظايف است . در اينكه حقوق برادران ديني نسبت به يكديگر چيست ؟ و به چه تعداد است ؟ خود نياز به بررسي جداگانه دارد . ما در اينجا صرفاً به نقل يك روايت از امام صادق (عليه السلام) اكتفا مي كنيم . منظور ما تنها اين است كه يك شيعه منتظر نمي تواند به گونه اي زندگي كند كه حقوق ديگران بر عهده اش باشد ، زيرا چنين كسي نمي تواند به عنوان يار و ياور آن حضرت شناخته شود .
« معلي بن خنيس » مي گويد : به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم حق مسلمان بر مسلمان چيست ؟ فرمود ، هفت حق واجب است كه اگر يكي از آنها راتباه كند از ولايت و اطلاعت خداوند خارج شده و خداوند از او بهره (طاعت و بندگي ) ندارد .
عرض كردم آنها چيست ؟ فرمود ، من بر تو نگرانم ، مي ترسم آنها راتباه سازي و بداني و عمل نكني . عرض كردم «لا قوه الا بالله » فرمود : آسانترين آنها اين است كه :
«1- هر آنچه براي خود دوست داشته و مي پسندي براي برادر مسلمانت بپسندي وبراي او نپسندي آنچه برا ي خود نمي پسندي .
2- از ناراضي وخشمگين كردن برادر مسلمانت پرهيز كني و آنچه مورد رضايتش مي باشد انجام دهي و اوامرش را اطاعت نمايي .
3- با جان و مال و دست و پايت او را ياري كني .
4- چشم و راهنما و آئينه او باشي .
5- تو سير نباشي و او گرسنه ، تو سيراب نباشي و او تشنه و تو پوشيده نباشي و او برهنه .
6- اگر داراي خدمتكار باشي و برادر مسلمنانت خدمتكار نداشته باشد ، بر توواجب است كه خدمتكارت را بفرستي تا لباسهاي او را بشويد و غذايش را آماده كند و فرشش را بگستراند .
7- او را از مسئوليتهاي سوگندهايش رها ساز ي ودعوتش را اجابت كني ، در بيماري او را عيادت نمايي ، بر جنازه اش براي تشييع ،حاضر شوي ، اگر دانستي او حاجتي دارد در اداي حاجت اوشتاب كني ، تأخير در رواي حاجتش نكني كه او اظهار آن كند . بكله زودتر براي رفع نيازش بپردازي .
سپس امام صادق فرمود : وقتي كه چنين كردي دوستي خود را به دوستي او و دوستي او را به دوستي خود پيوند داده اي . »16
اين است كه گفته ايم يكي از وظايف مؤمن و شيفته امام عصر (عليه السلام) رعايت حقوق برادران ايماني است .
27- ترك تسميه :
از جلمه وظايف دوستان اين است كه امام را با نام نخوانند . بلكه با القاب شريفه نام ببرند . در اين مورد . رواياتي وارد شده كه بردن نام حضرت را ممنوع دانسته است . معمولاً در توجيه اين دستور مي گويند : براي حفظ جان و سلامت امام چنين دستوري داده شده است . اگر فلسفه اين دستور اين باشد . معلوم است كه امروزه اين تقيه و ترس معنا ندارد . چراكه كسي به امام دست رسي ندارد و اين حكم مخصوص زمان امام عسكري و حداكثر دوران غيبت صغراست كه در آن زمانها حكام بني عباس در صدد دستگيري امام بودند، تا حدي كه دوستان امام را نيز تحت فشار قرار مي دادند كه چون از جايگاه امام باخبريد بايد ما را آگاه نماييد . اما امروزه كه احدي از مكان او خبر ندارد ، اگر به القاب نيز خوانده شود باز مقصود معلوم است . ظاهراً اين دستور جاري نباشد، و ما طبق روال معمول كه همه كس ترك تسميه را از وظايف دانسته اند نوشته ايم . »17
28- قيام به هټ/p>
برگرفته از کتاب سيماي آفتاب
پي نوشت:
1- مفاتيح الجنان، اعمال شبهاي قدر.
2- منتخب الاثر، ص 503 به نقل از مصباح المتهجد ذيل دعاي اللهم عرفني نفسک.
3- کمال الدين، ص 337.
4- مکيال المکارم، ج 2، ص 157.
5- بحارالانوار، ج 51، ص 143 .
6- طبرسي،احتجاج، ج 2، ص 284 .
7- ر.ک: کمال الدين، ص 352 تا ص 357؛ غيبت شيخ طوسي؛ ص 104 تا ص 108 و بحارالانوار،
ج 51؛ ص 219، حديث 9 .
8- امامت و مهدويت، فروغ ولايت در دعاي ندبه؛ ج 1، ص 261 .
9- ر.ک: مکارم شيرازي، مهدي انقلابي بزرگ، چاپ ششم، ص 82 به بعد .
10- احتجاج، ج 2، ص 283 .
11- همان، ص 263 .
12- کافي؛ ج 1، باب اختلاف حديث، حديث10، ص 54 .
13- کنز العمال، حديث38675 .
14- منتخب الاثر، ص 463 .
15- نهج البلاغه، خطبه34 .
16- اصول کافي، ج 2، ص 169 .
17- براي توضيح بيشتر ر.ک: به انوارنعمانيه، ج 2، ص 52، بحارالانوار؛ ج 51، ص 31 به
بعد .
18- الزام الناصب، ج 1، ص 271 .
19- الزام الناصب، ج 1، ص 271 .
20- دادگستر جهان، ص 125 به نقل از الزام الناصب، ج 1، ص 271 .
21- الزام الناصب، ج 1، ص 271 .
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 11:54 قبل از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم
چند تا لینک مداحی هم از سید گذاشتم که در وصف امام زمان خونده و یه لینک هم از مهدی مختاری که در دیوانگان حسین کاشان خونده گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد
http://hesegharib.persiangig.com/audio/mokhtari.wma
http://hesegharib.persiangig.com/audio/zaker83.wma
http://hesegharib.persiangig.com/audio/zaker82.wma
http://hesegharib.persiangig.com/audio/zaker81.wma
http://hesegharib.persiangig.com/audio/zaker80.wma
http://hesegharib.persiangig.com/audio/zaker79.wma
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 11:38 قبل از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم
مهديا!
جانها، شورانگيز از ياد دلرباي توست. شقايق هاي شادي بشر، در شبستان شيدايي تو مي كاود و شايسته ترين بندگان خدا، شب ها و روزها، شرط تداوم حيات خويش را در آويختن به شاخه طوباي محبت تو مي دانند.
يارا!
دلها به ياد تو مي تپد و روشني نگاه منتظران به افق خورشيد ظهور توست ... اي برترين افق براي پرواز پرندگان آرزو، اي تجلي آبي ترين آسمان اميد، اي منتهاي برترين خيال هستي، اي آرمان همه چشم انتظاران، دنيا نيازمند ظهور توست، و قلب انسانها به شوق زيارت روي دلرباي تو مي تپد.
اي قلب عالم امكان، بيا و گـَرد گامهايت را توتياي چشمانمان قرار ده. بيا كه نواي دل انگيز توحيدت را با گوش جان شنواييم.
مولا جان بيا! ...
پس از ولادت امام زمان عليه السلام به دليل شرايط سياسى آن دوران تولد ايشان در زير پرده كتمان پوشيده ماند. امام حسن عسكرى عليه السلام تولّد فرزند خويش را جز به اصحاب خاص خود در ميان ننهاد. امامت ايشان بنا به حديثهاي بسياري بود كه از پيامبر (ص) و امامان پيشين روايت شده بود. امام زمان (عج) پس از آنكه بر بدن گرامي پدر نماز گزارد از چشم مردمان پنهان شد. سبب پنهان شدن آن حضرت اين بود كه خليفه هاي عباسي تصميم به كشتن او داشتند. در روايتى از كتاب غيبت، از عدّه اى از اصحاب امام عسكرى نقل شده است كه گفتند: "نزد امام عسكرى عليه السلام گرد آمده بوديم و از وى در باره حجّت و پيشواى پس از او پرسش مى كرديم. در مجلس او چهل مرد حضورداشتند. عثمان بن سعيد بن عمر عمرى در برابر آنحضرت بر پا خاست و گفت: فرزند رسول خدا! مى خواهم در باره مطلبى از شما سؤال كنم كه خود بدان داناتر از من هستي. امام به او فرمود: بنشين عثمان! عثمان ناراحت و خشمگين برخاست تا خارج شود. امّا آنحضرت فرمود: كسى بيرون نرود. هيچ كدام از ما بيرون نرفتيم. تا پس از ساعتى كه امام، عثمان را با صداى رسا ندا داد. عثمان روى پاهايش برخاست. امام فرمود: آيا شما را به خاطر مطلبى كه آمده ايد، آگهى دهم؟ همه گفتند: آرى اى فرزند رسول خدا! فرمود: شما آمده ايد تا درباره حجّت پس از من سؤال كنيد: همه گفتند: آرى. ناگهان پسرى را ديديم مثل پاره ماه، شبيه تر از هركسى به امام عسكرى! فرمود: اين پس از من پيشواى شماست و جانشين من بر شما. او را فرمان بريد و پس از من به تفرقه دچار نشويد كه در دين خويش به هلاكت افتيد. بدانيد كه شما پس از اين روز او را نخواهيد ديد تا عمرش كامل گردد. از عثمان بن سعيد آنچه را مى گويد بپذيريد و فرمان او را اطاعت كنيد. كه او جانشين امام شماست و كار به دست اوست".
دوره امامت، چگونه آغاز شد؟
خلفاى عبّاسى بنا بر عادت معمول خويش، هر گاه فرصتى براى كشتن اولياء اللَّه مى يافتند، فوراً آنها را به زهر از پاى در مى آوردند. معتصم نيز، امام حسن عسكرى عليه السلام را به زهر شهيد كرد و سپس درصدد يافتن فرزندِ آنحضرت بر آمد تا او را نيز از ميان بردارد و به خيال خويش دنباله امامت را نيست و نابود گرداند. معتصم عده اى را به خانه امام فرستاد تا هر كه و هر چه در آنجاست توقيف كنند. احمد بن عبد اللَّه بن يحيى بن خاقان پسر وزير معتصم در اين باره مى گويد: چون امام حسن عسكرى بيمار شد. پدرم به من پيغام داد كه امام بيمار شده. آنگاه خود همان لحظه سوار شد و به دارالخلافه رفت و سپس باپنج نفر از خادمان معتصم شتابان بازگشت. همه آنان از افراد مورد وثوق و خواص خليفه بودند. يكى از آنها هم "نحرير" بود. پدرم به آنها دستور داده بود در خانه حسن بن على باشند و اوضاع و احوال او رازير نظر بگيرند. همچنين در پى عده اى از پزشكان فرستاده بود و به آنان دستور داده بود كه در خانه امام حسن عسكرى رفت و آمد كنند و هر بام وشام از او پرستارى و مراقبت كنند. چون دو روز از اين ماجرا گذشت، كسى نزد پدرم آمد و به وى خبرداد كه آنحضرت بيمارى اش شدت يافته و ضعيف شده است. پدرم سوار شد و به خانه آنحضرت رفت و به پزشكان دستور داد بخوبى حال آنحضرت را تحت نظر بگيرند. همچنين در پى قاضى القضات فرستاد و به او دستور داد كه پيش او بيايد و ده تن از كسانى را كه به دين و امانتدارى و پرهيز گارى آنان مطمئن است، انتخاب كند و با خود بياورد. آنگاه تمام آنها را به خانه امام حسن فرستاد و بديشان تكليف كرد كه شبانه روز همانجا بمانند. آنها در آنجا بودند تا آنكه امام حسن عسكرى عليه السلام درگذشت. رحلت او چند روز گذشته از ماه ربيع الاوّل سال 260 واقع شد. با رحلت او سامراء يكصدا ناله بر مى آورد كه ابن الرضا از دنيا رفت. خليفه عدّه اى را به خانه آنحضرت فرستاد تا خانه و اتاقها را بازرسى كنند و هر آنچه در خانه است مهر و موم نمايند و نشان فرزند آنحضرت را بجويند. بدين گونه قدرت جاهلى و استكبارى مى كوشيد، ريشه هاى امامت را از بيخ بركند و حركت اصيل مكتبى را دستخوش نابودى سازد. امّا به مقصود خود نايل نيامدند كه دست خداوند بر فراز دستان آنها بود. يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَالْكَافِرُونَ؛ "خواهند پرتو خدا را با دهان هاى خويش فرو نشانند امّاخداوند چنين نخواهد مگر آنكه پرتو خويش را به انجام رساند، هر چند كه كافران نا خوش دارند."
پنهان بودن ميلاد حجّت اللَّه:
پيامبر اكرم (ص) فرمودند: مهدي از فرزندان من است، نامش نام من (م ح م د) و كنيه اش كنيه من (ابوالقاسم) مي باشد، در صورت و سيرت از همه كس به من شبيه تر است. براي او غيبتي است كه در آن مردم دچار حيرت مي گردند و بسياري از دسته ها و گروههاي مردم، گمراه مي شوند، آنگاه مانند ستاره تاباني از پرده غيبت بدر آيد و زمين را پر از عدل و داد كند آن چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد.
نام امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف
از جمله القاب شريف آن حضرت مهدي، قائم، منتظر، خاتم، حجه، صاحب و منصور است؛ كه با بيان احاديث معصومين (ع)، وجه تناسب برخي از اين لقبها با وجود مباركش بيان مي گردد.
1- مهدي
از حضرت امام جعفر صادق (ع) روايت شده است كه فرمود: هنگامي كه قائم قيام نمايد، بار ديگر مردم را به اسلام دعوت مي كند و به احكام از بين رفته و فراموش شده آن آشنا مي گرداند و چون از جانب خداوند به امور گمشده و از ميان رفته راهنمايي مي شود، او را مهدي مي گويند.
2- قائم
ابوحمزه ثمالي گويد: از حضرت امام محمد باقر (ع) پرسيدم: اي پسر رسول خدا! مگر همه شما ائمه، قائم به حق نيستيد؟ فرمود: بلي. عرض كردم: پس چرا فقط امام زمان (ع) قائم ناميده شده است؟ فرمود: چون جد م امام حسين (ع) به شهادت رسيد، صداي ناله فرشتگان برخاست و به شدت به درگاه الهي گريستند و گفتند: پروردگارا! آيا قاتلين بهترين بندگان و زاده اشرف مخلوقات و برگزيده آفريد گانت را به حال خود مي گذاري؟ خداوند به آنها وحي فرستا د كه اي فرشتگان من آرام گيريد، به عزت و جلالم سوگند،از آنها انتقام خواهم گرفت، هر چند بعد از گذشت زمانها باشد. آنگاه پروردگار عالم، امامان از اولاد امام حسين (ع) را به آنها نشان داد و فرشتگان از ديدن آنان مسرور گشتند. ناگاه ديدند يكي از آنها ايستاده است و نماز مي گزارد. خداوند فرمود: به وسيله اين قائم از آنها انتقام مي گيرم.
صقربن دلف مي گويد به امام محمد تقي (ع) گفتم: اي فرزند رسول خدا! چرا آن حضرت را قائم مي گويند؟ امام در پاسخ فرمودند: زيرا آن حضرت بعد از آن كه نامش از خاطرها فراموش مي شود و اكثر معتقدين به امامتش از دين خدا بر مي گردند، قيام مي كند.
از امام جعفر صادق (ع) نقل شده است كه فرمود: آن حضرت را به جهت اين كه براساس حق قيام مي كند، قائم مي نامند.
3- منتظر
صقربن دلف از امام جواد (ع) پرسيد: چرا آن حضرت را منتظر مي گويند؟ فرمود: چون براي مدتي طولاني غيبت مي نمايد. افراد با اخلاص منتظر ظهورش خواهند بود. و اهل شك و ترديد وجود وي را انكار مي كنند. و منكران چون يادي ا زاو مي شود تمسخرمي كنند! كساني كه وقت ظهور را تعيين مي كنند، دروغ مي گويند، شتاب كنند گان به هلاكت مي رسند و آنها كه در مقام تسليم هستند، رستگاري مي يابند.
4- منصور
از امام محمد باقر (ع) روايت شده است كه آن حضرت در تفسير آيه شريفه و من قتل مظلوما (و آن كس كه به ستم كشته شده است) فرمود: او حسين بن علي (ع) است. و در مورد بقيه آيه فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف في القتل انه كان منصورا (براي ولي او سلطه (حق قصاص) قرار داديم پس در كشتن زياده روي نكنيد چون او منصور (مورد حمايت) است) فرمود: خداوند مهدي را منصور ناميد.
نهي از بردن نام حضرت
از ابوهاشم جعفري نقل است كه گويد: شنيدم حضرت امام علي النقي (ع) مي فرمود: جانشين من فرزندم حسن است. ولي چگونه خواهد بود براي شما وضع جانشين او؟!
گفتم: چرا فدايت گردم؟!
فرمود: شما او را نمي بينيد و بر شما روا نيست كه نام او را ببريد.
گفتم: پس چگونه ا ز او ياد كنيم؟
فرمود: بگوييد حجت از آل محمد كه درود و سلام خدا بر او باد.
پيغمبر اكرم (ص) فرمودند: مهدي مردي از فرزندان من است. رنگ پوست او، رنگ نژاد عرب و اندامش چون اندام فرزندان حضرت يعقوب (ع) (قوي و بلند قامت) است و خالي بر گونه راست او مي باشد.
امام زمان (عج) در روايات معصومين (ع):
علي بن جعفر از برادرش حضرت امام كاظم (ع) پرسيد: تفسير آيه «قل ارايتم ان اصبح ماوكم غورا فمن ياتيكم بماء معين» (بگو: به من خبر دهيد اگر آبهاي (سرزمين) شما در زمين فرو رود، چه كسي مي تواند آب جاري و گوارا در دسترس شما قرار دهد؟
سوره ملك،آيه30)
حضرت فرمود: يعني هرگاه امام خود را از دست بدهيد و ديگر او را نبينيد، چه خواهيد كرد؟!
غيبت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف
براي امام زمان (عج) دو غيبت است، غيبت صغري و غيبت كبري، غيبت صغري از آغاز امامت آن حضرت، سال 260 شروع مي شود و تا نزديك به هفتاد سال ادامه مي يابد و پس از آن غيبت كبري آغاز مي شو دكه تاكنون ادامه دارد. در زمان غيبت صغري، چهار نفر نايب مخصوص، واسطه ميان آن حضرت و شيعيان بودند. اسامي آنان به ترتيب زير است:
1- ابوعمرو عثمان بن سعيد العمري، وي از يازده سالگي در خدمت امام هادي(ع) بوده و از طرف آن حضرت و بعد از سوي امام حسن عسكري (ع) و سپس امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف، وكالت داشته است. مدت نيابت او ازامام زمان (ع) حدود 5 سال بوده است.
2- ابوجعفر محمدبن عثمان العمري كه حدود 40 سال نايب امام زمان (ع) بوده و در سال 304 يا 305 هـ ق از دنيا رفته است.
3- ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي كه تا سال 326 هـ ق درحدود23 سال نايب حضرت بوده است.
4- ابوالحسن علي بن محمد سمري، وي تا ماه شعبان سال 329 هـ ق به مدت 3 سال نايب امام زمان (ع) بوده است و چند روز قبل از وفات او اين توقيع از جانب آن حضرت برايش ارسال شد:
بسم الله الرحمن الرحيم، يا علي بن محمد السمري! اعظم الله اجر اخوانك فيك: فانك ميت ما بينك و بين سته ايام؛فاجمع امرك و لا توص الي احد، فيقوم مقامك بعد وفاتك فقد وقعت الغيبه التامه فلا ظهور الا بعد اذن
الله تعالي ذكره و ذلك بعد طول الامد و قسوه القلب و امتلاء الارض جوراً....... (بحارالانوار. ج 51، ص 361، ح 7، به نقل از غيبت شيخ طوسي و كمال الدين )
بسم الله الرحمن الرحيم. اي علي بن محمد سمري! خداوند در مرگ تو به برادرانت پاداش فراوان عطا فرمايد، چرا كه تو تا شش روز ديگر خواهي مرد، پس به كارهاي خود رسيدگي كن و به هيچ كس به عنوان جانشين خود وصيت منما كه غيبت كامل واقع شده است، و من ظهور نخواهم كرد مگر بعد از اذن پروردگار عالم، و اين بعد از گذشت زمانهاي طولاني و سنگ دل شدن مردم و پر شدن زمين از ستم خواهد بود.
حفظ دين در زمان غيبت
قال موسي بن جعفر(ع) طوبي لشيعتنا المتمسكين بحبنا في غيبه قائمنا الثابتين علي موالاتنا و البراءه من اعدائنا، اولئك منا و نحن منهم، قد رضوا بنا ائمه و رضينا بهم شيعه و طوبي لهم، هم و الله معنا في درجتنا
يوم القيامه. (بحارالانوار. ج 51، ص 154، ح 4، به نقل از كمال الدين و عيون اخبارالرضا)
حضرت امام موسي كاظم (ع) فرمود: خوشا به حال آن دسته از شيعيان ما كه در غيبت قائم ما به دوستي ما چنگ مي زنند و بر محبت ما ثابت مي مانند و از دشمنان ما بيزاري مي جويند. آنها از ما و ما از آنها هستيم. آنها به ما به عنوان امامانشان د لبسته اند و ما نيز از آنها خشنود مي باشيم. خوشا به حال آنان! به خدا قسم، آنان روز قيامت در درجه ما خواهند بود.
فضيلت شيعيان در زمان غيبت
از حضرت عبدالعظيم حسني نقل شده است كه گفت:حضرت امام جواد (ع) فرمود: بهترين كارهاي شيعيان ما، انتظار فرج امام زمان است.
ورد في التوقيع بخط مولانا صاحب الزمان (ع) ... اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج، فان ذلك فرجكم.... (بحارالانوار. ج 51، ص 154، ح 4، به نقل از كمال الدين و عيون اخبارالرضا)
در توقيعي كه به خط امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف نوشته شده، آمده است: براي تعجيل فرج، بسيار دعا كنيد، زيرا خود دعا كردن براي تعجيل فرج، فرج است.
انتظار فرج
مرحوم سيد بن طاووس در كتاب مهج الدعوات از حضرت صادق (ع) روايت مي كند كه آن حضرت فرمودند:
به زودي به شبهاتي برخورد مي كنيد بدون اين كه دسترسي به دانش و يا امام هدايت كننده داشته باشيد، هيچ كس ازاين شبهه ها نجات نمي يابد، مگر آن كس كه دعا كند به دعاي غريق؛ راوي پرسيد: دعاي غريق چيست؟حضرت فرمودند:
يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلبي علي دينك. (صحيفه مباركه مهديه، ص 221، به نقل از مهج الدعوات، ص 396)
زراره از امام صادق (ع) نقل كرده است كه حضرت فرمودند: چون زمان غيبت را درك كردي همواره اين دعا را بخوان:
اللهم عرفني نفسك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف نبيك اللهم عرفني رسولك فانك ان لم تعرفني رسولك لم اعرف حجتك اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني. (بحارالانوار. ج 52، ص 147-146، ح70 ، به نقل از اصول كافي و كمال الدين)
توسل به امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف
در توقيعي كه از ناحيه مقدسه امام زمان (ع) براي مرحوم شيخ مفيد نوشته شده، آمده است:
...... انا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم و لو لا ذلك لنزل بكم اللاواء واصطلمكم الاعداء فاتقوا الله جل جلاله.... (بحارالانوار. ج 53، ص 175، به نقل از احتجاج طبرسي)
ما در رعايت حال شما كوتاهي نمي كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم و اگر جز اين بود، از هر سو گرفتاري به شما رو مي آورد و دشمنان، شما را از ميان مي بردند، پس تقواي الهي پيشه سازيد.
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 12:0 بعد از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم
ياري نابينا
همان شخص نقل ميكند كه روزي با تاكسي خود مي رفتم .نابينايي را ديدم كه در انتظار كمك كسي كنار خيابان ايستاده است.پياده شدم و از مقصد او پرسيدم ،گفت :آن سوي خيابان .با اصرار فراوان مقصد نهايي اورا پرسيدم و او را با ماشين تا آنجا بردم صبح كه به محضر شيخ رفتم ،فرمود :آن كوري كه سوارش كردي ،جريانش چه بود كه خداي متعال از ديروز نوري در تو خلق كرده است؟
21
تب مادر
كسي نقل مي كند كه فرزندم دو ساله ام در منزل ادراركرده بود و مادرش چنان او رازده بودكه نزديك بود نفس بچه بند بيايد.ساعتي بعد مادر تب مي كند و لحظه به لحظه بر ميزانآن افزوده مي شود .شب بعد كه شيخ را در ماشين سوار كردم تا به جلسه ببرم ،همسرم نيز در ماشين بود ،گفتم :جناب شيخ !تب ايشان از ديشب قطع نمي شود.فرمود :بچه را كه آن طورنمي زنند.استغفاركن و چيزي براي اوبخر و دلش را به دست بياور .چنين كرديم و تب قطع شد.
22
حرمت سادات
چند نفر كه بعدا معلوم شد از اداره دارايي بودند ،در منزل يكي از دوستان شيخ ،نزد ايشان مي آيند و اظهار مي دارند :نمي دانيم چرا بدنمان به خارش افتاده است و خوب نمي شود.شيخ پس از توجهي مي فرمايد :زن علويه اي را اذيت كرده ايد و تا اوراضي نشود ،بدن شما بهبودي نمي يابد.
23
اذن دخول
فردي مي گويد :سالي به نجف اشرف رفته بودم .روزسوم اقامت در نجف براي داخل شدن به حرم مطهر حضرت علي (عليه السلام )خواستم كفشهايم را به كفشداري بدهم قبول نكرد .عصر آن روز رفتم ،باز هم نپذيرفت .صبح و عصر روز بعد هم چنين شد .به يكي از دوستان گفتم ،او هم تاييد كرد و اظهار داشت كه اين مطلب براي او هم پيش آمده است .پس از ساعتها گريه و زاري و دعا در زيرناودان طلاي گنبد مطهر و طلب مغفرت ،روز بعد موفق شدم وارد حرم مطهر شوم .پس از مراجعت به تهران نزد شيخ رفتم و علت را جويا شدم .فرمود :تقصير خودت است .چه كار داشتي كه هرروز به مغازه آن بقال بروي و بنشيني و با او حرف بزني ؟اگر تو به عشق حضرت علي (عليه السلام )رفته اي ،بايد با او باشي نه با بقال سركوچه .
24
رفتار با كودكان
يك نفر سرش ضربه مي خورد و مي شكند ،او را نزد شيخ مي برندتا ببينند چه كار كرده است كه به اين روز افتاده است .شيخ پس از توجه مي فرمايد :در كارخانه بچه اي را اذيت كرده اي ،و اگر از او رضايت نگيري ،قضيه دنباله دارد آن مرد تاييد مي كند و مي گويد :پسر صاحب كارخانه ايراد نامربوطي گرفته بود كه به او گفتم :مگر فضولي ؟! شب هم كه براي گرفتن دستمزد رفته بود دلخور شدم و پسرك را به گريه انداختم .شيخ فرمود :بي خود براي شما گرفتاري پيش نمي آيد.
25
رضايت مادر
حكم اعدام چند نفر،از جمله جواني را داده بودند .بستگان جوان نزد شيخ مي روند و با التماس چاره اي مي جويند .شيخ مي گويد :گرفتار مادرش است .نزد مادر وي ميروند ،مي گويد :من هر چه دعا مي كنم ،بي نتيجه است .مي پرسند :آيا از او دلگير هستي ؟مي كويد :آري ،تازه ازدواج كرده بود ،روزي سفره را جمع كردم و به دست همسرش دادم تا به آشپزخانه ببرد ،پسرم سيني ظرفها را از دست او گرفتم وبه من گفت :براي شما كنيز نياورده ام !با شنيدن اين حرف خيلي ناراحت و دلگير شدم .سرانجام مادر رضايت مي دهد و براي رهايي فرزندش دعا ميكند .روز بعد اعلام مي كنند كه اشتباه شده است و آن جوان آزاد مي شود.
×××
در ميان داستانهايي كه ازحيات شيخ حكايت مي شود،وريدادهايي است كه به نقل از دوستان و شاگردان شيخ از زبان خود وي شنيده شده است .شيخ اين داستانها را گاه در جلسات خود و گاه به صورت خصوصي براي برخي از ياران خويش باز گفته است و هر يك در بردارنده مطلبي سودمند و آموزنده است .در پايان نقل حكايتهاي زندگي شيخ ،حكايتي چند از اين نمونه را ياد مي كنيم.
26
نيم قرص نان
شبي در يكي از جلسات كه در خانه فردي از دوستان شيخ بود ،پيش از آن كه صحبتهاي خود را شروع كند ،احساس ضعف كرد و قدري نان خواست .صاحب خانه يك عدد نان آورد،شيخ آن را خورد و جلسه را شروع كرد .شب بعد فرمود :ديشب به ائمه (عليه السلام)سلام كردم ،ولي آنان را نديدم .عرض كردم :چرا نمي بينم ؟فرمودند :ديشب نصف آن نان را خوردي ضعفت بر طرف شد ،نصف ديگر را چرا خوردي ؟
27
مردم داري
شيخ گفته است :اسم فرزندم براي سربازي در آمده بود مي خواستم دنبال كار بروم كه زن و مردي براي حل اختلاف نزد من آمدند .ماندم تا قضيه آن دو را فيصله دهم .بعد از ظهر فرزندم آمد وگفت :نزديك پادگان به چنان سر دردي مبتلا شدم كه سرم متورم شد دكتر معاينه كرد و مرا از خدمت معاف دانست .همين كه از پادگان بيرون آمدم ،گويي اثري از ورم و سر درد نبود .شيخ در پايان اضافه كرده است كه ما رفتيم كار مردم را درست كنيم ،خدا هم كار مارا درست كرد
28
چاي قطار
شيخ هيچ گاه دعوت دوستان را براي صرف ناهار رد نمي كرد ،همچنين گاهگاه غذاي بازار را هم مصرف مي نمود ،با اين حال ،از تاثير خوراك در روح انسان غافل نبود و دگرگونيهاي روحي را ،بعضا ناشي از غذا مي دانست .يكبار كه كه با قطار در راه مشهد بوده است ،احساس كوري باطن مي كند .فورا متوسل مي شود و پس از مدتي به وي مي فهمانند كه چاي قطار را استفاده كرده كه از پول دولت است.
29
حق پير زن
يكي از شاگردان شيخ كه پس از صرف غذايي ،حال معنوي خود را از دست مي دهد ،از شيخ ياري مي خواهد .شيخ مي فرمايد :آن كبابي كه خورده اي ،فلان تاجر پولش را داده كه حق پير زني را غصب كرده است.
30
درس براي خدا
شيخ فرمود ه است كه در تشييع جنازه آيه الله بروجردي( رحمه الله)جمعيت بسياري آمدند و تشييع با شكوهي شد .در عالم معنا از ايشان پرسيدم كه چطور اين اندازه از شما تجليل كردند ؟فرمود:تمام طلبه ها را براي خدا درس مي دادم .
31
غمخوارامت
شيخ مي فرمود :مدتي گرفتاري داشتم و هر دعايي كه مي خواندم اثر نمي كرد وعرض كردم :خدايا! اين دعاها را به مردم گرفتار مي گويم ،مي خوانند و حاجت خود را مي گيرند ،ولي چرا گرفتاري مابرطرف نمي شود ؟با ناراحتي گفتم :محمد و آل محمد (عليهم السلام)هم به فكر ما نيستند .به محض اينكه اين جمله را گفتم ،پيامبر اكرم (ص)راديدم كه غبار آلوده،آستينها را بالا زده ،فرمودند :چيه ؟ماهزار سال پيش از خلقت آدم به فكر شما بوديم.
اندرزهاي شيخ
پيشتر هم گفتيم كه كانون توجه شيخ ،چه در سخناني كه براي شاگردانش ايراد مي كرد و چه در برخوردهاي اجتماعي و اخلاقي ،تنها ذات مقدس باري تعالي بود.او همواره ديگران را به خداوند متعال توجه مي داد و ياد خدا را در دل آنان زنده مي كرد. اگر ياران ودوستان را به كاري ديگر ،ماننداطعام و گره گشايي از كار ديگران و ... سفارش مي نمود،در همان كارها نيز تقرب به درگاه خداوند متعال را از آنان مي خواست .سخن شيخ چنان با نام خدا همراه بود كه كمتر كسي از شنوندگان سخنش تحت تاثير قرار نمي گرفت.
سخنان مرحوم شيخ رجبعلي خياط به صورت مدون در جايي ضبط نشده است ،ولي آنچه از گفته هاي او در سينه ءشاگردان مانده ،مي توان در قالب چند موضوع مطرح شود.نخست سفارشهاي كوتاه اوست ،كه گرچه برخي از آنهادرضمن بيان حالات و حكايات شيخ ذكر شد ،اما بيان دوباره آنها در اينجا مي تواند خواننده را با ديدگاههاي وي آشناتر سازد.موضوع ديگردستورالعمهاي خاص شيخ در مورد خواندن برخي از ادعيه و زيارات و خواص آنها در زندگي است ،همراه چند حكايت در همين زمينه ،كه در يك جاگرد آمده است.
گزيده هايي كوتاه از سخن شيخ
(*)سعي كنيد صفات خدايي در شما زنده شود.خداوند كريم است ،شما هم كريم باشيد .رحيم است ،رحيم باشيد ستار است ،ستار باشيد...
(*)اي انسان خودت را بشناس و با اوباش رفاقت نكن ،ملكوت و ملائكه دوستان تواند.
(*)عمل ،فقط وفقط بايد براي رضاي باري تعالي و با اخلاص باشد.
(*)اگر ما به قدر ترسيدن از يك عقرب از عقاب خدا بترسيم ،همه كارهاي عالم اصلاح مي شود.
(*)تو براي خدا باش ،خدا و همه ملائكه اش براي تو خواهند بود ، من كان لله كان الله له.
(*)مقدسها همه كارشان خوب است ،فقط ؛؛ من؛؛ شان را بايد با خدا عوض كنند.
(*)دعا كنيد كه خداوند از كري و كوري نجاتتان بدهد ،وتا هنگامي كه انسان غير از خدا بخواهد ،هم كور است و هم كر.
(*)دل جاي خداست .صاحب اين خانه خداست؛آن را اجاره ندهيد.
(*)دل آيينه است .غير خدا را در آن راه ندهيد ،كه اگر يك لكه كوچك پيدا كند زودنشان مي دهد.
(*)كار را فقط براي خدا انجام دهيد ؛نه براي ثواب ،يا ترس از جهنم.
(*)دلت را انبار پنبه مكن ،سعي كن دلت خدا را نشان دهد.
(*)اگر انسان بخواهد راحت شود ،بايد عمر خود را به خدا واگذاردكند و هر چه او مي خواهد .
(*)حد كمال انسان اين است كه به خدا برسد ،يعني مظهر صفات حق شود.
(*)حال انسان بايد همچون فرهاد باشد،تيشه اي هم كه مي زد به ياد شيرين مي زد.
(*)اگر انسان ،خودش علاقه اي به غير خدا نداشته باشد،نفس و شيطان زورشان به او نمي رسد.
(*)اگر طالب زرق و برق دنيا هستي ،آن را دير يا زودبه دست مي آوري ،ولي چيزي در آن نيست .اما اگر بخواهي وجود حق تعالي ترا صدا كندو دستت را بگيرد ؤمقداري معرفت پيدا كن و با او معمله كن.
(*)اگر مواظب دلتان باشيد و غير خدارا در آن راه ندهيد ،آنچه را ديگران نمي بينند شما مي بينيد،و آنچه را ديگران نمي شنوند شما مي شنويد.
(*)اگر كسي براي خدا كار كند ،چشم دلش باز مي شود.
(*)خداوند بقدري مهربان است كه گويا فقط همين يك بنده را دارد كه دائم به او مي گويد :اين كار را بكن و آن كار را مكن ،تا درست بشوي.
(*)كسي كه دنيا را از راه حرام بخواهد ،باطنش سگ مي شود .آن كه آخرت را بخواهد خنثي است وآن كه خدا را بخواهد مرد است.
(*)هر كس هر كاري مي كند ،بايد آن ار خوب انجام دهد و محكم كارباشد ،خياط بايستي از كوكهاي ريز و نخ محكم استفاده كند .پيامبر اكرم (صلي الله و عليه و آله )فرموده است :“و لكن الله يحب عبدا اذاعملا احكمه”.
(*)انسان كسي را كه دوست داشته باشد برايش پول خرج مي كند .ما هم اگر مي گوييم خدا را دوست داريم ،بايد در راه او خرج كنيم .
(*)اين چرخ خياطي سينگر را ببينيد ؛همه قطعات ريز و درشتش مارك مخصوص كارخانه را دارد..مي خواهندكوچكترين پيچ هم بايد نشان اين كارخانه را داشته باشد . انسان مؤمن هم ،همه كارهاي بزرگ كوچكش بايد نشان خدا را داشته باشد.
(*)هر كاري ار مي كنيد ،نگو ييد من كردم .بگوييد :مولا مرحمت فرمود و همه را از خدا بدانيد .
(*)پيش از آنكه منزل را عوض كنيد ،آرزوهاي مرده ها را عملي كنيد .آنان آرزو مي كنند كه حتي براي يك لحظه به دنيا برگردند و عملي مورد رضايت خداوند انجام دهند .
(*)دين حق همين است كه بالاي منبرها گفته مي شود،ولي دو چيز كم دارد :عشق به خداوند متعال واخلاص .
(*)اين عبادات ما ،چيزي نيست كه در آخرت روي آن حساب كنند و دست ما را بگيرد .كاري كه براي ثواب است به درد خودم مي خورد ،كار اربراي خدا انجام دهيد.
(*)انسان هر مقدار كه به دستورهاي پروردگار خود عمل كند ،به همان اندازه نزديك به حق مي شود و به تشكيلات سلطنت او در مي آيد.
(*)بيشتر ما زبان قال و زبان حاي يكساني نداريم .فكر مي كنيم مؤمن هستيم ،ولي در موقع امتحان معلوم مي شود كه چه كاره ايم.
(*)هر نفسي كه مي كشي امتحان است .در آن نفس ببين كه نفست با رحمان شروع مي شوديا با نيات شيطان شروع و مخلوط مي شود .مواظب باش شيطان و نفس كلاهت را برندارند .
(*)در پاسخ كسي كه نصيحتي خواسته بود ،گوشش را گرفت و فرمود :خدمت به خلق ،خدمت به مردم .
(*)اغلب مردم در حين مرگ يا پس از آن اقرار مي كنند كه :‹‹صدق الله و رسوله و...؛كه فايده ندارد ،بلكه بايد پيش از موت و هنگام حيات اقرا داشت.
(*)غصه روزي را نخوريد .من نصيحتي مي كنم كه شما خدا را فراموش نكنيد ؛زيرا خداوند سهم هر كسي را نوشته است .
(*)من با خدا متعال انسي داشتم ،التماس كردم كه سر خلقت را به من بفرمايد .خطاب آمد :احسان ،احسان به خلق .آن مسأ له اي كه انسان را بعد از فرائض به حالت بندگي خداوند تبارك و تعالي مي رساند،احسان به خلق است.
(*)بدبخت ترين شخص ،كسي است كه دچار بليه اي شود و در آن واقعه و حادثه ،از حق غافل گردد.
(*)به سادات احترام بگذاريد و آنان را در هر مرتبه و منزلتي كه هستند گرامي داريد.
(*)بارها ديده شده است كه خود شيخ در ميان جمع ،دست و پاي سادات را مي بوسد.
(*)اين مكتب براي نتيجه نيست ،مكتب محبت است ،مكتب عاشق سازي لست ،واقعا مكتب خدا خواهي است.
(*)علوم غريبه به درد نمي خورد .جز وبال چيز ديگري نيست .اسم اعظم هم به درد انسان نمي خورد .
(*)نفس اماره را مهار بزنيد و با آن مخالفت كنيد .
(*)شيطان را ديدم ،بر جايي كه انسان در نماز مي خاراند بوسه مي زند .
(*)خدايا !اين دروغگو را درست كن و اين قراضه را جا بيندازو من توفيق بندگي بده ،تا عبادتهاي تو زمين نماند و زحمتهاي تو هدر نرود .
(*)تاثير روزي حلال و حرام آن قدر زياد است كه ممكن است حلال زاده بخورد و مثل حرام زاده شود ،ويا حرام زاده بخوردو حلال زاده شود.
(*)در مكاشفات يقين نداشته باشيد و هيچ وقت بر مكاشفه تكيه نكنيد ،هميشه بايد رفتار و گفتار امامان را الگو قرار دهيد .
(*)قاشق براي غذا خوردن است و فنجان براي چاي نوشيدن ...انسان هم تنها براي آدم شدن خوب است.
ادعيه و زيارات در سخن شيخ
فردي از دوستان شيخ نقل مي كند كه مدتي بود اوضاع كسب و كار روال خوبي نداشت .روزي جناب شيخ از سبب ناراحتي من پرسيد ،موضوع را شرح دادم ،آن گاه پرسيد :
-مگر تعقيبات نمي خواني ؟
-چرا.
ـ چه مي خواني ؟
ـ دعاي صباح ،منقول از امير المؤمنين (عليه السلام ).
ـ به جاي آن سوره حشر و دعاي عديله را بخوان ،تا مشكلاتت برطرف شود .
ـ چرا دعاي صباح را نخوانم ؟
شيخ فرمود :دعاي صباح فقرات و نكاتي دارد كه فرد بايد توانايي و كشش آن را داشته باشد .حضرت امير (عليه السلام )در اين دعا از باري تعالي در خواست مي كند كه خدايا دردي به من عطا فرما كه در ان لحظات هم از يادت غافل نشوم ؛بنا براين ،دعاي صباح ظرفيت خاص خود را نياز دارد و شما بدون داشتن ظرفيت لازم ، آن را خوانده اي و چنين مشكلاتي برايت ايجاد شده است .س به جاي آن سوره حشر و دعاي عديله را بخوان تا آسوده شوي .آنچه گفته شد نمونه اي از دقت نظر شيخ در معاني ادعيه مأثوره و شيوه درست استفاده از آنها براي رسيدن به نتيجه است . در اين بخش چكيده اي از سخنان شيخ در زمينه خواص و اهميت آيات قرآن و برخي از ادعيه و زيارات ذكر مي شود.
شاگردان مرحوم شيخ نقل مي كنند كه آن بزرگمرد همواره به گدايي در خانه خدا سفارش مي كرد و مي فرمود :شبي يك ساعت دعا بخوانيد .اگر حال دعا نداشتيد ،باز هم خلوت با خدا را ترك نكنيد .
ادعيه اي كه معمولااز سوي شيخ سفارش ميشد .دعاي عديله .دعاي توسل و دعاي يستشير بود و ديگر .مناجات حضرت امير در مسجد كوفه كه با ذكر ‹‹مولاي مولاي ››همراه است .مناجاتهاي پانزده گانه حضرت سجاد (عليه السلام)را نيزفراوان توصيه ميكرد ومي فرمود :هر يك از اين پانزده دعا ،يك خاصيت دارد ؛مثلا مناجات تائبين محبت دنياراكم ميكند .
مرحوم شيخ يكي از خواص تلاوت صبحگاهي سوره صافات و تلاوت شبانگاهي سوره حشر را دست يافتن به صفاي باطن مي دانست و براي سوره واقعه اثر فراواني قائل بود .
از ديگر دستورهاي شيخ براي مداومت بر اذكار اينهاست:
(×)براي افزايش قدرت انسان در غلبه بر نفس :ذكر ‹‹يا دائم و يا قائم››
(×)براي دوستي خداوند متعال در دل :هزار صلوات تا چهل شب .
(×)براي سركوبي نفس :هر روز سيزده مرتبه ذكر ‹‹ اللهم لك الحمد و اليك المشتكي و انت المستعان ››
(×)براي چيرگي بر نفس :مداومت بر ذكر‹‹ لا حول و لا قوه الابالله العلي العظيم ››.
(×)ذكر ‹‹ يا غني يا كريم ››دويست بار بعد از نماز ،بسيار موثراست.
علاوه بر اينها ،قرائت روزانه زيارت عاشورا همواره مورد تاكيد شيخ (82)
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 6:42 بعد از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم
بسم الله الرحمن الرحيم
تنديس اخلاص
اشاره اي به زندگينامه عارف كامل جناب شيخ رجبعلي خياط(نكوگويان)
اشاره
دراين ظلمتكدهي پرهياهو، كه از گوشه گوشهي آن صداهاي ناهنجار و دلآزاري بلند است و طنين پرنيرنگ آن سراسر اين خاكدان را انباشته است، آواز هشيار كنندهي گرامي مردي كه ما را نهيب ميزند و خواب از چشمانمان ميربايد، چه جانفرساست!
در اين خروشان درياي پرتلاطمي، كه موجهاي سهمگين ان گرداگرد ما را فراگرفته و هراسي سترگ در دل ما آفريده است، دستانِ پرمهرِ وارسته انساني كه ما را به كرانههايي سبز رهنمون ميشود، چه آرامبخش است!
… و چه اندكاند اين گراميمردان وارسته و سالكان به مقصود رسيده! بزرگواراني كه حلاوت عبادت را بجان چشيدهاند و در اشتياق چشاندنِ آن به همگان خويش پروبال ميزنند و هر دم در پي شكار لحظهاي به سر ميبرند كه دست نوازشگر خود را بر سرِ رهگمكردهاي كشند و او را به فطرت خويش بازآرند.
در اين دنياي پرغوغا، وجود اين پارسايانِ خدانشان، روزني را ميماند كه نور پردرخششي از آن ميتابد و مشتاقان را به وانهادن دنيا و روي آوردن به عالمي فراختر و نورانيتر فراميخواند؛ عالمي يكسر عشق و محبّت و اخلاص.
اين عارفانِ نيكْنفس و عاملانِ فرمانبر حقّ، با عبادت مخلصانهي خويش، كوشيدهاند تا در برابر انبوه نعمتهاي بيكران الهيث و به شوق دستيافتن به قرب آن يگانه محبوب بيمثال، وظيفهي بندگي خويش را بهجا آورند و از اين بندگي نشاطي به كف آورندهاند كه هر آسودگي و لذّتي در برابر آن، بسي خار و كممايه است. اينان زندگي خود را بر پايهي بندگي بنا كردهاند؛ چونان كه آفريدگان آنان خواسته است.
اين راهنمايان رهيافته با نيروي برگفته از بندگي، كوشيدهاند تا در برابر سركشيهاي نفس طغيانگر، پايداري كنند و با لگام نهادن بر پوزهي آن تيزپاي گريزان، بر چموشهاي آن چيره شوند و از اين راه به عالمي از معني دست يابند.
جستن و يافتن اين گمنامان دردآشنا و آگاهي از شيوههاي گام زدن ايشان در وادي معرفت حق و به گوش گرفتن پندها و مواعظ آنان، كمتر كاري است كه ما گرفتاران ميتوانيم براي رهايي خويش بدان دست يازيم و با بهرهگيري از آموزههاي گرانبهاي اين فرزانگان، پلي براي گذشتن از پلبيديهاي دنيا بنا كنيم.
اين شيداي دنياگريز كه به رغم نداشتن سواد مدرسهاي و نديدن استاد، به مدارجي رفيع از سلوك و معرفت رسيده است، نمونهاي والا از عارفي است كه در پرتو آيات و روايات توانستهاند تابشي از باطن را به تماشا بنشينند. راهي كه امثال شيخ پيمودهاند، با آنچه خزفصفتان صوفينما و درويشان دكّاندار از آن گذشتهاند، فرسنگها فاصله دارد.
درنگ در زواياي زندگي شيخ و مطالعهي آنبخش از تاريخ مكتوب حيات او، روشنگر اين حقيقت است كه وي با رياضت و درويشي به اين مقام و منزلت نايل نشده و در تعليمات خود نيز هرگز به اين امور سفارش نكرده است، بلكه آنچه او را بدين جايگاه رسانده و منزلت بخشيده است، مداومت وي بر سركوبي نفس و پايداري در برابر خواهشها و آرزوهاي دورودراز انساني است؛ آمال و آرزوهايي كه هر چه بيشتر برآورده شود، گسترهاي افزونتر را ميطلبد.
شيخ را، كه با اكتفا بر درآمد ناچيز حاصل از پيشهي خيّاطي، روزگار ميگذرانْد و بخشي از آن را نيز به فقيران و مستمندان ميبخشيد، يا اطعام ميكرد، هرگز نميتوان با درويشان رياكاري سنجيد كه احساسات و طبايع مردمان را دستمايهي بازيگريهاي افسونگرانهٌي خود قرار ميدهند و از اين راه نان ميخورند.
اگر شيخ ما، گاه به مردمان خدمتي ميكرده و گره از كار فروبستهشان ميگشوده است، بارها منشآ اين مرحمت را، كه همانا خداوند متعال است، يادآور ميشده، به گونهاي كه ديگران هرگز واسطهي اين رحمت را نميديدهاند و آن را تنها و تنها از ناحيهي خداي تبارك و تعالي ميدانستهاند. اين كجا و آن افسونگريهاي شيطاني!
اگر خواسته باشيم راز و رمز توفيق شيخ را در اين زمينه دريابيم، با تآمّل در زندگاني آن بزرگ، تنها به يك نكته ميرسيم و آن شروع و پايان هر كار، براي خداست. خدا، يگانه محبوب و معشوق شيخ در همهي حالات و لحظات بود. با ياري خدا توانسته بود زمامِ نفس خود را در دست گيرد و او را از رفتن به اين سو و آن سو باز دارد. با مداومت بر پارهاي از ادعيه و اذكار توفيق يافته بود كه به برزخ و باطن بسياري از امور دست يابد. با احسان و اطعام ـ كه سفارش هميشگي او بود ـ كوشيده بود درهايي از بركت را بر روي خود بگشايد و از همين رهگذر، درد بسياري از گرفتاران را درمان كند.
اين ويژگيها، هومراه خصوصياتي ديگر از زندگي مرحوم شيخ رجبعلي خيّاط، درونمايهي كتابي است كه به همّت جمعي از دوستان و مريدان آن عزيز فراهم آمده و اينك در سترس شما رهپويان وادي حقيقت قرار گرفته است، باشد كه مفيد افتد.
پيشدرآمد
واپسين روزهاي تابستان است. هنوز هُرم گرما نشكسته، نيمروز كه ميشود بادي گرم چهرهات را آزار ميدهد. خسته از كاري طاقت فرسا در شهر يشلوغ و ناآشنا سراغ جايي را ميگيري كه دمي در آنجا بياسايي و غذايي بخوري. مغازهي مرشد چلويي را نشانت ميدهند. وارد مغازه كه ميشوي، كارگران را ميبيني كه در تكاپوي پذيرايي از مهماناناند و مرشد را كه فرورفته در درياي ژرف و آرام انديشههاي خود، نظارهگر آمدوشد كساني است كه همچون تو خسته و مانده از تلاش روزانه، نزد او آمدهاند تا نيمروز خود را با صرف بشقابي برنج و يك ـ د وسيخ كباب سپري كنند. غذايت را ميخوري. خستگي بر جانت فشار آورده، با خود ميگويي: يك استكان چاي كمرنگ، گوارا ميافتد. هنوز از اين انديشه بيرون نيامدهاي كه مرشد يكي از كارگران را صدا ميزند كه: يك چاي كمرنگ ببر آن گوشهي دكّان! و چند لظه بعد، عطشت فرو مينشيند، ولي تو ميماني و يك حيرت!
برميخيزي كه بِرَوي، ناگهان شگفتزده ميايستي و به تابلو بالاي سر مرشد خيره ميشوي. باورت نميشود. به ياد نميآوري كه جايي ديگر چنين نوشتهاي را ديده باشي. ذوقي سرشار و خطّي خوش فراهم آمده، تو را اين گونه بُهت زده كرده است: «نسيه داده ميشود، حتّي به شما؛ وجه دستي به اندازهي وسعمان پرداخت ميشود». شگفتي پديدآمده از اين دو جملهي غريب؛ تو را از صرافتِ رفتن مياندازد و به جانب مرشد ميكشاند. سلامي و پاسخي و اظهار حيرتي؛ و مرشد تو را آرام ميكند و مينشيني. شلوغي مغازه و همهمهي مشتريان و رفتوآمد كارگران، برق آن نوشته را از آينهي چشمانت نميربايد. رفتار مرشد چنين مينمايد كه هر روز دستكم، يك مشتري مثل تو دارد كه بايد پاسخش را بدهد. تا لب تر ميكني كه بپرسي: جناب مرشد! اين تابلو… ميگويد: حكايتي دارد اين نوشته. چشم از تو بر ميدارد، نگاهش به نقطهاي دور گره ميخورد و شهد شيرين خاطرهاش را چنين مزهمزه ميكند:
ديرزماني وضع ما خيل خوب بود. روزي سه ـ چهار ديگ چلو ميفروختيم و مشتريها فراوان بودند. ما هم خدا را شكر ميكرديم كه كار مردم را راه ميانداختيم و روزيِ ما هم از راه حلال ميرسيد. يكباره اوضاع زيروزو شد. مشتريها يكي يكي پس رفتند و كار مار از سكّه افتاد، چندان كه روزي يك ديگ هم مصرف نميشد. هر چه با خودم فكر ميكردم كه چرا اين طور شده، عقلم به جايي قد نميداد. كيفيت غذا هيچ فرقي نكرده بود، تميزي و نظافت را هم رعايت ميكردم و ميكوشيدم با تهيّه جنس مناسب و فروش ارزان غذا، هيچ كس ناراضي از مغازه بيرون نرود. شيخ خيّاط را ميشناختم كه نقْس و نفَس پاكي دارد. سراغ او رفتم. حال و روزم را برايش گفتم و از او خواستم تا عامل اين نابساماني را برايم روشن كند تا درصدد رفع آن برآيم. قدري در انديشه شد. سپس رو به من كرد و گفت: «به كسي مربوط نيست؛ همهاش تقصير خودت است كه مشتريها را رد ميكني!»
تو به تقصر خود افتادي از ايندر محروم از كه مينالي و فرياد چرا ميداري؟
من كه وضع خودم را ميدانستم و انتظار چنين حرفي را نداشتم، بيدرنگ گفتم: من؟ من كسي را رد نكردهام، جناب شيخ! حتّي از بچّهها هم پذيرايي ميكنم و نصف كباب به آنها ميدهم. چطور ميشود مشتريها را خودم از مغازه برانم؟ شيخ برافروخته شد و پرسيد: آن سيّد چه كسي بود كه سه روز غذاي نسيه خورده بود، بار آخر او را هل دادي و از درِ مغازه بيرون كردي؟ مگر او مشتري نبود كه خودت او را راندي؟ … و من شرمنده و سراسيمه از نزد شيخ بيرون آمدم و شتابان در پي آن سيّد افتادم كه پس از آن ماجرا به سراغ من نيامده بود. دربهدر گشتم تا او را يافتم و به هر صورتي كه بود از او پوزش خواستم و راضياش كردم. از همان روز تصميم گرفتم با مردم رفتاري ديگر در پيش گيرم و به دنبال اين تابلو را در مغازه نصب كردم. از آن زمان، در به پاشنهي ديگر چرخيد و خير و بركت به مغازه و زندگيام روآورد.
… و تو آمده بودي كنار مرشد، تا براي پرسش خود پاسخي بيابي، امّا اكنون سؤالي ديگر، بزرگتر و مهمتر، در وجودت خيمه زده است: آن انسان روشن بين نيكنهاد كيست كه چنين شفّاف و زلال پرده از ماجرا برگرفت؟ از مرشد نشان وي را ميجويي و او تو را به كوچهي سياهها در خيابان باغ فردوس در جنوب تهران راهنمايي ميكند.دمي ديگر در مغازهي مرشد نيستي، از آنجا بيرون ميزني و خيابان حافظ را ميگيري تا به باغ فردوس برسي. خانهي شيخ را يافتهاي؛ منزلي ساده و محقّر در دو طبقه؛ ولي اندكي دير رسيدهاي. روزي چند است كه صداي تلاوت قرآن و ذكر و دعا و خواندن حزنآلود غزلهاي حافظ و شعرهاي طاقديس از خانه به گوش نميرسد. و باز تو، شيداي شنيدنِ شرح شيرين حيات شيخ، به اين در و آن در ميزني تاكسي را بيابي كه عطش دمفزون تو را فرونشاند و سينهي شرحهشرحهي تو را با خنكاي آبي گوارا و نوشين آرام كند. آماج همين پرسشها و نيازها هستي كه يكي از اهالي محل تو را به خود ميآورد و هنگامي كه گمشدهات را ميشناسد، تو را به آرامش ميخواند و از پسِ درنگي كوتاه ميگويد: خدا رحمت كند شيخ رجبعلي را. سالياني در اين كوچه منزل داشت. همه به او احترام ميگذاشتند. وجود او مايهي خير و بركت اين كوي و برزن بود. حتّي اوباش محل هم كه او رال ميديدند، بساط قمار خود را برميچيدند و حفظ ظاهر ميكردند تا شيخ بگذرد. علاقهي خاصّي به اطعام داشت و با اين كه از مال دنيا چيزي نيندوخته بود، سفرهي خانهاش گسترده بود. فقيران و محرومان هم خيلي مورد احترام شيخ بودند و هنگامي كه رخت از اين جهان بركشيد، غوغايي بود در محلّهي ما! بايد بودي و ميديدي!…
… و تو اكنون هستي و ميبيني كه هنوز عطر دلافشان شيخ درفضاي اين برزن پيچيده است. هنوز هستند كساني كه سالها با او بودهاند و نغمههاي دلنشين و روحانگيز او را نيوشيدهاند و از زلال معرفت او بهرهها بردهاند. هم محلّهايِ شيخ بيش از اين، چيزي از او نميداند و اين چيزي نيست كه تو را قانع كند. جست و جوي خود را پي ميگيري و از پروردگان شيخ نشان ميجويي و كسي را مييابيث كه سالها به منزل شيخ ميرفته و از محضر گرامي او فيض ميگرفته است و اينك سرِ آن دارد كه شرحي از زندگاني آموزنده شيخ بنگارد تا هم ياد و خاطرهي استاد خود را زنده نگه دارد و ه مسخنان ارزنده و معني شيخ را براي نسلي ديگر بازگويد. او كه اشتياق تو را ميبيند، فرصتي ميخواهد و مجموعهاي گرد نياورد كه براي همگان سودمند افتد و از تو ميخواهد كه براي جمع كردن يادداشتها به سراغش بروي و تو ميروي؛ با كاغذي و قلمي وهمّتي… و او با روحيّهاي پرنشاط و شاد، سخن آغاز ميكند و ميگويد: بنويس به نام خدا و تو خود ميخواني:
زندگينامه
شيخ رجبعلي نكوگويان، كه سالها بعد به دليل اشتغال به دوزندگي به «خيّاط» شهرت يافت، در سال 1262هجري شمسي در تهران ديده بر جهان گشود. پدرش، مشهدي باقر، پيشهور بود و سايهي پرمهرش دوازدهسال، رجبعلي را آسوده داشت. با مرگ پدر، رجبعليِ دوازدهساله، كه از برادر و خواهر تني بيبهره بود، در غربتي سنگين و جانكاه گرفتار شد. سالهاي كودكي و نوجواني را چونان همگنان خويش به فراگيري خواندن و نوشتن پرداخت و پس از آن، براي گذران زندگي، به كار خيّاطي روي آورد. نوجواني بيش نبود كه به شوق شنيدن مواعظ و پندهاي انسانساز اخلاقي، در حرم حضرت عبدالعظيم و مساجد شهر، پاي منبر خطيبان مينشست و خميرهي درون خويش را با نيوشيدن آيات قرآن و روايات معصومان شكل ميبخشيد. تنهايي، تفكّر و خودسازي، از او سخصيّتي ساخت كه توانست در پرتلاطمترين سالهاي آغاز جواني، قهرمانانهترين حركت زندگي خود را، كه در تمام ساليان عمر پربركتش نقش داشت، آشكار سازد. او كه از تأثير سخن واعظان نيكنهاد، و بيش از همه، سخنان ميرزامحمدتقيبافقي و مرحوم آيت الله ميرزا مهدي اصفهاني[1]، نفْس آدمي را كينهتوزترين دشمن انسان ميدانست، پيوسته ميكوشيد كه با لگام زدن بر توسن چموش نفس خويش، دشمن تواناي وجود خود را از سركشي و طغيانگري باز دارد. چنين بود كه وقتي گوشهاي از دنيا در چهرهي زيبارويي پرفريب و افسون و سرشار از نيرنگ به او روي آورد، چشم از آن فرو بست و رخ برتافت. همين پايداري جوان خيّاط در برابر خودنماييهاي افسونگرانهي دنيا بود كه روزنههاي پردرخشش جهانِ معني را بر روي او گشود و از همين زمان بود كه لطف و محبّت جاودان الهي بر وجود او پرتو افكند. از آن پس،هر گاه شيطان نفس به سراغش ميآمد و با دوصد جلوه به او رخ مينمود، سراسر وجودش را خشم و غضب فرا ميگرفت، از خانه بيرون ميرفت، در هواي كوچه و خيابان قدمي چند ميزد و آن گاه كه خود را بر نفس خويش چيره مييافت، ساكت و آرام و خندان بازميگشت و به كار ميپرداخت. دنيا چنان در چشمانش پست و خوار شده بود كه همواره از آن به «دكّان پيرزنه» تعبير ميكرد و ديگران را از فروغلتيدن در دام آن بازميداشت و به كفّ نفس و عبادت و بندگيِ خالصانهي درگاه الهي فرا ميخواند.
جوان خيّاط با اين ايده و انديشه،نخستين گامها را براي ورود به عرصهي پرهياهوي زندگي، استوار برداشت و با نفسكشي و قناعت كوشيد تا بهرههاي افزونتري از عالم معني را نسيب خود سازد. رويكرد وي به امور معنوي، فرصت تفريح و گردش را از وي گرفته بود، امّا اگر دوستانش او را براي رفتن به «امامزاده ابراهيم»، «امامزاده ابوالحسن» يا «بيبي شهربانو» دعوت ميكردند، با آنان همراه ميشد، و در آنجا بجز اداي نماز و خواندن دعا كاري نداشت و در فرصتي كه مييافت از فراخواندن به كارهاي نيك و بازداشتن از امور ناشايست، فرو نميگذاست. يك از دوستان او ميگويد: جمعي بوديم كه همراه رجبعلي خيّاط به قصد و رياضت و ذكر حقّ و دعا روانهي كوه «بيبي شهربانو» شديم. نان و خياري گرفتيم و از كنار بساط خيارفروش، قدري نمك برداشتيم و بالا رفتيم. آنجا كه رسيديم، خيّاط گفت: «برخيزيد برويم پايين، كه ما را برگرداندند. ميگويند: اوّل پول نمك را بدهيد، بعد بياييد مناجات كنيد».
باري ديگر، همراه گروهي ديگر از دوستان، با ماشين به طرف امامزاده ابوالحسن روانه ميشود. مردم ميگويند: پل خراب است و راه بسته است و نميتوانيد از رودخانه بگذريد. ميگويد: «برويم، خدا كه هست». ميروند و معلوم ميشود پيش از دسيدن ايشان، جماعتي آمدهاند و پل را درست كردهاند.
رفتار و سخناني چنين،دوستان را بيش از پيش به سوي جوان خيّاط ميكشاند و آنان را با گوشههايي ديگر از روحيّات و اخلاق وي آشنا ميكند. اين گونه است كه جوان مكتب نرفتهي خط ننوشتهي استاد نديده،مسأله آموز صد مدرّس ميشود و با اين كه لباس روخاني ندارد، بلكه لبّاده و عبايي مبْپوشد و عرقچين بر سر ميگذارد، برازندهي عنوان شيخ ميشود و از آن پس او را شيخ رجبعلي ميخوانند.
پيشهي دوزندگي نيز در پيوند او با روحانيان و تحصيلكردههاي حوزه تأثير ميگذارد و آشنايي وي را با شخصيّهاي علمي بيشتر ميكند. در همين پيوندهاست كه عالمان نيز با روحيّات برجستهي اخلاقي و ادب و نزاكت و متانت شيخ، و از همه مهمتر،با روشننگري و باريكبيني او آشنا ميشوند و به او ارادت پيدا ميكنند.
باري يكي از مجتهدان، به معرّفي يكي از دوستانش نزد رجبعلي خيّاط ميرود تا قبايي بدوزد. مدّتها بعد،به دوستش ميگويد: با ما چه كردي و ما را كجا فرستاري؟ رفتم قبا بدوزم، از كارم پرسيد، گفتم: طلبه هستم. گفت:درس ميخواني يا درس ميدهي؟ گفتم: درسِ خارج ميدهم.
سري تكان داد و فرمود: «خوب است، امّا درس عاشقي بده» و اين سخن زندگي مرا دگرگون كرد.
يك از شيفتگان شيخ، مرحوم آيت الله ميرزامحمود، امام جمعهي زنجان بود. وي شاگرد ميزاي ناييني و انساني عالم و آگاه بود كه گاه به ديدار شيخ ميآمد. شيخ خود گفته است:باري كه ايشان همراه عدّهاي از محترمين تهران به منزل آمدند، به اقتضاي سرشت آدمي،حالتي دست داد و فكر كردم ديگر شخصيّتهاي برجسته هم ميآيند و همين وضع ادامه خواهد داشت. شب متوجّه شدم كه حالم دگرگون شده است. مشغول راز و نياز و تضرّع به درگاه خداوند متعال شدم، تا اين كه به حال عادي برگشتم و صفاي باطن پديدار شد. در اين انديشه بدم كه اگر اين حالت ادامه مييافت، تكليف من چه بود؟ ناگهان فهميدم كه به من ميگويند: در اين صورت، به بلعمباعورا مانند ميشدي؛ نتيجهي زحمات تو اين ميشد كه با شخصيّتها محشور بودي و دنيا از آنِ تو بود، امّا از آخرت
از ارتباط دوسويهي شيخ با عالمان برجستهي ديني، حكايتهاي چندي در سينهها مانده است كه در صفحات آينده،به مناسبت، بازخواهيم گفت. اما اين نكته در اينجا گفتني است كه اطرافيان شيخ هنگامي كه ميديدند بعضي از طلبههاي قم براي آشپزي در مجالس اطعام منزل شيخ به تهران ميآيند و در جشنهاي اعياد مذهبي، به خدمت در خانهي او كمر ميبندند، ارج و منزلت شيخ را در نزد روحانيان درمييافتند. در يك از همين مجالس است كه معيّت فراواني براي صرف ناهار به منزل شيخ ميآيند، به اندازهاي كه دو طبقهي منزل پر از مهمان ميشود. با آن كه هشت من برنج پختهاند، اهل منزل بيم آن دارند كه غذا براي همهي حاضران بسنده نباشد. شيخ كه از اين نگراني آگاه ميشود، خطاب به روحاني آشپز كه از قم آمده است، ميگويد: آسيد ابوالحسين! اينها چه ميگويند؟ در ديگ را باز كن تا ببينم. مقداري برنج برميدارد و ميگويد: انشاالله كه كم نميآيد. از قضا در آن مجلس نه تنها غذا كم نيامد،بلكه افزون بر همهي مهمانان جماعتي كه با ظرفهاي خود پشت در منزل گرد آمده بودند، هيچ كدام دست خالي برنگشتند.
زندگاني شيخ سراسر آكنده از معنويّات و كرامات است و خاطرات فراوان دوستان و شاگردان و معاصران شيخ از گفتارهاي آموزنده و كردارهاي سازندهي او، هر يك حاكي از ايمان و معرفت و خداشناسي و خودسازي اوست. اگر خواسته باشيم سرچشمهي همهي اين فضيلتها را در يك نكته بجوييم، ناگزيريم كه سراغ آن را در ايمان و خداباوري شيخ بگيريم. از همان زمان كه شيخ، چشم بر فريبكاريهاي دنيا بست و روي از آن برگرداند، نيّتي حز تقرّب به خداوند و كسب رضاي الهي نداشت. هرگاه شيخ از آن نقطهي عطف زندگاني خود ياد ميكرد، ميفرمود: «من كه استاد نداشتم، ولي گفتم: خدايا اين را براي رضايت خودت ترك ميكنم و از آن چشم ميپوشم، تو هم مرا براي خودت درست كن»، و با ذكر همين نكته ديگران را به پرهيز از خودخواهي فرا ميخوانْد و ميفرمود: «شما براي خدا قيام كنيد، خدا راهنماييتان ميكند. اگر مواظب دلتان باشيد و غير خدا را در آن راه ندهيد، چيزي را ميبينيد كه ديگران نميبينند و چيزي را ميشنويد كه ديگران نميشنوند. اگر براي خدا كار كنيد، چشم باطن شما باز ميشود. كارتان بايد براي خدا باشد، نه براي اينكه چيزي بشويد؛ مَن كان لِلّه، كان الله له. هر كس وجود خود را سراسر از آنِ خدا بداند و براي خدا كار كند، خدا هم براي اوست».
ترجيعبند ديوان زندگاني شيخ، «كار براي خدا» بود و از اينرو در ميان ويژگيهاي فراوان او، يك نيز اين بود كه به تعبير خودش، چيزهايي را ميديد كه ديگران نميديدند و به اصطلاح، برزخ افراد و واقعيتها را ميفهميد و مشاهده ميكرد و ميتوانست زنجيرهي پيوستهي ميان رخدادها را با نگاه تيزبين خود بنگرد و در حدّ امكان بيان كند. اين زاويه از زندگاني شيخ، بخش مهمّي از خاطرات دوستانش را تشكيل ميدهد؛ زيرا بيشتر كساني كه با او در ارتباط بودند، چند نمونه از اين كرامات شيخ را ديدهاند و براي ديگران بازگفتهاند. حتّي يكي از شاگردان شيخ از او خواسته است كه اسرار و واقعيتهاي پشت پرده را كمتر براي مردم بيان كند؛ زيرا اگر تحمّل نكنند گرفتار ميشوند، ولي شيخ از خود مايه ميگذاشت و براي خيرخواهي مردم برخي از اسرار را بيان ميكرد. شيخ، خود تعريف كرده است كه روزي براي انجام كاري روانهي بازار شدم. انديشهي ارتكاب گناهي در مغزم گذشت، ولي بلافاصله منصرف شدم و استغفار كردم. در ادامهي راه، شترهايي كه از بيرون شهر هيزم ميآورند، قطاروار از كنارم گذشتند. ناگاه يكي از شتران لگدي به سوي من انداخت كه اگر خود را كنار نكشيده بودم، آسيب ميديدم. به مسجد رفتم و اين پرسش در ذهن من بود كه اين رويداد از چه امري سرچشمه ميگيرد؟ در عالم معني به من گفتند: اين نتيجهي آن فكر گناهي است كه كردهاي. گفتم؛ من كه به گناه دست نيازيدم. پاسخ آمد: لگد آن شتر هم كه به تو نخورد.
هدف شيخ از گفتن اين گونه مسائل،تنها جنبههاي تربيتي و آموزشي آن بود، وگرنه شخصيّت برجستهي او، از خودستايي و به رخ كشيدن تواناييهاي خويش بدور است. حتي اگر با نگاه تيزبين خود، امر ناشايستي را در وجود كسي احساس ميكرد، آن را به روي خود نميآورد، بلكه با رويي گشاده، با او روبرو ميشد، امّا اگر خود آن شخص از شيخ درخواست پند و تذّكر ميكرد، شيخ نيز به منظور تنبّه و نصيحت وي، برخي از آنچه را ميديد، بازميگفت. او در بيان اين گونه مسائل راهي كاملاً جداي از درويشان و صوفيان دكّاندار داشت و بهترين راه سير و سلوك را در چهار چيز ميدانست:
1-گدايي درِ خانهي خدا 3-احسان به مردم
2-توسّل به ائمهي هدي(عليهم السلام) 4- تخلّق به اخلاق خدايي
شيخ، دين حق را همين چيزي ميدانست كه بالاي منبرها گفته ميشود،ولي دو چيز ديگر را نيز به آن ميافزود: محبّت خدا و اخلاص و ميگفت: اين دو امر را نيز بايد به مردم آموزش داد.
به همين منظور، جلساتي هفتگي را در منزل خود ترتيب داد و جماعتي از ارادتمندان به شاگردي او نشستند. در ايّام ماه مبارك رمضان و ماههاي محرّم و صفر نيز هر شب،جلساتي در منزل دوستان ـ به صورت دورهاي ـ داشت. وي در اين نشستها علاوه بر نصايح كلّي، بويژه در زمينهي عشق به خدا و اخلاص، پندها و موعظههاي مخصوصي هم براي برخي از امور داشت كه در جاي خود بيان ميشود.
جلسات درس شيخ در اتاقي ساده و محقّر برگزار ميشد كه در طبقهي فوقاني منزل وي بود.در اين جلسات شبانهي هفتگي، نخست شيخ نماز را به جماعت اقام ميكرد، سپس برخي از ماجات خمسعشر بخصوص مناجات المريدين،از مناجاتهاي منسوب به امام چهارم(عليه السلام) يا يكي از دعاهاي «عدليه» و «يستشير» را ميخواند و گاه با جملاتي كوتاه يا قطعه شعري مناسب، برخي از فقرات آن را در حال گريه توضيح ميداد و تفسير ميكرد و پس از پايان دها و تقسيم چاي، وارد صحبت ميشد. اين مراسم مجموعاً حدود دو ساعت به درازا ميكشيد و هر گاه شلوغ ميشد، شيخ جلسه را تعطيل ميكرد.
از بركت همين جلسات بود كه شاگردان برجستهاي در مكتب شيخ تربيت يافتند و از زبان استادي مكتب نرفته، چيزها آموختند و خود منشأ خيراتي شدند.
در جلسات هفتگي منزل شيخ، از طبقات گوناگون جامعه شركت ميكردند و سخنان شيخ به گونهاي بود كه براي همگان سودمند ميافتاد؛ مثلاً مقتي ميفرمود: كار را براي خدا انجام دهيد و در همهي كارها توجّهتان به خداي تبارك و تالي باشد،چون كفّاش و خيّاط هم پاي سخن او نشسته بودند، ادامه ميداد: وقتي كفش را ميدوزيد، نخست سوزن را براي خدا فرو كنيد، آنگاه آن را خوب و محكم بدوزيد كه به اين زودي پاره نشود.
خيلي از افراد سرشناس و معروف هم كه داراي سمتهاي اداري و دولتي بودند به اين جلسات ميآمدند و در حدّ خود از سخنان شيخ بهرهمند ميشدند.
چون اطلاعات شهرباني به حضور اين افراد در جلسات شيخ حسّاس شده بود و ميخواست بداند در اين مجالس چه ميگذرد، سرگرد حسن ايلبيگي و يك نفر ديگر را مأمور كرده بود كه به صورت ناشناس،در يكي از جلسات شيخ حاضر شوند و گزارش آن را براي ساواك بفرستند.
در همان جلسه، شيخ در لابلاي سخنان خود فرمود:«به خدا توجّه كنيد و غير از خدا را در دل خود راه ندهيد؛ چون دل آينه است و غير از خدا را د ردل خود را ندهيد؛ زود نشان ميدهد. حالا بعضيها مثل قاصد و خبرچين ميمانند و با نام مستعار ميآيند؛ مثلاًاسمش حسن است و به نام فلان ميآيد». همين جملات به اندازهاي در دل حسن ايلبيگي تأثير ميگذارد كه از ساواك استتعفا ميدهد و درجهدار ارتش باقي ميماند.
يكي از كساني كه در جلسات شيخ حاضر ميشد،رئيس بانك ملّي بود. يك از دوستان وي تنها يك پسر داشت كه به آمريكا رفته و سه ماه از او بيخبر بود و به همين دليل خيلي بيتابي ميكرد. رئيس بانك، وي را نزد شيخ ميآورد و از او كمك ميخواهد. شيخ پس از توجّهي ميفرمايد: جاي ناراحتي نيست، پسر شما همراه سه نفر ديگر، كه يك ياز آنها سياهپوست است دراتاقي هستند. آن مرد موضوع را يادداشت ميكند و براي پسرش ميفرستد و از او ميپرسد: آن سه نفر چه كساني بودند؟ پسر، بلافاصله نامه مينويسد و ميگويد: آن سه نفر، هيچ يك ايراني نبودند، چه كسي به شما خبر داده است كه ما با هم بودهايم؟… پدر از نگراني درميآيد و سرانجام پسر به ايران برميگردد و دگرگون ميشود.
در ميان حاضران مجلس شيخ، جوان واعظي بود كه يك روز جناب شيخ او را صدا زد و گفت: «بيا اينجا ببينم سيّد خدا! حالت چطور است؟ نوكرهاي امام حسين(عليه السلام) هيچ وقت نماز خود را نميگذارد به ديروقت بكشد و بايد اوّل وقت بخوانند».
فردي نقل ميكند كه من سعي داشتم به محضر شيخ را پيدا كنم و در جلسان خصوصياش حاضر شوم، ول ياو اجازه نميداد، تا اين كه يك روز در مسجد جامع، شيخ را ديدم و پس از سلام،از علّت راه نيافتن خود جويا شدم. فرمود: اوّل پدرت را از خودت راضي كن، بعد با شما صحبت ميكنم. شبانه به منزل پدر رفتم، به دست و پاي او افتادم و با بوسه و عجز و التماس رضايت پدر را تا اين اندازه جلب كردم كه گفت: خيالت راحت باشد. شب بعد به منزل شيخ رفتم، فرمود: باركالله، خوب آمدي! حالا پهلوي من بنشين.
اين گونه بود كه مجالس درس شيخ و مصاحبت با او، انسان را به خودسازي و خداشناسي و انجام تكاليف شرعي واميداشت. در همين نشستها بود كه راههاي درست سيروسلوك بيان ميشد و آداب و رفتار و اخلاق و منش اسلامي را از زبان انساني وارسته و نيك نفس به گوش حقيقت جويان ميرسيد.
شيخ رجبعلي ،علاوه بر اين جلسات منظم هفتگي ،به مناسبتهاي مختلف ،بويژه اعياد مذهبي ،در منزل كوچك خود محفلي بر پا مي كرد و از حاضران در مجلس پذيرائي مي نمود وي براي اطعام مؤمنان وگسترده بودن سفره احسان در منزل ،اهميتي خاص قائل بود و همواره سفارش مي كرد بكوشيد تادر خانه تان سفره اطعام داشته باشيد و معتقد بود كه اگر پول آن را بدهند تا نياز مندان براي خود غذا تهيه كنند ،آن خاصيت را ندارد .
مجلس اطعام شيخ ،بويژه در روزهاي مبعث پيامبر(صلي الله و عليه و آله )و تولد حضرت علي (عليه السلام)برگزار مي شد .نيمه شعبان هم كه مي شد ،همه مي دانستند كه پلو مرغ مي دهد ،بنا بر اين عارف و عامي مي آمدند و روي زيلوهاي رنگ و رو رفته خانه مي نشستند و از سفر احسان شيخ بهره مند مي شدند سر سفره هميشه دو زانو،رو به قبله مي نشست و غذا را با لذت مي خورد .مهمان را خيلي احترام مي كرد و از پذيرايي وي فرو نمي گذاشت .سيد بزرگواري بود كه گاه گاه به ديدار شيخ مي آيد ،شيخ دستور مي داد براي سيد قليان فراهم كنند .نخست خودش ني قليان را مي گرفت و نزديك لب مي برد ووانمود مي كرد كه قليان مي كشد .آن گاه به سيد تعارف مي كرد تا شرمنده و خجلت زده نباشد.
تاكيد شيخ بر اطعام مؤمنان ،پافشاري او بر گسترده بودن سفره احسان در منزل و رعايت ادب مهمانداري و پذيرايي ،در حالي بود كه خود همواره در مضيقه مالي بسر مي برد و در آمد وي از خياطي قباوعباولباده ،اگر بيش از هزينه عادي و فقيرانه زندگي اوبود ،در جايي محفوظ مي ماند و در هنگام مناسب خرج مستمندان و نيازمندان مي شد .روزي شيخ در پاسخ يكي از بستگان كه گفته بود :در اين منزل افراد رده بالا و رؤسا مي آيند ،فرمود :هركس مي خواهد مرا ببيند بيايد در همين اتاق و روي خرده كهنه ها بنشيند .
همين منشهاي فردي و سلوك بر جسته بر گرفته از دستورهاي قرآن و روايات بود كه مردم را شيفته شيخ كرده بود.روي خندان ،چهره صميمي ،اخلاق خوب ،رعايت حرمت مؤمنان ،احترام فوق العاده به سادات ،توجه فراوان به بينوايان ،اهميت دادن به مستحبات و دهها ويژگي پسنديده ديگر ،از شيخ رجبعلي خياط شخصيتي ساخته بود كه همواره مورد احترام همگان باشد .ياران شيخ بر اين باورند كه چون همه حالات او از صفا و صداقت و سادگي نشات مي گرفت ئ حرفها را تكرار آموخته هاي خودش نمي دانست ،ناگزير در ديگران هم نشاني ژرف و دير پا مي نهاد ،به گونه اي كه هرچه مي گفت مي پذيرفتند و به كار مي بستند و البته نتيجه مثبت آن را مي ديدند.
بار يكه تني چنداز كشاورزان خطه شمال ،زيان ديده از خشكسالي و ابين رفتن برنجهاي كشت شده ،نزد شيخ مي آيند ،پاسخ مي شنوند كه برويد گاوي بكشيد و اطعام كنيد هنگامي كه پس از كشتن گاو هزار نفر را اطعام مي كنند ،هنوزسفره را جمع نكرده اند،چنان باراني مي بارد كه خاطره آن تا سالها در ذهن مردم مي ماند و به همين مناسبت ،چند بار شيخ را به ساري دعوت مي كنند و اورا گرامي مي دارند .
شيخ در طول عمر سراسربركت خويش ،به شهرهاي كربلا ،مشهد ،كاشان،ساري وكرماشاه سفر كرده كه خاطراتي از اين مسافرتهادر ذهن ياران شيخ نقش بسته ،در صفحات آينده ،برخي از آنها براي آشنايي بيشتر شما با روحيه و زندگاني شيخ باز گفته اند .باز نويسي اين خاطرات تنها مي تواند بر گوشه اي از معنويات حيات شيخ پرتو افكند و آنرا براي خوانندگان گرامي بازتاباند .اما مقام منزلت شيخ بسي بيشتر از اينها ست .در بخشهاي بعدي كتاب آنجا كه با مواعظ شيخ ،كرامات اوو برخي از دستوهاي خاص او آشنا مي شويد،در خواهيد يافت كه ميان سيرو سلوك مورد تائيدو تاكيد شيخ و آنچه مدعيان اين وادي از آن سخن مي گويند ،صحرا صحرا فاصله است .
شيخ حتي معتقد بود كه بسياري از سرشناسان اين زمينه ،بر اثر رياضت نفس به اين مقام رسيده اند نه بر اثر ايمان واعتقاد كامل ،بنا بر اين هنوز بسياري از درهاي معرفت به روي آنها بسته است و از درك مسائل فرائاني عاجز و ناتوانند.
شيخ مكتب نرفته ما،باهمان صفاي باطن و صميمت دوست داشتني خود به چنان باور و ايماني رسيد كه تادم مرگ ،دمي از دعا و مناجات به درگاه الهي غافل نبود .
داستان واپسين لحظات زندگي او از زبان يكي از ياران او همچون لحظه لحظه زندگاني اوخواندني و آموزنده است .
سر انجام ،پس از هفتاد ونه سال بندگي و عبادت خدا وند در اين دنياي گذرا ،در روز دهم شهريور 1340 هجري شمسي ،مرغ وجود از قفس تن پر مي كشدو شيخ به خاطره ها مي پيوندد.
گزارش وفات شيخ در بيان يكي از همنشينان اواز اين قرار است:
خواب ديدم كه دارند در مغازه هاي سمت غربي مسجد قزوين را مي بندند .پرسيدم :چرا؟گفتند آشيخ رجبعلي خياط از دنيا رفته است .نگران و پر دلهره از خواب برخاستم .ساعت سه نيمه شب بود .خواب خود را رؤياي صادقه يافتم .پس از اذان صبح ،نماز خواندم و بي درنگ روانه منزل يكي از دوستان شدم با شگفتي از دليل اين حضور بي موقع سؤال كرد جريان رؤياي خود را تعريف كردم ساعت پنج بود كه به طرف منزل شيخ راه افتاديم .شيخ در را گشود داخل شديم و در اتاق همراه شيخ نشستيم و قدري صحبت كرديم .شيخ به پهلو خوابيد و گفت چيزي بگوئيد ،شعري بخوانيد ! يكي خواند :
خوشتر از ايام عشق ايام نيست
صبح روز عاشقان را شام نيست
هنوز يك ساعت نگذشته بود كه حال شيخ را دگرگون يافتم و از شيخ خواستم كه برايش دكتر بياورم .فرمود:مختاريد ،دكتررا آوردم و شيخ را معاينه كرد و رفتم نسخه را بگيرم .هنگامي كه برگشتم ،ديدم شيخ را به اتاقي ديگر برده اند ،رو به قبله نشسته و شمد سفيدي روي پا انداخته و با انگشتانش يكسره با شمد بازي مي كند ،يك مرتبه خالتي پيدا شد و گويا در گوش اوچيزي گفتند كه گفت :ان شاءالله.سپس فرمود امروز چند شنبه است ؟دعاي امرورا بياوريد تا بخوانيم.هر سه نفر خوانديم .سپس فرمود :دستهايتان را به سوي آسمان بلند كنيد و بگوييد :العفو.عظيم العفو،العفو :ياكريم العفو:خدامرا ببخشايد.سپس من دنبال يكي ديگر از دوستان رفتم ،كه معلوم شد قبل از رسيدن من به سوي منزل شيخ رفته است .وقتي برگشتم ،مغرب بود و شيخ قالب تهي كرده بود .گويا همينكه دوست ديگرمان ميرسد شيخ آغوش مي گشايدو اور ابل مي كند و در دامان اوجان به خدا مي سپارد .پيكر پاك او با تجليل ،از منزل تشييع مي شود ودر صحن مزار ابن بابويه دفن مي گردد.
با درگذشت شيخ رجبعلي خياط ،پرونده اعمال آن خدايي مرد با صفت بسته نمي شود بلكه با ادامه راه او توسط دانش آموختگان مكتب اخلاص و عشق به خدا ،هر روز بر حسنات او افزوده مي گرددو درحاتش فزوني مي يابد.
[1] برادر حاج آقا نورالله اصفاني مشهور به آقا نجفي اصفاني، ايشان در آغلز حكومت رضاخان در مسجد حاج سيد عزيزاللهِ بازار تهران امام جماعت بوده، از مرحوم شيخ در خصوص مجالس نخنراني آميرزا مهدي اسفهاني نقل شده كه «مجلس او عاشق خدا درست ميكرد».
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 6:42 بعد از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم
عشق به خدا و باورو ايمان به مبداء هستي ،يگانه ويژگي برجسته شيخ رجبعلي خياط بود .همه حكايتهاي كه از ديدارهاوگفته هاي او،به زبان ياران و آشنايان وي جاري است ،گوياي اين نكته است كه خدابيني او راهاي فراواني را در برابرش گشوده و اورا با نعاني بلندي آشنا كرده است .براي آگاهي بيشتر مناسب است حگايتهايي پراكنده از گوشخ و كنار زندگي شيخ را باز گوييمتا ببينيم چه گرهاي كوري بدست آن انسان وارسته و عاشق گشوده شده است.در همين داستانهاست كه اخلاق و آداب داني شيخ روشن مي شود ،صفاو صميمت او به چشم مي آيد و صراحت لهجه و بيان او آشكار مي گرددتكيه كلام شيخ در همه اين حكايتها ،خداست و رعايت حدود خدايي .وي در اين چند داستان به كساني كه از وي چيزي خواسته اند و به همه مامي اموزد كه :من كان لله كان الله له ..هر كس از آن خدا باشد خدا از آن اوست .
اين شيوه و روش شيخ را بسنجيد با درويشان و صوفيان كاسب منشي كه با ترفندهاي ابليسي ،مخاطبان خود را افسون مي كنند و عطش آنان را با نشان دادن سرابي فريبنده ،افزونتر مي كنند،دامي مي گسترانند و پولي به كف مي زنند و چيزي نصيب ديگران نمي كنند .روش و منش شيخ در زندگي خصوصي را بسنجيد با زندگي رياكارانه و پر فريب مدعيان دروغين معنويت.
اين حكايتها از زبان كساني نقل شده است كه همه خود شاهد واقعيتها بوده اند ،ولي بناي ما بر اين است كه از آوردن نام افراد خودداري كنيم .هدف ما از بازگويي اين وقايع ،تنها روشن كردن زوايايي از زندگاني بزرگمردي خدايي است كه با روح بلند و آسماني خود ،سالي چند در اين خاكدان تاريك ماند و جمعي را روشني بخشيد.
1
باري كه شيخ براي زيارت حرم مطهر امام علي بن موسي الرضا(عليه السلام )به مشهد رفته بود ،ديداري با مرحوم آيه الله العظمي سيد محمد هادي ميلاني (قدس سره)داشت .جريان اين ديداراز زبان جناب حجه السلام والمسلمين سيد محمد علي ميلاني فرزند آن مرجع عاليقدرباز مي گوييم.
«مرحوم شيخ رجبعلي خياط كه در اثر كف نفس و ترك گناه ،خداوند به اوچشم بصيرت عنايت فرموده بود ،موفق شد جمعي از شيفتگان را در جهت اخلاص و عشق به خداوند تربيت نمايد.وي به پدرم علاقمند بود.بنده هم به دليل سوابقي كه با ايشان داشتم ،مكرر خدمت شيخ مي رسيدم و گاهي از مجالس وي كه نوعا با ذكر آيات و روايات ،سالكان و دلباختگان را موعظه مي كرد ،بهره مند مي شدم .
سالها براي زيارت به مشهد مشرف شدو در هتل طوس ،واقع در جنب بست بالا خيابان ،سكنا گزيد مرحوم پدرم از ايشان براي صرف ناهار دعوت كرد ،آقا شيخ رجبعلي به منزل ما آمد و مرحوم آقا از ديدن ايشان خيلي خوشوقت شدند و تا نزديك غروب با هم سخن گفتند.مرحوم شيخ در همين مجلس رو به من كرد و فرمود:مواظب باش پدرت براي تو بت نشود !وبه پدرم گفت :مواظب باشيد پسرتان موجب دردسر و گرفتاري براي شمانشود.! در خاطرم گذشت :آيا مي شود انسان هم دنيا داشته باشد و هم آخرت؟ جناب شيخ بدون مقدمه رو به اين جانب كرد و فرمود :اين دعا را زياد بخوان : « ربنا آتنا في الدنيا حسنه و في الاخراه حسنه »در خدمت ايشان به هتل برگشتيم . در هتل حيدر آقا معجزه (صاحب ديوان شعر )پيش جناب شيخ آمد و براي صرف ناهاراز ايشان دعوت كرد شيخ ابتدا نپذيرفت ولي در پي اصرار او دعوت را پذيرفت.آنگاه حيدر آقا پيش مرحوم پدرم آمد و ايشان دعوت كرد .بالاخره در خدمت مرحوم والد معظم به منزل حيدر آقا معجزه رفتيم و جناب شيخ رجبعلي با دونفر همسفر خود آمده بودند .آن روز هم تا نزديك غروب جلسه ادامه داشت .
2
ازشخصيتهاي برجسته اي كه با شيخ رفت وآمد داشت ،آيه الله كوهستاني بود كه شيخ درباره وي گفته بود:«از آقاي كوهستاني ،نوري ساطع است كه تا آسمان مي رود»مرحوم شيخ چندين بار براي ديدار آيه الله ،به روستاي كوهستان در اطراف ساري رفته است و آيه الله كوهستاني وي را در هنگام بازگشت تا كنار جاده اصلي ،حدود يك كيلومتر مسافت دارد ،بدرقه كرده است.سالها بعد ،زماني كه حرف شيخ را براي آقاي كوهستاني بازگو مي كنند ،فروتنانه ميگويد :آن زمان ذكري داشتم كه حالا ندارم.
3
سالي كه جناب شيخ به كرمانشاه سفر مي كند ،نزد يكي از علماي مشهور مي رود .كه از نوابغ علوم عقلي بود پس از آشنايي ، به شيخ مي گويد :چيزي بفرمائيد كه استفاده كنيم .شيخ مي گويد :چه بگويم به كسي كه اعتمادش به معلوماتو آموخته هاي خودش ،بيش از اعتمادش به فضل خداست ؟مخاطب ساكت مي نشيند ،لحظه اي بعد عمامه از سر مي گيرد و سرش به ديوار مي كوبد همراه شيخ كه از حال وي آزرده شده است ،مي خواهداورا بگيرد ،ولي شيخ كه از حال مي گويد :من با ايشان كاري نداشتم ،آمده ام همين حرف را به او بزنم و بروم .
4
يكي از خطباي وارسته و برجسته مشهد نقل مي كند كه عصر يكي از روزهاي سال 1335 در مدرسه حاج شيخ عبدالحسين (جنب مسجد حاج شيخ عبدالحسين در بازار تهران )بودم .مرحوم شيخ عبدالكريم حامد (شاگرد برجسته مرحوم شيخ رجبعلي)نزد من آمد و در باره استاد خود ،شيخ رجبعلي خياط و مقام اخلاص و معنويت وي با من سخن گفت و سرانجام از من خواست كه با هم به مجلس دعاي شيخ برويم به اتفاق ،راه افتاديم وبه مجلس شيخ وارد شديم .شيخ روبه قبله نشسته و مشغول خواندن مناجات حضرت امير المؤمنين (عليه السلام ) (اللهم اني اسالك الامان يوم...)بود وجمعي از شيفتگان پشت سر او ،شيخ را در خواندن دعا همراهي مي كردند ومن هم در آخر مجلس نشستم وبا خود گفتم :پروردگارا! اگر جناب شيخ از مردان خوب وممتاز است ،مجالس امسال من مورد توجه قرارگيرد (ضمنا در اين خواسته ،جهات اقتصادي رادر نظر داشتم )به محض خطور اين مطلب در ذهن من ،شيخ كه گرم خواندن دعا بود ،گفت من مي گويم از پول بگذريد ،اوآمده مرا با پول امتحان مي كند .سپس به دعاي خود ادامه داد ...واسالك الامان يوم...
5
درسفر به كاشان ،شيخ همانند همه سفرهاي ديگر ،نخست به قبرستان شهر رفت .همراهان شنيدند كه به حضرت اباعبدللاه الحسين (عليه السلام )سلام ميدهد.جلوتر كه ميرودمي گويد :بويي به مشامتان نمي رسد؟بوي گل سرخ! واز مسوؤل قبرستان مي پرسد ،امروز چه كسي رادفن كرده اند ؟وي همه را به طرف محل دفن كسي مي برد كه تازه به خاكش سپرده اند.
در آنجا همه آن بوي گل را استشمام مي كنند .شيخ مي گويد :وقتي اين بنده خدا را اينجا دفن كرده اند ،وجود مقدس سيد الشهداء تشريف آورده اندايجا ،وبه واسطه اين شخص ،عذاب را زا اهل قبرستان برداشتند.
6
در سفر مشهد ،هنگامي كه در صحن مطهر امام رضا (عليه السلام )جواني را مي نيند كه در كنار پنجره فولاد با گريه وزاري ،امام رضا را به حق مادرش قسم مي دهد و دعا مي كند وچيزي مي خواهد ،شيخ به يكي از همراهان مي گويد :برو به جوان بگو ،درست شد برو !جوان رفت ،از شيخ مي پرسند :جريان چه بود ؟مي گويد :اين جوان ،خواهان ازدواج با كسي بود كه به اونمي دادند و متوسل به حضرت امام رضا روحي فداه شده است .حضرت فرمودند:درست شده است ،برود.
7
فردي به مشهد رفته و از امام رضا(عليه السلام )مي خواهد كه به او پسري كرامت شود .وقتي به تهران بر مي گردد،شيخ به او پيغام مي دهد كه تو به منزل ما مي آيي يا من به نزد تو بيايم ؟گويا شيخ به منزل وي مي رود و مي گويد :تواز طريق امام رضا (عليه السلام )از خدا پسري خواسته اي .حضرت فرمودند :كه خداوند پسري به او مي دهد اسمش را رضا بگذارد.
8
روزي در هواي گرم تابستان ،شيخ نفس زنان نزد يكي از يارانش مي رود ،پولي به او مي دهد و از او مي خواهد فورا آن را به سيد امام جماعت مسجد حاج امجد برساند .مدتها بعد كه جريان را از سيد مي پرسند ،مي گويد:مهمان برايم آمده بود ودر منزل هيچ نداشتم ،رفتم به اتاق ديگر و به حضرت ولي عصر صلوات الله عليه متوسل شدم .لحظه اي بعد آن پول به دستم رسيد.
9
شخصي كه به رغم درمانهاي مختلف در داخل و خارج بچه دار نمي شد ،به معرفي يكي از ياران شيخ ،نزد وي مي آيد .شيخ مي گويد:من از امام رضا (عليه السلام )خواستم فرمودند خداوند به وي دو پسر مي دهد ،هر پسري كه بدنيا آمد گاوي بكشد و مردم را اطعام كند .آن مرد پس از تولد پسر اول چنين مي كند ولي با بدنيا آمدن پسر دوم ،بدنبال حرف مردم كه مي گويند مگر شيخ امامزاده است و معجزه كرده است ؟گاورا نمي كشد و اطعام نمي كند .چند وقت بعد ،آن پسر از دنيا مي رود .داستاني ديگر هم در همين زمينه نقل شده است .وقتي به شيخ مي گويند كه فرند فلاني حالش خوب نيست .شيخ مي گويد اوبه عهدش وفا نكرد و گوساله را نكشت و اطعام نكرد و بچه اش را از دست داد.
10
شيخ به هنگام دفن جواني مي گويد :ديدم كه موسي بن جعفر (عليه السلام )آغوش بر جوان مي گشايد ،از اطرافيان مي پرسند اين جوان آخرين حرفش چه بود؟پاسخ مي شنودكه اين شعر:
منتظران را به لب آمد نفس
اي شه خوبان توبه فرياد رس
و در هنگام دفن زني كه همسرش سيد بود و از دوستان شيخ ،ناراحتي روح آن زن را مي فهمد كه با التماس مي خواهد تا اعمال اوكه به شكل سگي در آمده است با او دفن نشود.شيخ نزد همسرآن زن مي رود و از او مي خواهد كه از زنش گذشت كند .سيد هم به خاطر حرف شيخ ،زن را حلال مي كند و شيخ ،زن را آسوده مي يابد.
11
درست خواندن دعا
شيخ براي يكي از دوستان خود نقل كرده است كه جواني نزد من آمد و مناجات زاهدين از منالجات خمس عشره را خواند :و اغرس في افئدتنا اشجار محبتك ،به او تذكر دادم كه دعا را درست بخواند . روز بعد نزد من آمد كه ديشب پدرم راخواب ديدم كه به خاطر آن دعا ،باغ بزرگي به او مرحمت كرده اند.
12
ياري مالباخته
فردي منزلش را مي فروشد و پولش را به منزل مي برد كه صبح آن را به بانك بسپارد وهمان شب پولش سرقت مي شود و از پيگيري آن هم نتيجه اي نمي گيرد .چهل شب به محضر امام زمان (عج)متوسل مي شود .در پايان خواب مي بيند كه نشاني منزل شيخ را مي دهند .صبح زود به منزل شيخ مي آيد و پولش را مطالبه مي كند شيخ مي گويد :من كه دعا نويس و فالگير نيستم .در برابر پافشاري آن مرد ،شيخ اورا به منزلي در ورامين رهنمون مي شود و مي گويد :پول شما در اتاق دوم ،در دستمال ابريشمي قرمزي كنا تنور گذاشته شده است ,برميداري و بيرون مي آيي .آنها تور ا به نوشيدن چاي ده=عوت مي كنند ،ولي توشتابان برمي گردي .اين مرد بعا ماجرا را كاملا تايي مي كند و مي گويد :آنجا منزل خدمتكار خودم بوده است.
13
در مجلس عروسي
شيخ همراه فرزند خود به جشن عروسي يكي از بستگان ميرود .ميزبان شيخ را مي بيند و ازجوانها مي خواهد گرامافون را خاموش كنند .جوانها مي آيند ببينند چه كسي آمده است و وقتي شيخ را نشان ميدهند ،مي گويند :بخاطر ايشان گرامافون را خاموش كنيم ؟و دوباره آن را روشن مي كنند .شيخ به فرزندش مي گويد:بلند شو برويم .شيخ كه بيرون مي رود،دستگاه از كار مي افتد ،يكي ديگر مي آورند ،آنهم خراب مي شود .همين واقعه ،موجب مي شودكه ميزبان مجلس به مرحوم شيخ خيلي علاقمند شود.
14
چهل دعاگو
يكي از نزديكان شيخ مي گويد :فرزندم تصادف كرده و در بيمارستان بستري بود ،نزد جناب شيخ رفتم و ناراحتي خود را بيان كردم .فرمود:نگران نباش ،گوسفندي بخر و چهل نفر از كارگرهاي ميدان را جمع كن و برايشان آبگوشت درست كن .يك روضه خوان هم دعوت كن تا دعا كند .وقتي آن چهل نفر آمين گفتند ،بچه توخوب مي شود وروز بعد به خانه مي آيد .اين مساله را به ديگران هم بازگو مي كند و همه از اين طريق حاجت مي گيرند.
15
قاليچه آتشين
شخصي در مجلسي مشغول سحر و جادو بود ،فرزند شيخ در آن مجلس حضور داشت و جلو كار اورا گرفت به گونه اي كه نتوانست كاري آنجام دهد .جادو گر سرانجام متوجه شد كه كار از كجا عيب پيداكرده است .با اصراراز اومي خواهد كه راه امرار معاش اورا نبندد،سپس قاليچه اي گرانبها به اوهديه مي هد .آن را كه به خانه مي برد مرحوم شيخ مي گويد :اين قاليچه را چه كسي به تو داده است كه از آن دود و آتش بيرون مي آيد ؟زود آن را به صاحبش يرگردان .
16
خداي عيب پوش
يكي ازدوستان شيخ به قصد زيارت شيخ از منزل خارج مي شود .در بين راه انديشه گناهي به سرش مي زند .به منزل شيخ كه مي رسد و مي نشيند ،شيخ مي گويد :فلاني ! در چهره توچه چيزي مي بينم ؟دردل مي گويد:// يا ستار العيوب !//شيخ مي خندد و مي پرسد :چه كار كردي آنچه مي ديدم محو و ناپديد شد.؟
17
كاسه سبز
فردي از شيخ تقاضا مي كند ،فرزندش كه تا جندي ديگر به دنيا مي آيد ،صالح و با ايمان باشد .شيخ برايش دعا مي كند و مي گويد :خداو ند به تو پسري عطا مي فرمايد نامش را مهدي بگذار .سپس دستور مي دهد عده اي از فقيران را اطعام كند .وي اين سفره را مي اندازد و نزد شيخ را مي رود تا جريان اطعام را بيان نمايد .قبل از آن كه شروع كند ،شيخ تمام خصوصيات مجلس و وضع افراد را مي فرمايد و مي گويد :در آن هنگام كه كاسه سبز در دست داشتي و ميان سفره آب مي دادي ،حضرت اباعبدالله الحسين (ع)كنار منبر حسينيه شما نشسته بودند و دعا مي كردند و انشاءالله ، سفره شما مورد قبول واقع شده است .چندي بعد خداوند پسري به وي عطا مي كند ونامش را مهدي مي گذارد.
×××
بسيار از حكايتهايي كه از شيخ نقل مي شود ،گوياي اين است مرحوم شيخ رابطه ميان برخي ازاعمال و رويدادها را مي فهميده و تا آنجا كه بيان آنها براي افراد سود داشته، بيان مي كرده است .اينك براي نمونه چند حكايت را از زبان دوستان وشاگردان شيخ باز مي گوييم.
18
دل شكسته
باري شيخ همراه عده اي در حياط منزل يكي از دوستان نشسته بود .در آن جمع يك صاحب منصب دولتي هم حضور داشت كه بدليل بيماري،يايش را دراز كرده بود.افسر رو به جناب شيخ كردو اظهار داشت كه مدتي است گرفتار اين دردپا شده و داروهاي گوناگون هم كارساز نبوده است .شيخ ،مطابق شيوه هميشگي خود از حاضران مي خواهد كه سوره حمد را بخوانند ،آنگاه توحهي كرد و فرمود اين درد پاي شما از آن روز پيدا شد كه زن ماشين نويس را به اين دليل كه نامه را بد ماشين كرده است ،توبيخ كردي وسر او داد زدي .او زني علويه بود دلش شكست و كريه كرد اكنون بايد او راپيدا كني واز او دلجويي كني تا پايت درمان شود.
19
نخستين ديدار
يكي از ياران شيخ نقل مي كند كه در حدودسالهاي1335 و1338 با تاكسي كار مي كردم .دو زن يكي بلند قد وديگري كوتاه قدسوار تاكسي شدند آن كوتاه قد ترك زبان بود وبا خود مي گفت ((من فارسي بلد نيستم كه بگويم منزلم كجاست .هر روزسوار اتوبوس مي شدم و با دو ريال به منزل مي رسيدم ،اما امروز بايد پنج ريال به تاكسي بدهم )).به او گفتم :ناراحت نباش ،من تركي بلد هستم .منزل اورا پيدا كردم و پول نگرفتم و روانه شدم. چند شب بعد براي اولين بار در جلسه مرحوم شيخ شركت كردم .چند نفري بوديم كه در آن اطاق محقر نشستيم. شيخ نگاهي به من كرد و با گريه فرمود :شبهاي جمعه تو از منتظران فرج قائم آل محمد (عجل الله فرجه )هستي .اگر هستي ،هستي ،مي داني كه چطور شد كه نزد من آمدي ؟آن زن كوتاه قد را كه سوار كردي و به مقصد رساندي و از او پول نگرفتي در حق تو دعا كرد و پروردگار عالم هم دعاي اورا مستجاب فرمود.
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 6:37 بعد از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم