تبليغاتX
غریب مادر
اللهم عجل لوليك الفرج
عضويت در سايت





Powered by WebGozar

فتو بلاگ

Free image hosting at imagecave.com

 Free image hosting at imagecave.com

 Free image hosting at imagecave.com

Free image hosting at imagecave.com

 Free image hosting at imagecave.com

 Free image hosting at imagecave.com

 Free image hosting at imagecave.com

 Free image hosting at imagecave.com

Free image hosting at imagecave.com

 Free image hosting at imagecave.com

سبز
تازه ها
لينك دوستان
۞غریب مادر۞ قبله7 وب شخصي عبدالرضا هلالي
سلام علی آل یاسین
جبهه و جنگ
روح وریحان
ميعاد
مکتب مجانین المهدی عج
سايت علمدار
صالحین
خاطراتی از خدام حرم مطهر امام رضا (ع)
وبلاگ بين الحرمين
سايت مبارزه با تهاجم فرهنگي
حبیب
وبلاگ امام حسين
سائل حسین جان(ع)
قيام عاشورا
وبلاگ اهل بيت(ع)
امام حسن مجتبي (ع)
آقا امام زمان
لحظه ای با امام زمان (عج)
عاشقان عشق خدا
آخرین منجی
مسجد مقدس جمکران
دانلود مداحی های زیبا1
دانلود مداحی های زیبا 2
مرحوم سید جواد ذاکر
سید جواد مشهور ترین و غریب ترین مداح
غریب مادر حسین
دانلو کتاب های مرجع
کتاب خوناش برن
اینم یه سایت خوب برای دریافت امکانات وبلاگ
سایت ثار الله(ع)
علایم ظهور حضرت مهدی (ع)
امام مهدي ارواحنا فدا
سايت دوست داران امام مهدي (عج)
معرفي سايت در مورد امام مهدي ارواحنا فدا
بر عمر لعنت
بر عمر و ابابکر و عثمان لعنت
غريب مادر
در باره امام زمان (عج)
عاشقان زهرا (س)
آن سفر كرده
يا فاطمه
كرامات اهل بيت و تبليغ دين مبين اسلام
در تکاپوی اندیشه ها...بررسی شبهات و اند یشه های فکری
فصاحت سايت تخصصي مداحي
::biharam::

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:غریب مادردر وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

آرشيو
چت با مدير
مداحا آنلاين

 

جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

طراح قالب
وبلاگ
معرفي
القاب عقيله بني ‌هاشم حضرت زینب (س)

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

القاب  عقيله  بني ‌هاشم 

1- عالمه
2- فهيمه
3- کعبه الرزايا
4- نائبه الزهرا
5- نائبه الحسين
6- مليکه النساء
7- عقيله النساء
8- عديله الخامس من اهل الکساء
9- شريکه الشهداء
10- ناموس رواق العظمه
11- کفيله السجاد
12- سيده العقايل
13- سرّابيها
14- سلاله الولايه
15- شقيقه الحسن
16- عقيله خدر رسالت
17- وليده الفصاحه
18- رضيعه الولايه
19- البليغه
20- الفصيح
21- الکامله

22- عابده‌ي آل علي
23- صديقه صغري
24- موثقه
25- عقيله الطالبين
26- فاضله
27- شمسه قلاده جلادت
28- عقيله وحي
29- نجمه سماء نباله
30- معصومه صغري
31- قرينه النوايب
32- محبوبه مصطفي
33- قره عين مرتضي
34- صابره محتسبه
35- ربّه خدرالقدس
36- قبله الرزايا
37- رضيعه وحي
38- باب حطه الخطايا
39- خفره علي و فاطمه
40- ربيبه فضل
41- شريکه الحسين

42- بطله کربلا
43- عظيمه بلواها
44- عقيله قريش
45- باکيه
46- سليله زهراء
47- امين الله
48- آيه من آيات الله
49- عارفه
50- اهل التقي
51- لبيبه جَزُله عاقله
52- عقيله جليله
53- امرأه عاقله
54- محدثه
55- ناموس کبريا
56- راضيه بالقدر و القضاء
57- وحيده
58- شجاعه
59- زاهده
60- عامله
61- مخبره

منبع: کتاب بزرگ بانوي جهان زينب (س)

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 4:24 بعد از ظهر | |

مزار پاک عقيله بني‌هاشم حضرت زینب(س)

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

مزار پاک

در خصوص محل خاکسپاري زينب (س)، روايت بسياري آمده است. گروهي بر اين عقيده‌اند که اهل‌بيت عصمت و طهارت بعد از رهايي در شام، به مدينه بازگشتند و به سوگواري پرداختند.
اما هنوز چهار ماه از ورود به مدينه نگذشته بود که ام‌کلثوم دار فاني را وداع گفت و زينب (س) تمام عزيزانش را از دست داد. عقيله بني‌هاشم 80 روز بعد از وفات خواهر، رحلت نمود و در قبرستان بقيع کنار قبر فاطمه بنت‌اسد و خواهرش ام‌کلثوم به خام سپرده شد.
روايت ديگر آن است که يزيد براي بار دوم زينب (س) را به شام فرا خواند تا در آن جا تحت نظر باشد و نتواند با گفتارش، انقلابي که حاصل شده بود را توسعه دهد و در دمشق غريبانه جان به جان آفرين تسليم کرد.
اما اکثر مورخين معتقدند که يزيد، زينب (س) را از مدينه تبعيد کرد و حضرت (س) به دعوت يکي از دوستانش صبيه مسلحه بن مخلد انصاري به مصر، مهاجرت کرد و در شب يک‌شنبه چهاردهم ماه رجب سال 1362 ه.ق در سن 55 سالگي چشم از جهان فرو بست.

 

منبع: بزرگ بانوي جهان زينب (س)

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 4:23 بعد از ظهر | |

حضرت زینب(س) چندین بار جان امام سجاد (ع) را نجات داد

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم


زینب و امام سجاد (ع)

زينب (س) در موارد عديده‌اي جان امام سجاد (ع) را از خطر مرگ حتمي نجات داد. در هيچ شرايطي از امام غافل نشد و مراقب حضرت (ع) بود.

الف: در روز عاشورا، وقتي لشکر ابن سعدملعون براي غارتگري به خميه‌ها ريختند و خواستند آن حضرت را به قتل برسانند، زينب (س) رو به دشمنان کرده و فرمود: « به خدا قسم نمي‌گذارم او را بکشيد، مگر اين که اول مرا بکشيد.»

ب: روز يازدهم محرم، امام سجاد (ع) را به جهت بيماري روي شتر بستند. وقتي ازکنار پيکر شهدا مي‌گذشت، بغض سنگيني، راه گلويش را بست؛ تا آن‌جا که ديگران گمان کردند ايشان جان به جان آفرين تسليم مي‌کند. در همين لحظه زينب (س) سراسيمه خود را به او رساند و فرمود: « اي پسر برادر ! شيطان تو را دور نکند از صبر و تحملِ آن چه که مي‌بيني. بدان که اين عهديست از جانب خدا که با جد، پدرت و عمويت منعقد شده است. خداوند عهد و پيمان گرفته از اشخاصي از اين امت که متکبران و حيله‌گران اين عالم، آنان را نمي‌شناسند. ...»
امام (ع) پرسيد: اي عمه ! اين عهد و پيمان که مي‌گويي، کدام است؟ زينب (س) به وعده‌اي که جبرائيل بر حضور اهل بيت پيامبر (ص) و شيعيان اميرمؤمنان (ع) در بهشت به پيامبر (ص) داده بود، اشاره کرد.

ج: مجلس ابن زياد: ابن زياد دستور قتل امام را صادر کرد. زينب (س) حضرت (ع) را در آغوش گرفت و فرمود: اگر بخواهيد او را بکشيد، بايد مرا از بين ببريد.

د: مجلس يزيد: در حضور يزيد، امام (ع) آيه 22 سوره حديد را تلاوت کرد. او نيز عصباني شده و دستور داد گردن حضرت (ع) را بزنند. بار ديگر فرياد زينب بلند شد: « اي يزيد آيا آن‌چه خونريزي کردي و کشتي، کافي نيست. به خدا سوگند که او را اگر خواستي بکشي، همه‌ي ما را نيز با او به قتل برسان.

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 4:8 بعد از ظهر | |

خطبه حضرت زینب (س) در شام

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم


خطبه شام

وقتي که امام سجاد (ع) را با اهل بيت وارد مجلس يزيد لعين کردند، سر مبارک حضرت سيدالشهدا (ع) را در آن مجلس آوردند و يزيد با چوبه دستي خود به دندان‌هاي حضرت مي‌زد و مي‌خواند:
به بازيچه گرفتند بني‌هاشم ملک را و هيچ گونه خبري و وحيي نازل نگرديده است، آن چه گفته‌اند، همه‌اش لهو و لعب مي‌باشد.
کاش اشياخ بني‌اميه که در جنگ بدر کشته شدند، حاضر بودند و مي‌ديدند که من چگونه انتقام ايشان را از فرزندان قاتلان ايشان گرفتم.
خوشحال مي‌شدند و به من مي‌گفتند: اي يزيد، دستت تباه و شل نشود که نيک انتقام گرفتي.
و ما آنان را همچون بدر که ما را کشتند، جزا داديم و همانند بدر با ايشان رفتار کرديم، اينک اعتدال رعايت شده است.
و اگر من انتقام از فرزندان احمد نمي‌گرفتم، از فرزندان خندف نبودم.
وقتي حضرت زينب اين اشعار و آن صحنه را ديد، گريبان چاک کرد و سپس با صداي پر از اندوه و حزين که قلوب را آتش مي‌زد و مي‌سوزاند، ندا داد، يا حبيباه يا رسول الله ! الخ
سپس به پا خاست و اين چنين به ايراد خطبه پرداخت:
حمد و سپاس مخصوص خداوندي است که پروردگار جهانيان است و درود و رحمت خدا بر رسول او محمد (ص) و هم بر همه‌ي اهل بيت او باد ! خداي سبحان راست فرمود که: « فرجام کساني که مرتکب کارهاي زشت شده‌اند، به جايي مي‌رسد که به تکذيب آيات خدا پرداخته و آن را به مسخره و استهزا مي‌گيرند. »
هان اي يزيد ! آيا گمان کردي که چون اکنون زمين و آسمان را بر ما تنگ کردي و ما را شهر تا شهر ، مانند اسيران کوچ دادي، از منزلت و مکانت ما کاستي و بر حشمت و کرامت خود افزودي؟ و قربت خود را در حضرت يزدان زياده کردي؟ که تکبر ورزيده و ديگران را ناقابل مي‌داني و با غرور به اطراف نگاه مي‌کني؛ در حالي که فوق‌العاده شاد و مسرور هستي از اين که کارها طبق خواست و ميلت انجام شده و مقام و منصبي که شايسته‌ي ماست، تو در دست گرفته‌اي؟ نه چنين است اي يزيد ! آرام‌تر بران و کمي به خود آي ! مگر فراموش کردي فرمايش خداي تعالي را که فرمود: « البته گمان نکنند آنان که کفر ورزيدند، مهلت دادن ما برايشان بهتر است. همانا مهلت داديم تا بر گناه خود بيفزايند و از برايشان عذابي خوارکننده در پيش است. »
اي پسر آزاد شدگان ! آيا اين از عدل است که زنان و کنيزان خود را پشت پرده جاي داده‌اي، ولي دختران پيامبر را در ميان نامحرمان اسير ساخته و پرده حرمتشان را دريده‌اي؟ ايشان را از پرده بيرون آورده و چهره و صورتشان را آشکار ساخته‌اي به گونه اي که دشمنان خدا بر ايشان نظر افکنند؟ آنان را شهر به شهر گردانده‌اي تا مردم شهر و باديه، دور و نزديک، تماشاگر آن باشند و افراد پست و شريف در ايشان چشم دوزند؟
و اين در حالي است که از مردانشان سرپرستي نمانده و به غير از آنان هم، هيچ حامي و سرپرستي ديگر ندارند.
البته چگونه مي‌توان از فرزند کسي که با دهان خود جگر پاکان و شهيدان اسلام را مي‌خواست ببلعد، انتظار عاطفه داشت؟!
و از کسي که گوشت او از خون شهيدان روييده، چه انتظاري مي‌توان غير از اين داشت؟! و چگونه در کينه و دشمني خود با اهل بيت کوتاهي کند، آن کسي که هميشه به ما از روي بغض و نفرت مي‌نگرد و خاطره‌هاي دور زندگيشان، او را به انتقام و کينه وا مي‌دارد؟!
بدون اين که احساس گناه کني و جنايت خود را بزرگ شماري، مي‌گويي:
« اي کاش پدران ما بودند و از خوشحالي بانگ برمي‌داشتند و مي‌گفتند: اي يزيد ! دست مريزاد ! در حالي که بر لب و دندان اباعبدالله (ع) چوب مي‌زني، بر لب دندان کسي که سيد و آقاي جوانان اهل بهشت است و در مجلس خود شاعري و نکته‌پردازي مي‌کني.
آري ! تو چرا اين کار را نکني و اين سخنان را نگويي، در حالي که اين قدرت را يافتي که دل ما را خون کرده و قلب ما را جريحه‌دار کني و با ريختن خون ذرّيه‌ي محمد – که خداوند بر او و خاندانش درود و رحمت فرستد. همانا که ستارگان درخشان از خاندان عبدالمطلب بودند – دل خويش را شفا بخشي.
اينک آبا و اجداد خود را صدا مي‌زني و گمان داري که آنان به سؤال تو جواب مي‌دهند، در حالي که خودت هم به زودي بدان‌ها خواهي پيوست و آرزو خواهي کرد که اي کاش، دستم عاجز و زبانم لال بود که آن چه گفتم، نمي‌گفتم و آن چه کردم، نمي‌کردم و اي کاش از مادر نزاده بودم !
خدايا حق ما را از اين مردم بستان و از ستمکاران بر ما انتقام گير و خشم و غضب خود را شامل آناني کن که خون ما را ريختند و حاميان ما را کشتند!
هان اي يزيد ! به خدا قسم با اين جنايت، جز پوست خود را نشکافتي و جز گوشت بدن خود را قطعه‌قطعه نکردي، به زودي در محکمه‌ي عدل الهي بر رسول خدا (ص) وارد خواهي شد؛ در حالي که بار ريختن خون ذرّيه‌ي او را بر دوش داري و گناه و مکافات هتک حرمت عترت و پاره‌هاي بدنش را بر گردن داري.
و آن روزي است که خداوند پيامبر و خاندانش را درکنار هم جمع مي‌کند و پراکنده‌هاي آنان را گرد هم آورده و حق آنان را از دشمنان مي‌گيرد.
« و گمان مبر آناني که در راه خدا کشته شدند، مردگانند؛ بلکه ايشان زنده و در نزد پروردگار خود روزي مي‌خورند. »
اين براي تو کافي است که در روز قيامت داور محاکمه‌ي خداوند باشد و طرف دعواي تو محمد (ص) و پشتيان او هم جبرئيل بوده باشد.
زود است کساني که فريب داده شدند و تو را بر مسند قدرت نشانده‌اند عاقبت کار را دريابند !
در آن روز است که خواهند ديد چه سرنوشت دردناکي دارند و هر کس از ديگري بدبخت‌تر است ! در آن روز معلوم خواهد شد چه کسي بيچاره‌تر و چه کسي شکست خورده است !
هان اي يزيد ! اگرچه حوادث روزگار مرا بدينجا کشانيد و اسيرم ساخت، ولي من قدرت تو را کوچک مي‌شمارم و اصرار دارم که با اين سخنان بر وجدان تو بکوبم و تو را توبيخ کنم. اما چه کنم که ديده‌هاي ما گريان است و دل‌هايمان از غم مرگ عزيزان سوزان.
آه ! که چه سرنوشت شگفت‌آوري است که حزب پاکيزه و نجيب خداوند، به دست حزب شيطان‌صفتي که اسيراني بودند و آزاد شدند، کشته گردند.
اين دست‌هاي شما از خون‌هاي ما آغشته است و دهان‌هايتان براي بلعيدن گوشت ما گشوده شده است. آن بدن‌هاي پاک و پاره‌پاره و بي‌سر، در معرض بادها و طوفان‌ها بر خاک مانده‌اند و اين مردم گرگ‌صفت در بيابان‌ها آنان را ديدار مي‌کنند.
اي يزيد! اگر تو قتل و اسارت ما را براي خود غنيمتي دانسته‌اي، بايد بداني که غرامت سنگيني را از اين بابت بايد بپردازي. روزي که در آن چيزي جز آن چه قبلاً براي خود ذخيره کرده‌اي نخواهي يافت و قطعاً خداوند به بندگان خود ستم نخواهد کرد.
از بيدادگري‌هايتان به خدا شکايت مي‌کنم و از او پناه و سرپرستي مي‌خواهم.
اي يزيد ! هر چه مي‌تواني در راه دشمني‌ها از راه حيله و مکر وارد شو و هر اندازه مي‌تواني سعي و کوشش خود را در راه خصومت ما به کار گير و همه‌ي طرح و نقشه‌هاي خود را به اجرا گذار، اما اين را بدان ! به خدا قسم ! که نمي‌تواني نام ما را از خاطره‌ها و صفحه‌ي تاريخ محو کني و نمي‌تواني فروغ وحي را خاموش سازي و هرگز نمي‌تواني طومار حيات و افتخار ما را در هم پيچي و نيز نخواهي توانست ننگ و عار هميشگي خودت را از دامن خويش بزدايي !
آيا جز اين است که رأي و عقل تو ضعيف و کودکانه است؟ و آيا جز اين است که دوران زندگيت زود سپري خواهد شد؟ و جز اين است که گروهي دور و اطراف تو را گرفته‌اند، پراکنده مي‌گردند؟ به ياد روزي باش که منادي ندا دهد لعنت خداوند بر ستمکاران باد !
باري ! سپاس از آنِ خداوندي است که آغاز زندگي ما را خوشبختي و سعادت قرار داد و پايان آن را شهادت و رحمت.
از خداوند تعالي مي‌خواهم، پاداش و رحمت خود را برايشان تکميل گرداند و اجر و پاداش آنان را مزيد فرمايد و خلافت را که حق مسلم ماست ، بر ما شايسته گرداند که او خداي رحيم و پناهگاه دوست‌داشتني ما است.
در اين هنگام يزيد در جواب زينب گفت:
« يا صيحه تُحمَدُ من صَوائع ما اَهونَ الموتُ علي النّوائِع »
کنايه از اين که من کار خود را کرده‌ام و اين سخنان چندان اثري ندارد، زنان نوحه‌کننده معمولاً بي اختيار سخن مي‌گويند و اين گونه سخن گفتن از زنان جگر سوخته پسنديده است !
و سپس امر کرد که آنان را برگردانند.
 

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 4:7 بعد از ظهر | |

خطبه حضرت زینب (س) در کوفه

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

خطبه کوفه

حمد و سپاس تنها مخصوص خداوند است و درود و رحمت خداوند بر پدرم محمد (ص) باد و هم بر خاندان پاک و ممتاز او.
اما بعد، اي اهل کوفه، اي اهل خديعه و خذلان ! آيا بر ما مي‌گرييد و ناله سر مي‌دهيد؟ هرگز باز نايستد اشک چشم شما، و ساکن نگردد ناله شما، جز اين نيست که مَثَل شما مَثَل آن زني است که رشته‌ي خود را محکم مي‌تابيد و باز مي‌گشود. چرا که شما نيز رشته‌ي ايمان را بستيد و سپس گسستيد و به کفر برگشتيد.
آيا در شما جز چاپلوسي و تملّق همانند کنيززادگان و خريدن ناز دشمنان دين، خصلتي است؟ مَثَل شما، مَثَل گياه و علفي است که در مزبله مي‌رويد و يا گچي که آلايش قبري به آن کرده مي‌شود. آگاه باشيد که براي خود سرنوشت بدي فراهم کرديد و بد توشه‌اي براي آخرت خود ذخيره نموديد که خشم خدا را بر شما لازم کرد و جاودانه در دوزخ خواهيد ماند.
آيا پس از اينکه ما را کشتيد، بر ما مي‌گرييد؟ آري به خدا قسم بگرييد که شما سزاوار گريه‌ايد، پس بسيار بگرييد و اندک بخنديد، چرا که ننگ و رسوايي را براي خود خريديد، دامن خود را به ننگي آلوده کرديد که هرگز نمي‌توانيد آن را با هيچ آبي شسته و از بين ببريد.
و چگونه مي‌توانيد ننگ و رسوايي قتل سلاله‌ي پاک خاتم پيامبران (ص)، معدن رسالت، سيد جوانان بهشت، پناه نيکوکاران، مايه‌ي دادرسي و شادماني در هنگام بلا، علامت و دليل راه و روشن و آشکار کننده‌ي آن، زعيم و متکلم حجج خود را که در هر حادثه به او پناه مي‌برديد و دين و شريعت را از او مي‌آموختيد، پاک کنيد.
هان ! آگاه باشيد که روز بزرگي براي حشر خود ذخيره نهاديد، پس هلاکت از براي شما باد و در عذاب به روي در افتيد، سعي و کوششتان بي‌نتيجه باد، دست‌هاي شما بريده‌ باد و پيمان و معامله‌ي شما خسران و زيان برايتان آورد. بازگشت به غضب خدا نموديد و ذلّت و مسکنت بر شما احاطه کرده است.
واي بر شما ! آيا مي‌دانيد که چه جگري از رسول خدا (ص) شکافتيد؟ چه خوني از او ريخته و چه پرده‌ي حرمتي را دريديد؟ چه عهدي را شکستيد و با چه کريمي به مبارزه برخاستيد؟
هر آينه امري سخت و بزرگ مرتکب شديد که نزديک است آسمان از آن حادثه از هم شکافته شود، زمين پاره‌پاره گردد و کوه‌ها در هم فرو ريزد.
هر آينه اين کار قبيح و ناستوده و گناه تيره و تاريک شما، آسمان و زمين را گرفت. آيا تعجل مي‌کنيد اگر از آثار اين گناهانتان از آسمان خون ببارد. همانا عذاب آخرت بر شما عظيم‌تر و رسواکننده‌تر است !
پس بدين مهلت که يافتيد خوشدل و مغرور نباشيد چه، خداوند به مکافات عجله نکند و بيم ندارد که هنگام انتقام بگذرد و طولاني شود، خداوند در کمينگاه ما و ايشان است.
سپس اين اشعار را خواند:
پس چه خواهيد گفت هنگامي که پيامبر (ص) از شما بپرسد، چه کرديد در حق اهل بيت من اي آخرين امت‌ها ؟ عده‌اي از فرزندان مرا در خون خود غلتانديد و عده‌اي ديگر را اسير کرديد.
اين جزا و پاداش من نبود و سفارشات من اين گونه نبود که با فرزندان من به بدي رفتار کنيد. من اکنون بر شما مي‌ترسم اي مردم کوفه! که عذابي که بر اهل ارم روا گشت، بر شما روا گردد !
سپس از آنان روي برگردانيد. حذيم مي‌گويد:
من، مردم کوفه را ديدم که از استماع اين سخنان حيران و سرگردان شده، مي‌گريند و دست‌هاي خود را به دندان مي‌گزند. ملتفت پيرمردي شدم که در کنارم بود. ديدم اشکِ چشمش جاري گشته و محاسنِ او را تر کرده است، دست‌هايش را به سوي آسمان بالا برده و مي‌گويد:
پيران شما بهترين پيران، زنان شما بهترين زنان، جوانان شما بهترين جوانان، نسلتان بهترين و کريم‌ترين نسل‌ها و فضيلتتان بهترين فضايل است. پس اين شعر را خواند:
پيرانتان بهترين پيرانند و نسلتان بهترين نسل‌ها و هيچ‌گاه خوار و هلاک نمي‌شوند.
 

منبع: زينب کبري (س) عقيله‌ي بني‌هاشم

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 4:4 بعد از ظهر | |

::: Screensaver :::

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

 

 

 
 

 
 

 

غــــریــــــــــب مـــــــادر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 3:31 بعد از ظهر | |

زيارتنامه حضرت امام حسين (ع )

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم


                           زيارتنامه حضرت امام حسين (ع )  

              

  قرائت  

درود بر تو ای حجت خدا و فرزند حجت او درود بر تو ای کشته راه خدا و زاده کشته
شده راه خدا درود بر تو ای ثار الله ای آنکه خون تو و پدر تو را در راه خدا
ريختند و خدا خونخواه و خونبهای شماست درود بر تو ای فرد بي مانند در آسمان و
زمين گواهم به اينکه خون پاک تو آرميده در بهشت جاويد و لرزيده برای آن
سايه های عرش و گريه کرد برای او تمام مردم و گريست برای او هفت طبقه آسمان و
زمين هفتگانه و آنچه در آنهاست و ميان آنهاست و هرکه و هرچه در بهشت و دوزخ
است و هرچه ديده شود و ديده نشود يعنی آنچه پديد آيد و آنچه پديد نيايد همه
آفريده پروردگار ماست گواهی مي دهم که تو حجت خدائی و فرزند حجت خدا گواهم به
اينکه تو کشته راه خدا و زاده کشته راه او و گواهم به اينکه تو خون خدائی و
فرزند خون خدا و گواهم به اينکه تو را خونخواه خداست و توئی فرد بي مانند در
آسمان و زمين و گواهم به اينکه تو تبليغ کردی و خيرخواهی نمودی وفاداری کردی و
ادای حق نمودی و جهاد کردی در راه خدا و درگذشتی از جهان با رتبه عالی شهادت و
شهادت جو در حاليکه گواه و مشهود و منظور خدای جهان بودی من بنده خدا و مولای 
توام در طاعت تو و وارد بر تو خواهش دارم منزلت کامل را نزد خدا و پايداری و
ثابت قدم در هجرت به آستان تو و راه و روشی که بدون تو خلجان نکند از وارد شدن
در کفالت تو که بدان دستور دادم هر که خدا خواهد به شما آغاز مقصد مي نمايد
خداوند دروغ را آشکار مي کند و به وسيله شما دور کرد دوران گزند بني اميه را و
بواسطه شما خدا درهای خير و رحمت به روی خلق مي گشايد و به وجود شما خدا ختم
امور خواهد کرد و بواسطه شما خدا هرچه خواهد محو و نابود و اثبات کند و به شما
بازگرداند طوق خواری را از گردن ما بوسيله شما دريابد خدا خون ناحق هر مؤمن را
که در طلب خونخواهی برآيند و به وجود شما بروياند زمين درختانش را و بوسيله
شما زمين مي روياند ثمره و ميوه هايش را و به وجود شما فرود آرد خدا از آسمان
باران را و روزی شما را و بواسطه شما برطرف کند خدا گرفتاری را و به سبب شما
ببارد خدا باران را و به شما ثناگوست زمين که بدنهای شما را بر دوش دارد و
پايدار مي گردد کوه هايش به وسيله سنگرهای آن اراده و خواست خدا که تقدير امور
خلق است به سوی شما از آسمان مشت او فرود آيد و صدور يابد از خانه های شما و
صادر مي شود برای خلق فرامين و احکام بندگان و آنچه از مقام اجمال تفضيل يافته
لعن و نفرين باد بر امتی که شما را کشت و امتی که با شما به مخالفت برخاست و
ملتی که منکر ولايت شماست و ملتی که بر عليه شما پشتيبان و کمک دشمن کرد و
ملتی که حاضر در جبهه بود و در راه شما شهادت نخواست حمد خدا را که قرار داد
آتش دوزخ را جايگاه آنها و چه بد منزلگاهی است چه بد مأوا و مسکنی است برای 
واردشدگان سپاس و ستايش مخصوص پروردگار جهانيان است و درود خدا بر تو ای 
ابا عبدالله من به سوی خدا از هر که مخالف توست بيزارم
درود بر تو ای فرزند رسول خدا درود بر تو ای زاده اميرالمؤمنين درود بر تو ای 
فرزند حسن و حسين درود بر تو ای فرزند خديجه کبری و فاطمه رحمت خدا بر تو لعنت
بر کسيکه تو را کشت من بدرگاه خدا از آنان بيزارم درود بر شما درود بر شما درود
بر شما کامياب شديد قسم به خدا کامياب شديد به خدا رستگار شديد به خدا سوگند.
ای کاش من هم با شما بودم رستگار مي شدم به فوز بزرگ

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 11:42 قبل از ظهر | |

146 حديث از امام حسين (ع)

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

 

1.چگونه با چيزی  که خود در وجودش نيازمند توست ، برای وجود تو دليل آورده شود؟
آيا چيزی هست که آشکارتر از تو باشد تا وسيله آشکار کردن تو باشد؟ کی پنهانی تا
نيازمند دليلی باشی که بر تو دلالت کند؟ و کی دوری تا آثارت وسيله رسيدن به تو
باشند؟ کور باد آن چشمی که تو را مراقب و نگهبان خود نبيند.
دعاي عرفه ، بحار الانوار، ج ,98 ص (226)


2.چه دارد آن کس که تو را ندارد؟ و چه ندارد آن که تو را دارد؟ آن کس که به جاي
تو چيز ديگری را پسندد و به آن راضی شود، مسلما زيان کرده است .
دعاي عرفه ، بحار الانوار، ج ,98 ص (228 )


3 .کسانی که رضايت مخلوق را به بهای غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد.
مقتل خوارزمي ، ج 1، ص (239 )


4 .هيچ کس روز قيامت در امان نيست ، مگر آن که در دنيا خداترس باشد. .
بحار الانوار، ج ,44 ص (192 )


5 .خداوند متعال فرموده است : "مردان و زنان مؤمن دوست يکديگرند، امر به نيکی و
نهی از بدی مي کنند". خداوند نخست امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان يک
فريضه از سوی خودش ذکر کرده است ، زيرا او آگاه است که اگر اين وظيفه اجرا شود،
وظايف ديگر همه ، چه سخت و چه آسان انجام مي گيرد، زيرا امر به معروف و نهی از
منکر دعوت به اسلام مي کند و حقوق ستم ديدگان را بازمي ستاند و با ستمگران به
مخالفت برمي خيزد...
تحف العقول ، ص (237 )


6 . ای مردم ! رسول خدا فرمود: هر کس سلطان زورگويی را ببيند که حرام خدا را حلال
نموده ، پيمان الهی را مي شکند و با سنت و قوانين رسول خدا از در مخالفت درآمده
و در ميان بندگان خدا، راه گناه و معصيت و ستم و دشمنی را در پيش مي گيرد، ولی 
با عمل يا سخن اظهار مخالفت نکند، بر خداوند است که او را در محل و جايگاه آن
سلطان ظالم قرار دهد.
مقتل خوارزمي ، ج 1، ص (234 )


7 .مردم برده و بنده دنيا هستند، و دين لعابی  است که تا وسايل زندگی فراهم است ، به
دور زبان مي گردانند، ولی وقتی دوران آزمايش فرا رسد، دينداران کمياب مي شوند.
بحار الانوار، ج ,78 ص (117 )


8.کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی  برسد ، ديرتر به آروزيش مي رسد و زودتر به
آنچه مي ترسد گرفتار مي شود .
بحار الانوار، ج ,78 ص (120 )


9.آيا نمي بينيد که به حق رفتار نمي شود و کسی از باطل نهی نمي کند، پس بخواهد مؤمن
ديدار خدا را ، در حالی که بر حق باشد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (116 )


10.به درستی که من مرگ را جز سعادت نمي بينم و زندگی با ستمکاران را جز محنت
نمي دانم .
تحف العقول ، ص (245 )


11.مصيبت و گرفتاری شما از همه مردم بيشتر است ، زيرا مقام و مسند دانشمندان - اگر
بفهميد ( يا بنابر فرض اين که لياقت آن را داشته باشيد ) - از دست شما گرفته
شده است و اين مصيبتها بدان جهت است که رتق و فتق امور و اجرای احکام بايد به
دست دانشمندان خداشناسی باشد که بر حلال و حرام خدا امينند. اما اين مقام و
منزلت از شما گرفته شده ، بدان جهت که شما از حق کناره گيری کرديد و با وجود
دليلهای آشکار و واضح در سنت پيغمبر اختلاف کرديد. اگر شما در برابر آزار و
اذيت صبر و مقاومت مي کرديد و رنج و سختی را در راه خدا به جان مي خريديد، امور
الهی در دست شما قرار مي گرفت و منشأ و مرجع آنها شما بوديد. ولی شما ستمکاران
را بر مقام خود مسلط کرديد و امور الهی  را به دست آنها سپرديد، در حالی که آنان
به شبهات عمل مي کنند و شهوترانی  را پيشه خود قرار داده اند. و آنچه موجب قدرت
ستمکاران در اين امور شده ، فرار شما از مرگ و دلخوشی به اين زندگی ناپايدار
است ...
تحف العقول ، ص (238 )


12.خداوندا، تو آگاهی که آنچه انجام داديم ، نه برای رقابت در کسب جاه و مقام بود و
نه برای چيزهای پوچ و بيهوده دنيا، بلکه برای اين بود که نشانه های راه دينت را
ارائه دهيم و (مفاسد را) در شهرهای تو اصلاح کنيم تا بندگان مظلوم تو در امنيت و
آسايش باشند و به احکام تو عمل کنند.
تحف العقول ، ص (239 )


13.به درستی که من بيهوده ، گردنکش ، ستمگر و ظالم حرکت نکردم ، بلکه برای اصلاح در
امت جدم محمد (ص ) حرکت کردم و مي خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به
روش جدم محمد (ص ) و پدرم علی بن ابي طالب (ع ) رفتار کنم .
بحار الانوار، ج ,44 ص (329 )


14.اگر دنيا باارزش شمرده شود، منزل آخرت و دار ثواب الهی باارزشتر و والاتر است .
و اگر بدن و جسم انسانها برای مرگ آفريده شده ، به خدا سوگند کشته شدن انسان با
شمشير (شهادت ) بهتر است .
و اگر رزق و روزی موجودات تقسيم شده و مقدر گرديده ، زيباتر و نيکوتر آن است که
انسان در طلب رزق و روزی کمتر حرص داشته باشد.
اگر جمع کردن اموال برای ترک کردن آن است ، چرا انسان آزاده نسبت به اين چيزی 
که ترک کردنی است بخل بورزد.
بحارالانوار، ج ,44 ص (374 )


15.وای بر شما ای پيروان آل ابي سفيان ، اگر دينی نداريد و از معاد و روز قيامت
نمي ترسيد، پس لااقل در دنيا آزاده و جوانمرد باشيد.
بحار الانوار، ج ,45 ص (51 )


16.عده ای از روی طمع عبادت خدا مي کنند، اين عبادت سوداگران است ، و جمعی از ترس
بندگی خدا مي کنند، اين عبادت بردگان است ، و برخی به انگيزه شکر خدا را عبادت
مي کنند، اين عبادت آزادمردان و بهترين عبادتهاست .
بحار الانوار، ج ,78 ص (117 )


17.آگاه باشيد که يکی از نعمتهای الهی  بر شما حاجات و نيازهای مردم به شما است ،  
پس از اين نعمتها بيزار نشويد که برمي گردند و به جای ديگر مي روند.
بحار الانوار، ج ,78 ص (121 )


18.ای مردم ، عبرت بگيريد از آن نکوهشهايی  که خداوند به منظور پند و اندرز دوستانش
از علمای يهود کرده است ، آن جا که مي فرمايد: "چرا روحانيون و علمای آنها (يهود)
را از سخنان گناه آلود جلوگيری نکردند؟" و فرموده : "آن گروه از بني اسرائيل که کافر
شدند، (به زبان داوود و عيسی بن مريم ) لعنت شدند"، تا آن جا که مي فرمايد: "چه
کارهای ناپسندی که انجام مي دادند". بدين جهت خدا بر آنان عيب گرفت که از
ستمگرانی که در برابرشان بودند، فساد و اعمال ناروا مي ديدند و آنان را منع
نمي کردند، چون به آنچه از ستمگران به آنان داده مي شد، چشم طمع داشتند و از عواقب
اعتراضها بيم داشتند، با اين که خداوند فرموده : "از مردم نترسيد، از من بترسيد"،
و نيز فرموده : "مردان و زنان مؤمن دوست يکديگرند، به نيکی امر و از بدی نهی 
مي کنند".
تحف العقول ، ص (237 )


19.کسی که برای جلب رضايت و خوشنودی  مردم ، موجب خشم و غضب خداوند شود، خداوند او
را به مردم وامي گذارد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (126 )


20.بترس از ستم کردن بر کسی که به جز خدا ياوری ندارد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (118 )


21.کسی که تو را دوست دارد، از تو انتقاد مي کند و کسی که با تو دشمنی دارد، از تو
تعريف و تمجيد مي کند.
بحار الانوار، ج ,78 ص (128 )


22 .عقل کامل نمي شود مگر با پيروی از حق .
بحار الانوار، ج ,78 ص (127 )


23.همنشينی با فاسقان انسان را در معرض اتهام قرار مي دهد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (122 )


24.گريه از روی ترس از خدا، موجب رهايی از آتش است .
مستدرک الوسايل ، ج ,11 ص (245 )


25.مردی نزد امام حسين (ع ) آمد و گفت : "من مردی  گناهکارم و از معصيت پرهيز نمي کنم ،
مرا پند و اندرز بده ". امام حسين (ع ) فرمودند: "پنج کار انجام بده و هر چه
مي خواهی گناه کن . اول : روزی خدا را نخور و هر چه مي خواهی گناه کن . دوم : از ولايت
و حکومت خدا خارج شو و هر چه مي خواهی  گناه کن . سوم : جايی را پيدا کن که خدا تو
را نبيند و هر چه مي خواهی گناه کن . چهارم : وقتی عزرائيل برای گرفتن جان تو مي آيد،
او را از خود دور کن و هر چه مي خواهی گناه کن . پنجم : وقتی مأمور و مالک جهنم
مي خواهد تو را در آتش بيندازد، در آتش نرو و هر چه مي خواهی گناه کن .
بحار الانوار، ج ,78 ص (126 )


26.از کاری که بايد از آن پوزش خواست حذر کن که مؤمن بدی نمي کند و عذر نمي خواهد و
منافق هر روز بدی مي کند و معذرت مي خواهد.
تحف العقول ، ص (248 )


27.عجله کردن ، کم خردی است .  
بحار الانوار، ج ,78 ص (122 )


28.به هيچ کس تا سلام نکرده اجازه ندهيد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (117 )


29.يکی از نشانه های جهل و ناداني ، نزاع و جدال با غير اهل فکر است .
بحار الانوار، ج ,78 ص (119 )


30.از نشانه های عالم ، نقد سخن و انديشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است .
بحار الانوار، ج ,78 ص (119 )


31.از امام حسين (ع ) پرسيدند: يا ابن رسول الله روزگار را چگونه مي گذراني ؟ فرمودند:
روزگار را در حالتي مي گذرانم که پرودگار بزرگ ناظر بر اعمال من است و آتش
جهنم را در پيش روی خود مشاهده مي کنم . مرگ در تعقيب من است و از گير حساب
بازپسين رهايی ندارم و در گرو اعمال خويشتن مي باشم . آنچه دلم بخواهد، نمي شود و
قدرت دفع مکروهی از خويشتن ندارم . کارها در دست ديگری است ، اگر اراده کند
عذابم فرمايد و اگر بخواهد، مورد عفوم قرار مي دهد. بنابر اين کدام مسکين است که
از من درمانده تر باشد؟
بحار الانوار، ج ,78 ص (116 )


32.کسی که بخشش کند، آقا و بزرگوار مي شود و کسی که بخل بورزد، خوار و پست مي شود.
بحار الانوار، ج ,78 ص (121 )


33.بخشنده ترين مردم کسی است که به کسی بخشش کند که انتظار آن را ندارد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (121 )


34.کسی که گرفتاری و اندوه مؤمنی را برطرف کند و او را آسوده کند، خداوند گرفتاري
و اندوه دنيا و آخرت را از او رفع مي کند.
بحار الانوار، ج ,78 ص (122 )


35.وقتی شنيدی که کسی به عزت و آبروی مردم تعرض مي کند، سعی کن که تو را نشناسد.
بلاغة الحسين ، ص (284 )


36.حوائج خود را از کسی درخواست نکن ، مگر از فرد متدين يا جوانمرد يا شريف و
نجيب .
بحار الانوار، ج ,78 ص (118 )


37.مانند کسی عمل کن که به مجازات در مقابل گناه و پاداش در مقابل نيکی اعتقاد
دارد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (127 )


38سلام کردن هفتاد حسنه و پاداش دارد که 69 حسنه برای کسی است که سلام مي کند و يک
حسنه برای کسی است که جواب سلام را مي دهد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (120 )


39.اگر حوادث سه گانه فقر، مرض ، مرگ نمي بود، بني آدم در برابر هيچ چيز سر فرود
نمي آورد.
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص (80 )


40.بهای شما چيزی جز بهشت نيست ، پس خود را به غير آن مفروشيد، زيرا هر کس به  
دنيا راضی گردد ( هدفش فقط رسيدن به دنيا باشد ) به چيزی پست راضی شده است .
بلاغة الحسين (ع )، ص (308 )


41.شکر نعمتهای گذشته موجب مي شود که خدای متعال نعمتهای تازه ای به انسان لطف کند.  
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص (80 )


42.امين مپندار مگر آن کس را که از خدا بترسد.  
بلاغة الحسين (ع )، ص (292 )


43.از حضرت پرسيدند فضيلت چيست ؟ فرمودند: "مالک زبان بودن و بذل نيکي ".
بلاغة الحسين (ع )، (332 )


44.ای مردم ، در صفات عالی و پسنديده با يکديگر رقابت کنيد و در به دست آوردن
فرصتهای نيک سرعت نماييد، آن عمل خيری را که در انجامش سرعت نداشته ايد، کاری 
شايسته نشماريد، با در آغوش گرفتن شاهد پيروزی سپاس و ستايش ديگران را به دست
آوريد با سستی در کارهای نيک و با تنبلی خويشتن را مورد ملامت قرار ندهيد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (121 )


45.اين را دانسته باشيد عاليترين نعمتهايی که خداوند به شما داده است ، احتياجهايی است که

مردم به شما دارند، مراقب باشيد که با بی اعتنايی به نيازمندان ، اين نعمتها را رد نکنيد که
تبديل به نقمت و بلا خواهد شد. بدانيد که کار نيک علاوه بر آن که موجب ستايشگری 
مردم است ، به دنبال آن هم پاداش الهی  در کار است . اگر ممکن بود که (کار نيک )
را به صورت انسانی ببينيد، او را شخصی  خوش رو، بسيار زيبا مشاهده مي کرديد، که
هر بيننده ای از ديدارش لذت مي برد، و چنانچه مي شد (کار زشت ) را به صورت انسان
ببينيد، شخصی زشت و بدقيافه به چشم شما مي آمد که دلها از آن نفرت مي گشت و
چشمها از ديدار روی نحسش فرو بسته مي شد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (121 )


46.جوانمردترين افراد کسی است که با داشتن قدرت و دست يافتن بر دشمن خويشتن ، از
او درگذرد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (121 )


47.آن کس در صله رحم بهتر است که نسبت به خويشاوندانی که با او قطع رابطه
کرده اند، دلجويی و صله رحم نمايد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (121 )


48.اين را بدانيد هر کس بار غمی از دوش مسلمانی بردارد، خداوند اندوه دنيا و آخرت
را از او دور خواهد ساخت ، و هر کس به ديگران نيکی کند، خداوند به او نيکی خواهد
فرمود، زيرا که خدا افراد نيکوکار را دوست مي دارد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (122 )


49.بردباری زينت انسان است ، وفای  به وعده ها و عهدها نشانه جوانمردی است ،
پيوند با ديگران نعمت است .
بحار الانوار، ج ,78 ص (122 )


50.تکبر نوعی خودستايی و خودخواهی  بيجاست ، و شتابزدگی در کارها نوعی ابلهی است ،
و ابلهی نشانه ضعف روحی  است ، و زياده روی در هر چيز موجب هلاکت است .
بحار الانوار، ج ,78 ص (122 )


51.آگاه باشيد، جنگ فتنه ای است که ناملايمات آن انسان را به ترس وامي دارد و طعم آن بيش
از حد سخت و بد است که جرعه جرعه نوشانيده مي شود. مرد ميدان و قهرمان کارزار کسی است
که آماده پيکار گردد و با تدارک افراد و ساز و برگ لازم پيش از جنگ از زخم شمشير
دشمن نهراسد، و هر کس در جنگ پيش از رسيدن فرصت و تدارک ساز و برگ و بصيرت
در کار، به ميدان شتافت ، سزد که به قوم و کسان خويش سودی نرسانده باشد، هر چند در دام
هلاکت افتد.
بحار الانوار، ج ,32 ص (405 )


52.شما را به تقوا و خويشتن داری سفارش مي کنم و شما را از روزهای خدا (روز قيامت و
مرگ و...) مي ترسانم و شما را اندرز مي دهم . فکر کنيد به آن هنگام که مرگ با آن
قيافه هول انگيز و آمدن نامطلوب و طعم ناگوارش ، در روح شما چنگ انداخته و ميان
شما و عمل فاصله گشته است ، باز هم در طول عمر به فکر تن پروری باشيد. مي بينم
شما را که مصيبت مرگ ناگهان گريبانگيرتان شده است و شما را از روی زمين به
اندرون مي کشاند و از بلندی زمين به پستی آن مي نشاند و از انس و الفت زمين به
سوی وحشت قبر منتقل مي سازد و از روشنايی  و صفای زمين به درون تاريکی و ظلمت قبر
مي برد و از صحنه پهناور آن به تنگنای گور مي کشاند، به آن زندانی که نزديکترين
بستگان هم ملاقات ندارند، به جايی  که بيمارش عيادت ندارد و به هيچ ناله و
فريادی پاسخ نمي دهند. خداوند ما و شما را بر مشکلات اين روز پيروز سازد، و ما و
شما را از مجازات آن روز نجات بخشد، و ما و شما را مستوجب پاداش عظيم قرار
دهد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (120 )


53.به شما سفارش مي کنم که تقوا را پيشه خود سازيد، زيرا خداوند ضامن شده است که
افراد باتقوا را از آنچه که مکروه ايشان است ، به آنچه که خوشايندشان است ،
رهنمون شود و "او را از آن جا که فکر نمي کند، روزی دهد".
بحار الانوار، ج ,78 ص (121 )


54.مبادا از کسانی باشی که از گناهکاری  مردم بر آنان مي ترسد، اما خويشتن از مکافات
عمل خود غافل است ، زيرا خداوند بزرگ از بخشيدن بهشت فريب نخواهد خورد و به اراده خداوند، جز
با فرمان برداريش نمي توان به پاداشهايی که وعده داده است رسيد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (121 )


55.ای فرزند آدم ، دمی بينديش و با خويشتن بگو که پادشاهان جهان و جهانمداران
کجايند؟ آنان که خرابيهای جهان را آباد مي کردند و جويهای آب حفر مي نمودند و
درختان آن را مي کاشتند و شهرهای آن را آباد مي ساختند، به کجا رفتند؟ صاحبان ثروت
از ثروت و همه چيز خود با بی ميلی جدا گشتند و ديگران وارث آن گرديدند، ما نيز
به زودی به آنان خواهيم پيوست .
ارشاد القلوب ، ج 1، ص (29 )


56.ای فرزند آدم ، به ياد آور بستر مرگ و خوابگاه قبر خويشتن را، ياد آور هنگامی را
که در پيشگاه عدالت الهی اعضا و جوارحت به زيانت گواهی خواهند داد، روزی را
به ياد آور که قدمها در آن روز مي لرزد و دلها در تنگنای سينه فشرده مي شود، روزی 
که عده ای در آن روسفيد گردند و رازها از پرده برون افتد و ميزان عدالت الهی 
برای سنجش نيک و بد به کار افتد.
ارشاد القلوب ، ج 1، ص (29 )


57.ای فرزند آدم ، به ياد آور مردن پدران و فرزندانت را، کجا بودند و اکنون رهسپار  
چه جايی شده اند؟ مي بينم که تو نيز به همين زودی به آنان خواهی پيوست و باعث
عبرت ديگران خواهی گشت .
ارشاد القلوب ، ج 1، ص (29 )


58.ما حزب پيروز خداونديم ، ما عترت پيامبر خدا و نزديکان آن حضرتيم ، ما اهل بيت  
پاک پيامبريم ، ما يکی از دو وزنه بزرگ هستيم که پيامبر خدا ما را دومين کتاب
خدا قرار داده است ، همان کتابی که در آن تفصيل هر چيز موجود است و باطل در آن
راه ندارد، همان قرآنی که در تفسيرش به ما اعتماد شده است و ما در تفسير و
تأويلش درمانده نخواهيم شد، بلکه در تفسير از حقايق قرآن پيروی مي کنيم . ای مردم ،
از ما فرمان بريد، زيرا که اطاعت ما بر شما فرض است ، چون اطاعت ما مقرون به
طاعت خدا و رسول است .
بحار الانوار، ج ,44 ص (205 )


59.شخصی گفت : ای پسر پيامبر خدا (ص )، پدر و مادرم به فدايت ، شناسايی خداوند
چيست ؟ حضرت فرمود: شناسايی  خدا به اين است که مردم هر عصری امام واجب
الاطاعه خود را بشناسند.
بحار الانوار، ج 5، ص (312 )


60.اجرای اوامر الهی و احکام اسلام تنها بايستی به دست ما علمای ربانی که بر حلال و
حرامش امين گشته ايم سپرده شود.
بحار الانوار، ج ,97 ص (80 )


61.پروردگارا، تو مي دانی که ما به خاطر هوس سلطنت يا به منظور تصفيه حسابهای شخصي ،
عليه حکومت بني اميه قيام نکرده ايم ، بلکه بدان جهت قيام کرده ايم که مظاهر دينت
را به مردم نشان دهيم و در سرزمينت اصلاحی کرده باشيم ، تا در پناه دين ، بندگان
ستمديده ات بيارامند و به فرايض و سنن و احکامت عمل شود. ای مردم ، بدانيد
که اگر شماها ما را ياری نکنيد و درباره ما انصاف ندهيد، ستمگران بر سرتان مسلط
خواهند شد و در خاموش کردن نور پيامبرتان خواهند کوشيد. خداوند برای ما پشتيبان
محکمی است ، بر او تکيه مي کنيم و به درگاهش زاری مي نماييم ، و بازگشت ما به سوی 
اوست .
بحار الانوار، ج ,97 ص (80 )


62.سپاس به درگاه خداوندی که آنچه خواهد، انجام گيرد و نيرويی نيست مگر آن که
قائم به ذات احديت اوست . همان گونه که گردنبند به گردن دختران جوان افتاده
است ، مرگ نيز گريبانگير فرزندان آدم است . آن چنان که يعقوب شوق ديدار يوسف
داشت ، من نيز به شدت اشتياق ديدار پدران و گذشتگانم دارم . دست تقدير الهی 
برای من قتلگاهی برگزيده است که بايد به ديدار آن بشتابم . مي بينم که به همين
زوديها گرگهای گرسنه "نواويس " و "کربلا" مرا در محاصره انداخته ، بند بند اعضای 
بدنم را از هم جدا مي کنند و عطش درونی  خود را با کشتن من فرومي نشانند. از چنين
روزی که قلم تقدير بر آن گذشته است ، تدبير و راه فراری نيست . ما اهل بيت به
آنچه خداوند راضی باشد، رضايت داريم . بر اين بلا که برای ما خواسته است ، صبر
مي نماييم ، البته او نيز پاداش صابران به ما عطا خواهد فرمود. ما پاره های تن
پيامبريم و پاره تن پيامبر از او جدا نمي شود. ما در بهشت ، دور و بر پيامبر گرد
خواهيم آمد و با رفتن ما چشم پيامبر روشن شده ، وعده هايی که داده شده است ، عملی 
مي گردد. اينک در ميان جمع ما هر کس جان در کف آماده شهادت است و خود را
برای مرگ و ملاقات الهی مهيا ساخته ، به همراه ما کوچ کند که فردا صبح به ياری 
خدا من حرکت مي کنم .
بحار الانوار، ج ,44 ص (366)


63.مردم ، بدانيد که دنيا خانه ای است فنا شدنی و زوال پذير.  
ناسخ التواريخ ، ج 6، جزء 2، ص (243 )


64.من که يارانی باوفاتر و نيکوتر از ياران خود سراغ ندارم ، و نيز از اهل بيت خود
خاندانی بهتر و مهربانتر نمي شناسم ، به پاس نيکيهايی که در حق من داريد، خداوند
به شماها بهترين پاداش عطا فرمايد.
بحار الانوار، ج ,44 ص (392 )


65.خداوند رتبه ها و منزلهای عالی  را به خاطر صبری که بندگان در مقابل تحمل
ناملايمات به خرج دهند، به آنان عنايت مي فرمايد.
بحار الانوار، ج ,45 ص (90 )


66.تلخ و شيرين دنيا همه اش خواب و خيالی بيش نيست ، و جای بيداری و
هوشياري ، جهان ديگر است و کسی رستگار خواهد بود که در آن جهان رستگاری يابد و
بيچاره آن کس که در آن سرا شقاوت يابد.
بحار الانوار، ج ,45 ص (91 )


67.سپاس خداوندی را که دنيا را آفريد و آن را خانه ای فانی و زوال پذير قرار داد،
خانه ای که هميشه رنگ به رنگ شده ، دستخوش حوادث و تغيير و تحول است و
ساکنانش را از حالتی به حالتی  سير مي دهد. بيچاره آن کس که فريب زرق و برق
اين دنيا را بخورد و بدبخت کسی که دل به زندگی زوال پذيرش ببندد.
بحار الانوار، ج ,45 ص( 5)


68.نه ، به خدا سوگند همچون افراد خوار و ذليل دست به اين مردم نخواهم داد و همانند
بردگان برای آنان با بيعتم اقرار به بردگی نخواهم نمود. ای بندگان خدا، پناه
مي برم به پروردگارمان خدا از اين که مي خواهيد مرا هدف تير و نيزه های خود قرار
دهيد. از دست سرکشان عاصی که به روز قيامت ايمان ندارند به خداوند پناه مي برم .
بحار الانوار، ج ,45 ص( 7)


69.ای بزرگ زادگان ! صبر و بردباری به خرج دهيد که مرگ جز يک پل نيست که شما را از
سختی و رنج عبور داده ، به بهشت پهناور و نعمتهای هميشگی آن مي رساند، کيست که
نخواهد از زندانی به قصری انتقال يابد. و برای دشمنان شما درست به عکس است که
مرگ برای آنان مثل آن است که از کاخی  به زندان و شکنجه انتقال پيدا کنند. پدرم
از پيامبر خدا (ص ) برای من نقل نموده است که مي فرمودند: "دنيا برای مؤمن همانند
زندان و برای کافر همانند بهشت است ". مرگ پلی است که عده ای را عبور داده ، به
بهشتشان مي رساند و جمعی را عبور داده ، به جهنمشان مي رساند. آري ، نه دروغ شنيده ام
و نه دروغ مي گويم .
بحار الانوار، ج ,44 ص (297 )


70.به شما هشدار مي دهم اين يزيد حرام زاده پسر زنازاده مرا در سر دوراهی قرار داده
است : يا شمشيرکشی يا ذلت بيعت با او. اما داشته باشيد که ذلت از ساحت قدس ما به
دور است . خدا و رسول خدا و مؤمنان و آن دامنهای پاکی که ما را پرورده و آن
دودمان شريف و آن ذلت ناپذيران عزتمند و آن نفسهای با عزت نياکان ما قبول
ندارند که ما پيروی و فرمانبرداری  از اين افراد پست را بر مرگ با عزت ترجيح
دهيم .
بحار الانوار، ج ,45 ص (83 )


71.هر کس که رضايت الهی را با غضب مردم بخرد، خداوند او را از مردم بي نياز .
سازد، و هر کس رضايت مردم را با غضب الهی بخرد، خداوند او را نيازمند مردم
سازد، والسلام .
بحار الانوار، ج ,78 ص (126 )


72.بهترين ثروت آن است که انسان به وسيله آن آبروی خود را حفظ نمايد.  
بحار الانوار، ج ,44 ص (195 )


73.گواهی مي دهم که من از راه تکبر و خودخواهی  و يا به قصد فساد و ستمگری بر ضد
حکومت بني اميه قيام نکرده ام . خروج و قيام من تنها برای اصلاح طلبی در امت جدم
است . اراده امر بمعروف و نهی از منکر دارم و مي خواهم به روش جدم و پدرم علی 
بن ابيطالب (ع ) رفتار کنم . هر کس از راه حق و حقيقت مرا پذيرفت ، طرف حسابش
حق متعال است ، و هر کس که قيام مرا مردود دانست ، من در راه هدف خود ثابت
قدم و شکيبا هستم ، تا اين که خداوند ميان من و اين ملت به حق و حقيقت قضاوت
فرمايد، که او بهترين قاضيان است .
بحار الانوار، ج ,44 ص (329 )


74.اما بعد چنان تصور مي کنم که اصلا دنيايی به وجود نيامده و آخرت سرايی است
بي زوال و جاويد.
بحار الانوار، ج ,45 ص (87 )


75.به خدا سوگند که احدی امام و رهبر جامعه نيست مگر آنکه از روی کتاب خدا  
حکومت کند، عدالت را برپا داشته ، پايبند دين حق بوده و خودش را براي خدا به
اينها پايبند مي داند، والسلام .
بحار الانوار، ج ,44 ص (334 )


76.هر کس حق بندگی خدا را به جای  آورد، خداوند بيش از آنچه آرزو داشته و بيش از
حد کفايتش به او عطا خواهد فرمود.
بحار الانوار، ج ,71 ص (184 )


77.همنشينی با سفلگان و افراد پست ناپسند است و همدمی گناهکاران موجب بدبيني
مردم و از دست دادن اعتماد و اعتبار است .
بحار الانوار، ج ,78 ص (122 )


78.هر کس نزد ما آيد، حداقل يکی از اين چهار خصلت را خواهد يافت : برهانی متين
مي شنود، از قضاوتی عادلانه برخوردار مي گردد، با برادری سودمند و پرفايده روبرو
خواهد شد و ثواب همنشينی با علما هم خواهد برد.
بحار الانوار، ج ,44 ص (195 )


79.به مردی که نزد حضرتش غيبت ديگری  را مي کرد، فرمود: "ای مرد، دست از غيبت
بردار، زيرا غيبت خوراک ( نان خورش ) سگان جهنم است ".
بحارالانوار، ج ,78 ص (117 )


80.استدارج و غافلگير ساختن خداوند بندگانش را، بدين طريق است که نعمتهای خود را
پی در پی بر او فرو ريزد و نعمت سپاسگزاری را از او سلب نمايد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (117 )


81.بخيل آن که در سلام کردن بخل ورزد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (120 )


82.حضرت به فرزندش علی فرمودند: فرزندم بترس از ستم
نمودن به کسی  که به غير از خدا در مقابل تو ياوری ندارد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (118 )


83.مردی از انصار خدمت حضرتش آمد که چيزی از او درخواست نمايد. حضرت به او
فرمود: "ای برادر انصار، خويشتن را از ذلت درخواست حفظ کن و احتياج خود را در
رقعه ای از کاغذ بنويس که انشاء الله چيزی  از ما دريافت خواهی نمود که شاد شوي ".
سپس مرد انصار برای حضرت نوشت : "يا اباعبدالله ، فلان شخص پانصد دينار از من
طلب دارد که بر من اصرار بسيار مي ورزد، با او صحبت بفرماييد که تا چيزی دستم
مي آيد به من مهلت دهد". همين که جضرت رقعه او را خواند، وارد منزل شد و کيسه ای 
بيرون آورد که مبلغ يک هزار دينار در آن بود، حضرت به او فرمود از پانصد دينار
آن بدهي ات را بپرداز و با پانصد دينار باقی مانده ، امور زندگيت را رو به راه
کن ، و هيچ گاه انتظار رفع نيازمندی  نداشته باش مگر از سه کس : مردی با ايمان و
متدين ، يا شخصی جوانمرد، يا مردی  شريف و دارای اصل و نسب . اما مرد با دين و
ايمان از ترس دينش تو را نااميد نمي سازد. اما شخص جوانمرد، او نيز از جوانمردی 
خود حيا مي کند که تو را رد نمايد. و اما افراد اصيل و نجيب مي دانند که تو برای 
برآمدن نيازت آبروی خويش را در گرو احسان او گذاشته اي ، نجابت او نمي گذارد که
دست خالی برگردی  و روی تو را به زمين نخواهد انداخت ".
بحار الانوار، ج ,78 ص (118 )


84.از نشانه های قبولی بنده در پيشگاه خداوندی  آن است که همنشينی خردمندان گزيند و
از نشانه های جهل و ناداني ، گلاويز شدن با برادران دينی است و از نشانه های عالم
آن است که گفتار خود را خوب بسنجد و بررسی  نمايد و از حقايق علوم و فنون نظری 
آگاه باشد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (119 )


85.حذر کن از مواردی که بايد عذرخواهی کني ، زيرا مؤمن نه کار زشتی انجام مي دهد و نه
به عذرخواهی مي پردازد، اما منافق همه روزه بدی مي کند، و به عذرخواهی مي پردازد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (120 )


86.کسی که از تو حاجتی خواسته است ، آبروی خود را با درخواست از تو ريخته است ، تو
ديگر با رد کردن او، آبروی خود را نريز.
بحار الانوار، ج ,44 ص (196 )


 87.هر کس ما را برای خدا دوست بدارد، روز قيامت ما و او همراه يکديگر اين طور بر
پيامبران وارد خواهيم شد، و انگشتان خود را جفت کرده ، اشاره فرمود و هر کس که
برای دنيا ما را دوست داشته باشد، تنها در اين دنيا است که خوب و بد با هم
مي باشند.
بحار الانوار، ج ,27 ص (84 )


88.کسی که در امری نظر ندارد، و راه و چاره کار را نمي داند، کليد گشايش کارش مدارا
و نرمش است .
بحار الانوار، ج ,78 ص (128 )


89.شيعيان ايتام آل محمدند، هر کس يتيمی از ما را که در اثر غيبت و استتار ما  
دستش از ما بريده است ، تحت کفالت خود گيرد و به ارشاد و هدايت او پردازد،
خداوند بزرگ درباره او خواهد فرمود: "ای  بنده بزرگوار و فداکارم ، تو که درباره
مردم چنين گذشت و فداکاری مي نمايي ، من از تو بيشتر سزاوار کرم و گذشت مي باشم .
فرشتگانم ، در مقابل هر حرفی که تعليم نموده است ، در بهشت هزار هزار کاخ به ضميمه
نعمتهای ديگری  که شايسته اوست ، برايش مقرر داريد".
بحار الانوار، ج 2، ص( 4)


90.اگر شناختن و ارج نهادن به حقوق برادران دينی نمي بود، مردم در برابر تمامي
گناهانشان عقوبت مي شدند، ولی خداوند به پاس حق شناسی افرادی فرموده است : "هر
مصيبتی که به سرتان آيد، در اثر اعمال خودتان است و خداوند از بسياری از گناهان
شما در مي گذرد".
بحار الانوار، ج ,75 ص (415 )


91.مردی به حضرتش گفت : يا ابن رسول الله من شيعه شما هستم ! حضرت فرمود: .
ای مرد از خدا بترس و ادعا مکن چيزی را که خداوند تکذيب نمايد و بر ادعايت
گناهکارت شمارد. شيعيان ما کسانی خواهند بود که قلبشان پاکيزه از غل و غش و
خيانت باشد، لکن تو مي توانی ادعا کنی  که از علاقه مندان و دوستداران ما هستي .
بحار الانوار، ج ,68 ص (156)


92.برادران چهارگونه هستند: برادری که هم در فکر توست و هم در فکر خويشتن ، برادري  
که در دوستی با تو تنها در فکر توست ، برادری  که هميشه در فکر زيان رساندن به تو
است ، برادری که نه در فکر سود خويشتن و نه در فکر سود تو است . از حضرتش تفسير
اين مطلب را خواستند. در پاسخ فرمودند: اما آن برادر که هم در فکر خويشتن و هم
در فکر تو است ، برادری است که در دوستيش با تو کاری مي کند که دوستی هميشه
برقرار باشد و رشته برادری بريده نشود، اين برادر هم به سود خود کار کرده ، هم به
سود تو کار مي کند، زيرا اگر برادری تمام و کمال باشد، هر دو طرف زندگی خوشی را
در کنار هم خواهند گذراند، ولی  اگر برادری دارای تناقض باشد، هر دو از هم سرد
خواهند شد و برادری به هم مي خورد. اما آن برادری که تنها در فکر سود رساندن به
تو است ، اين شخص در دوستی تو از حالت طمع به حالت علاقه و محبت رسيده ، به
هنگامی که با تو از در دوستی وارد مي شود، طمع دنيايی نسبت به تو ندارد و نسبت
به تو از هيچ چيز خود دريغ نخواهد داشت . اما آن برادر که هميشه در فکر زيان
رساندن به تو است ، دشمنی است که در لباس دوستی هميشه در کمين تو است تا در
فرصتی تو را هدف قرار دهد، و با زبردستی اغراض پليد خود را از تو پنهان
مي سازد، در ميان مردم به تو دروغها مي بندد و با نظر حسادت به تو مي نگرد، پس
لعنت خدای يکتا بر او باد. اما آن برادری  که نه به حال خويشتن سودمند است و نه
به حال تو، کسی است که خداوند او را سر تا پا حماقت آفريده ، تا مي توانی از چنين
دوستان ابلهی فاصله بگير، زيرا اين گونه افراد هميشه در فکر برتري جويی بر تو
هستند و از راه حرص و بخل در طلب چيزهايی که تو داری مي باشند.
بحار الانوار، ج ,78 ص (119)


93.به شخصی فرمود: کدام دفاع در نظر تو بيشتر خوشايند است ؟ از يک طرف مردي  
ستمگر مي خواهد مسکينی ناتوان را بکشد، از سويی ديگر شخصی ناصبی و دشمن ما اهل
بيت مي خواهد مؤمن ناتوانی از شيعيان ما را گمراه کند. آيا به نظر تو نجات آن
مسکين از چنگال ستمگر قاتل بهتر است يا نجات مؤمن شيعه به وسيله بحث و استدلال از
دست آن ناصبی گمراه کننده ؟ سپس حضرت خود فرمودند: آري ، نجات دادن مؤمن ناتوان
از دست آن ناصبی و دشمن اهل بيت بهتر است ، زيرا خداوند بزرگ مي فرمايد هر کس
انسانی را زنده کند، همانند آن است که تمامی مردم را زنده کرده است ، يعنی هر
کس انسانی را با ارشاد از کفر به سوی  ايمان احيا نمايد، مانند آن است که تمام
مردم را احيا نموده است و از شمشير ستمگران رهايی داده است .
بحار الانوار، ج 2، ص( 9)


94.برای پادشاهان بدترين صفت آن است که از دشمن بترسد، بر ضعيفان سنگدل باشد و به
هنگام عطا بخل ورزد .
بحار الانوار، ج ,44 ص (189)


95.در کاری که از طاقتت برون است ، خويشتن را به زحمت نينداز .
اعيان الشيعه ، ج 1، ص (621)


96.در پی چيزی که بدان نمي رسی مرو .
اعيان الشيعه ، ج 1، ص (621)


97.همان اندازه که سود مي بری خرج کن .
اعيان الشيعه ، ج 1، ص (621)


98.بيش از کارکرد خود انتظار پاداش نداشته باش .
اعيان الشيعه ، ج 1، ص (621)


99.برای هيچ نعمتی  به جز نعمت فرمانبرداری خدا شاد نشو . 
اعيان الشيعه ، ج 1، ص (621)


100.هيچ امری را نپذير مگر آنکه خودت را شايسته آن بدانی .
اعيان الشيعه ، ج 1، ص (621)


101.برای پادشاه دارويی را توصيف نکن ، زيرا اگر آن دارو به حالش سودمند باشد از تو
سپاسگزاری نخواهد کرد، اما اگر زيانی از آن ببيند تو را متهم خواهد ساخت .
بحار الانوار، ج ,78 ص (127)


102.جمعی نزد آن حضرت از عذرخواهی عبدالله بن عمرو بن عاص از شرکت در جنگ صفين
ياد مي کردند که حضرت فرمود: چه بسا گناهانی که بهتر است از عذرخواهی نسبت به
آن .
بحار الانوار، ج ,78 ص (128)


103.ثروتی را که داری اگر به مصرف خودت نرسانی ثروت مال تو نيست ، تو از آن ثروت  
هستي ، بنابر اين به ثروت خودت امان مده و گرنه او به تو امان نخواهد داد
و پيش از آنکه ثروت ، تو را به مصرف خود برساند تو آن را به مصرف خويشتن
برسان .
بحار الانوار، ج ,78 ص (127)


104.هر کس عطای تو را بپذيرد، در کرم و سخاوت ياريت نموده است .
بحار الانوار، ج ,78 ص (127)


105.راستگويی موجب سرافرازی است .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص (246)


106 .دروغگويی نشانه عجز و ناتوانی است .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص (246)


107.اسرار ديگران نزد شما امانت است .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص (246)


108.همسايگی نوعی قرابت و خويشاوندی است .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص (246)


109.کمک به ديگران نشانه صداقت است .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص (246)


110.کار به انسان تجربه مي آموزد .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص (246)


111.اخلاق نيکو عبادت شمرده مي شود .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص (246)


112.سکوت زينت بخش آدمی است .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص (246)


113.حرص و آز نوعی فقر روانی است .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص (246)


114.سخاوت و بخشش نوعی بي نيازی است .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص (246)


115.مدارا با ديگران از خردمندی است .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص (246)


116.روزی حضرت اين نصيحت را به ابن عباس فرمودند: درباره چيزی که برايت اهميت
ندارد سخن مگو زيرا در اثر سخن بيهوده مي ترسم به گناه بيفتي ، و نيز بيمورد سخن
مگو مگر آنکه بدانی سخن گفتن بجاست ، زيرا چه بسيار گوينده ای که سخن حق مي گويد
اما چون در جای خود نگفته است سخنش را عيب شمارند .
بحار الانوار، ج ,78 ص (127)


117.هرگز با دو کس به گفتگو و مجادله مپرداز: يکی با افراد حليم و بردبار، ديگری با
افراد نادان و سفيه ، زيرا افراد حليم با حلم و بردباری بر تو چيره گردند و افراد
سفيه آزارت خواهند داد .
بحار الانوار، ج ,78 ص (127)


118.. درباره برادر مؤمنت پشت سر سخنی  بگو که دوست داری او پشت سر تو بگويد .
بحار الانوار، ج ,78 ص (127)

119.مرگ با عزت بهتر است از زندگی با ذلت .
بحار الانوار، ج ,44 ص (192)


120.تجربيات مداوم بر عقل و شرف و تقوای انسان بيفزايد .
بحار الانوار، ج ,78 ص (128)


121.قناعت موجب آسايش بدنها است .
بحار الانوار، ج ,78 ص (128)


122.از حضرت پرسيدند چرا خداوند روزه را بر بندگانش واجب فرموده است ؟ فرمودند:
" برای آنکه ثروتمند طعم گرسنگی را بچشد و نسبت به مستمندان بخشش نمايد " .
مناقب آل ابي طالب ابن شهر آشوب ، ج 4، ص (68)


123.از حضرتش پرسيدند: فضيلت چيست ؟ فرمودند: " عنان زبان در کف اختيار داشتن و
بذل نيکی ". از حضرتش پرسيدند نقصان کدام است ؟ فرمودند: " خويشتن را در کار
بيهوده به زحمت افکندن ".
مستدرک الوسايل ، ج 9، ص (24)


124.از حضرتش پرسيدند که آيا جهاد سنت است يا فريضه ؟ فرمودند: جهاد بر چهار گونه
است ، دو نوع آن فريضه است و يک نوع جهاد سنتی است که جز با امام ، واجب الطاعة
نخواهد شد، و يک نوع ديگر جهاد نيز سنت است : اما يک نوع از آن دو نوع جهاد
فريضه ، جهاد انسان است با خويشتن که در برابر گناهان بايد انجام دهد و اين نوع
جهاد از بزرگترين انواع جهاد به شمار مي رود. نوع دوم از جهاد فريضه جهاد و جنگ
با کفار کشورهای همسايه است . اما آن جهاد که سنت است و جز با امام انجام
نخواهد گرفت ، عبارت است از جنگ با دشمن که بر تمامی امت واجب است که اگر
مردم جهاد را ترک کنند، دچار عذاب خواهند شد و اين همان عذابی است که امت
دچار آن هستند و اين جهاد بر امام سنت است ، بدين ترتيب که با امت به سوی 
دشمن لشکرکشی نمايد و با آنان بجنگد. اما قسم چهارم جهاد که سنت است عبارت
است از هر سنت پسنديده ای انسان بر پا دارد و در راه به پا داشتن و تکميل و
احيای آن بکوشد و جهاد نمايد و جهاد در اين راه از بهترين شمرده مي شود، زيرا اين
نوع جهاد احيای سنت است که در اين باره پيامبر خدا (ص ) فرموده اند: هر کس
سنت پسنديده ای ايجاد نمايد، روز قيامت خداوند به او پاداش خودش و پاداش
کسانی را که بدان سنت عمل کنند خواهد داد، بدون آن که از پاداش عمل کنندگان
چيزی کاسته شود .
تحف العقول ، ص (243)


125.ای پسر آدم ، تو روزگارانی بيش نيستي ، هر روز که بگذرد جزيی از وجود تو بوده که
رفته است .
ارشاد القلوب ، ص (40)


126.کتاب خداوند بزرگ دارای چهار جنبه است : جنبه عبارت ، جنبه اشاره ، جنبه لطايف
و جنبه حقايق . جنبه عبارتی آن مربوط به مردم عامی است . جنبه اشاره آن مربوط به
خواص است ( که از اشارات قرآن چيزهايی  درک مي کنند ). جنبه لطايف آن مربوط
به اوليای خدا است که آنان مي توانند پی به لطايف و دقايق قرآن ببرند. جنبه
حقايق که اين جنبه مخصوص پيامبران است که آنان حقايق قرآن را درک مي نمايند .
جامع الاخبار صدوق ، ص (47)


127.هر کس به خاطر مصايب ما اهل بيت قطره اشکی از چشم خود سرازير کند و يا اشک
در چشمانش حلقه زند خداوند به وسيله آن اشک او را از عذاب حفظ نموده در بهشت
جای دهد .
بحار الانوار، ج ,44 ص (279)


128.گريستن چشمان و ترس دلها رحمتی از جانب خدايتعالی است .
مستدرک الوسائل ، ج ,11 ص (245)


129.فرمودند: هر کس در صدد عيب جويی ديگران نباشد، هميشه به فکر آن است که برای عيب
ديگران عذری توجيه نمايد .
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص (80)


130.در راه حق و هدايت بر ناملايمات صبور باش و از شيرينی لذتها و هوسهای نفساني
درگذر .
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص (85)


131.ابان بن تغلب گويد: امام شهيد حسين (ع ) فرمود هر کس ما را دوست بدارد از ما
اهل بيت شمرده خواهد شد. گفتم : از شما اهل بيت ؟ فرمودند: آري ، از ما اهل بيت .
و اين جمله را سه بار تکرار نموده ، سپس فرمود: آيا گفته بنده صالح ( حضرت
ابراهيم در قرآن ) را نشنيده ای که مي گويد: " هر کس از من پيروی نمايد، از من
است " .
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص (40)


132.برای پيران زشت تر از آن نيست که هوسرانی کنند .
کفاية الاثر في النص علي الائمة الاثني عشر، ص (233)


133.و برای پادشاهان زشت تر از آن نيست که سختگيری نمايند .
کفاية الاثر في النص علي الائمة الاثني عشر، ص (233)


134.و برای  افراد نجيب زشت تر از دروغگويی چيزی نيست .
کفاية الاثر في النص علي الائمة الاثني عشر، ص (233)


135.برای علما زشت تر از حرص و آز چيزی نيست .
کفاية الاثر في النص علي الائمة الاثني عشر، ص (233)


136.اميرالمؤمنين (ع ) از فرزندش حسين (ع ) پرسيد: فرزندم بزرگواری در چيست ؟ حضرت
در پاسخ پدر گفت : نيکی نسبت به فاميل و به دوش گرفتن بار خسارات آنان .
بحار الانوار، ج ,78 ص (102)


137.بي نيازی در چيست ؟ فرمود: در کاستن آرزوهايت و به قدر کفايت راضی بودن .
بحار الانوار، ج ,78 ص (102)


138.فقر و نيازمندی  در چيست ؟ فرمود: در طمع و نااميدی .
بحار الانوار، ج ,78 ص (102)


139.پستی در چيست ؟ فرمود: پستی انسان در آن است که خويشتن را حفظ نمايد و عيال
خود راتسليم ناملايمات و خطرها کند .
بحار الانوار، ج ,78 ص (102)


140.حماقت در چيست ؟ فرمود: حماقت در آن است که انسان با فرمانده خود به دشمني
برخيزد ويا با قويتر از خود که قدرت زيان زدن و سود رساندن به او دارد درافتد .
بحار الانوار، ج ,78 ص (102)


141.شخصی به امام حسين (ع ) گفت : خانه ای  ساخته ام ، دوست دارم وارد اين خانه شويد و
برايم دعا کنيد. حضرت وارد خانه شد و نگاهی به آن انداخت و فرمود: " خانه
خودت را ويران ساخته ، به آبادی  خانه ديگری پرداخته اي ، در نتيجه مردم زمين
عزيزت مي پندارند، در حالی که ساکنان ملأ اعلی تو را دشمن دارند ".
مستدرک الوسايل ، ج 3، ص (467)


142.قرآن ظاهری بس زيبا و باطنی بس عميق دارد .
جامع الاخبار صدوق ، ص (47)


143.در محضر حضرتش سخن از عقل و درايت معاويه رفت . فرمودند: " جز با پيروی از حق
عقل انسان کامل نخواهد گشت ".
بحار الانوار، ج ,78 ص (127)


144.هر کس با ما دشمنی  کند با رسول خدا (ص ) دشمنی مي کند .
احقاق الحق ، ج ,11 ص (592)


145.از حبيب ابن مظاهر اسدی روايت شده است که از حضرت حسين عليه السلام پرسيد:
شما خاندان پيش از آنکه خداوند آدم را بيافريند چگونه بوديد؟ فرمودند: " همانند
نورهايی بوديم که اطراف عرش الهی سير مي کرديم و فرشتگان را درس تسبيح و تهليل
و تحميد مي آموختيم ".
بحار الانوار، ج ,60 ص (311)


146.فرمودند: از خاندان ما دوازده امام مهدی  است که اول آنان اميرالمؤمنين علی ابن
ابيطالب و آخر آنان ، نهمين فرزند من است که امام قائم به حق است و خداوند به
وسيله او زمين را پس از آن که ( در اثر ظلم و ستم ) مرده است ( با عدل و داد )
زنده خواهد فرمود و دين را که مهجور گشته بر اديان ديگر برتری داده ، حق را آشکار
خواهد نمود. مهدی دارای غيبتی طولانی  خواهد بود که در اثر آن اقوامی راه ارتداد
و کفر در پيش خواهند گرفت و جمعی بر دين ثابت خواهند ماند و اين افراد
ثابت قدم مورد آزار قرار خواهند گرفت و به آنان خواهند گفت : وعده ظهور
امامتان چه وقت است اگر راست مي گوييد؟ ولی بدانيد آن افراد که در دوران
غيبت او بر آزار و تکذيب مردم صبر کنند در اجر و پاداش همانند افرادی مجاهد
هستند که در رکاب رسول خدا با شمشير جهاد مي نموده اند .
بحار الانوار، ج ,51 ص (133)


[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 11:35 قبل از ظهر | |

زندگانی حضرت امام حسين (ع )

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

 

زندگانی حضرت امام حسين (ع )

 

زندگانی امام حسين (ع )
دومين فرزند برومند حضرت علی و(1) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت
فاطمه ، که درود خدا بر ايشان باد، در خانه وحی و ولايت چشم به جهان گشود.
چون خبر ولادتش به پيامبر گرامی اسلام (ص ) رسيد، به خانه حضرت علی (ع ) و فاطمه
را فرمود تا کودکش را بياورد. اسما او را در پارچه ای سپيد
(2) (س ) آمد و اسما
پيچيد و خدمت رسول اکرم (ص ) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ
(3) او اقامه گفت .
به روزهای اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش ، امين وحی الهي ، جبرئيل ، فرود آمد
و گفت :
سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، اين نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبير)
چون علی برای تو بسان هارون (5) که به عربی (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار. (4)
برای  موسی بن عمران است ، جز آن که تو خاتم پيغمبران هستي .
و به اين ترتيب نام پرعظمت "حسين " از جانب پروردگار، برای دومين فرزند فاطمه
(س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندی را برای 
کشت ، و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موی سر او
(6) فرزندش به عنوان عقيقه
(7)
نقره صدقه داد.


 

حسين (ع ) و پيامبر (ص )
از ولادت حسين بن علی (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) که
شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفی که پيامبر راستين
اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز مي داشت ، به بزرگواری  و مقام شامخ پيشوای سوم
آگاه شدند.
سلمان فارسی مي گويد:
ديدم که رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوی  خويش نهاده او را مي بوسيد و
مي فرمود:
تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگواراني ، تو امام و پسر امام و پدر امامان
هستي ، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهای خدايی که نه نفرند و خاتم ايشان ،
(8) قائم ايشان (امام زمان "عج ") مي باشد.
انس بن مالک روايت مي کند:
وقتی از پيامبر پرسيدند کدام يک از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي داري ، فرمود:
بارها رسول گرامی حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد و
(9) حسن و حسين را،
(10) آنان را مي بوييد و مي بوسيد.
ابوهريره که از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عين حال
اعتراف مي کند که :
"رسول اکرم را ديدم که حسن و حسين را بر شانه های  خويش نشانده بود و به سوی ما
مي آمد، وقتی به ما رسيد فرمود هر کس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست
(11) داشته ، و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است ".
عالي ترين ، صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوی و ملکوتی بين پيامبر و حسين را
مي توان در اين جمله رسول گرامی  اسلام (ص ) خواند که فرمود: "حسين از من و من از
(12) حسينم ".


حسين (ع ) با پدر
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپری شد، و آن گاه که رسول خدا (ص ) چشم از
جهان فروبست و به لقای پروردگار شتافت ، مدت سی سال با پدر زيست . پدری که جز
به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگی  نگذرانيد، جز خدا نديد و جز خدا
نخواست و جز خدا نيافت . پدری که در زمان حکومتش لحظه ای او را آرام نگذاشتند،
همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام اين مدت ، با دل
و جان از اوامر پدر اطاعت مي کرد، و در چند سالی که حضرت علی (ع ) متصدی خلافت
ظاهری شد، حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامي ، مانند يک سرباز فداکار
همچون برادر بزرگوارش مي کوشيد، و در جنگهای  "جمل "، "صفين " و "نهروان " شرکت
و به اين ترتيب ، از پدرش اميرالمؤمنين (ع ) و دين خدا حمايت کرد و
(13) داشت .
حتی گاهی در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي کرد.
در زمان حکومت عمر، امام حسين (ع ) وارد مسجد شد، خليفه دوم را بر منبر رسول الله
(ص ) مشاهده کرد که سخن مي گفت . بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: "از منبر
(14)
پدرم فرود آي ...".


امام حسين (ع ) با برادر
پس از شهادت حضرت علی (ع )، به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع )
امامت و رهبری شيعيان به حسن بن علی (ع )، فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع )، منتقل
گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش
فرادارند. امام حسين (ع ) که دست پرورد وحی محمدی و ولايت علوی بود، همراه و
همکار و همفکر برادرش بود.
چنان که وقتی بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ ، امام
حسن (ع ) مجبور شد که با معاويه صلح کند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد، امام
حسين (ع ) شريک رنجهای برادر بود و چون مي دانست که اين صلح به صلاح اسلام و
مسلمين معاويه ، در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويی 
نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود، امام حسين (ع )
به دفاع برخاست تا سخن در گلوی  معاويه بشکند و سزای ناهنجاريش را به کنارش
بگذارد، ولی امام حسن (ع ) او را به سکوت و خاموشی فراخواند، امام حسين (ع )
پذيرا شد و به جايش بازگشت ، آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه
(15)
برآمد، و با بيانی رسا و کوبنده خاموشش ساخت .


امام حسين (ع ) در زمان معاويه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود، به گفته
رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن علی (ع ) امامت و رهبری شيعيان
به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبری جامعه گرديد.
امام حسين (ع ) مي ديد که معاويه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اريکه حکومت اسلام به
ناحق تکيه زده ، سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامی  و قوانين خداوند است ، و از
اين حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج مي برد، ولی نمي توانست دستی فراز آورد و
قدرتی فراهم کند تا او را از جايگاه حکومت اسلامی پايين بکشد، چنانچه برادرش
امام حسن (ع ) نيز وضعی مشابه او داشت .
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشکار سازد و به سازندگی قدرت بپردازد،
پيش از هر جنبش و حرکت مفيدی به قتلش مي رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر
را پيشه ساخت که اگر برمي خاست ، پيش از اقدام به دسيسه کشته مي شد، و از اين
کشته شدن هيچ نتيجه ای گرفته نمي شد.
بنابراين تا معاويه زنده بود، چون برادر زيست و علم مخالفتهای بزرگ نيفراخت ،
جز آن که گاهی محيط و حرکات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم را
به آينده نزديک اميدوار مي ساخت که اقدام مؤثری خواهد نمود. و در تمام طول مدتی 
که معاويه از مردم برای ولايت عهدی يزيد، بيعت مي گرفت ، حسين به شدت با او
مخالفت کرد، و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و ولي عهدی او را نپذيرفت و حتی گاهی 
(16) سخنانی  تند به معاويه گفت و يا نامه ای کوبنده برای او نوشت .
معاويه هم در بيعت گرفتن برای يزيد، به او اصراری نکرد و امام (ع ) همچنين بود و
ماند تا معاويه درگذشت ...


قيام حسيني
يزيد پس از معاويه بر تخت حکومت اسلامی تکيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند،
و برای اين که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت کند، مصمم شد برای نامداران
و شخصيتهای اسلامی پيامی بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين
منظور، نامه ای به حاکم مدينه نوشت و در آن يادآور شد که برای من از حسين (ع )
بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاکم اين خبر را به امام حسين (ع )
رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود:
"انا لله و انا اليه راجعون و علی الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل
(17) يزيد".
آن گاه که افرادی چون يزيد، (شراب خوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاک که حتی 
ظاهر اسلام را هم مراعات نمي کند) بر مسند حکومت اسلامی بنشيند، بايد فاتحه اسلام
را خواند. (زيرا اين گونه زمامدارها با نيروی اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بين
مي برند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينک که حکومت يزيد را به رسميت نشناخته است ، اگر در
مدينه بماند به قتلش مي رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفی از مدينه به
سوی مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه ، همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد،
در بين مردم مکه و مدينه انتشار يافت ، و اين خبر تا به کوفه هم رسيد. کوفيان از
امام حسين (ع ) که در مکه بسر مي برد دعوت کردند تا به سوی آنان آيد و زمامدار
امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل ، پسر عموی خويش را به کوفه فرستاد تا حرکت
و واکنش اجتماع کوفی را از نزديک ببيند و برايش بنويسد.
مسلم به کوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه ای روبرو شد، هزاران نفر به عنوان
نايب امام (ع ) با او بيعت کردند، و مسلم هم نامه ای  به امام حسين (ع ) نگاشت و
حرکت فوری امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) کوفيان را به خوبی مي شناخت ، و بي وفايی  و بي ديني شان را در
زمان حکومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم
نمي توان اعتماد کرد، و ليکن برای اتمام حجت و اجرای اوامر پروردگار تصميم گرفت
که به سوی کوفه حرکت کند.
با اين حال تا هشتم ذي حجه ، يعنی روزی  که همه مردم مکه عازم رفتن به "مني " بودند
و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مکه
(18)
برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنين روزی با اهل بيت و ياران خود، از مکه
به طرف عراق خارج شد و با اين کار هم به وظيفه خويش عمل کرد و هم به مسلمانان
جهان فهماند که پسر پيغمبر امت ، يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نکرده ،
بلکه عليه او قيام کرده است .
يزيد که حرکت مسلم را به سوی کوفه دريافته و از بيعت کوفيان با او آگاه شده
بود، ابن زياد را (که از پليدترين ياران يزيد و از کثيفترين طرفداران حکومت
بنی اميه بود) به کوفه فرستاد.
ابن زياد از ضعف ايمان و دورويی و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهديد
ارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت ، و مسلم به تنهايی با عمال
ابن زياد به نبرد پرداخت ، و پس از جنگی دلاورانه و شگفت ، با شجاعت شهيد شد.
(سلام خدا بر او باد). و ابن زياد جامعه دورو و خيانتکار و بي ايمان کوفه را عليه
امام حسين (ع ) برانگيخت ، و کار به جايی رسيد که عده ای از همان کسانی که برای 
امام (ع ) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام
حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبی که از مدينه بيرون آمد، و در تمام مدتی که در مکه
اقامت گزيد، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت ، گاهی به اشاره ، گاهی به
اعلان مي داشت که : "مقصود من از حرکت ، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامی يزيد و
صراحت ، برپاداشتن امر به معروف و نهی از منکر و ايستادگی در برابر ظلم و ستمگری 
است و جز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدی هدفی ندارم ".
و اين مأموريتی بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتی اگر به کشته شدن خود
و اصحاب و فرزندان و اسيری خانواده اش اتمام پذيرد.
رسول گرامی (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن علی (ع ) پيشوايان پيشين اسلام ، شهادت
امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتی در هنگام ولادت امام حسين (ع )،
و خود امام حسين (ع ) به
(19) رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذکر داده بود.
علم امامت مي دانست که آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد، ولی او کسی نبود که در
برابر دستور آسمانی  و فرمان خدا برای جان خود ارزشی قائل باشد، يا از اسارت
خانواده اش واهمه ای  به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را کرامت و شهادت را
سعادت مي پنداشت . (سلام ابدی خدا بر او باد) .
خبر "شهادت حسين (ع ) در کربلا" به قدری در اجتماع اسلامی مورد گفتگو واقع شده بود
که عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته ، از رسول الله (ص )
و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن علی (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند.
بدينسان حرکت امام حسين (ع ) با آن درگيريها و ناراحتيها احتمال کشته شدنش را در
اذهان عامه تشديد کرد. بويژه که خود در طول راه مي فرمود: "من کان باذلا فينا مهجته
(20) و موطنا علی لقاء الله نفسه فليرحل معنا.
هر کس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد،
همراه ما بيايد".
و لذا در بعضی از دوستان اين توهم پيش آمد که حضرتش را از اين سفر منصرف
سازند.
غافل از اين که فرزند علی  بن ابی طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر، و از ديگران به
وظيفه خويش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد کشيد.
باری امام حسين (ع ) با همه اين افکار و نظريه ها که اطرافش را گرفته بود به راه
خويش ادامه داد، و کوچکترين خللی در تصميمش راه نيافت .
سرانجام ، رفت ، و شهادت را دريافت . نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که
هر يک ستاره ای درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند، و خونهايشان شنهای 
گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقي مانده بسترهای 
گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست ، و اساسا اسلام از بنی اميه و بنی 
اميه از اسلام جداست .
راستی هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع
نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند، و آن گاه اخبار دربار
يزيد و شهوترانيهای او و عمالش را مي شنيدند، چقدر از اسلام متنفر مي شدند، زيرا
اسلامی که خليفه پيغمبرش يزيد باشد، به راستی نيز تنفرآور است ...
و خاندان پاک حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت را
به گوش مردم برسانند. و شنيديم و خوانديم که در شهرها، در بازارها، در مسجدها،
در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نکبت بار يزيد، هماره و همه جا دهان گشودند و
فرياد زدند، و پرده زيبای  فريب را از چهره زشت و جنايتکار جيره خواران بنی اميه
برداشتند و ثابت کردند که يزيد سگ باز وشرابخوار است ، هرگز لياقت خلافت ندارد
و اين اريکه ای که او بر آن تکيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت
حسينی را تکميل کرد، طوفانی  در جانها برانگيختند، چنان که نام يزيد تا هميشه
مترادف با هر پستی و رذالت و دناءت گرديد و همه آرزوهای طلايی و شيطانيش چون
نقش بر آب گشت . نگرشی  ژرف مي خواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و
پرنتيجه دست يافت .
از همان اوان شهادتش تا کنون ، دوستان و شيعيانش ، و همه آنان که به شرافت و
عظمت انسان ارج مي گذارند، همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را، سالروز قيام و
شهادتش را با سياه پوشی  و عزاداری محترم مي شمارند، و خلوص خويش را با گريه بر
مصايب آن بزرگوار ابراز مي دارند. پيشوايان مآل انديش و معصوم ما، هماره به واقعه
کربلا و به زنده داشتن آن عنايتی خاص داشتند. غير از اين که خود به زيارت مرقدش
مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند، در فضيلت عزاداری و محزون بودن برای آن
بزرگوار، گفتارهای متعددی ايراد فرموده اند.
ابوعماره گويد: "روزی به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم ، فرمود اشعاری در
سوگواری حسين برای ما بخوان . وقتی شروع به خواندن نمودم صدای گريه حضرت برخاست ،
من مي خواندم و آن عزيز مي گريست ، چندان که صدای گريه از خانه برخاست . بعد از آن
که اشعار را تمام کردم ، امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام
(21) حسين (ع ) مطالبی بيان فرمود".
و نيز از آن جناب است که فرمود: "گريستن و بي تابی کردن در هيچ مصيبتی شايسته
(22) نيست مگر در مصيبت حسين بن علي ، که ثواب و جزايی گرانمايه دارد".
باقرالعلوم ، امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم که يکی از اصحاب بزرگ او است
فرمود:
"به شيعيان ما بگوييد که به زيارت مرقد حسين بروند، زيرا بر هر شخص باايمانی که
(23) به امامت ما معترف است ، زيارت قبر اباعبدالله لازم مي باشد".
امام صادق (ع ) مي فرمايد:
"ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يکون من الاعمال .
(24) همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده ای ارزش و فضيلتش بيشتر است ".
زيرا که اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است که به جهانيان درس ايمان
و عمل صالح مي دهد و گويی  روح را به سوی ملکوت خوبيها و پاکدامنيها و فداکاريها
پرواز مي دهد.
هر چند عزاداری و گريه بر مصايب حسين بن علی (ع )، و مشرف شدن به زيارت قبرش و
بازنماياندن تاريخ پرشکوه و حماسه ساز کربلايش ارزش و معياری والا دارد، لکن بايد
دانست که نبايد تنها به اين زيارتها و گريه ها و غم گساريدن اکتفا کرد، بلکه همه
اين تظاهرات ، فلسفه دين داري ، فداکاری و حمايت از قوانين آسمانی را به ما گوشزد
مي نمايد، و هدف هم جز اين نيست ، و نياز بزرگ ما از درگاه حسينی آموختن
انسانيت و خالی بودن دل از هر چه غير از خداست مي باشد، و گرنه اگر فقط به صورت
ظاهر قضيه بپردازيم ، هدف مقدس حسينی به فراموشی مي گرايد.


اخلاق و رفتار امام حسين (ع )
با نگاهی  اجمالی به 56سال زندگی سراسر خداخواهی و خداجويی  حسين (ع )، درمي يابيم
که هماره وقت او به پاکدامنی  و بندگی و نشر رسالت احمدی و مفاهيم عميقی والاتر
از درک و ديد ما گذشته است .
اکنون مروری  کوتاه به زوايای زندگانی آن عزيز، که پيش روی ما است :
جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسياری 
و حتی در آخرين شب
(25) داشت . گاهی در شبانه روز صدها رکعت نماز مي گزاشت .
زندگی دست از نياز و دعا برنداشت ، و خوانده ايم که از دشمنان مهلت خواست تا
بتواند با خدای خويش به خلوت بنشيند. و فرمود: "خدا مي داند که من نماز و تلاوت
(26) قرآن و دعای زياد و استغفار را دوست دارم ".
(27) حضرتش بارها پياده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد.
ابن اثير در کتاب "اسد الغابة " مي نويسد:
"کان الحسين رضی الله عنه فاضلا کثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال
(28) الخير جميعها.
حسين (ع ) بسيار روزه مي گرفت و نماز مي گزارد و به حج مي رفت و صدقه مي داد و همه
کارهای پسنديده را انجام مي داد".
شخصيت حسين بن علی  (ع ) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتی با
برادرش امام مجتبی (ع ) پياده به کعبه مي رفتند، همه بزرگان و شخصيتهای اسلامی به
(29) احترامشان از مرکب پياده شده ، همراه آنان راه مي پيمودند.
احترامی که جامعه برای  حسين (ع ) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم زندگی 
مي کرد - از مردم و معاشرتشان کناره نمي جست - با جان جامعه هماهنگ بود، چونان
ديگران از مواهب و مصائب يک اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ايمان
بي تزلزل او به خداوند، او را غم خوار و ياور مردم ساخته بود.
و گرنه ، او نه کاخهای مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران
راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمي بستند، و حرم رسول الله (ص ) را برای او
خلوت نمي کردند...
اين روايت يک نمونه از اخلاق اجتماعی اوست ، بخوانيم :
روزی از محلی عبور مي فرمود، عده ای از فقرا بر عباهای پهن شده شان نشسته بودند و
نان پاره های خشکی  مي خوردند، امام حسين (ع ) مي گذشت که تعارفش کردند و او هم
پذيرفت ، نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : "ان الله لا يحب المتکبرين "،
خداوند متکبران را دوست نمي دارد.
(30)
سپس فرمود: "من دعوت شما را اجابت کردم ، شما هم دعوت مرا اجابت کنيد". آنها
هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد
و بدين ترتيب پذيرايی گرمی 
(31) هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند،
از آنان به عمل آمد، و نيز درس تواضع و انسان دوستی را با عمل خويش به جامعه
آموخت .
شعيب بن عبدالرحمن خزاعی  مي گويد: "چون حسين بن علی (ع ) به شهادت رسيد، بر پشت
مبارکش آثار پينه مشاهده کردند، علتش را از امام زين العابدين (ع ) پرسيدند،
فرمود اين پينه ها اثر کيسه های  غذايی است که پدرم شبها به دوش مي کشيد و به خانه
(32) زنهای  شوهرمرده و کودکان يتيم و فقرا مي رسانيد".
شدت علاقه امام حسين (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستم ديدگان مي توان در
داستان "ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام " دريافت ، که اجمال و فشرده اش را در اين
جا متذکر مي شويم :
يزيد به زمان ولايت عهدي ، با اين که همه نوع وسايل شهوترانی و کام جويی و کامروايی 
از قبيل پول ، مقام ، کنيزان رقاصه و... در اختيار داشت ، چشم ناپاک و هرزه اش را
به بانوی شوهردار عفيفی دوخته بود.
پدرش معاويه به جای اين که در برابر اين رفتار زشت و ننگين عکس العمل کوبنده ای 
نشان دهد، با حيله گری  و دروغ پردازی و فريبکاري ، مقدماتی فراهم ساخت تا زن
پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بکشاند.
حسين بن علی (ع ) از قضيه باخبر شد، در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم
معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يکی از قوانين اسلام ، زن را به
شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدی و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان
و پاکيزه ای قطع نمود و با اين کار همت و غيرت الهي اش را نمايان و علاقه مندی خود
را به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت ، و اين رفتار داستانی شد که در
مفاخر آل علی (ع ) و دناءت و ستمگری بنی اميه ، برای هميشه در تاريخ به يادگار
(33
) ماند.
علائلی در کتاب "سمو المعني " مي نويسد:
"ما در تاريخ انسان به مردان بزرگی برخورد مي کنيم که هر کدام در جبهه و جهتی 
عظمت و بزرگی خويش را جهان گير ساخته اند، يکی در شجاعت ، ديگری در زهد، آن ديگری 
در سخاوت ، و... اما شکوه و بزرگی امام حسين (ع ) حجم عظيمی است که ابعاد
بي نهايتش هر يک مشخص کننده يک عظمت فراز تاريخ است ، گويا او جامع همه
(34) والاييها و فرازمنديها است ".
آري ، مردی که وارث بي کرانگی  نبوت محمدی است ، مردی که وارث عظمت عدل و مروت
پدری چون حضرت علی  (ع ) است و وارث جلال و درخشندگی فضيلت مادری چون حضرت
فاطمه (س ) است ، چگونه نمونه برتر و والای عظمت انسان و نشانه آشکار فضيلتهای 
خدايی نباشد.
درود ما بر او باد که بايد او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهيم .
امام حسين (ع ) و حکايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها
نمونه يک بزرگ مرد تاريخ را برای ما مجسم مي سازد، بلکه او با همه خويشتن ، آيينه
تمام نمای فضيلتها، بزرگ منشيها، فداکاريها، جان بازيها، خداخواهيها وخداجوييها
مي باشد، او به تنهايی  مي تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت را
ضامن گردد.
بودن و رفتنش ، معنويت و فضيلتهای انسان را ارجمند نمود.
-----------------
پي نوشتها:
در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع ) اقوال ديگری هم گفته شده است ، ولی 
(1)
ما قول مشهور بين شيعه را نقل کرديم . ر. به . ک . اعلام الوری طبرسي ، ص .213
احتمال دارد منظور از اسما، دختر يزيد بن سکن انصاری باشد. ر. به . ک . اعيان
(2)
الشيعه ، جزء ,11 ص .167
امالی شيخ طوسي ، ج 1، ص .377
(3)
شبر بر وزن حسن ، و شبير بر وزن حسين ، و مبشر بر وزن محسن ، نام پسران هارون
(4)
بوده است و پيغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام
ناميده است - تاج العروس ، ج 3، ص ,389 اين سه کلمه در زبان عبری همان معنی را
دارد که حسن و حسين و محسن در زبان عربی دارد - لسان العرب ، ج ,66 ص .60
معانی الاخبار، ص .57
(5)
در منابع اسلامی درباره عقيقه سفارش فراوان شده و برای سلامتی فرزند بسيار
(6)
مؤثر دانسته شده است . ر. به . ک . وسائل الشيعه ، ج ,15 ص 143به بعد.
کافي ، ج 6، ص .33
(7)
مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 146- کمال الدين صدوق ، ص .152
(8)
سنن ترمذي ، ج 5، ص .323
(9)
ذخائر العقبي ، ص .122
(10)
الاصابه ، ج ,11 ص .30
(11)
سنن ترمذي ، ج 5، ص 324- در اين قسمت رواياتی که در کتابهای اهل تسنن آمده
(12)
است نقل شد تا برای آنها هم سنديت داشته باشد.
الاصابه ، ج 1، ص .333
(13)
تذکرة الخواص ابن جوزي ، ص 34- الاصابه ، ج 1، ص ,333 آن طور که بعضی از
(14)
مورخين گفته اند اين موضوع تقريبا در سن ده سالگی امام حسين (ع ) اتفاق افتاده
است .
ارشاد مفيد، ص .173
(15)
رجال کشي ، ص 94- کشف الغمة ، ج 2، ص .206
(16)
مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 184- لهوف ، ص .20
(17)
روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است که حاجيها به "مني " بروند، و در آن زمان به
(18)
اين حکم استحبابی عمل مي کردند، ولی در زمان ما مرسوم شده است که از روز هشتم
يکسره به عرفات مي روند.
کامل الزيارات ، ص 68به بعد - مشير الاحزان ، ص 9.
(19)
لهوف ، ص .53
(20)
کامل الزيارات ، ص .105
(21)
کامل الزيارات ، ص .101
(22)
کامل الزيارات ، ص .121
(23)
کامل الزيارات ، ص .147
(24)
عقد الفريد، ج 3، ص .143
(25)
ارشاد مفيد، ص .214
(26)
مناقب ابن شهرآشوب ، ج 3، ص 224- اسد الغابة ، ج 2، ص .20
(27)
اسد الغابة ، ج 2، ص .20
(28)
ذکری  الحسين ، ج 1، ص ,152 به نقل از رياض الجنان ، چاپ بمبک ي ، ص 241-
(29)
انساب الاشراف .
سوره نحل ، آيه .22
(30)
تفسير عياشي ، ج 2، ص .257
(31)
مناقب ، ج 2، ص .222
(32)
الامامة والسياسة ، ج 1، ص 253به بعد.
(33)
از کتاب سمو المعني ، ص 104به بعد، نقل به معنی شده است .
(34)

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 11:38 قبل از ظهر | |

اباالفضل عليه السلام الگويى براى نسل امروز

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

اباالفضل عليه السلام الگويى براى نسل امروز

الف) طاعت و بندگى

ب) ولايت مدارى و امام‏شناسى

ج) بصيرت ژرف

د) شجاعت

ه) وفا و فداكارى عباس

اعتراف دشمن به وفاى عباس

وفا و فداكارى عباس در سخنان معصومين عليهم السلام

جمال حق ز سر تا پاست عباس

به يكتايى قسم، يكتاست عباس

خدا داند كه از روز ولادت

امام خويش را مى‏خواست عباس

علم در دست، مشك آب بر دوش

كه هم سردار و هم سقاست عباس

نه در دنيا بود باب الحوائج

شفيع خلق در عقباست عباس

هنوز از تشنه كامان شرمگين است

 ببين در علقمه تنهاست عباس

اگرچه زاده ام‌البنين است

وليكن مادرش زهراست عباس

حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام در روز چهارم شعبان سال 26 ه. ق(1) در مدينه منوره ديده به جهان گشود.

پدر بزرگوارش على بن ابى طالب قنداقه او را در بغل گرفت و پس از خواندن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ، نام او را عباس گذارد.

مورخان نوشته‏اند: على عليه السلام او را به اين خاطر عباس ناميد كه به شجاعت، قدرت، صلابت و شهامت او در جنگ با دشمنان و در رويارويى با جنگجويان آگاهى داشت.

مادر با فضيلتش فاطمه معروف به «ام‏البنين‏» دختر حزام بن خالد كلابى بود. (2)

واژه «عباس‏» از نظر لغوى به معناى «بسيار ترش‏رو» است. و يا به معناى شيرى كه شيران ديگر از او فرار كنند.(3)انتخاب اين نام نشان دهنده توان، قدرت، شجاعت و صلابت آن بزرگوار است. لذا مورخان نوشته‏اند «سماه اميرالمومنين عليه السلام بالعباس لعلمه بشجاعته و سطوته و صولته و عبوسته فى قتال الاعداء و فى مقابلة الخصماء؛ على عليه السلام او را به اين خاطر عباس ناميد كه به شجاعت، قدرت، صلابت و شهامت او در جنگ با دشمنان و در رويارويى با جنگجويان آگاهى داشت.» (4)

گاهى هم حضرت امير عليه السلام قنداقه عباس را مى‏گرفت، آستين او را بالا مى‏زد و بازوانش را مى‏بوسيد و گريه مى‏كرد و مى‏فرمود: «دست‌هاى او در راه يارى برادرش حسين قطع مى‏شود.» (5)

حضرت عباس القاب مختلفى دارد كه هر يك بيانگر بخشى از مقام، عظمت و سجاياى اخلاقى اوست. «ممقانى‏» شانزده لقب براى او برشمرده است؛ مانند:

1. ابوالفضل؛ يعنى پدر فضايل (و يا او پسرى به نام فضل داشت)

2. ابوالقربه؛ كه سقا و آبرسان بود.

3. قمر بنى هاشم؛ چون داراى چهره‏اى زيبا بود. صاحب مقاتل الطالبين مى‏نويسد:

«عباس، زيبا و نيك منظر بود، وقتى بر اسبى درشت هيكل سوار مى‏شد، پاهايش به زمين كشيده مى‏شد و به او قمر بنى هاشم مى‏گفتند!» (6)

استاد مرتضى مطهرى مى‏گويد:

«عباس اندامى بسيار بلند و قامتى رشيد و زيبا داشته كه امام حسين عليه السلام از نگاه كردن به او لذت مى‏برد.» (7)

4. عبد صالح (بنده شايسته)

5. المواسى (ايثارگر)

6. الفادى (فداكار)

7. الحامى (حمايت كننده)

8 . الواقى (نگهبان و محافظ)

9. الساعى (تلاشگر)

10. باب الحوائج (وسيله بر آمدن حاجات)

11. حامل اللواء (پرچمدار)

و ...

عباس با لبابه دختر عبيدالله بن عباس (پسر عموى پدرش امام على عليه السلام) ازدواج كرد و از او دو فرزند به نام عبيدالله و فضل (8) داشت .

در اين نوشتار بر آنيم تا گوشه‌هايى از فضايل و اوصاف آن حضرت را كه مى‏تواند الگو و اسوه ما باشد تقديم شما خوانندگان گرامي كنيم:

صاحب مقاتل الطالبين مى‏نويسد: «عباس، زيبا و نيك منظر بود، وقتى بر اسبى درشت هيكل سوار مى‏شد، پاهايش به زمين كشيده مى‏شد و به او قمر بنى‌هاشم مى‏گفتند!»


الف) طاعت و بندگى

آنچه بيشتر از چهره حضرت عباس در ذهن‌ها به تصوير كشيده شده و زبان‌ها گوياى آن است‏ شجاعت اوست و حال آن كه قبل از همه چيز آن حضرت يك بنده سرا پا تسليم الهى است، و تمام عظمت‌ها و ارزش‌هاى او زير سايه همين بندگى و اطاعت محض الهى قرار دارد كه به نمونه‏هايى اشاره مى‏كنيم:

1. بنده صالح خدا: امام صادق عليه السلام اين لقب گران سنگ را به او داد؛ چنان كه در زيارتنامه آن حضرت مى‏خوانيم:

«السلام عليك ايها العبد الصالح المطيع لله ... ؛ سلام بر تو اى بنده صالح و فرمانبر خدا.» (9)

2. آثار سجده بر پيشانى: قرآن يكى از نشانه‏هاى بندگان مخلص خدا را آثار سجده در پيشانى آنها مى‏داند:

«سيماهم فى وجوههم من اثر السجود»(10)؛ «نشانه‏هاى آنها در صورت‌هايشان بر اثر سجده‏هاى زياد [در پيشگاه الهى نمايان] است.»

و حضرت عباس اين گونه بود؛ در تاريخ مى‏خوانيم:

«و بين عينيه اثر السجود؛ [در پيشانى] و بين چشمان او اثر سجده [نمايان] بود.» (11)

نقل شده كه روى قاتل عباس كه از طايفه «بنى دارم‏» بود، سياه شده بود. علت را از او پرسيدند. گفت: «من مردى را كه در وسط پيشانى او اثر سجده بود كشتم كه نامش عباس بود.» (12)

و جعفر نقدى درباره او چنين مى‏گويد: «و هو من عظماء اهل البيت علما و ورعا و نسكا و عبادة؛ او از بزرگان اهل‌بيت است از نظر دانش و پارسايى و نيايش و عبادت.» (13)

اين ويژگى عباس براى تمامى شيعيان درس بزرگى است تا بندگى خدا را در راس همه كارهاى خود قرار دهند و راز و نياز و عبادت‌هاى شبانه و سجده‏هاى طولانى براى خدا را در زندگى خويش هرگز فراموش نكنند.

بسوزان دلى را كه سوزى ندارد 

سحر كن شبى را كه روزى ندارد

 الهى به آن سر كه شور تو دارد

به آن دل كه در سينه، نور تو دارد

به شوق شهيدان در خون تپيده

به اشك يتيمان محنت كشيده

به نام عزيزى كه نام از تو دارد

به ملك ولايت، مقام از تو دارد

چنان كن كه شرمنده، فردا نباشم

سرافكنده در پيش زهرا نباشم


ب) ولايت مدارى و امام‏شناسى

از ويژگي‌هاى مهم حضرت عباس امام‏شناسى و اطاعت مطلق از امامان خويش بود .

پس از شهادت پدر بزرگوارش امام على عليه السلام ودايع امامت و مقام ولايت تامه به امام حسن مجتبى عليه السلام سپرده شد. عباس با جان و دل، فرمانبردار و مطيع بى‏چون و چراى برادر و امام خود بود. وقتى امام حسن عليه السلام مجبور شد با معاويه صلح كند و مورد طعن و شماتت «يا مذل المؤمنين؛ اى خوار كننده مؤمنان‏» قرار گيرد، حضرت عباس بيش از پيش همراه و در ركاب امام خويش بود، و با شمشير برهنه مانند يك سرباز جانباز از برادر و امام خويش محافظت مى‏كرد. در مراسم تشييع آن حضرت كه جنازه را تيرباران كردند، بر حضرت عباس خيلى گران آمد و اگر دستور امام و برادرش حضرت حسين عليه السلام نبود، از يكايك آنان انتقام مى‏گرفت .

استاد مرتضى مطهرى مى‏گويد: «عباس اندامى بسيار بلند و قامتى رشيد و زيبا داشته كه امام حسين عليه السلام از نگاه كردن به او لذت مى‏برد.»

بعد از شهادت امام حسن عليه السلام همواره در خدمت امامش، حضرت حسين بن على عليهماالسلام بود .

در مورد ولايت مدارى و امام‏شناسى حضرت عباس به نمونه‌هايى اشاره مى‏شود:

1. در زيارتنامه آن حضرت كه از سخنان امام صادق عليه السلام است چنين مى‏خوانيم:

«... المطيع لله و لرسوله و لاميرالمؤمنين والحسن والحسين صلى الله عليهم؛ [سلام بر تو اى بنده صالح و] مطيع خدا و رسولش و پيرو اميرمؤمنان و حسن و حسين كه درود خدا بر آنان باد.» (14)

2. هنگام خروج از مدينه امام حسين عليه السلام ندا داد: «اين اخى - اين قمر بنى‌هاشم فاجابه العباس لبيك لبيك يا سيدى فقال له الامام عليه السلام: قدم لى يا اخى جوادى فاتى العباس بالجواد اليه؛ كجاست‏ برادرم ... كجاست ماه بنى‏هاشم؟ پس عباس جواب داد: بله بله اى آقاى من! آنگاه امام حسين عليه السلام فرمود: اى برادر، اسبم را حاضر كن، پس عباس اسب حضرت را حاضر نمود.» (15)

3. در عصر تاسوعا شمر با چهار هزار نفر وارد كربلا شد. يكى از نقشه‏هاى او براى كاستن از ياران امام حسين عليه السلام امان دادن به عباس و برادران او بود. وقتى جناب عباس شنيد كه شمر امان نامه آورده اصلا به او اعتنا نكرد و جواب او را نداد، تا اين كه امامش به او فرمان داد كه جواب شمر را بگويد، عباس فرمود: «چه مى‏گويى؟» عرض كرد: «شما و برادرانت در امانيد.» عباس غيرتمند سراسر وجودش آتش گرفت و فرياد او بلند شد:

«تبت ‏يداك و لعن ما جئت ‏به من امانك يا عدو الله اتامرنا ان نترك اخانا و سيدنا الحسين بن فاطمة و ندخل فى طاعة اللعناء و اولاد اللعناء اتومننا وابن رسول الله لا امان له؛ دست‌هايت ‏بريده باد و لعنت [خدا] بر آنچه كه از امان نامه آورده‏اى. اى دشمن خدا! آيا دستور مى‏دهى كه ما برادرمان و آقايمان حسين عليه السلام پسر فاطمه عليهاالسلام را رها كنيم و داخل اطاعت لعنت‏شدگان و فرزندان لعنت‏شدگان شويم؟ [عجبا] آيا به ما امان مى‏دهى در حالى كه فرزند رسول خدا [حسين بن على] در امان نيست.» (16)

اين جملات حاكى از معرفت و عشق عميق حضرت عباس به امام خويش حسين بن على عليه السلام است. به اين جهت است كه مورخان نوشته‏اند؛ عباس در كربلا به خاطر تعصبات قبيله‏اى و خانوادگى با دشمن نمى‏جنگيد:

«... بل كان يعرف ان دين الله قائم بالحسين و هو عمودالدين، مجاهد عن دين الله و عن شريعة المصطفى و حامى عن ابن رسول الله و عن بنات الزهراء كما قال انى احامى ابدا عن دينى و عن امام صادق اليقين نجل النبى الطاهر الامين؛ بلكه همواره مى‏شناخت كه دين خدا به حسين عليه السلام پاينده است و او ستون دين است و براى دين خدا و شريعت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله جهاد [و مبارزه] مى‏كند و [بدين جهت، حضرت عباس با جان و دل] از فرزند رسول خدا و از دختران زهرا حمايت و پشتيبانى كرد؛ چنان كه خود فرمود:

«به خدا اگر دست راستم را قطع كرديد به راستى [همچنان] از دينم حمايت مى‏كنم و از امامى كه يقين راستين دارد [دفاع مى‏كنم؛ آن امامى كه] پسر دختر پيامبر پاك و امين مى‏باشد.» (17)

از اين جا به ويژگى سومى در وجود حضرت عباس پى مى‏بريم و آن شناخت و معرفت آن جناب است .

استاد مرتضى مطهرى مى‏گويد: «عباس اندامى بسيار بلند و قامتى رشيد و زيبا داشته كه امام حسين عليه السلام از نگاه كردن به او لذت مى‏برد.»


ج) بصيرت ژرف

بيشتر منحرفان از امامت و ولايت، ظاهربين و ساده انديشند. قرآن كريم درباره دنياپرستان مى‏فرمايد: «يعلمون ظاهرا من الحياة الدنيا و هم عن الآخرة هم غافلون‏»؛ «آنان تنها ظاهرى از زندگى دنيا را مى‏دانند و از آخرت غافلند.» (18) ولايت مداران بايد ژرف انديش و ژرف نگر باشند .

از امتيازات ويژه حضرت عباس، بصيرت نافذ و ژرف انديشى خاصى بود كه تمام خطوط جامعه و رگه‏هاى كفر و نفاق را به خوبى مى‏شناخت، و ولايت‌مداران را نيز دقيقا شناسايى كرده بود. امام صادق عليه السلام درباره عمويش عباس مى‏فرمايد:

«كان عمنا العباس نافذ البصيرة؛ عموى ما عباس داراى بصيرت ژرف بود.» (19)

در مقابل، يكى از كاستي‌هاى عمر سعد كه به دام يزيد و ابن زياد افتاد، نداشتن تيزبينى و بصيرت بود. ابن زياد با بهره‌بردارى از اين كمبود فكرى، فردى فرومايه و هزار چهره؛ يعنى «شبث ربعى‏» را با او همراه ساخت تا او را توجيه كند. شبث كوشيد به عمر سعد القا كند كه حسين، كافر حربى است كه قتلش واجب مى‏شود و به همين جهت، قتل او در ماه حرام اشكالى ندارد. (20)

ولايت مدارى و ژرف انديشى، از نيازهاى شديد زمان ما براى تمام طبقات است؛ چرا كه بصيرت ژرف و عميق انديشى باعث مى‏شود خطوط فكرى و سياسى را به خوبى بشناسند و در موضع گيري‌ها دقيقا بر خط صحيح و مستقيم امامت و ولايت‏ سير نمايند .

امام صادق عليه السلام درباره عمويش عباس مى‏فرمايد: «كان عمنا العباس نافذ البصيرة؛ عموى ما عباس داراى بصيرت ژرف بود.»


د) شجاعت

از صفات بارز و برجسته حضرت عباس كه همگان حتى غيرمسلمانان با آن آشنايى دارند، شجاعت و دليرى ايشان است. از آغاز اميرالمؤمنين عليه السلام براى اين موضوع سرمايه‌گذارى نموده بود، آنجا كه به برادرش عقيل - كه اطلاعات وسيعى از نسب قبايل عرب و تاريخ گذشته آن روز داشت - سفارش فرمود كه از اقوام اصيل و شجاع عرب، همسرى براى من انتخاب كن كه زاده شجاعان و وارث دلاورى و شهامت‏ باشد؛ زيرا مى‏خواهم از اين ازدواج، فرزند شجاع و دليرى به دنيا بيايد. عقيل پس از بررسى و جستجو «ام‌البنين كلابيه‏» را پيشنهاد كرد، كه حضرت با او ازدواج كند؛ چرا كه در جامعه [آن روز] شجاع‏تر و دليرتر از اجداد و پدران او نبود. (21)

از «حضرت ام‌البنين‏» چهار پسر رشيد و قهرمان به نام عباس، عبدالله، عثمان و جعفر به دنيا آمدند، كه بزرگ‏ترين و شجاع‏ترين آنها حضرت عباس بود .

استاد شهيد مطهرى مى‏گويد:

«آرزوى على عليه السلام در ازدواج با ام‌البنين در وجود مقدس حضرت ابوالفضل عليه السلام تحقق يافت.» (22)

به نمونه‏هايى كه شجاعت آن حضرت را مى‏رساند اشاره مى‏كنيم:

1. درباره ويژگي‌هاى حضرت عباس در تاريخ مى‏خوانيم:

«كالجبل العظيم و قلبه كالطود الجسيم لانه كان فارسا هماما و بطلا ضرغاما و كان جسورا على الطعن والضرب فى ميدان الكفار والحرب؛ [عباس] مانند كوهى بزرگ، و قلبش بسان كوهى خشن [و استوار] بود؛ چرا كه او جنگ آورى بلند همت و سلحشورى شيرگون بود و در [وارد كردن] نيزه و ضربات [بر دشمن] در ميدان نبرد با كفار جسور [و بى‏باك] بود.»

2. در معالى السبطين چنين بيان شده است:«ولا يقاس بشجاعته الا شجاعة ابيه و اخيه؛ شجاعت عباس با شجاعت پدرش[على عليه السلام] و برادرش [امام حسين عليه السلام] مقايسه مى‏شود.» (23)

در تاريخ مى‏خوانيم: «هنگامى كه عباس كشته شد، مردان [دشمن از هر سو] بر اصحاب امام حسين حمله‏ور شدند.»

و در ادامه مى‏گويد: «در شجاعت عباس همين بس كه وقتى دشمنان صداى او را مى‏شنيدند رگ‌هاى بدنشان مى‏لرزيد و از ترس صولت و قدرت او، قلب‌هايشان از وحشت مى‏تپيد و پوست‏ بدنشان جمع مى‏شد. با توجه به اين شجاعت و شهامت‏ بود كه ابن زياد براى او امان نامه فرستاد و به خيال خام خود مى‏خواست كه او را از حسين عليه السلام بگيرد.» (24)

همين شجاعت و قدرت او بود كه پشتوانه محكمى براى امام حسين عليه السلام بود؛ هر چند تكيه امام حسين عليه السلام بر خداوند بود، اما وجود حضرت عباس كه يك بنده خالص شجاع و توانمند خداوند بود در واقع يارى خدا از طريق اسباب طبيعى بود؛ لذا شهادت حضرت عباس سخت‏ بر امام حسين عليه السلام اثر گذاشت و صريحا آنگاه كه كنار بدن برادر آمد فرمود:

«الآن انكسر ظهرى و قلت ‏حيلتى؛ اكنون كمرم شكست و راه چاره‏ام كم شد.» (25)

اين سخنان از زبان معصومى صادر مى‏شود كه تعارف و زيادگويى و خلاف واقع در كلام و مرامشان راه ندارد. و وقتى كه عباس اجازه ميدان خواست امام حسين عليه السلام فرمود:

«اذا مضيت تفرق عسكرى؛ هرگاه [از دستم] بروى سپاهم از هم مى‏باشد.»

تاريخ نويسان نوشته‏اند:

«لم يبق الحسين بعد ابى الفضل الا هيكلا شاخصا معرى عن لوازم الحياة؛ از امام حسين بعد از [مرگ] ابى الفضل جز هيكلى [و مشتى استخوان] خالى از لوازم حيات و زندگى باقى نماند.» (26)

دشمنان هم سخت از مرگ عباس شاد شدند و جرات و جسارت پيدا كردند، و بر اصحاب و خيمه‏هاى امام حسين عليه السلام حمله‏ور شدند. در تاريخ مى‏خوانيم:

«لما قتل العباس تدافعت الرجال على اصحاب الحسين؛ (27)هنگامى كه عباس كشته شد، مردان [دشمن از هر سو] بر اصحاب امام حسين حمله‏ور شدند.»

تا تو بودى خيمه‏ها آرام بود

 دشمنم در كربلا ناكام بود

تا تو بودى من پناهى داشتم

  با وجود تو سپاهى داشتم

تا تو بودى خيمه‏ها غارت نشد

بعد تو كس حافظ يارت نشد

تا تو بودى چهره نيلى نبود

دست‌ها آماده سيلى نبود

تا تو بودى دست زينب باز بود

بودنت ‏بهر حرم اعجاز بود

تا كه مشكت پاره و بى‏آب شد

دشمن پر كينه‏ات شاداب شد


ه) وفا و فداكارى عباس

يادم ز وفاى اشجع الناس آيد

 وز چشم ترم سوده الماس آيد

آيد به جهان اگر حسين دگرى

هيهات برادرى چو عباس آيد

  وفا از بارزترين صفات مردان تاريخ و نشانه قوت دين و قدرت امانت دارى است. وفا دژ مستحكمى است كه انسان را تا پايان خط در مسير راه نگه مى‏دارد.» (28)

در وفا و فداكارى نيز حضرت عباس سرآمد روزگار و الگوى پاكان وفادار، و فداكاران ايثارگر است. در اين بخش پايانى، به نمونه‌هايى از وفا و فداكارى حضرت عباس اشاره مى‏كنيم:

صاحب معالى السبطين مي‌نويسد: «در شجاعت عباس همين بس كه وقتى دشمنان صداى او را مى‏شنيدند رگ‌هاى بدنشان مى‏لرزيد و از ترس صولت و قدرت او، قلب‌هايشان از وحشت مى‏تپيد و پوست‏ بدنشان جمع مى‏شد. با توجه به اين شجاعت و شهامت‏ بود كه ابن زياد براى او امان نامه فرستاد و به خيال خام خود مى‏خواست كه او را از حسين عليه السلام بگيرد.»

1. رد امان نامه:

رد امان نامه ابن زياد و شمر - كه قبلا به آن اشاره شد - نشانه وفاى عباس است.

2. اعلان وفادارى در شب عاشورا:

در شب عاشورا امام حسين عليه السلام در خطبه معروف خود فرمود: «من به همه شما رخصت رفتن دادم؛ پس همه آزاديد برويد و بيعتى كه از جانب من به گردن شما بود برداشتم و اين شب كه شما را فرا گرفته فرصتى است، آن را شتر رهوار خود كنيد و به هر سو كه مى‏خواهيد برويد.» آنگاه چراغ را خاموش كرد و فرصت ‏خوبى براى رفتن بود.

اولين كسى كه وفاى كامل خود را ابراز داشت، حضرت عباس وفادار بود: «فبدا القول العباس بن على عليه‌السلام فقال له: لم نفعل ذلك؟ النبقى بعدك؟ لا ارانا الله ذلك ابدا؛ آنگاه عباس، فرزند على آغاز به سخن نمود، پس به امام حسين عليه السلام عرض كرد: براى چه اين كار را انجام دهيم؟ آيا براى آن كه بعد از شما باقى باشيم؟ نه، خدا اين را [يعنى جدايى از شما را] هرگز به ما نشان ندهد.» (29)

شاها من ار به عرش رسانم سرير فضل

مملوك اين جنابم و محتاج اين درم

گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مهر

  اين مهر بر كه افكنم و اين دل كجا برم

4. اوج وفا در شط فرات

حضرت عباس عليه السلام بعد از شهادت على اكبر مى‏خواست ‏به ميدان برود، اما برادر به او اجازه ميدان رفتن نداد، بعد از اصرار زياد فرمود: مقدارى آب براى كودكان بياور .

پيشانى حسينش را بوسيد و به سوى فرات حركت كرد، مشك را پر از آب كرد، خود نيز تشنه بود، مى‏خواست آب بنوشد: «فذكر عطش الحسين و من معه فرقى الماء (30)؛ سپس به ياد تشنگى حسين و همراهان [و كودكان] افتاد، پس آب را [روى آب] ريخت.» و بر خود خطاب كرد:

يا نفس من بعد الحسين هونى     

و بعده لا كنت ان تكونى

هذا الحسين وارد المنون

و تشربين بارد المعين

تالله ما هذا فعال دينى (31)

«اى نفس! بعد از حسين خوارى و ذلت ‏بر تو باد و بعد از او [حسين عليه السلام] تو نبايد باشى تا زنده بمانى، حسين در آستانه مرگ قرار گرفته و تو آب خنك و گوارا مى‏نوشى؟ به خدا قسم اين كار دين [و آيين] من نيست.»

آنگاه فرياد برآورد: «والله لا اذوق الماء و سيدى الحسين عطشانا (32)؛ به خدا قسم آب نمى‏نوشم در حالى كه آقاى من حسين تشنه است.»

عباس بى‏وفا تو نبودى كنون چه شد

نوشى تو آب مانده حسينت در انتظار


اعتراف دشمن به وفاى عباس

هنگامى كه وسايل غارت شده كربلا را به شام نزد يزيد بردند، در ميان آنها پرچم بزرگى بود. يزيد و حاضران در مجلس ديدند همه پرچم سوراخ و صدمه ديده، ولى دستگيره آن سالم است. يزيد پرسيد: «اين پرچم را چه كسى حمل مى‏كرد؟» گفته شد: «عباس بن على‏». يزيد از روى تعجب و تجليل از آن پرچم سه بار برخاست و نشست و گفت:

«انظروا الى هذا العلم فانه لم يسلم من الطعن والضرب الا مقبض اليد التى تحمله؛ به اين پرچم بنگريد، [كه بر اثر صدمات] نيزه و زدن [شمشير] جايى از آن سالم نمانده جز دستگيره آن كه [پرچمدار] آن را با دست‏ حمل مى‏كرده است.»

سالم ماندن دستگيره پرچم، نشان از آن دارد كه پرچمدار تمام ضربات نيزه و شمشير را كه بر دستش وارد مى‏شده تحمل مى‏كرده ولى پرچم را رها نساخته است .

آنگاه يزيد گفت: «ابيت اللعن يا عباس، هكذا يكون وفاء الاخ لاخيه؛ لعن [و ناسزا] را از خودت دور ساختى اى عباس! [و ناسزا زيبنده تو نيست]. اين چنين است [رسم و معناى] وفادارى برادر نسبت ‏به برادرش.»(33)

آرى، وفاى حضرت عباس آن قدر فراوان و در حد اعلاست كه پليدترين دشمنان او هم نمى‏توانند آن را انكار كنند.

پنج امامى كه ترا ديده‏اند

 دست علم گير تو بوسيده‏ان

   چشم خداوند چو دست تو ديد

بوسه زد و اشك ز چشمش چكيد


وفا و فداكارى عباس در سخنان معصومين عليهم السلام

1. امام سجاد عليه السلام فرمود: «رحم الله عمى العباس فلقد آثر وابلى وفدى اخاه بنفسه حتى قطعت ‏يداه؛ خداوند رحمت كند عمويم عباس را كه حقيقتا ايثار و جانبازى نمود و جانش را فداى برادر نمود تا آنجا كه دست‌هايش قطع شد.» (34)

2 . امام صادق عليه السلام فرمود:

«اشهد لقد نصحت لله و لرسوله و لاخيك فنعم الاخ المواسى؛ شهادت مى‏دهم كه تو براى خدا و رسولش و برادرت خيرخواهى نمودى، پس تو چه نيكو برادر فداكار بودى.» (35)

3. امام زمان عليه السلام در زيارت ناحيه مقدسه خطاب به عمويش عباس مى‏فرمايد: «السلام على ابى الفضل العباس المواسى اخاه بنفسه؛ سلام بر ابوالفضل العباس كه با جان خويش با برادر همدردى [و براى او فداكارى] نمود.»

در تاريخ مى‏خوانيم: [عباس] مانند كوهى بزرگ، و قلبش بسان كوهى خشن [و استوار] بود؛ چرا كه او جنگ آورى بلند همت و سلحشورى شيرگون بود و در [وارد كردن] نيزه و ضربات [بر دشمن] در ميدان نبرد با كفار جسور [و بى‏باك] بود.


پى‏نوشت‌ها:

1- برخى سال تولد او را سال 24 ه . ق دانسته‏اند، ر . ك: حسين اسدى، اسوه‏هاى عاشورا .

2- منتهى الامال، ج‏1، ص‏136 .

3- معارف و معاريف، ج‏7، ص ‏206 .

4- جعفر نقدى، زينب كبرى، ص‏12 .

5- معالى السبطين، ج‏1، ص‏26 .

6- تنقيح المقال، ج‏2، ص‏128 .

7- علامه مرتضى مطهرى، حماسه حسينى، ج‏2، ص‏118 .

8- منتهى الامال، ج‏1، ص‏137 - 138. برخى نوشته‏اند كه او دو فرزند ديگر به نام محمد و قاسم داشت كه در كربلا به شهادت رسيدند. ر . ك: الوقايع و الحوادث، ملبوبى، ج‏3، ص‏30 .

9- مفاتيح الجنان، زيارتنامه حضرت عباس، ص‏715 .

10- فتح/28 .

11- ذريعه، ص‏122 .

12- الوقايع والحوادث، ج‏2، ص‏30/ سوگنامه آل محمد صلى الله عليه و آله، ص‏293 .

13- زينب كبرى عليهاالسلام، ص‏12 .

14- مفاتيح الجنان، ص‏715 .

15- موسوعة كلمات الحسين عليه السلام، ص‏298 .

16- وقايع الايام، ويژه محرم، ص‏264 .

17- معالى السبطين، ج‏1، ص‏270/ نفس المهموم، شيخ عباس قمى، ص‏177 .

18- روم/7 .

19- نفس المهموم، ص‏176/ ر . ك: اعيان الشيعه، ج‏7، ص‏430 .

20- جام عبرت، سيد حسين اسحاقى، ج‏2، ص‏104 .

21- منتهى الامال، ص ‏136/ ر . ك: تنقيح المقال، ج‏2، ص‏128 .

22- حماسه حسينى، ج‏1، ص‏59 .

23- معالى السبطين، ج‏1، ص‏267 .

24- همان .

25- مقتل خوارزمى، ج‏2، ص‏30 .

26- مقتل مقرم، ص‏269 .

27- ذريعه، ص‏124 .

28- عناوين برگرفته از روايات است. ر . ك: منتخب ميزان الحكمه، محمدى رى شهرى، ص‏542 .

29- همان، ص‏400 .

30- كبريت الاحمر، ص‏ 159/ منتخب التواريخ، ص‏258 .

31- ر . ك: ناسخ التواريخ، ج‏2، ص‏345 .

32- بحارالانوار، ج ‏45، ص‏41/ ترجمه مقتل ابى مخنف، ص‏97 .

33- دين و تمدن، ج‏1، ص‏288 و ر . ك: سوگنامه آل محمد صلى الله عليه و آله، ص‏300 .

34- بحارالانوار، ج ‏44، ص‏ 298/ تنقيح المقال، ج‏2، ص‏128 .

35- مفاتيح الجنان، زيارتنامه حضرت عباس عليه السلام .

منبع:مجله مبلغان، شماره 46، سيد جواد حسينى.

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 2:29 قبل از ظهر | |

دانلود مدا حي براي محرم

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

 

 

تاسوعا

 

 

حضرت عباس

آيينه چي

Play

Download

 

حضرت عباس

ارضي

Play

Download

 

حضرت عباس 1

بني فاطمه

Play

Download

 

حضرت عباس 2

بني فاطمه

Play

Download

 

حضرت عباس

حسين حداديان

Play

Download

 

حضرت عباس 1

کريمي

Play

Download

 

حضرت عباس 2

کريمي

Play

Download

 

حضرت عباس 3

کريمي

Play

Download

 

حضرت عباس 4

کريمي

Play

Download

 

حضرت عباس

خلج

Play

Download

 

حضرت عباس

ميردامادي

Play

Download

 

روضه حضرت عباس

ميردامادي

Play

Download

 

حضرت عباس

سيب سرخي

Play

Download

 

حضرت عباس

محمد طاهري

Play

Download

 

عاشورا

 

 

امام حسين 1

بني فاطمه

Play

Download

 

امام حسين 2

بني فاطمه

Play

Download

 

امام حسين 3

بني فاطمه

Play

Download

 

امام حسين 4

بني فاطمه

Play

Download

 

امام حسين

کريمي

Play

Download

 

امام حسين

حداديان

Play

Download

 

روضه امام حسين و عبدالله

حداديان

Play

Download

 

امام حسين 1

سيب سرخي

Play

Download

 

امام حسين 2

سيب سرخي

Play

Download

 

امام حسين 1

محمد طاهري

Play

Download

 

امام حسين 2

محمد طاهري

Play

Download

 

امام حسين 1

ميردامادي

Play

Download

 

امام حسين 2

ميردامادي

Play

Download

 

امام حسين 3

ميردامادي

Play

Download

 

امام حسين 4

ميردامادي

Play

Download

 

امام حسين 5

ميردامادي

Play

Download

 

روضه امام حسين

ميردامادي

Play

Download

 

شام غريبان

 

 

شام غريبان

بني فاطمه

Play

Download

 

شام غريبان

خلج

Play

Download

 

شام غريبان

کريمي

Play

Download

 

شام غريبان

محمد طاهري

Play

Download

 

شام غريبان

محمد طاهري

Play

Download

 

وداع

محمد طاهري

Play

Download

 

حضرت زينب عليها السلام

 

 

حضرت زينب1

کريمي

Play

Download

 

حضرت زينب 2

کريمي

Play

Download

 

حضرت زينب 3

کريمي

Play

Download

 

حضرت زينب 4

کريمي

Play

Download

 

حضرت زينب

آيينه چي

Play

Download

 

حضرت زينب

خلج

Play

Download

 

حضرت زينب

طاهري

Play

Download

 

طفلان زينب 1

ميردامادي

Play

Download

 

طفلانزينب 2

ميردامادي

Play

Download

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 1:43 قبل از ظهر | |

مجموعه منتخبی از سخنراني‏ها و مراسم عزاداری ماه محرم در واشنگتن

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

مجموعه منتخبی از سخنراني‏ها و مراسم

 

عزاداریماه محرم‏الحرامدرمركز تعليمات

 

 اسلامی واشنگتنسال ۲۰۰۷ ميلادی

 

 

شب

عنوان

تاريخ اجرا

حجم
(MB)

فورمت
پنجم سخنرانی ، حجت‏الاسلام غروی ۲۴ ژانويه ۱۰ WMA
مدّاحی - كربلائی مجتبی رمضانی ۲۴ ژانويه ۷ WMA
مدّاحی - برادر عبدالحميد ۲۴ ژانويه ۱ WMA
چهارم سخنرانی ، حجت‏الاسلام غروی ۲۳ ژانويه ۹ WMA
مدّاحی - كربلائی مجتبی رمضانی ۲۳ ژانويه ۱۰ WMA
سوم سخنرانی ، حجت‏الاسلام غروی ۲۲ ژانويه ۱۱ WMA
زيارت عاشورا - كربلائی مجتبی رمضانی ۲۲ ژانويه ۴ WMA
مدّاحی - كربلائی مجتبی رمضانی ۲۲ ژانويه ۸ WMA
دوم سخنرانی ، حجت‏الاسلام غروی ۲۱ ژانويه ۸ WMA
زيارت عاشورا و مدّاحی - كربلائی مجتبی رمضانی ۲۱ ژانويه ۸ WMA
اول سخنرانی ، حجت‏الاسلام بحرينی ۲۰ ژانويه ۶ WMA
زيارت عاشورا و مدّاحی - كربلائی مجتبی رمضانی ۲۰ ژانويه ۱۰ WMA
 

برای دانلود کردن سخنراني‏ها ، روی آیکون  کلیک راست نموده
و  گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید.

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 1:30 قبل از ظهر | |

غربت و تنهايي امام حسين عليه السلام (7)

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

غربت و تنهايي امام حسين عليه السلام (7)

اشعار امام حسين عليه‏السلام

استغاثه امام عليه‏السلام

سفارش امام حسين به امام سجاد عليه‏السلام

وداع امام عليه‏السلام

دختر سه ساله

مبارزه امام عليه‏السلام

آخرين خطبه

آخرين وداع


اشعار امام حسين عليه‏السلام

هنگامى كه امام حسين عليه‏السلام طفل شيرخوار را دفن كرد، بپاخاست و اين اشعار را قرائت كرد:

«اينان به خدا كافر شدند، و از ثواب الهى از دير زمان اعراض كردند؛ على را در گذشته كشتند، و فرزندش حسن، زاده بهترين خلق را شهيد كردند؛ و اين نتيجه كينه اينان بود، آنگاه گفتند: الان بر حسين به طور جمعى يورش بريم، اى واى بر گروهى كه پست هستند، جمعيت را گرد آورند براى اهل دو حرم؛ سپس حركت كردند و يكديگر را سفارش نمودند بر كشتن من براى خشنودى دو ملحد (عبيدالله و يزيد)؛ از خدا بر ريختن خونم نترسيدند، به امر عبيدالله كه زاده دو كافر است؛ ابن سعد با لشكرش همانند قطرات باران بر من تير زدند؛ مرا جرم و گناهى از گذشته نبود، جز اين كه فخر مى‏كردم به نور فرقدين (دو ستاره): على بهترين خلق بعد از پيامبر، و پيغمبر كه والدين او هر دو از قريشند؛ برگزيده خدا از خلق پدرم على است، سپس مادرم، پس من فرزند دو برگزيده هستم؛ نقره‏اى كه از طلا خالص گرديده، من همان نقره هستم و فرزند دو طلا؛ چه كسى همانند جد من در دنيا دارد، يا همانند پدرم، پس من فرزند دو ماه هستم؛ مادرم فاطمه زهرا، و پدرم شكننده سپاه كفر است در بدر و حنين؛ ريسمان محكم دين على مرتضى است، و پراكنده كننده لشكر دشمن و نمازگزار و به دو قبله؛ براى او در جنگ احد واقعه‏اى است كه حرارت آن فروكش كرد با گرفتن دو سپاه؛ سپس در احزاب و فتح، كه در آن نابودى دو سپاه عظيم بود؛ در راه خدا چه كردند، امت زشت كردار با عترت پيامبر و على؛ عترت نيكوكردار نبى مصطفى، و على بزرگوار و شجاع هنگام مقابله با سپاه؛ او خدا را در كودكى پرستيد، در حالى كه قريش دو بت را مى‏پرستيدند؛ او بتها را رها كرد و آنها را سجده نكرد، با قريش هرگز حتى به مقدار طرفة العين.» (274)

آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟ و آيا خداپرستى در ميان شما وجود دارد كه درباره ظلمى كه بر ما رفته است از خدا بترسد؟ و يا كسى هست كه به فريادرسى ما به خدا دل بسته باشد؟ و يا كسى هست كه در كمك كردن به ما چشم اميد به اجر و ثواب الهى دوخته باشد؟ زنان حرم وقتى كه اين را از امام عليه‏السلام شنيدند صداى آنها به گريه بلند شد.

استغانه امام عليه‏السلام در دل دشمن اثرى نگذاشت، از همين رو امام عليه‏السلام مقابل اجساد مطهر يارانش آمد و فرمود:

اى حبيب بن مظاهر! و اى زهير بن قين! و اى مسلم بن عوسجه! اى دليران و اى پا در ركابان روز كارزار! چرا شما را ندا مى‏كنم ولى كلام مرا نمى‌شنويد؟! و شما را فرا مى‏خوانم ولى مرا اجابت نمى‌كنيد؟! شما خفته و من اميد دارم كه سر از خواب شيرين برداريد كه اينان پردگيان آل رسولند كه بعد از شما ياورى ندارند، از خواب برخيزيد اى كريمان و در برابر اين عصيان و طغيان از آل رسول دفاع كنيد.


استغاثه امام عليه‏السلام

چون امام عليه‏السلام بدن‌هاى پاك و پاره پاره‏ يارانش را ديد كه بر روى خاك كربلا افتاده است و ديگر كسى نمانده است كه از او حمايت كند و نيز بي‌تابى اهل‌بيت را مشاهده فرمود، در برابر سپاه كوفه ايستاد و فرياد برآورد كه:

هل من ذابٌ‏ٍ يذُبُّ عن حرم رسول الله؟ هل من موحٌدٍ يخاف اللّهِ فينا؟ هل من مغيث يرجو اللّه فى اغاثتنا؟ هل من معين يرجو ما عندالله فى اغاثتنا؟(275)

آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟ و آيا خداپرستى در ميان شما وجود دارد كه درباره ظلمى كه بر ما رفته است از خدا بترسد؟ و يا كسى هست كه به فريادرسى ما به خدا دل بسته باشد؟ و يا كسى هست كه در كمك كردن به ما چشم اميد به اجر و ثواب الهى دوخته باشد؟

زنان حرم وقتى كه اين را از امام عليه‏السلام شنيدند صداى آنها به گريه بلند شد.(276)

و امام سجاد عليه‏السلام چون استغانه پدر را شنيد، از خيمه بيرون آمد و او آنچنان بيمار بود كه نمى‌توانست شمشير خود را حمل كند، و با اين ضعف مفرط به سوى ميدان حركت كرد در حالى كه ام‏كلثوم از پشت سر او را صدا مى‏زد كه: اى فرزند برادرم! بازگرد، و آن حضرت مى‏گفت: اى عمه! مرا بگذار كه در برابر پسر رسول خدا مبارزه كنم.

امام حسين عليه‏السلام فرمود: اى خواهر! او را نگاه دار كه زمين خالى از نسل آل محمد نشود.(277)

اين استغانه امام عليه‏السلام در دل دشمن اثرى نگذاشت، از همين رو امام عليه‏السلام مقابل اجساد مطهر يارانش آمد و فرمود:

يا حبيب بن مظاهر! و يا زهير بن القين! و يا مسلم بن عوسجه! و يا ابطال الصفأ! و يا فرسان الهيجأ! مالى اُناديكم فلا تسمعون؟! و اَدعوكم فلا تُجيبون؟! و انتم نيام ارجوكم تنتبهون، فهذه نسأ ال الرسول فقد علاهُنَّ من بعدكم النحول، فقوموا عن نومتكم ايّها الكرام و ادفعوا عن آل الرسول الصغاة اللئام.(278)

اى حبيب بن مظاهر! و اى زهير بن قين! و اى مسلم بن عوسجه! اى دليران و اى پا در ركابان روز كارزار! چرا شما را ندا مى‏كنم ولى كلام مرا نمى‌شنويد؟! و شما را فرا مى‏خوانم ولى مرا اجابت نمى‌كنيد؟! شما خفته و من اميد دارم كه سر از خواب شيرين برداريد كه اينان پردگيان آل رسولند كه بعد از شما ياورى ندارند، از خواب برخيزيد اى كريمان و در برابر اين عصيان و طغيان از آل رسول دفاع كنيد.

در بعضى از روايات آمده است كه آن بدن‌هاى پاك به حركت در آمدند تا به نداى امام مظلوم خود لبيك گفته باشند و به زبان حال و يا به لسان قال مى‏گفتند: «ما براى اجراى فرامين تو حاضريم و در انتظار مقدم مبارك تو هستيم.»(279)


سفارش امام حسين به امام سجاد عليه‏السلام

از امام سجاد عليه‏السلام نقل شده است كه فرمود: پدرم در روز شهادتش مرا به سينه چسبانيد در حالى كه خون ار سراپايش مى‏جوشيد و به من فرمود: اى فرزندم! اين دعا را كه تعليم مى‏كنم حفظ كن كه آن را مادرم فاطمه زهرا عليهاالسلام به من تعليم كرد و او از رسول خدا و رسول خدا از جبرئيل نقل كرده‏اند، هنگامى كه حاجت بسيار مهم و غمى بزرگ و امرى عظيم و دشوار به تو رو كند بگو: «بحق يس والقرآن الحكيم و بحق طه و القرآن العظيم، يا من يقدر على حوائج السائلين، يا من يعلم ما فى الضمير، يا منفّساً فن المكروبين، يا مُفرّجاً عن المغمومين، يا راحم الشيخ الكبير، يا رازق الطفل الصغير، يا من لايحتاج الى التفسير صلِّ على محمد و آل محمد و افعل بى كذا و كذا.»(280)

نوشته‏اند: امام عليه‏السلام هزار و نهصد و پنجاه نفر از سپاه دشمن را به استثناى مجروحان به قتل رسانيد تا اين كه عمر بن سعد فرياد برآورد: واى بر شما! مى‏دانيد با چه كسى مبارزه مى‏كنيد؟! اين فرزند على بن ابى طالب كشنده عرب است! پس، از همه سوى بر او بتازيد؛ پس از صدور اين فرمان صد و هشتاد نفر با نيزه و چهار هزار نفر با تير به آن حضرت حمله‌ور شدند.


وداع امام عليه‏السلام

در اين هنگام امام عيله السلام براى وداع به سوى خيام آمد و فرمود: «يا سكينه! يا فاطمه! يا زينب ! يا ام‌كلثوم! عليكنّ منّى السّلام!»

سكينه فرياد بر آورد: اى پدر! آيا تن به مرگ داده‏اى؟!

امام عليه‏السلام فرمود: چگونه چنين نباشد كسى كه نه كمك كننده‏اى دارد و نه ياورى؟

سكينه گفت: اى پدر! ما را به حرم جدمان بازگردان!

امام عليه‏السلام فرمود: اگر مرغ قطا را رها مى‏كردند مى‏خوابيد.(281)

خانم‌هاى حرم با شنيدن سخنان امام به زارى و شيون پرداختند، امام عليه‏السلام آنها را آرام فرمود و روى به‏ ام اكلثوم نمود و گفت: اى خواهر! تو را وصيت مى‏كنم كه خوددار باشى! آنگاه سكينه فريادكنان به سوى امام آمد، و آن حضرت سكينه را بسيار دوست مى‏داشت، او را به سينه چسبانيد و اشك او را پاك كرد و گفت:

سيطول بعدى يا سكينه فاعلمى منك البكأ اذا الحمام دهانى لا تحرقى قلبى بدمعك حسرًْ مادام منّى الروح فى جثمانى فاذا قلت فانت اولى بالّذى تأتيننى يا خيرة النّسوان.(282) و (283)


دختر سه ساله

هنگامى كه امام عليه‏السلام با اهل حرم وداع كرد و اراده ميدان فرمود: دختر سه ساله خود را بوسيد و آن طفل از شدت تشنگى فرياد بر آورد: «يا ابتاه! العطش!» آن حضرت فرمود: اى دختر كوچك من! صبر كن تا برايت آبى بياورم.

پس آن حضرت روانه ميدان شد و به سوى فرات رفت، در اين زمان مردى از سپاه كوفه آمد و گفت: اى حسين! لشكر به خيمه‏ها ريختند.

آن حضرت از فرات بيرون آمد و خود را به سرعت به خيمه‏ها رسانيد. آن دختر كوچك به استقبال پدر آمد و گفت: اى پدر مهربان! براى من آب آورده‏اى؟!

امام از شنيدن اين سخن، اشك از ديدگانش جارى شد و فرمود: عزيزم! به خدا سوگند كه تحمل تشنگى و بي‌قرارى تو بر من دشوار است؛ پس انگشت خود را در دهان آن طفل گذارد و دست بر پيشانى او كشيد و او را تسلى داد؛ و چون امام خواست از خيمه‏ها بيرون رود آن طفل به سوى امام دويد و دامان امام را گرفت، امام فرمود: اى فرزندم! نزد تو خواهم آمد.(284)

از امام باقر عليه‏السلام نقل شده است: امام حسين عليه‏السلام چون هنگام شهادتش رسيد دختر بزرگش فاطمه را خواند و نامه‏اى پيچيده به او داد و وصيتى به صورت شفاهى به او فرمود، و على بن الحسين عليه‏السلام به گونه‏اى بيمار بود كه اميد بهبودى او را ظاهراً نداشتند و فاطمه آن نوشته را به على بن الحسين تسليم كرد و پس از او به ما رسيد.(285)


مبارزه امام عليه‏السلام

آنگاه امام عليه‏السلام در حالى كه شمشيرش را برهنه كرده بود در برابر سپاه دشمن ايستاد و اين اشعار را قرائت فرمود:

انا ابن على الطُّهر من آل هاشمٍ كفانى بهذا مفخراً حين افخر و جدّى رسول اللّه اكرم من مشى و نحن سراج الله فى الخلق نزهر و فاطم امُّى من سلالة احمد و عمّى يُدعى ذا الجناحين جعفر و فينا كتاب اللّه أُنزل صادقاً و فينا الهدى و الوحى بالخير يُذكر و نحن امان اللّه للنّاس كلّه منطول بهذا فى الانام و نجهر و نحن ولاْ الحوض نسقى وُ لا تنابكأس رسول اللّه ما ليس يُنْكر و شيعتنا فى النّاس اكرم شيعة و مبغصنا يوم القيامة يخسر.(286) و (287)

سپس آنان را به مبارزه طلبيد و هر كس به ميدان قدم مى‏نهاد او را به قتل مى‏رسانيد تا گروه زيادى از دشمن را كشت، پس بر ميمنه سپاه حمله كرد و مى‏گفت:

الموت اولى من ركوب العار و العار اولى من دخول لنارح.(288)

آنگاه بر مسيره حمله‌ور مى‏شد و مى‏فرمود:

انا الحسين بن على آليت ان لا انثنى احمى عيالات ابى امضى على دين النبى.(289) و (290)

امام فرمود: لباسى را براى من آريد كه كسى در آن طمع نكند تا آن را زير لباس‌هايم بپوشم كه از بدنم بيرون نياورند، پس لباس كوتاهى را براى او آوردند، آن حضرت فرمود: نه، اين لباس اهل ذلت است؛ آنگاه لباس كهنه‏اى را گرفته و آن را پاره نمود و در بر كرد. پس آن را چاك زده و پوشيد، و چنين كرد كه آن را بيرون نياورند.

نوشته‏اند: امام عليه‏السلام هزار و نهصد و پنجاه نفر از سپاه دشمن را به استثناى مجروحان به قتل رسانيد تا اين كه عمر بن سعد فرياد برآورد: واى بر شما! مى‏دانيد با چه كسى مبارزه مى‏كنيد؟! اين فرزند على بن ابى طالب كشنده عرب است!(291) پس، از همه سوى بر او بتازيد؛ پس از صدور اين فرمان صد و هشتاد نفر با نيزه و چهار هزار نفر با تير به آن حضرت حمله‌ور شدند.(292)

امام عليه‏السلام بر اعور سلمى و عمرو بن حجاج زبيدى كه با چهار هزار نفر بر شريعه نگهبان بودند حمله كرد و اسب خود را در شريعه فرات راند، و چون اسب سر در آب برد كه بنوشد امام فرمود: تو تشنه‏اى و من تشنه، واللّه كه آب ننوشم تا تو آب نخورى، و چون اسب سخن امام را شنيد سر برداشت، و آب ننوشيد! گويا سخن امام را فهميد.

امام حسين عليه‏السلام فرمود: بنوش كه من نيز بنوشم! پس امام عليه‏السلام دستش را دراز كرد و مشتى از آب را برداشت.

شمر به امام گفت: به خدا سوگند كه به آن دسترسى پيدا نخواهى كرد.

پس مردى به امام عليه‏السلام گفت: فرات را مى‏بينى كه همانند شكم ماهيان جلوه مى‏كند؟! به خدا سوگند كه از آن ننوشى تا لب تشنه جان دهى!

امام حسين عليه‏السلام فرمود: خدايا او را تشنه بميران.

نوشته‏اند كه: آن مرد پس از آن ماجرا فرياد مى‏زد: مرا آب دهيد! آب برايش مى‏آوردند و آنقدر مى‏نوشيد كه از دهانش مى‏ريخت، باز فرياد مى‏زد: مرا سيراب كنيد! تشنگى مرا كشت! و چنين بود تا جان داد.(293)

برخى هم گفته‏اند كه: در آن هنگام سوارى گفت: اى ابا عبدالله! تو از خوردن آب لذت مى‏برى در حالى كه حريم تو را غارت مى‏كنند؟!

پس امام از شريعه بيرون آمد و بر آن قوم حمله كرد تا خود را به خيمه آل الله رسانيد و ديد كه سراپرده‏اش هنوز از دستبرد دشمن در امان مانده است.(294)


آخرين خطبه

امام عليه السلام در آخرين خطبه خود با بيانى بليغ و رسا دشمنان را از مغرور شدن به دنيا و به آن بر حذر داشت، و از نوشته مورخان چنين بر مى‏آيد آن حضرت به فاصله كوتاهى پس از ايراد اين خطبه پر شور به شهادت رسيد، و آن خطبه چنين است:

عباد الله اتقوا الله و كونوا من الدنيا على حذر فان الدنيا لو بقيت لاحد و بقى عليها احد لكانت الانبيأ احق بالبقأ و اولى بالرضأ و ارضى بالقضأ، غير ان الله تعاى خلق الدنيا للبلأ و خلق اهلها للفنأ، فجديدها بال و نعيمها مضمحل و سرورها مكفهر و المنزل بلغة و الدار قلعة، فتزودوا فانّ خير الزاد التقوى و اتقوا الله لعلّكم تفلحون.(295)

اى بندگان خدا! تقواى خدا پيشته سازيد و از دنيا حذر كنيد، اگر دنيا براى كسى باقى مى‏ماند و كسى در دنيا جاويدان بود انبياى الهى سزوارترين مردم به بقأ و اولى به رضا و خشنودى و راضى‏تر به قضاء الهى بودند، ولى خداى تعالى دنيا را براى بلا و آزمايش آفريده است و اهل آن را براى فنا خلق فرموده، هر چيز نو و جديد آن كهنه مى‏شود و نعمت‌هاى آن از بين مى‏رود و سرور آن به تلخى مبدل گردد؛ دنيا منزل ماندن نيست بلكه محل توشه برگرفتن است، پس توشه برگيريد كه بهترين توشه‏ها تقوى است و تقواى خدا را پيشه سازيد تا رستگار شويد.


آخرين وداع

سپس امام عليه‏السلام براى بار دوم به خيام آمد و با اهل‌بيت خود وداع فرمود و آنان را به صبر و شكيبايى فراخواند و به ثواب و اجر الهى وعده داد و فرمان داد كه لباس‌هاى خود را پوشيده و آماده بلا شوند و به آنان فرمود: خود را براى سختي‌ها مهيا كنيد و بدانيد كه خداى تعالى حافظ و حامى شماست و به زودى شما را از شر دشمنان نجات خواهد داد، و عاقبت امر شما را ختم به خير خواهد نمود و دشمنان شما را به انواع گرفتار خواهد ساخت و در عوض رنج‌ها و سختي‌هايى كه مى‏كشيد شما را از انواع نعمت‌ها و كرامت‌ها برخوردار خواهد كرد، پس شكوه مكنيد و سخنى نگوئيد كه از قدر و ارزش شما بكاهد.(296)

آنگاه فرمود: لباسى را براى من آريد كه كسى در آن طمع نكند تا آن را زير لباس‌هايم بپوشم كه از بدنم بيرون نياورند، پس لباس كوتاهى را براى او آوردند، آن حضرت فرمود: نه، اين لباس اهل ذلت است؛ آنگاه لباس كهنه‏اى را گرفته و آن را پاره نمود و در بر كرد.(297). پس آن را چاك زده و پوشيد، و چنين كرد كه آن را بيرون نياورند.

و چون خواست به طرف ميدان رود التفاتى به سوى دخترش كه از زنان جدا گشته و در گوشه‏اى مى‏گريست و ندبه مى‏كرد، نمود، امام عليه‏السلام نزد او آمد و او را تسلى داد و اين زبان حال اوست:

هذا الوداع عزيزتى و الملتقى يوم القيامة عند حوض الكوثر فدعى البكأ و للارسار تهيئى و استشعرى الصبر الجميل و بادرى و اذا رايتينى على وجه الثرى دامى الوريد مبضعاً فتصرى.(298)

پي‌نوشت‌ها:

274- الاحتجاج 2/101.

275- حياة الامام الحسين 3/274.

276- الملهوف، 51.

277- بحار الانوار 45/46.

278- المفيد فى ذكرى السبط الشهيد، 115.

279- المفيد فى ذكرى السبط الشهيد، 115.

280- نفس المهموم، 347.

281- اين مثل را در جائى به كار مى‏برند كه كسى مجبور بر انجام امرى شود كه آن را مكروه بدارد.

282- «اى سكينه! بدان كه طولانى خواهد بود، گريه كردن تو پس از شهادت من؛ دل مرا با اشك حسرت خويش مسوزان، مادامى كه جان در تن من است؛ و هنگامى كه كشته گردم تو اولى هستى كه در سوگ من نشينى اى برگزيده زنان.»

283- نفس المهموم، 346.

284- مخزن البكأ ملا صالح بر غانى، مجلس نهم.

285- بحار الانوار، 46/17.

286- «من فرزند على پاك از خاندان هاشمم، و فخر مى‏كنم و اين فخر مرا كافى است؛ جدم رسول خدا بهترين كسى كه روى زمين حركت كرد، و ما مشعل‌هاى نورانى الهى در ميان خلقيم، مادرم فاطمه از سلاله احمد است، و عمويم جعفر است كه صاحب دو بال مى‏باشد؛ در ميان ما كتاب خدا به صدق نازل گرديده، و در ما هدايت و وحى به خوبى ذكر مى‏شود؛ ما امان خدائيم براى تمام مردم، كه آشكارا و پنهان آن را بيان مى‏كنيم، ما صاحبان حوضيم دوستان را سيراب مى‏كنيم با ظرف رسول خدا، و اين قابل انكار نيست؛ پيروان ما در ميان مردم گرامى‏ترين پيروانند، و دشمن ما روز رستاخيز زيانكار است.»

287- الاحتجاجف 2/103.

288- «مردن به از آلوده شدن به عار و ننگ، و عار به از داخل شدن در آتش».

289- «من حسين فرزند على هستم، سوگند ياد كردم كه تسليم نشوم، عيالات پدرم را حمايت مى‏كنم، و پيرو دين نبى اكرم باشم.»

290- مقتل الحسين مقرم 274.

291- «هذا ابن الانزع البطين، هذا ابن قتال العرب».

292- مناقب ابن شهر آشوب 4/110.

293- مقاتل الطالبيين، 86.

294- مناقب ابن شهر آشوب 4/58. مرحوم شعرانى مى‏گويد: اينگونه غفلت و فريب شايسته مقام امامت نيست هر چند جلودى ناقل اين جريان از مشاهير اخباريين است و اميرالمؤمنين فرمود: «لا استغفل عن مكيدة»و اگر از امامت هم قطع نظر كنيم زيركى و تيزهوشى آنان قابل انكار نيست.(ترجمه نفس المهموم 249).

295- حياة الامام الحسين 3/282.

296- نفس المهموم، 355.

297- الملهوف، 51.

298- «اى عزيز من! اين آخرين وداع است، و ملاقات روز قيامت نزد حوض كوثر خواهد بود؛ گريه را رها كن و براى اسارت مهيا باش، بردبارى نيكو را شعار خود قرار ده؛ و چون پيكر قطعه قطعه مرا روى خاك مشاهده كردى، در حالى كه از رگ‌هايم خون جارى است، شكيبائى كن».

منبع:قصّه كربلا- به ضميمه قصّه انتقام، على نظرى‏منفرد.

 

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 2:27 بعد از ظهر | |

دانلود های محرم ۸۵ دهه اول

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

دانلود های محرم ۸۵ دهه اول

با سلام

كاربر گرامي شما ميتوانيد با كليك چپ بر روي بلندگوي زرد رنگ مديحه را به صورت آنلاين گوش دهيد ولي اگر مايل به دريافت فليل آن هستيد فقط كافي است با كليك راست بر روي بلندگوي زرد رنگ گزينه save target as را برگزينيد.

 

شب اول
دريافت
مداح
عنوان مديحه
محمود كريمي
داره مياد از تو صحرا يه كاروان پرماتم
محمود كريمي
هر جا ميرن ميپوشونن صورت آيينه ها رو
محمود كريمي
دل زمين ميلرزه از بغزي كه تو ي گلوشه
محمود كريمي
ز نو آمد محرم به تن كن رخت ماتم
محمود كريمي
دوبار آسمان غم گرفت ميل آن دارد ببارد، دلم طاقت ندارد
محمود كريمي
روي تو را به چشم دل ، از سر دار ديده ام
محمود كريمي
واسم نگاهت نفسه ، نفس بدون تو بسه ؛بذار بيام كرببلا
نريمان پناهي
يا حسين ، يا حسين
نريمان پناهي
يا ابا عبد الله الحسين - كربلا

 

شب دوم
دريافت
مداح
عنوان مديحه
محمود كريمي
عمه سادات بي قراره، غصه و قمهاش بي شماره
محمود كريمي
.. آمده و خيمه گزين است
محمود كريمي
دشت ناريك، زمين سرخ، زمان تلخ، به هر گوشه تني بود
محمود كريمي
كليم اگر دعا كند، حسين واي
مجيد بني فاطمه
كربلا، كربلا، كربلا، اللهم الرزقنا

 

شب سوم
دريافت
مداح
عنوان مديحه
محمود كريمي
شب شد، صبح اومد ، ستاره ها رفتن
محمود كريمي
صداي گريه بلنده ، نيمه شب از تو خرابه
محمود كريمي
عمه، عمه، حلال كن 3 ساله پير را ---- چهار گاه
محمود كريمي
از آتش تو آب شدم بال و پرم سوخت ، بابا جگرم سوخت
محمود كريمي
دل كي مزن كه چشم ترت درد ميكند
محمود كريمي
كي گفته من بابا ندارم، كي فته من بي كس و كارم ؟
مجيد بني فاطمه
با اينكه اينجام توي زنجير اسيرم
مجيد بني فاطمه
اي كه عطر تو بهار اين شب تاريك است
مجيد بني فاطمه
قتاله محرم بيا بيا پدرم ، حسين حسين پدرم بيا ببرم
مجيد بني فاطمه
يك گل ميان علقمه فتاده ، دستش شد جدا روي خاك ، ابوالفضل
مجيد بني فاطمه
بخواب اي مسافر خسته زهرا بابايي ، لا لا لايي ، لا لا لايي
مجيد بني فاطمه
مظلوم ، شهيد ، غريب ، بيكس ، تناه ، عريان يا ابي عبدالله

 

شب چهارم
دريافت
مداح
عنوان مديحه
محمود كريمي
ساعتي نگذشته، ناگهان از شر زين شاه افتاد
محمود كريمي
از درد تو تمام تنم تير ميكشد
محمود كريمي
يا حسين

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 12:52 بعد از ظهر | |

دانلود كليپ هاي مذهبي براي موبايل

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

 

دانلود كليپ هاي مذهبي براي موبايل

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 2:8 قبل از ظهر | |

سوگواري براي سيدالشهدا ، چرا؟

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

 

سوگواري براي سيدالشهدا ، چرا؟


جهان آفرينش داراي قوانيني است که آن قوانين را آفريننده ي جهان وضع نموده است. آفريننده اي که حکيم است و هيچ کاري را بيهوده و بدون حکمت انجام نداده است.

در سراسر اين جهان که مي نگريم چيزي جز عظمت و بزرگي خالق نمي بينيم. قوانيني که وضع کرده و سنتهائي که قرار داده، هيچکدام داراي کمترين نقص و نارسائي نيست و دانشمندان و انديشه وران در تحليل و کشف علل اين قوانين در تکاپو مي باشند. به رمز و راز برخي از اين پديده ها پي مي برند ولي در تحليل بسياري از اسرار آفرينش و رموز هستي ناتوان مي مانند.

يکي از قوانين ثابت شده ي در جهان، قانون جاذبه است. احدي در ثابت بودن اين مطلب ترديدي ندارد. يا اينکه آب در 100 درجه ي سانتي گراد به جوش مي آيد. اين قوانين و اصول تغيير ناپذير و بديهي به نظر مي آيند.

همانگونه که نظام طبيعي جهان بر پايه ي قوانين وضع شده از طرف خالق جهان استوار است، اين آفريننده ي دانا و توانا ارزشهاي اين جهان را هم مشخص نموده است.

يعني هموست که در کنار وضع و ايجاد قوانين حاکم بر طبيعت، ارزشهاي مطلوب را هم مقرر مي نمايد. به همين دليل، همانطور که نمي توانيم در برابر اين فورمولها و برنامه هاي طبيعي عالم آفرينش از قبيل به جوش آمدن آب در 100 درجه سانتي گراد، قانون نيوتن و ... چون و چرا کنيم، نمي توانيم در ارزشهاي حاکم بر جهان هم تشکيک و ترديد کنيم.

اينکه انسان در برابر امر و نهي الهي و در مقابل همه ي قوانين و ارزشها عالم خلقت تسليم محض باشد را تعبد مي گويند. تعبد در برابر خدا آن چيزي است از هر انساني خواسته شده است. گاهي پذيرفتن اين تعبد و بندگي آسان است و گاهي دشوار. مثلاً اينکه نماز صبح را بايد حتماً دو رکعت بخوانيم امري تعبدي است. چون و چرا نمي شود کرد. ولي پذيرش اين موضوع راحت است. معمولاً کسي در اين امر که چرا نماز صبح بايد حتماً دو رکعت باشد به تنازع و جدال برنمي خيزد.

اما پذيرش برخي از امور تعبدي کمي دشوارتر است. براي نمونه به داستان ابراهيم خليل (ع) مي توان اشاره کرد. با کدام عقل بشري مي توان پذيرفت که پدري، فرزندش را از لب تيغ بگذراند و او را قرباني نمايد؟ با چه منطقي مي توان چنين عملي را توجيه کرد؟ چگونه مي توان پذيرفت که فردي پس از سالها دعا و نيايش و در سن پيري فرزندي که خدا به او مرحمت کرده را در اوج عشق و علاقه ذبح کند؟ هيچ جوابي جز تعبد محض و تسليم کامل در برابر خواست و مشيت الهي نمي تواند انسان را قانع کند.

عمده ي احکام فقهي تعبدي است. يعني نمي توانيم به حکمت آن پي ببريم و صرفاً چون امر خداست بايد نسبت به آن خاضع باشيم.

يکي از اموري که در روايات ما نسبت به آن تاکيد و توصيه فراواني صورت گرفته، بحث عزاداري سالار شهيدان و حضرت اباعبدالله الحسين(ع) است. توجه به ساحت مقدس آن امام همام و توسل به ذيل عنايت آن بزرگوار و گريستن در مصائب ايشان از مسائلي است که به آن سفارش شده ايم.

بنابر روايات، اشک بر آن حضرت از ثواب بالايي برخوردار است. آنقدر که نمي توان تصور کرد.

امام صادق(ع) مي فرمايند:و من ذکر الحسين عنده فخرج من عينه من الدموع مقدار زباب کان ثوابه علي الله عز و جل و لم يرض له بدون الجنة.

يعني کسي که يادي از حضرت حسين بن علي نزدش بشود و از چشمش به مقدار بال مگس اشک خارج شود.اجراو برخداست و حقتعالي به کمتر از بهشت براي او راضي نيست. (1)

اينکه چرا گريستن بر سيدالشهداء بهشت را بر انسان واجب مي کند از جمله امور تعبدي است و مثالها و نظائر آن در اين مقاله ذکر شد. يک امري است که از جانب شارع مقدس و از سوي خداي حکيم مشخص شده است. همچنين زيارت آن حضرت از اجر و ثواب بالائي برخوردار است.

روايتي در کتاب شريف کامل الزيارت نقل شده که قبل از بيان آن روايت بايد بگويم اين کتاب در نهايت درجه ي اعتبار مي باشد.

امام صادق(ع) به يکي از يارانشان به نام مسمع مي فرمايند:

اي مسمع تو از اهل عراق هستي، آيا به زيارت قبر حسين(ع) مي روي؟

عرض کردم: خير، من نزد اهل بصره بوده و دشمنان ما از گروه ناصبي ها و غير ايشان بسيار بوده و من در امان نيستم از اينکه حال من را نزد پسر سليمان گزارش کنند.

در نتيجه او با من کاري کند که عبرت ديگران گردد لذا احتياط کرده و به زيارت آن حضرت نمي روم.

حضرت به من فرمودند:

آيا ياد مي کني مصائبي را که براي آن جناب فراهم کرده و آزار و اذيت هايي که به حضرتش روا داشتند؟

عرض کردم: بلي.

حضرت فرمودند:

آيا به جزع و فزع مي آيي؟

عرض کردم: بلي به خدا قسم و بخاطر ياد کردن مصائب آن بزرگوار چنان غمگين و حزين مي شوم که اهل وعيالم اثر آن را در من مشاهده مي کنند و چنان حالم دگرگون مي شود که از خوردن طعام و غذا امتناع نموده و به وضوح علائم حزن و اندوه در صورتم نمايان مي گردد.

حضرت فرمودند:

خدا رحمت کند اشک هاي تو را (يعني خدا بواسطه اين اشک ها تو را رحمت نمايد)، بدان قطعاً تو از کساني محسوب مي شوي که به خاطر ما جزع نموده و به واسطه سرور و فرح ما مسرور گشته و بخاطر حزن ما محزون گرديده و بجهت خوف ما خائف بوده و هنگام مأمون بودن ما در امان هستند، توجه داشته باش حتماً و عن قريب هنگام مرگ، اجدادم را بالاي سرت خواهي ديد که به ملک الموت سفارش تو را خواهند نمود و بشارتي که به تو خواهند داد ، برتر و بالاتر از هر چيزي است. و خواهي ديد که ملک الموت از مادر مهربان به فرزندش به تو مهربان تر و رحيم تر خواهد بود.

و يا در جاي ديگري از همين کتاب امام ششم حضرت صادق(ع) اينگونه مي فرمايند:

روز قيامت منادي ندا مي کند: شيعيان آل محمد در کجا هستند؟!

پس از ميان مردم گردنهايي کشيده شده و افرادي بپا مي خيرند که عدد آنها را غير از حقتعالي کس ديگر نمي داند. سپس منادي ندا مي کند: زوّار قبر حسين(ع) در کجا هستند؟!

خلق بسياري به پا مي خيزند.

پس به ايشان گفته مي شود: دست هر کسي را که دوست داريد بگيريد و آنها را به بهشت ببريد، پس شخصي که جزء زائرين است هر کسي را که بخواهد گرفته و به بهشت مي برد.

به هر حال اين موارد از اختصاصاتي است که خداوند متعال به ولي خود امام حسين (ع) عطا فرموده وجاي هيچگونه سوال و ابهامي هم در آن نيست چرا که هيچ فعلي از خدا بي حکمت و بيهوده صادر نمي شود و اين مساله هم از اين قاعده مستثني نمي باشد.

همانگونه که امام حسين(ع) همه وجودش را براي خدا خرج کرد و در برابر خدا از همه دارائي اش گذشت و حاضر شد در خون خود بغلطد و شاهد پرپر شدن تک تک عزيزانش باشد، خدا هم براي حسين فاطمه، از همه چيز گذشت و عشق و محبت او را مايه ي نجات، اشک بر او را آمرزنده ي گناهان و زيارتش را وسيله اي براي تقرب به خود قرار داد.

امروز، نه تنها ياد و نام حسين(ع) در ميان مردم از بين نرفته است بلکه روز به روز بر تعداد عاشقان حضرتش افزوده مي شود و سوگوارانش بيش از پيش نسبت به تغطيم اين امر که ازشعائر الهي است مي کوشند.

البته مطلبي ناگفته نماند و آن اينکه اصل مهمي که هر فرد بايد در ذهن خود داشته باشد، تقواي الهي است. اينگونه نيست که هر کسي، هر کاري بخواهد انجام بدهد و معصيت در وجود او ملکه شود و فکر کند با گفتن يک يا حسين آمرزيده خواهد شد!

بلکه اساسي ترين مساله اي که بايد در نظر داشت تقواي الهي است. ملاک قبولي هر علمي پرهيزکاري و پارسائي و رعايت تقواست. همانگونه که قرآن هم به خوبي اشاره مي کند. آنجا که مي فرمايد:انما يتقبل الله من المتقين.

منحصراً اعمال انسانهاي متقي پذيرفته خواهد شد.

خواستم در اين مجال به تبيين جايگاه عزاداري بپردازم و با مهم جلوه دادن اين عبادت بزرگ (عزاداري سالار شهيدان) شناخت خود را به مقام و مرتبت آن بيافزايم.

عليرضا مهدوي

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 2:10 بعد از ظهر | |

دانلود مداحي حدود 60 فايل

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

امام حسين كريمي Play Download
حضرت رقيه كريمي Play Download
حضرت علي اصغر كريمي Play Download
حضرت حر 1 محمد طاهري Play Download
حضرت حر 2 محمد طاهري Play Download
حضرت علي اصغر محمد طاهري Play Download
حضرت علي اكبر محمد طاهري Play Download
حضرت قاسم محمد طاهري Play Download
روضه علي اصغر محمد طاهري Play Download
طفلان زينب محمد طاهري Play Download
ورود به كربلا محمد طاهري Play Download
حضرت رقيه بني فاطمه Play Download
حضرت علي اصغر بني فاطمه Play Download
حضرت قاسم حداديان Play Download
حضرت علي اكبر حداديان Play Download
حضرت علي اصغر حداديان Play Download
طفلان زينب حداديان Play Download
حضرت رقيه خلج Play Download
حضرت علي اصغر خلج Play Download
حضرت علي اكبر خلج Play Download
ورود به كربلا خلج Play Download
حضرت علي اصغر سيب سرخي Play Download
حضرت قاسم سيب سرخي Play Download
ورود به كربلا سيب سرخي Play Download
امام حسين ميردامادي Play Download
حضرت عبدالله ميردامادي Play Download
حضرت علي اصغر 1 ميردامادي Play Download
حضرت علي اصغر 2 ميردامادي Play Download
حضرت قاسم 1 ميردامادي Play Download
حضرت قاسم 2 ميردامادي Play Download
طفلان زينب ميردامادي Play Download
ورود به كربلا ميردامادي Play Download
حضرت علي اصغر فيضي Play Download
ورود به كربلا ارضي Play Download

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 1:54 بعد از ظهر | |

مقتل خواني حجة الاسلام والمسلمين جان نثاري( صوتي )

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

آخرين پيام

Play

Download

آخرين دعاي سيد الشهدا عليه السلام

Play

Download

در تاسوعا چه گذشت ؟

Play

Download

در شب عاشورا چه گذشت؟

Play

Download

عطش الحسين عليه السلام

Play

Download

مقتل جناب حر بن يزيد رياحي

Play

Download

مقتل جناب زهير

Play

Download

مقتل جناب مسلم و حبيب

Play

Download

مقتل حضرت سيدالشهدا عليه السلام

Play

Download

مقتل حضرت عبدالله بن الحسن

Play

Download

مقتل حضرت علي اصغر عليه السلام

Play

Download

مقتل حضرت علي اكبر

Play

Download

مقتل حضرت قاسم بن الحسن

Play

Download

مقتل دو غلام

Play

Download

مقتل عبدالله بن مسلم بن عقيل

Play

Download

مقتل قمر بني هاشم عليه السلام

Play

Download

نماز ظهر عاشورا

Play

Download

وداع با حضرت سجاد عليه السلام

Play

Download

وداع سيد الشهدا با خاندان

Play

Download

ورود به كربلا

Play

Download

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 1:40 بعد از ظهر | |

عزت و ذلت در آينه آيات و روايات

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

عزت و ذلت در آينه آيات و روايات


شيعيان همواره در طول تاريخ قريب به 1400 ساله ي خويش با الهام از حسين بن علي عليه‌السّلام و عزت‌جويي ايشان در برخورد طاغوت زمان يزيد بن معاويه، عزّت و افتخار خويش را در مبارزه با طاغوتيان زمان خويش جستجو مي‌كرده‌اند لذا در اين مختصر ما بر آن شديم تا با بهره‌گيري هر چند كوتاه از آيات قرآن كريم بيانات اين امام همام و همچنين روايات ديگر ائمه معصوم به بررسي اجمالي عزت و ذلّت در آينه آيات و روايات بپردازيم:


الف ـ عزّت در پرتو آيات و روايات

خداوند متعال در قرآن كريم در آيات متعددي، عزّت را تماماً و بالاصالة از آن خويش مي‌داند[1] و در آيات ديگر آن را بعد از خود، متعلق به رسول خدا و مؤمنين مي‌داند[2] و نيز مي‌فرمايد هر كه را خداوند اراده نمايد، عزيز و هر كه را بخواهد، ذليل مي‌گرداند.[3]

در دعاي عرفه به نقل از سالار شهيدان مي‌خوانيم كه تمام عزّت و بلند مرتبگي ويژه خداوند است و هر كه خدا را دوست بدارد عزيز و الّا ذليل خواهد بود.[4] حضرت علي عليه‌السّلام در حديثي ضمن رد هر گونه اعمال سلطه‌اي مي‌فرمايند: هر عزيزي كه تحت قدرت و سلطه‌اي قرار بگيرد ذليل خواهد بود، همچنين ايشان در جاهاي ديگر هر عزّت غير خدائي را ذلّت تلّقي نموده و معتقدند طلب عزّت فقط از خدا شايسته است و هر كس عزّت را به غير از او طلب كند هلاك خواهد گشت، و نيز ايشان در جاي ديگر مي‌فرمايند هيچ عزّتي بالاتر از بردباري نيست.

هر كه مي‌خواهد بدون داشتن مال و ثروت و ايل و تبار عزتمند گردد مي‌بايست از معصيت الهي دوري و به اطاعت او روي آورد.

امام صادق عليه‌السّلام نيز ضمن رفيع دانستن جايگاه مؤمن و عزّت والاي او مي‌فرمايند خداوند اختيار هر كاري را به مؤمن داده به جز اين ‌كه او اختيار ندارد خود را ذليل نمايد. و در حديث ديگري ايشان راستي را مايه عزّت و ناداني را مايه ذلّت توصيف مي‌نمايند. امام سجاد عليه‌السّلام نيز ضمن اهميت دادن به اطاعت دادن به اطاعت از اولي الامر، فرمان بردن از فرمان روايان الهي را كمال عزّت دانسته‌اند.


ـ موجبات عزّت در پرتو احاديث

1. اطاعت مطلق از خداوند: حضرت علي عليه‌السّلام مي‌فرمايند هر كه مي‌خواهد بدون داشتن مال و ثروت و ايل و تبار عزتمند گردد مي‌بايست از معصيت الهي دوري و به اطاعت او روي آورد. ايشان در تأييد اين مطلب در جاي ديگر مي‌فرمايند: خداوند متعال خطاب به داود عليه‌السّلام فرمودند: اي داود من عزّت را در اطاعت خود قرار داده‌ام در حالي كه مردم آن را در خدمت به سلطان جستجو مي‌كنند و لذا آن را نمي‌يابند پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نيز در حديثي عزّت را در پروا داشتن از خداوند مي‌دانند و در حديث ديگر خوار بودن در برابر حق را به عزّت نزديك‌تر مي‌دانند تا عزّت يافتن به وسيله باطل.

2. قطع طمع از مردم: حضرت علي عليه‌السّلام بالصراحة عزّت را با قطع طمع همراه مي‌دانند. امام صادق عليه‌السّلام نيز عزّت را تنها در خانه‌اي مي‌دانند كه اهل آن خانه چشم طمع به دست مردم ندوخته باشند. امام باقر عليه‌السّلام نيز چشم نداشتن به دست مردم را موجب عزّت ديني مؤمن مي‌دانند. همچنين در حديث است كه لقمان در نصيحت به فرزند خويش فرمود: اگر مي‌خواهي عزّت دنيا را به دست آوري، طمع خويش را از آن چه مردم دارند قطع كن زيرا پيامبران و صديّقان به سبب بركندن طمع خويش به آن مقامات رسيده‌اند.

3. در احاديث گوناگون ديگر موجبات عزّت در عواملي همچون انصاف، بخشش، پاي‌بندي به حق، گذشت، فروتني، مناعت طبع، توكل، حفظ زبان، فرو خوردن خشم، شكيبائي، قناعت و غيره آمده است. به عنوان نمونه حضرت علي عليه‌السّلام رفتار منصفانه با مردم را باعث عزّت دانسته و در احاديث ديگر شجاعت و قناعت را از عوامل نيل به عزّت بر مي‌شمارند، همچنين رسول خدا صلي الله عليه و آله عفو و بخشش را مايه رسيدن به عزّت و در حديث ديگر فروتني و مناعت طبع را مايه عزّت مؤمن مي‌دانند امام باقر عليه‌السّلام نيز توكل به خدا را موجب عزّت مومن مي‌دانند و در جاي ديگر صبر و شكيبائي را مايه عزّت مي‌شمارند.


ـ عوامل پايداري و بقاء عزّت:

در احاديث مختلف از بين بردن طمع و زندگي در تنهائي را به عنوان دو عامل بقاء، و پايداري عزّت ذكر نموده‌اند: امام باقر عليه‌السّلام پايداري عزّت را در از بين بردن طمع‌جوئي و امام صادق عليه‌السّلام تنهائي و دوري گزيدن از مردم را باعث پايداري بيشتر عزّت ذكر مي‌كنند بديهي است اين حديث شريف مغاير با ابعاد اجتماعي اسلام نيست بلكه منظور دل كندن از مردم و نداشتن انتظارات و توقعات نابجا از مردم مي‌باشد. به يك انسان كه جز خدا دل به اميد احدي از مردم نبندد و نه آن كه هيچ‌گونه رابطه‌اي با مردم نداشته باشد.


ب ـ ذلّت در پرتو احاديث

[5]

در خصوص ذلّت نيز احاديث و روايات بسياري وارد شده كه به بعض آن‌ها اشاره خواهيم كرد:

امام حسين عليه‌السّلام الگو و پرچمدار عزّت آفريني و ذلّت ستيزي در نزد شيعيان جهان، در اين خصوص مرگ با عزّت را بر زندگي توأم با ذلّت ترجيح مي‌دهند ايشان در روز عاشورا خطاب به لشگر يزيد فرمودند: آگاه باشيد كه اين ملعون مرا ميان دو امر مخيّر كرده است: ميان شمشير و ذلّت، امّا هيهات كه من تن به ذلّت و پستي دهم زيرا كه خدا و رسول او و نياكان و تربيت كنندگان ما هرگز خواري را نپذيرند و هلاكت زبونانه را بر كشته شدن شرافتمندانه ترجيح ندهند.

امام در روز عاشورا خطاب به لشگر يزيد فرمودند: آگاه باشيد كه اين ملعون مرا ميان دو امر مغيّر كرده است: ميان شمشير و ذلّت، امّا هيهات كه من تن به ذلّت و پستي دهم زيرا كه خدا و رسول او و نياكان و تربيت كنندگان ما هرگز خواري را نپذيرند و هلاكت زبونانه را بر كشته شدن شرافتمندانه ترجيح ندهند.

از مولاي متقيان علي عليه‌السّلام نيز عبارتي به همين مضمون وارد شده است و يا ايشان در جاي ديگر ضمن توصيه به قناعت نمودن به اندك، انسان‌ها را از پذيرش ذلّت و خواري بر حذر مي‌داند امام صادق عليه‌السّلام نيز مي‌فرمايند: خداي متعال اختيار هر كاري را به مومن داده است امّا اختيار خوار كردن خويش را به او نداده است.


ـ عوامل خوار كننده انسان:

در احاديث مختلف موارد گوناگوني به عنوان عوامل خوار كننده انسان قلمداد گرديده است از جمله پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بخل ورزيدن، اشتغال به داد و ستد و رها كردن جهاد در راه خدا را از عوامل خوار كننده انسان مي‌دانند حضرت علي عليه‌السّلام در تبيين عوامل خوار كننده انسان به عواملي همچون طمع، پرده برداشتن از گرفتاري شخصي در نزد ديگران و عزّت جوئي نزد غير خداوند اشاره مي‌فرمايند، امام صادق عليه‌السّلام نيز در حديثي، دلبستگي به زندگي دنيا را مايه خواري مي‌دانند و در احاديث ديگر ستمگري و ظلم را مايه ذلّت و خواري بيان مي‌فرمايند، امام حسن مجتبي ‌عليه‌السّلام‌ نيز ترس از راستي را مايه ذلّت مي‌دانند.


ـ ذليل‌ترين انسان‌ها:

در احاديثي از رسول اكرم صلي الله عليه و آله زبون‌ترين مردم كسي دانسته شده كه مردم را خوار نمايد، و در حديث ديگري از حضرت علي عليه‌السّلام آزمندي به دنيا به عنوان خوار كننده‌ترين مسئله براي انسان تعريف گرديده است. اميد آن ‌كه با بهره‌مندي هر چه بيشتر از فيوضات و كلمات گهربار اين بزرگان پيش از بيش به دنبال زندگي عزّت‌مندانه و توأم با رستگاري باشيم.


پي‌نوشت‌ها:

1- قرآن كريم: فاطر: 10، يونس: 65، نساء: 138، 139.

2- منافقون، 8.

3- آل عمران، 26.

4- احاديث مربوط به اين بخش (عزّت در پرتو روايات) به نقل از اين كتاب مي‌باشد: محمد ري شهري، ميزان الحكمه، حميد رضا شيخي، ج 8.، دارالحديث، 1379، ص 3734 ـ 3744.

5- احاديث مربوط به اين بخش (ذلّت در پرتو روايات) برگرفته از اين كتاب است: محمدي ري شهري، پيشين، ج 4.، صص 1872 ـ 1876.

"محمد ملك‌زاده"

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 11:13 قبل از ظهر | |

چگونگي شكل گيري شخصيت يزيد

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

چگونگي شكل گيري شخصيت يزيد


آشكار شدن دعوت پيامبر در مكه مكرمه باعث شد كه سران قريش چون ابوسفيان و ابوجهل و ديگران كه از مقام و منصب بالايي در شهر برخوردار بودند، با بدگويي از پيغمبر و آزار رساندن بدو و يارانش و نسبت دادن شاعري، ديوانگي و ساحري به او، وي را مورد اذيت قرار دهند. از طرف ديگر با اجراي برنامه‌هايي چون طرح محاصره پيامبر و خاندانش به مدت سه سال و توطئه كشتن او سعي در خاموش كردن چراغ رسالت داشتند. اما با تحمل و صبوري پيامبر و يارانش از يك سو و گسترش روزافزون اسلام از سوي ديگر اين دشمني‌ها در روند تكامل دين و آيين نبوي تاثيري نگذاشت و نهايتاً با هجرت پيامبر به مدينه تمامي توطئه‌ها خنثي شد. مهاجرت مسلمانان از مكه به مدينه باعث از دست دادن مشاغل آنان شد چرا كه حرفه آنان داد و ستد و بازرگاني بود و مردم مدينه عمدتاً به كار كشاورزي مشغول بودند لذا جهت كسب درآمد يا بايد به مكه مي‌رفتند كه دشمنان با بيرون راندنشان از شهر اين فرصت را از مسلمانان گرفته بودند و يا بايد خط بازرگاني مكه را به خطر بيندازند تا از اين طريق بتوانند راه را براي تجارت و بازرگاني براي خود هموار كنند. به همين دليل جنگ‌هاي زيادي بين مهاجران مسلمان با كاروان‌هاي بازرگاني مكه صورت گرفت كه با مراجعه به تاريخ اسلام مي‌توان به جوانب مختلف آن آگاهي يافت آنچه كه حائز اهميت است رياست اين جنگ‌هاست كه عمدتاً با ابوسفيان حاكم مكه بوده است و اين امر نشان از دشمني ديرينه او با پيامبر و اسلام است اما نهايتاً پس از فتح مكه به دست مسلمانان او نيز به اجبار مسلمان شد تا جايي كه پيامبر فرمود او را در جايي قرار دهند تا لشكريان از پيش روي او بگذرند. ابوسفيان چون عظمت مسلمانان را ديد به عباس عموي پيامبر گفت: پادشاهي پسر برادرت بزرگ شده است! عباس گفت: واي بر تو اين پيغمبري است نه پادشاهي ... .

از اين كلام به درستي روشن مي‌شود كه نگاه ابوسفيان تا چه اندازه به حكومت و قدرت وابسته است. پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله و روي كار آمدن خلفاي سه گانه حاكميت و قدرت همچنان در مدينه باقي ماند اما با كشور گشايي‌هاي مسلمانان در زمان خليفه دوم مردم با آداب و سنن اقوام ديگر چون روم و ايران آشنا شد و به تدريج آن آداب و رسوم در ميان فرهنگ عرب ساده و باديه نشين راه يافت و آنان كه اشتهاي بيشتري به دنيا داشتند از اين سفره گسترده بهره فراوان نصيب خود ساختند. معاويه فرزند ابوسفيان در همين ايام يعني سال پنجم خلافت عمر به ولايت شام دست يافت و زماني كه پدرش را از ماموريت خود مطلع كرد وي گفت: مهاجران پيش از ما مسلمان شدند و ما پس از ايشان به اين دين در آمديم آنان حالا مزد خود را مي‌گيرند، آنها رئيسند و ما پيرو، به تو شغل مهمي داده‌اند. بنگر تا به خلافت آنان نروي چه تو نمي‌داني پايان كار چه خواهد شد. اين گفتگو نشان مي‌دهد كه پدر و پسر چگونه مسلماني را وسيله برخورداري از دنيا و رسيدن به رياست و حكومت مي‌دانستند.

ـ معاويه از روزي كه از جانب عمر به حكومت شام رسيد در نظام حكومت روش امپراتوران روم را به كار برد و در زندگاني شخصي خود از آنان تقليد كرد. سادگي حكومت اسلامي را رها كرد و دستگاه پرشكوهي براي خود فراهم آورد... . براي خود دسته نگهباني مسلح تاسيس كرد كه چون به مسجد مي رفت او را در ميان مي‌گرفتند... . مي‌توان گفت فاصله بين والي و رعيت از دوره معاويه پديد گشت. رفتار او نيز با مردم آن سرزمين همان گونه كه روميان داشتند بلكه بهتر از آنان به ايشان مي‌رسيد. به طوري كه بسياري از مردم شام تصور مي‌كردند كه پيامبر خويشاونداني جز بني اميه ندارد!

ـ يزيد فرزند معاويه در چنين جامعه‌اي متولد شده است و او نه تنها از تربيت ديني بهره‌اي نداشت بلكه تربيت ناشوده بود چرا كه نوشته‌اند معاويه روزي نزد مادر يزيد رفت... و شنيد كه او زندگاني شهري را نكوهش مي‌كند لذا او و فرزندش را به قبيله نزد كسانش فرستاد بدين جهت يزيد تربيت بياباني يافت. بهره‌اي كه از اين تربيت گرفت گشاده زباني، شعر نيك گفتن و شكار بود.

منبع:

با استفاده از تاريخ تحليلي اسلام، دكتر شهيدي .

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 11:10 قبل از ظهر | |

يزيد در نگاه مورخين و علماي اهل سنت

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

يزيد در نگاه مورخين و علماي اهل سنت


آنچه در اين اين جا به آن پرداخته خواهد شد، موضوعاتى است كه هر كدام به حادثه عاشورا و عزادارى امام حسين عليه السلام به نحوى مرتبط است.

الف)گروهى بر اين باورند كه يزيد كافر است؛ به دليل همان سخن يزيد كه ابن جوزى نقل كرده كه پس از آن كه سر امام حسين را به شام بردند يزيد مردم را جمع كرد و در حالى كه با چوب بر سر و دندان امام مى‏زد، شعر زير را مى‏خواند:

ليت اشياخى ببدر شهد و اجزع الخزرج من وقع الأسل ‏لأهلوا و استهلوا فرحاً ثم قالوا يا يزيد لا تشل... لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء ولا وحى نزل‏.

بنابراينابن جوزى مى‏گويد: «ليس العجب من قتال ابن زياد للحسين و انما العجب من خذلان يزيد و ضربه بالقضيب ثنايا الحسين و حمله آل رسول اللّه سبايا على اقتاب الجمال و لو لم يكن فى قلبه احقاد جاهلية اضغان بدرية لاحترم الرأس لما وصل اليه و كفنه و دفنه و أحسن الى آل رسول اللّه صلي الله عليه و آله»؛ (1) جنگ ابن زياد با حسين بن على عليه السلام تعجب‏آور نيست‏ بلكه تعجب در خوارى يزيد در زدن چوب بر دندان‌هاى امام حسين و اسير كردن خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله و سوار كردن آنان بر شتران، و در معرض عموم قرار دادن آنهاست. اگر در دل يزيد كينه‏هاى جاهليت و جنگ بدر نبود به امام حسين احترام مى‏گذاشت و آن حضرت را كفن و دفن مى‏نمود و با آل رسول به خوبى برخورد مى‏كرد.

ب) گروه دوم مى‏گويند يزيد كافر نيست؛ چرا كه يزيد در هنگام مشاهده سر امام حسين چنين گفت: «رحمك اللّه يا حسين لقد قتلك رجل لم يعرف حق الارحام و قال قد زرع لى العداوة فى قلب البر و الفاجر»؛ خداوند تو را رحمت كند اى حسين، تو را مردى كشت كه حق قوميت را نشناخت و با كشتن تو كينه و بغض مرا در دل هر انسان خوب و بدى كاشت. (2)

ج) گروه سوم بر اين عقيده‏اند كه راه درست آن است كه توقف كرده و يزيد را تكفير نكنيم.

ابن جوزى در كتاب الرد على المعتصب العنيد المانع من ذم اليزيد مى‏نويسد: «گوينده‏اى از من پرسيد، آيا لعن يزيد ابن معاويه به خاطر جنايتى كه مرتكب شده جايز است يا خير؟ گفتم: علماى پرهيزگار نظير امام احمد، لعن او را روا دانسته‏اند.»

در پاورقى اين مطلب شيخ محمد محمودى مى‏گويد: «يكى از علماى بزرگ به نام شيخ عبدالكريم والدين نويسنده مجمع الفوائد و معدن الفرائد مى‏گويد: اين كتاب را در كتابخانه حرم نبوى صلي الله عليه و آله در مدينه منوره به سال 1384 ه" ق مشاهده كردم. در آنجا نوشته بود مسلمانان اجماع دارند كه اولاد فاطمه عليهاالسلام از ذريه پيامبر صلي الله عليه و آله مى‏باشند و بايد بر آنان صلوات و درود فرستاد. آنگاه احاديثى را در فضل على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام مى‏آورد و مى‏نويسد يزيد لعين و پيروانش از كسانى بودند كه به اهل بيت رسول صلي الله عليه و آله اهانت كردند؛ از اين رو استحقاق غضب و دشمنى و لعن را دارند. هر كس مى‏خواهد از جواز لعن بر يزيد آگاه شود به آن كتاب مراجعه كند.» وى مى‏نويسد: «افرادى كه لعن يزيد را جايز نمى‏دانند از آن ترس دارند كه لعن او به پدرش معاويه سرايت كند.» (3) چنانكه اين مطلب در شرح مقاصد تفتازانى نيز آمده است.

ابن حجر مى‏نويسد: «قاضى ابويعلى كتابى دارد به نام چه كسانى استحقاق لعن دارند، در آن كتاب يزيد را جزو كسانى به شمار آورده كه استحقاق لعن دارند و دليلش روايتى است از پيامبر صلي الله عليه و آله كه فرمود: من اخاف اهل المدينة ظلماً اخافه اللّه و عليه لعنة اللّه و ملائكة و الناس اجمعين؛ آن كس كه مردم مدينه را بترساند، خداوند او را خواهد ترساند و مورد لعن خدا و فرشتگان و تمام مردم قرار مى‏گيرد.» آنگاه مى‏نويسد: «شكى نيست كه يزيد با لشكر و نيروهاى مسلح خويش به جنگ مردم مدينه رفت و اهل مدينه را با جناياتى كه انجام داد به شدت مضطرب و نگران كرد و در دل آنها ترس ايجاد نمود؛ چرا كه او مدينه را براى خود مباح كرد.» نقل شده است كه حدود 300 دختر مورد تجاوز قرار گرفته و گروهى از صحابه را به قتل رساندند و نماز جماعت را در مسجد النبى تعطيل كردند. پس از آن براى جنگ با عبداللّه زبير آماده شدند و كعبه را با منجنيق مورد حمله قرار داده و آتش زدند. (4) در اينجا ذكر اين نكته شايسته است كه از ديد اهل سنت جواز لعن قاتلان امام حسين به صورت كلى - يعنى بدون اين كه نام شخصى برده شود - اشكالى ندارد و مورد اتفاق است. به طور مثال اگر گفته شود خداوند قاتلان امام حسين يا كسى كه دستور قتل و شهادت آن حضرت را صادر كرده است لعنت كند رواست؛ از اين رو برخى به صورت كلى او را لعن كرده‏اند.

سعدالدين تفتازانى مى‏گويد: «و اما ما جرى بعدهم من الظلم على اهل بيت النبى صلي الله عليه و آله فمن الظهور بحيث لا مجال للاخفاء و من الشناعة بحيث لااشتباه على الآراءاذ تكاد تشهد به الجماد و العجماء و يبكى له من فى الارض و السماء و تنهد منه الجبال و تنشق الصخور و يبقى سوء عمله على كرّ الشهور و مر الدهور و لعنة اللّه على من باشر او رضى او سعى و العذاب الآخرة أشد و أبقى»؛ (5) ظلم و ستمى را كه بر اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله وارد كردند، به اندازه‏اى روشن و آشكار است كه جاى هيچ گونه نكته ابهامى براى كسى نمى‏گذارد؛ بلكه تمام جمادات و حيوانات بر آن گواهى مى‏دهند و هر كسى كه در زمين و آسمان است بر آنها اشك مى‏ريزد، كوه‌ها متزلزل و صخره‏ها متلاشى مى‏شود و آثار زشت اين اعمال همواره بر تارك تاريخ باقى خواهد ماند. خداوند كسانى را كه اين اعمال را به وجود آورده و يا به آن خشنود و در مقدمات آن همكارى داشته‏اند لعنت كند. به يقين عذاب آخرت شديدتر است.مسعودى درباره يزيد مى‏نويسد: «مردى خوشگذران و عياش بود. مردى بود كه حيوانات شكارى داشت، سگ‌ها و ميمون‌ها داشت و پيوسته مجالس ميگسارى برگزار مى‏كرد. روزى در مجلس ميگسارى خود نشست و ابن زياد هم در طرف راست او بود و اين واقعه بعد از آن بود كه حسين ابن على را كشته بود، پس به ساقى مجلس خود رو كرد و گفت:

اسقنى شربة تروى مشاشى ثمّ صل فاسق مثلها ابن زياد صاحب السر والامانة عندى ولتسديد مغنمى و جهادى؛ جامى از شراب به من بنوشان كه استخوان‌هاى نرم را سيراب كند، سپس برگرد و ابن زياد را چنان جامى بنوشان. همان كس كه رازدار من است، همان كسى كه امين كار من است، همان كسى كه اساس خلافت من به دست او محكم و استوار شد، يعنى حسين بن على را كشت -... .»

سپس مسعودى مى‏نويسد: «در دستگاه خلافت اسلامى و جانشينى پيغمبر، مردى كه مقام خلافت را اشغال كرده بود، ميمونى داشت كه به او بوقيس مى‏گفتند. اين ميمون را در مجلس ميگسارى خود حاضر مى‏كرد و براى او تشكى مى‏انداخت و او را مى‏نشانيد و او را بر گرده خر ماده‏اى كه براى مسابقه و اسب دوانى تربيت شده بود سوار مى‏كرد، زين و لجام بر گرده آن ماده خر مى‏بستند و اين ميمون را بر او سوار مى‏كردند و با اسب‌ها به اسب دوانى و مسابقه مى‏بردند. در يكى از روزها ابوقيس مسابقه را برد. بر تن اين ميمون جامه و قبايى از حرير سرخ و زر پوشانده و دامن‌ها را به كمرش زده بودند و بر سر او كلاهى نهاده بودند كه نقش‌هاى درشت داشت و به رنگ‌هاى مختلف آراسته گشته بود.» (6)


پي‌نوشت‌ها:

1- صواعق المحرقه، ص 218.

2- همان.

3- الرد على المعتصب العنيد المانع من ذم اليزيد، ابن جوزى، ص 13.

4- صواعق المحرقه، ص 222.

5- شرح المقاصد، سعد الدين تفتازانى، ج 5، ص 311.

6- بررسى تاريخ عاشورا، مرحوم آيتى، ص 77.

منبع:

کتاب پاسخ به شبهات عزادارى، حسين رجبى.

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 11:7 قبل از ظهر | |

معرفي شهداي كربلا از بني ‌هاشم

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

 

معرفي شهداي كربلا از بني هاشم (6)


خاندان عقيل بن ابى طالب

خطاب امام عليه‏السلام به يارانش

خاندان جعفر بن ابى طالب

مبارزه ياران امام عليه‏السلام

فرزندان امام حسن عليه‏السلام:

حمله به خيام‏

فرزندان امير المؤمنين عليه‏السلام

ضحاك بن عبدالله

آخرين لحظه‏ها و كودك شيرخوار

توجيه احمقانه و اعتراف به شجاعت و بزرگوارى ياران امام

نوزاد شهيد

شهداى بنى‌هاشم

تعداد شهداى اهل بيت عليه‏السلام

على بن الحسين عليهماالسلام


خطاب امام عليه‏السلام به يارانش

امام عليه‏السلام اصحاب خود را مخاطب قرار داد و فرمود: پايدارى كنيد اى بزرگ زادگان! مرگ به مانند پلى است كه شما را از سختي‌ها و دردهاى دنيا به سوى بهشت وسيع و نعمت دائم الهى عبور مى‏دهد، كدام يك از شما ترك زندان به اميد آرميدن در قصر را نمى‌پسنديد؟! پدرم از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برايم حديث كرد كه فرمود: دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است و مرگ جسر مؤمن است به سوى بهشت و پل كافر است به سوى جحيم، نه به من دروغ گفته شده و نه من دروغ مى‏گويم.(167)

اصحاب امام حسين عليه‏السلام در رفتن به سوى ميدان و مبارزه و شهادت برابر آن حضرت بر يكديگر سبقت مى‏گرفتند(168) و مبارزه سختى كردند تا اين كه روز به نيمه رسيد، حصين بن نمير كه فرماندهى تيراندازان سپاه كوفه را بر عهده داشت چون مقاومت اصحاب امام را ديد، به سپاه پانصد نفرى خود دستور داد تا ياران امام را تيرباران كنند.

روايت شده است كه آن بزرگوار با اين كه تشنه بود يكصد و بيست نفر را كشت، آنگاه نزد پدر آمد در حالى كه زخم‌هاى زيادى برداشته بود و گفت: اى پدر! عطش مرا كشت و سنگينى سلاح مرا به زحمت انداخت، آيا جرعه آبى هست كه توان ادامه رزميدن با دشمنان را پيدا كنم؟!
امام حسين عليه‏السلام گريست و فرمود: وا غوثاه! اى پسر من! اندكى ديگر به مبارزه خود ادامه بده، ديرى نمى‌گذرد كه جد بزرگوارت رسول خدا را زيارت خواهى كرد و تو را از آبى سيراب كند كه ديگر هرگز احساس تشنگى نكنى.

در اثر اين تيراندازى، تعداد ديگرى از اصحاب امام عليه‏السلام مجروح و تعدادى از اسب‌ها نيز از پاى درآمدند. چون تعداد ياران امام حسين عليه‏السلام اندك بود لذا هر يك نفر از آنان كه به شهادت مى‏رسيد، جاى خالى او در ميانه اصحاب كاملا نمايان مى‏شد، ولى از سپاه دشمن به علت كثرت، هر تعدادى كه از آنها كشته مى‏شد، در ظاهر نقصانى پديد نمى‌آمد.(169)

امام حسين عليه‏السلام روى به عمربن سعد كرد و گفت: براى آنچه كه امروز تو مشاهده مى‏كنى روزى خواهد بود كه تو را آزرده خواهد كرد.

سپس امام عليه‏السلام دستش را به سوى آسمان بلند كرد و گفت: اى خدا! اهل عراق ما را فريفتند و با ما خدعه كردند و با برادرم حسن بن على كردند آنچه كردند؛ خدايا! شيرازه امور آنان را از هم بگسل.(170)


مبارزه ياران امام عليه‏السلام

عمربن سعد چون ديد كه او و يارانش توان مقاومت در مقابل امام عليه‏السلام و اصحابش را ندارند، افرادش را فرستاد تا خيمه‏ها را از جانب راست و چپ از جا بكنند تا بتوانند ياران امام را محاصره كنند. براى روياروئى با اين حليه جنگى، اصحاب امام در گروه‌هاى سه نفره و چهار نفره افراد دشمن را كه در حال كندن خيمه‏ها و غارت كردن آنها بودند از دم تير و شمشير مى‏گذراندند و اسب‌هاى آنها را از پاى در مى‏آوردند، پس عمر بن سعد دستور داد تا خيمه‏ها را بسوزانند!!(171)

امام فرمود بگذاريد آنها را بسوزانند تا به دست خود راه عبور خود را بسته باشند. و همانگونه كه امام عليه‌السلام پيش‏بينى فرمود، شد. (172)


حمله به خيام

سپاهيان تحت امر شمر، طبق دستور ابن سعد به آتش زدن خيمه‏ها مشغول شدند و شمر به خيمه امام نزديك شد و با نيزه به سوى خيمه اشاره رفت و فرياد زد: آتش بيآوريد تا اين خيمه را با كسانى كه در آن هستند بسوزانم .

اهل حرم در حالى كه فرياد مى‏زند، از خيمه بيرون ريختند، امام حسين عليه‏السلام بر سر شمر فرياد زد: اى پسر ذى الجوشن! تو آتش طلب مى‏كنى كه خيمه مرا با اهل‌بيتم بسوزانى؟! خدا تو را در آتش عذاب خود بسوزاند.

حضرت علي اكبر همچنان مى‏رزميد تا اين كه تعداد افرادى كه به دست او به هلاكت رسيدند به دويست نفر رسيد. لشكريان عمر بن سعد از كشتن على بن الحسين پرهيز مى‏كردند، ولى مرة بن منقذ عبدى كه از دلاورى او به تنگ آمده بود گفت: گناه همه عرب بر گردن من اگر اين جوان بر من بگذرد و من داغ او را بر دل پدرش ننشانم! پس على اكبر به او رسيد در حالى كه بر آن سپاه حمله ور بود، مرة بن منقذ راه بر او گرفت و با نيزه‏اى او را از اسب بر زمين انداخت، آن گروه در اطراف او جمع شده و با شمشير، پاره پاره‏اش كردند!

حميد بن مسلم كه در آنجا حضور داشت به شمر گفت: پناه مى‏برم به خدا! آتش زدن خيمه‏ها سزاوار نيست، آيا مى‏خواهى اين كودكان معصوم و زن‌هاى بى پناه را در آتش بسوزانى و به دست خود اسباب عذاب ابدى خود را فراهم سازى؟! به خدا قسم كه اكتفا به كشتن مردان اينها، امير تو را خوشحال مى‏كند! چه نيازى به كشتن كودكان و زنان است؟!

شمر پرسيد: تو كيستى؟

حميد بن مسلم از بيم جان، خود را معرفى نكرد تا از گزند او در امان باشد.(173)

شبث بن ربعى به شمر گفت: تو را تا به اين حد قسى القلب نمى شناختم و رفتارى از اين زشت‏تر از تو نديده بودم، آيا تصميم دارى كه با زنان مقابله كنى و آنها را بترسانى؟!

در اين هنگام شمر - لعنة الله عليه - باز گشت.(174)


ضحاك بن عبدالله(175)

او از قبيله همدان بود و در ميان راه به امام حسين عليه‏السلام و يارانش پيوست. چون ياران امام عليه‏السلام شهيد شدند و آن حضرت تنها ماند نزد امام آمد و گفت: من با شما بودم و مى‏خواستم تا وقتى كه اصحاب وفادارت به شهادت نرسيده‏اند، از شما دفاع كنم، اكنون كه همه رفتند و شما تنها مانده‏ايد، من در خود قدرت دفاع از شما را نمى‌‌بينم، اجازه ده تا از راهى كه آمده‏ام بازگردم!!

امام عليه‏السلام به او اجازه داد و او فرار را بر قرار ترجيح داد و جاسوسان عمر بن سعد راه را بر او گرفتند، و هنگامى كه او را شناختند رهايش كردند و او از كربلا رفت!(176)


توجيه احمقانه و اعتراف به شجاعت و بزرگوارى ياران امام

به يكى از كسانى كه در سپاه كوفه حضور داشت، گفته شد: واى بر تو! چرا تو فرزند پيغمبر را كشتى؟!

آن مرد گفت: دهانت خرد باد! تو اگر مى‏ديدى آنچه كه ما در كربلا ديديم، تو هم همين كار را مى‏كردى! آنها دست به قبضه شمشير مى‏بردند و مانند شيران غرنده به ما حمله مى‏كردند و خود را در دهان مرگ مى‏انداختند! امان قبول نمى‌كردند، رغبتى به مال و منال دنيا نداشتند! هيچ چيزى نمى‌توانست در ميان ايشان و مرگ فاصله بيندازد. اگر با آنها نمى‌جنگيديم، همه ما را از دم شمشير مى‏گذرانيدند، چگونه مى‏توانستيم از جنگ كردن با آنها خودارى كنيم؟!!(177)

امام حسين عليه‏السلام بر بالين على آمد و صورت بر صورتش نهاد و گفت: خدا بكشد گروهى كه تو را كشتند و گستاخى از حد گذراندند و حرمت رسول خدا را شكستند. پس از تو خاك بر سر دنيا!

ابن عماره از پدرش نقل مى‏كند كه: از حضرت صادق عليه‏السلام سؤال كردم و گفتم: از اصحاب امام حسين عليه‏السلام و اقدام آنها بر فداكارى و ايثار جان مرا آگاه كن.

آن حضرت فرمود: پرده و حجاب از برابر آنان برداشته شد و منازل خويش را در بهشت مشاهده كردند به طورى كه بر شهادت و كشته شدن شتاب مى‏كردند تا با حور معانقه نموده و به سوى جايگاه خود در بهشت بروند.(178)

اين شاعر عرب، چه زيبا، حالات اصحاب امام را ترسيم كرده است:

جادوا بانفسهم فى حب سيدهمو الجود بالنفس اقصى غاية الجودالسابقون الى المكارم و العلى والحائزون غداً حياض الكوثر لولا صوارمهم و وقع نبالهملم تسمع الاذان صوت مكبر(179) (180)؛ تاج بر سر بوالبشر خاك شهيدان توست اين شهدا تا ابد فخر بنى آدمند خاك سر كوى تو زنده كند مرده را زانكه شهيدان آن جمله مسيحا دمند.


شهداى بنى‌هاشم

پس از اين كه ياران امام عليه‏السلام يكى پس از ديگرى به خدمت آن حضرت آمدند و اذن گرفتند و جانانه مبارزه كردند تا به فيض شهادت نائل آمدند، جز اهل‌بيت خاص آن حضرت، ديگر كسى براى دفاع از حريم حرمت امام عليه‏السلام باقى نماند و نوبت فداكارى به اهل‌بيت رسيد(181) ؛ اينك به شرح احوال و توصيف جانبازي‌هاى آنان مى‏پردازيم:


على بن الحسين عليهماالسلام

حضرت على‌بن الحسين(على اكبر) در يازدهم ماه شعبان(182) سال سى و سوم هجرت متولد شد.(183) او از جد بزرگوارش على بن ابى طالب عليه‏السلام حديث نقل مى‏كرد، و ابن ادريس در «سرائر» به اين مطلب اشاره نموده است. كنيه او ابوالحسن و ملقب به اكبر است زيرا او بر اساس روايات موثق بزرگترين فرزند امام حسين عليه‏السلام بود.(184)

مادرش ليلا دختر ابى مرة بن عروة بن مسعود ثقفى است.(185) و از نظر وجاهت و تناسب اندام كسى همتاى حضرت على اكبر نبود.

در روز عاشورا به محض اين كه از پدر اذن جنگيدن طلبيد، امام عليه‏السلام به او اجازه فرمود، پس نگاهى از سر مهر بر او انداخت و بعد سر خود را به زير افكند و اشك در چشمان مباركش حلقه زد(186) و انگشت سبابه خود را به طرف آسمان بالا برد و گفت: خدايا! گواه باش جوانى را براى جنگ با كفار به ميدان فرستادم كه از نظر جمال و كمال و خلق و خوى شبيه‌ترين مردم به رسول تو بود و ما هر وقت كه مشتاق ديدار پيامبر تو مى‏شديم، به صورت او نظر مى‏كرديم، خدايا! بركات زمين را از آنها دريغ كن و جمعيت آنها را پراكنده ساز و در ميان آنها جدائى افكن و امراى آنها را هيچگاه از آنان راضى مگردان! كه اينان ما را دعوت كردند كه به يارى ما برخيزند و اكنون بر ما مى‏تازند و از كشتن ما ابائى ندارند.

پس به قاسم حمله كرد و ضربه‌اى بر فرق او زد كه به صورت بر زمين افتاد و فرياد بر آورد: يا عماه! پس حسين عليه‏السلام با شتاب آمد و از ميان صفوف گذشته تا بر بالين قاسم رسيد و ضربه‌اى بر قاتل قاسم بن حسن زد، او دست خود را پيش آورد، دستش از مرفق جدا گرديد و كمك طلبيد، سپاه كوفه براى نجات او شتافتند و جنگ شديدى در گرفت و سينه او در زير سينه اسبان خرد شد. غبار، فضاى ميدان را پر كرده بود، چون غبار نشست، امام حسين را ديدم كه بر سر قاسم ايستاده و قاسم پاهاى خود را بر زمين مى‏كشد. امام حسين عليه‏السلام فرمود: چقدر بر عموى تو سخت است كه او را به كمك بخوانى و از دست او كارى بر نيايد و يا اگر كارى هم بتواند انجام دهد براى تو سودى نداشته باشد، از رحمت خدا دور باد قومى كه تو را كشتند.

سپس امام عليه‏السلام رو به عمر بن سعد كرده، فرياد زد: خدا رحِم تو را قطع كند، و هيچ كار را بر تو مبارك نگرداند، و بر تو كسى را بگمارد كه بعد از من سر تو را در بستر از تن جدا كند، و رشته رحم تو را قطع كند كه تو قرابت من با رسول خدا را ناديده گرفتى؛ پس با آواز بلند اين آيه را تلاوت كرد "ان الله اصطفى آدم و نوحاً و آل ابراهيم و آل عمران على العاليمن* ذرية بعضها من بعض و الله سميع عليم."(187)

در اين هنگام على اكبر خروشيد و بر سپاه كوفه حمله كرد(188) در حالى كه اين رجز مى‏خواند:

انا على بن حسين بن على نحن و بيت الله اولى بالنبى اطعنكم بالرمح حتى ينثنى اضربكم بالسيف احمى عن ابى ضرب غلام هاشمى علوى والله لا يحكم فينا ابن الدعى.(189)

و چندين بار بر سپاه دشمن تاخت و بسيارى از سپاهيان كوفه را كشت تا اين كه دشمن از كثرت كشته شدگان به خروش آمد!

و روايت شده است كه آن بزرگوار با اين كه تشنه بود يكصد و بيست نفر را كشت(190)، آنگاه نزد پدر آمد در حالى كه زخم‌هاى زيادى برداشته بود و گفت: اى پدر! عطش مرا كشت و سنگينى سلاح مرا به زحمت انداخت، آيا جرعه آبى هست كه توان ادامه رزميدن با دشمنان را پيدا كنم؟!

امام حسين عليه‏السلام گريست و فرمود: وا غوثاه! اى پسر من! اندكى ديگر به مبارزه خود ادامه بده، ديرى نمى‌گذرد كه جد بزرگوارت رسول خدا را زيارت خواهى كرد و تو را از آبى سيراب كند كه ديگر هرگز احساس تشنگى نكنى.

برخى از مورخان نوشته‏اند(191) كه امام عليه‏السلام به او فرمود: اى پسرم! زبان خود را نزديك آر! و بعد زبان او را در دهان گرفت و مكيد و انگشترى خود را به او داد و فرمود: آن را در دهان بگذار و به سوى دشمن بازگرد، اميدوارم كه هنوز روز به پايان نرسيده باشد كه جدت رسول خدا جامى به تو نوشانَد كه هرگز تشنه نگردى؛ پس به ميدان بازگشت و اين رجز را مى‏خواند:

الحرب قد بانت لها الحقايق و ظهرت من بعدها مصادق والله رب العرش لا نفارق جموعكم او تعمد البوارق.(192)

و همچنان مى‏رزميد تا اين كه تعداد افرادى كه به دست او به هلاكت رسيدند به دويست نفر رسيد.(193)

لشكريان عمر بن سعد از كشتن على بن الحسين پرهيز مى‏كردند، ولى مرة بن منقذ عبدى كه از دلاورى او به تنگ آمده بود گفت: گناه همه عرب بر گردن من اگر اين جوان بر من بگذرد و من داغ او را بر دل پدرش ننشانم! پس على اكبر به او رسيد در حالى كه بر آن سپاه حمله ور بود، مرة بن منقذ راه بر او گرفت و با نيزه‏اى او را از اسب بر زمين انداخت، آن گروه در اطراف او جمع شده و با شمشير، پاره پاره‏اش كردند!(194)

از امام صادق عليه‏السلام نقل شده است كه فرمود: عمويم عباس بن على داراى بصيرتى نافذ و ايمانى محكم و پايدار و در ركاب امام حسين عليه‏السلام جهاد نمود و نيكو مبارزه كرد تا به شهادت رسيد.

و بعضى نقل كرده‏اند كه مرة بن منقذ ابتدا به نيزه به پشت او زد و بعد با شمشير ضربه‌اى به فرق آن بزرگوار وارد كرد كه فرق مباركش را شكافت و او دست به گردن اسب خود انداخت ولى اسب كه ظاهراً خون روى چشمانش را گرفته بود او را در ميان سپاه دشمن برد و دشمن از هر طرف بر او تاخت و بدن مباركش را پاره پاره كرد(195)، كه در اين هنگام فرياد زد: السلام عليك يا ابتاه، اين جدم رسول خداست كه مرا سيراب كرد و او امشب در انتظار توست(196)، تو را سلام مى‏رساند و مى‏گويد: در آمدنت به نزد ما شتاب كن؛ سپس فريادى زد و به شهادت رسيد.(197)

امام حسين عليه‏السلام بر بالين على آمد و صورت بر صورتش نهاد و گفت: خدا بكشد گروهى كه تو را كشتند و گستاخى از حد گذراندند و حرمت رسول خدا را شكستند. پس از تو خاك بر سر دنيا!(198)

در اين حال صداى گريه آن حضرت بلند شد به گونه‏اى كه كسى تا آن زمان صداى گريه او را نشنيده بود(199)، آنگاه سر على را بر دامان گرفت و در حالى كه خون از دندان‌هايش پاك مى‏كرد و بر صورتش بوسه مى‏زد گفت: فرزندم تو هم از محنت دنيا آسوده شدى و به سوى رحمت جاودانه حق رهسپار گشتى و پدرت پس از تو تنها مانده است، ولى به زودى به تو ملحق خواهد شد.(200)

در اين هنگام زينب كبرى عليهاالسلام با شتاب از خيمه بيرون آمد در حالى كه فرياد مى‏زد: يا اخياه! و ابن اخياه و خود را بر روى على بن الحسين افكند. امام حسين عليه‏السلام او را از روى كشته على اكبر برداشت و به خيمه باز گرداند و به جوانان دستور داد تا جسد على را از ميدان بيرون برند و آنان پيكر على اكبر را در برابر خيمه‏اى كه در مقابل آن مبارزه مى‏كردند بر زمين نهادند.(201)

امام حسين عليه‏السلام به خيمه بازگشت در حالى كه محزون بود، سكينه عليهاالسلام پيش آمد و از پدر سراغ برادرش را گرفت و امام خبر شهادت او را به دخترش داد، سكينه عليهاالسلام در حالى كه فرياد مى‏زد خواست از خيمه خارج شود، امام حسين عليه‏السلام اجازه نداد و فرمود: اى سكينه! تقواى خدا پيشه كن و شكيبا باش.

سكينه گفت: اى پدر! چگونه صبر كند كسى كه برادرش را كشته‏اند.(202) و (203)


خاندان عقيل بن ابى طالب

1 - عبدالله بن مسلم بن عقيل:او فرزند رقيه دختر اميرالمؤمنين عليه‏السلام بود، و بعد از على بن الحسين به ميدان آمد(204) در حالى كه رجز مى‏خواند مى‏گفت:

اليوم القى مسلماً و هو ابى وفتية بادوا على دين النبى ليسوا كقوم عرفوا بالكذب لكن خيار و كرام النسب.(205)

نوشته‏اند كه: طى سه حمله متوالى نود و هشت نفر از سپاه كوفه را به دوزخ فرستاد(206). مردى به نام عمرو بن صبيح تيرى به سوى او پرتاب كرد در حالى كه عبدالله بن مسلم(207) به طرف او مى‏تاخت و چون ديد كه پيشانى او را نشانه گرفته است دست بر پيشانى خود گذاشت تا از اصابت تير به پيشانى خود جلوگيرى كند ولى آن تير دست او را به پيشانى دوخت و چون خواست دست خود را جدا كند نتوانست، در اين حال عمرو بن صبيح نيزه خود را به قلب او فرو برد و او را به شهادت رسانيد.(208) و (209)

2 - محمد بن مسلم بن عقيل: بعد از شهادت عبدالله بن مسلم بن عقيل، بنى‌هاشم و فرزندان ابى طالب به صورت هماهنگ بر سپاه كوفه حمله كردند(210) و امام حسين عليه‏السلام فرياد زد: اى عموزادگان من! صبر و مقاومت پيشه خود سازيد، و اى اهل‌بيت من! شكيبا باشيد كه بعد از امروز ديگر هرگز روى سختى و مصيبت را نخواهيد ديد.(211) و (212)

نقل شده كه روزى على بن الحسين عليه‏السلام به فرزند عباس عليه‏السلام كه نامش عبيدالله بود نظر كرد و گريست سپس فرمود: هيچ روزى بر رسول خدا سخت‏تر از روز جنگ احد كه حمزة بن عبدالمطلب شهيد گرديد و بعد از آن روز جنگ موته كه جعفر بن ابى طالب پسر عم او شهيد گشت، نبود؛ و هيچ روزى همانند روز حسين نبود، سى هزار نفر گرد او جمع شدند كه خود را از اين امت مى‏دانستند! و با خون حسين به خدا تقرب مى‏جستند! و حسين عليه‏السلام آنها را موعظه فرمود ولى نپذيرفتند، تا او را به ستم شهيد كردند.

و در اين حمله بود كه محمد بن مسلم به روى زمين افتاد و او را ابو مرهم ازدى و لقيط بن اياس جهنى به شهادت رساندند.(213)

3 - جعفر بن عقيل: مادر او حوصأ دختر عمرو بن عامر است. او به ميدان آمد و شمشير زنان مى‏گفت:

انا الغلام الا بطحى الطالبى من معشر فى هاشم و غالب فنحن حقا سادة الذوائبفينا حسين اطيب الاطائب.(214)

و پانزده نفر از سپاه كوفه را كشت و او را سرانجام مردى به نام بشر بن خوط به شهادت رساند.(215) و (216)

4 - عبدالرحمن بن عقيل:او به ميدان آمد و رجز خواند و از لشكر دشمن هفده سواره را به دوزخ روانه كرد و شخصى به نام عثمان بن خالد جهنى او را به شهادت رساند.(217)

5 - عبدالله بن عقيل: به او عبدالله اكبر لقب داده بودند. به ميدان آمده و مبارزه كرد و عاقبت به دست عثمان بن خالد و مردى از قبيله همدان شهيد شد.(218)

6 - محمد بن ابى سعيد بن عقيل:چون امام حسين عليه‏السلام شهيد شد، نوجوانى از خيمه بيرون آمد در حالى كه نگران و مضطرب بود و به طرف چپ و راست خود با دل نگرانى نگاه مى‏كرد، سوارى بر او حمله كرد و ضربه‌اى بر او وارد ساخت، از نام و نشانش پرسيدم، گفتند كه او محمد بن ابى سعيد بن عقيل است، از نام و نشان آن سوار پرسيدم، گفتند: لقيط بن اياس جهنى است.

هانى بن ثبيت حضرمى مى‏گويد: من در كربلا به هنگام كشته شدن امام حسين حضور داشتم، و ما ده نفر سواره بوديم و من دهمين آنها بودم كه اسبان را در ميدان به جولان در آورديم، ناگهان نوجوانى از اهل‌بيت حسين از خيمه بيرون آمد در حالى كه چوبى در دست و پيراهنى در بر داشته و به راست و چپ خود مى‏نگريست، در اين هنگام سوارى به او نزديك شد و بدن او را با شمشير پاره كرد.

هشام كلبى، ناقل اين خبر مى‏گويد: هانى بن ثبيت خود قاتل آن نوجوان بود ولى از ترس نام خود را ذكر نكرده است.(219)


خاندان جعفر بن ابى طالب

1- عون بن عبدالله بن جعفر: فرزند زينب كبرى عقيله بنى‌هاشم دختر على بن ابى طالب است.(220)

عبدالله بن جعفر دو فرزند خود را به نام عون و محمد نزد امام حسين عليه‏السلام فرستاد و آن دو در وادى عقيق به امام عليه‏السلام ملحق شدند.

عون بن عبدالله در روز عاشورا به ميدان آمد و اين رجز را مى‏خواند:

"ان تنكرونى فانا ابن جعفر شهيد صدق فى الجنان ازهر يطير فيها بجناح اخضر كفى بهذا شرفا فى المحشر." (221)

امام سجاد عليه‏السلام فرمود: خدا عمويم عباس را رحمت كند! او خود را فداى برادرش حسين عليه‏السلام نمود و ايثار كرد تا اين كه هر دو دست او قطع شد و خداوند به او همانند جعفر طيار دو بال عطا فرمود كه در بهشت با فرشتگان پرواز كند. و فرمود: براى عباس نزد خداى متعال منزلت و درجه‏اى است كه تمام شهدا در قيامت به آن درجه و منزلت غبطه مى‏خورند.

و سه نفر از سواران سپاه دشمن و هجده نفر از پيادگان آنها را به قتل رساند، آنگاه عبدالله بن قطنه بر او حمله كرد و او را با شمشير به شهادت رسانيد.(222)

2- محمدبن عبدالله بن جعفر: فرزند خوصأ، دختر حفصه است. بعضى گفته‏اند او قبل از برادرش عون به ميدان آمد و اين رجز را مى‏خواند:

اشكو الى الله من العدو انفعال قوم فى الردى عميان قد بدلوا معالم القرآن و محكم التنزيل و التبيان.(223)

و ده نفر از آن گروه را كشت، سپس دشمن بر او حمله‏ور شد و سرانجام او را شخصى به نام عامر بن نهشل تميمى به شهادت رسانيد.(224)

3- عبيدالله بن عبدالله بن جعفر:او نيز فرزند خوصأ دختر حفصه بود، و به يارى امام حسين عليه‏السلام آمده بود كه به شهادت رسيد.(225) و گفته‏اند كه او را بشر بن حويطر قانصى به قتل رسانيد.(226)

4- قاسم بن محمد بن جعفر بن ابى طالب: او هميشه ملازم پسر عمويش امام حسين عليه‏السلام بود و هرگز از او مفارقت نمى‌كرد، امام عليه‏السلام دختر عمويش ام‌كلثوم كه دختر عبدالله بن جعفر و مادرش زينب كبرى بود به او تزويج نمود.

قاسم به همراه همسرش به كربلا آمد و بعد از عون بن عبدالله بن جعفر به ميدان رفت و جمع كثيرى از دشمنان را كشت كه بعضى تعداد سوارگان از آنها را هشتاد نفر و از پيادگان را دوازده نفر ذكر كرده‏اند، تا آن كه جراحات زيادى برداشت، پس از هر سو بر او حمله‏ور شدند و او را شهيد كردند.(227)


فرزندان امام حسن عليه‏السلام

- قاسم بن حسن: مادرش رملد نام داشت(228) و او نوجوانى بود كه هنوز به حد بلوغ نرسيده بود، وقتى براى اجازه ميدان رفتن خدمت امام حسين عليه‏السلام رسيد، امام عليه‏السلام نظر بر او افكند و دست بر گردن او انداخت و هر دو گريه كردند تا از حال رفتند، آنگاه براى مبارزه از امام اذن خواست ولى امام ابا كرد، قاسم به دست و پاى امام بوسه زد تا آن حضرت او را رخصت داد پس به ميدان آمد در حالى كه اشكش بر گونه‏هايش جارى بود و اين رجز را مى‏خواند:

"ان تنكرونى فانا ابن الحسن سبط النبى المصطفى المؤتمن هذا حسين كالاسير المرتهن بين اناس لا سقوا صوب المزن."(229)

نوشته‏اند كه: صورت او همانند قرص ماه بود، پس جنگ شديدى كرد و با همان كودكى سى و پنج نفر را به قتل رساند.

حميدبن مسلم مى‏گويد: من در ميان سپاه كوفه ايستاده بودم و به اين نوجوان نظر مى‏كردم كه پيراهنى در بر و نعلينى بر پا داشت، پس بند يكى از آنها پاره شد و فراموش نمى‌كنم كه بند نعلين پاى چپ او بود، عمرو بن سعد ازدى به من گفت كه: من بر او حمله كنم.

به او گفتم: سبحان الله! چه منظورى دارى؟ به خدا قسم كه اگر او مرا بكشد من دست خود را به سوى او دراز نكنم، اين گروه كه اطراف او را گرفته‏اند او را بس است!

او گفت: من به او حمله خواهم كرد.

پس به قاسم حمله كرد و ضربه‌اى بر فرق او زد كه به صورت بر زمين افتاد و فرياد بر آورد: يا عماه! پس حسين عليه‏السلام با شتاب آمد و از ميان صفوف گذشته تا بر بالين قاسم رسيد و ضربه‌اى بر قاتل قاسم بن حسن زد، او دست خود را پيش آورد، دستش از مرفق جدا گرديد و كمك طلبيد، سپاه كوفه براى نجات او شتافتند و جنگ شديدى در گرفت و سينه او در زير سينه اسبان خرد شد.(230) غبار، فضاى ميدان را پر كرده بود، چون غبار نشست، امام حسين را ديدم كه بر سر قاسم ايستاده و قاسم پاهاى خود را بر زمين مى‏كشد. امام حسين عليه‏السلام فرمود: چقدر بر عموى تو سخت است كه او را به كمك بخوانى و از دست او كارى بر نيايد و يا اگر كارى هم بتواند انجام دهد براى تو سودى نداشته باشد، از رحمت خدا دور باد قومى كه تو را كشتند.(231)

آنگاه امام حسين عليه‏السلام قاسم را به سينه گرفت و او را از ميدان بيرون برد.

حميدبن مسلم مى‏گويد: من به پاهاى آن نوجوان نظر مى‏كردم و مى‏ديدم كه بر زمين كشيده مى‏شود و امام سينه خود را به سينه او چسبانيده بود، با خود گفتم: كه او را به كجا مى‏برد؟ ديدم او را آورد و در كنار كشته فرزندش على بن الحسين و ساير شهداى خاندان خود قرار داد.(232)

و در «كفاية الطالب» آمده است: وقتى قاسم از روى اسب بر زمين افتاد و عمو را صدا زد، مادرش ايستاده بود و نظاره‌گر صحنه بود، و حسين عليه‏السلام در حالى كه قاسم را به سينه گرفته بود اين اشعار را مى‏خواند:

غريبون عن اوطانهم و ديار همتنوح عليهم فى البرارى و حوشها و كيف ولا تبكى العيون لمعشر سيوف الاعادى فى البرارى تنوشها بُدُورٌ توارى نُورها فتغير تمحاسنها ترب الفلاه نعوشها.(233)

2- ابوبكر بن الحسن: او و برادرش قاسم از يك مادر و پدر بودند. از امام باقر عليه‏السلام نقل است كه او را مردى به نام عقبة الغنوى به شهادت رسانيد.(234)

3- عبدالله بن الحسن:در حالى كه سپاه كوفه امام عليه‏السلام را محاصره كرده بود، عبدالله بن الحسن كه هنوز به حد بلوغ نرسيده بود مى‏خواست خود را شتابان به امام عليه‏السلام برساند، زينب كبرى خواست او را از اين عمل باز دارد ولى او مقاومت مى‏كرد و مى‏گفت: به خدا قسم كه از عمويم هرگز جدا نمى‌گردم. در اين هنگام بحر بن كعب - و بعضى گفته‏اند حرملة بن كاهل - با شمشير به امام حسين عليه‏السلام حمله كرد، عبدالله به او گفت: اى پسر زن بدكاره! مى‏خواهى عمويم را بكشى؟ و او شمشير خود را به طرف آن كودك فرود آورد، عبدالله دست خو را سپر قرار داد و شمشير، دست او را قطع كرده و آن را به پوست آويزان كرد، پس او فرياد مى‏زد: اى مادر!

عباس آخرين شهيد از اصحاب امام حسين عليه‏السلام بود، و بعد از او كودكانى از آل ابى طالب كه سلاح نداشتند شهيد شدند.

امام حسين عليه‏السلام آن كودك را در آغوش كشيد و گفت: اى پسر برادر! در اين سختى شكيبا باش و از خداى خود چشم نيكى دار تا تو را به پدران نيكوكارت ملحق كند.

حرملة بن كاهل تيرى به او زد در حالى كه در دامان امام قرار داشت و آن كودك به شهادت رسيد.(235)

4- حسن بن الحسن:يكى ديگر از فرزندان امام مجتبى، حسن مثنى است، او روز عاشورا به ميدان آمد و همانند دليران رزمجو جنگيد تا به زمين افتاد؛ هنگامى كه سپاه كوفه براى جدا كردن سرهاى شهدا آمدند، ديدند كه او هنوز زنده است و رمقى در او باقى است، اسمأ بن خارجه كه از خويشان مادرى او بود، وساطت كرد و او را با خود به كوفه برد و مداوا كرد تا زخم‌هاى تن او التيام يافت و بعد از كوفه به مدينه رفت.(236)


فرزندان امير المؤمنين عليه‏السلام

1- عبدالله بن على:مادر او فاطمه ‏ام‌البنين است و هنگام شهادت اميرالمؤمنين عليه‏السلام كودكى شش ساله بوده است. و در واقعه كربلا حدود 27 سال از عمرش مى‏گذشت. هنگامى كه اصحاب امام عليه‏السلام و گروهى از اهل‌بيت او شهيد شدند، عباس بن على عليه‏السلام برادران خود را كه از مادر با او يكى بودند خواند و گفت: به ميدان رويد.

اولين آنها عبدالله بن على كه از عثمان و جعفر بزرگتر بود بپاخاست، ابوالفضل به او گفت: اى برادر! به ميدان برو تا تو را كشته در راه خدا ببينم و تو فرزندى ندارى، پس او به ميدان آمد و رجز مى‏خواند و شمشير مى‏زد و مبارزه كرد تا آن كه مردى به نام هانى بن ثبيت بر او حمله كرد و با شمشير ضربه‌اى بر سر او وارد كرد و او را شهيد نمود.(237)

2- عثمان بن على: او بعد از برادرش عبدالله بن على به ميدان رفت در حالى كه بيست و يك سال از عمر او مى‏گذشت.(238) و اين رجز را مى‏خواند:

"انى انا عثمان ذو مفاخر شيخى على ذوالفعال الطاهر سنو النبى ذى الرشاد السائرما بين كل غائب و حاضر."(239)

خولى بن يزيد تيرى بر او زد و او را به شهادت رسانيد. و برخى نوشته‏اند كه: در اثر آن تير از اسب به روى زمين افتاد و مردى از قبيله بنى ابان بر او حمله كرد و او را شهيد نمود و سر او را از بدن جدا كرد.(240)

3- جعفر بن على:او هنگام شهادت على عليه‏السلام دو ساله بود و با برادرش امام حسن عليه‏السلام دوازده سال و با برادرش امام حسين عليه‏السلام بيست و يك سال زندگى كرد، و روايت شده است كه اميرالمؤمنين عليه‏السلام او را به نام برادرش جعفر نامگذارى كرد به جهت علاقه‏اى كه به برادرش داشت. او نيز به ميدان رفت و اين رجز را مى‏خواند:

"انى انا جعفر ذو المعالى ابن على الخير ذوالنوال ذاك الوصى ذو السنا و الوالى حسبى بعمى جعفر و الخال احمى حسينا ذى الندى المفضال." (241) و (242 )

و مبارزه كرد تا آن كه خولى بن يزيد بر او حمله‏ور گرديد و او را به شهادت رسانيد و بعضى قاتل او را هانى بن ثبيت ذكر كرده‏اند.(243)

پس مشك را به دندان گرفت، آنگاه تيرى بر مشك خورد و آب‌هاى آن فرو ريخت و تير ديگرى بر سينه مباركش اصابت كرد، و بعضى گفتند تير بر چشم حضرت نشست، و برخى نوشته‏اند كه عمودى آهنين بر فرق مباركش زدند كه از اسب بر زمين افتاد و فرياد بر آورد و امام حسين عليه‏السلام را صدا زد.

4- ابوبكر بن على: مورخان، نام او را ذكر نكرده‏اند و ابوبكر كنيه اوست، و مادر او ليلا دختر مسعود بن خالد است. او نيز به ميدان آمد و رجز خواند و مبارزه كرد تا اين كه به دست مردى از قبيله همدان شهيد شد.(244)

5- محمد بن على: او محمد اصغر است و اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرزند ديگرى به نام محمد دارد كه از او بزرگتر بوده است لذا او را محمد اصغر مى‏گويند، مادر او ام ولد است. او را مردى از قبيله بنى ابان به شهادت رسانيد.(245) بعضى مادر او را اسمأ بنت عميس نوشته‏اند.(246)

6- عباس الاصغر(247):از قاسم بن اسبغ مجاشعى نقل شده است كه گفت: وقتى كه سرهاى شهدا را وارد كوفه مى‏كردند سوارى را ديدم كه سر جوانى را كه محاسن نداشت به گردن اسب خود آويخته و صورت آن جوان مثل ماه شب چهارده مى‏درخشيد، وقتى كه اسب، سرش را به زير مى‏برد آن سر نازنين به زمين مى‏رسيد، از آن سوار سؤال كردم كه اين سر كدام مظلوم است كه به گردن اسب خود آويخته‏اى؟!

گفت: سر عباس بن على!

گفتم: تو كيستى؟

گفت: حرملة بن كاهل اسدى.

قاسم گفت: چند روزى نگذشت كه ديدم صورت حرمله سياه شد.(248)

7- عباس بن على: او در سال بيست و شش هجرى متولد شد و مادر بزرگوار آن حضرت، ام البنين فاطمه دختر حزام بن خالد است.

على عليه‏السلام به برادرش عقيل - كه عالم به انساب و اخبار عرب بود - فرموده بود: براى من زنى را كه فرزندانى شجاع بياورد انتخاب كن. عقيل، فاطمه دختر حزام را معرفى كرد و گفت: در عرب شجاع‌تر از پدران او كسى را نمى‌شناسم . على عليه‏السلام با او ازدواج كرد و اول فرزندى كه از ام‌البنين به دنيا آمد عباس عليه‏السلام بود كه او را به سبب زيبائى سيما، قمر بنى‌هاشم لقب داده بودند و كنيه او ابوالفضل است، و پس از عباس از ام البنين سه فرزند به ترتيب عبدالله و عثمان و جعفر متولد شدند. عباس بن على چهارده سال با پدرش اميرالمؤمنين عليه السلام و مابقى عمر را در كنار دو برادرش زندگى كرد و هنگام شهادت سى و چهار سال از عمر شريفش گذشته بود. او در شجاعت بى نظير بود و هنگامى كه بر اسب سوار مى‏شد پاى مباركش به زمين مى‏رسيد.

از امام صادق عليه‏السلام نقل شده است كه فرمود: عمويم عباس بن على داراى بصيرتى نافذ و ايمانى محكم و پايدار و در ركاب امام حسين عليه‏السلام جهاد نمود و نيكو مبارزه كرد تا به شهادت رسيد.(249)

و نقل شده كه روزى على بن الحسين عليه‏السلام به فرزند عباس عليه‏السلام كه نامش عبيدالله بود نظر كرد و گريست سپس فرمود: هيچ روزى بر رسول خدا سخت‏تر از روز جنگ احد كه حمزة بن عبدالمطلب شهيد گرديد و بعد از آن روز جنگ موته كه جعفر بن ابى طالب پسر عم او شهيد گشت، نبود؛ و هيچ روزى همانند روز حسين نبود، سى هزار نفر گرد او جمع شدند كه خود را از اين امت مى‏دانستند! و با خون حسين به خدا تقرب مى‏جستند! و حسين عليه‏السلام آنها را موعظه فرمود ولى نپذيرفتند، تا او را به ستم شهيد كردند.

سپس امام سجاد عليه‏السلام فرمود: خدا عمويم عباس را رحمت كند! او خود را فداى برادرش حسين عليه‏السلام نمود و ايثار كرد تا اين كه هر دو دست او قطع شد و خداوند به او همانند جعفر طيار دو بال عطا فرمود كه در بهشت با فرشتگان پرواز كند. و فرمود: براى عباس نزد خداى متعال منزلت و درجه‏اى است كه تمام شهدا در قيامت به آن درجه و منزلت غبطه مى‏خورند.(250)

امام حسين عليه السلام بر بالين عباس آمد و چون آن حال را ديد فرمود: «الان انكسر ظهرى و قلّت حيلتى»؛ «الان كمرم شكست و راه چاره به رويم بسته شد.» و چون چشم تير خورده و تن در خون طپيده عباس را بر روى زمين در كنار فرات ديد خم شد و در كنار او نشست، زار زار گريست تا عباس جان سپرد، سپس او را به سوى خيمه برد.

عده‏اى از تاريخ نويسان نوشته‏اند: عباس چون تنهائى امام عليه‏السلام را ديد، نزد او آمد و گفت: آيا مرا رخصت مى‏دهى تا به ميدان روم؟

امام حسين عليه‏السلام گريه شديدى كرد و آنگاه گفت: اى برادر! تو صاحب پرچم و علمدار من هستى.

عباس گفت: اى برادر! سينه‏ام تنگ و از زندگى خسته شده‏ام و مى‏خواهم از اين منافقان خونخواهى كنم.

امام حسين عليه‏السلام فرمود: براى اين كودكان كمى آب تهيه كن.

عباس به ميدان آمد و سپاه كوفه را موعظه كرد و آنها را از عذاب خدا ترساند، ولى اثرى نكرد، پس بازگشت و ماجرا به برادر گفت، در آن هنگام بود كه فرياد العطش كودكان را شنيد، پس بر مركب سوار شد و مشك و نيزه خود را برگرفت و آهنگ فرات نمود، چهار هزار نفر از سپاه دشمن كه بر فرات گمارده شده بودند او را احاطه كردند و او را هدف تير قرار دادند، عباس آنها را پراكنده كرد و هشتاد نفر از آنان را كشت تا وارد فرات شد، و چون خواست مقدارى آب بنوشد ياد عطش حسين و اهل‌بيت و كودكان او را از نوشيدن آب بازداشت، پس آب را ريخت و به قولى اين اشعار را خواند:

يا نفس من بعد الحسين هونى و بعده لا كنت ان تكونى هذا الحسين شارب المنونو تشربين بارد المعين.(251)

و مشك را از آب پر كرد و بر شانه راست خود انداخت و راهى خميه‏ها شد، لشكر كوفه راه را بر او بستند و از هر طرف او را محاصره نمودند، عباس با آنها پيكار مى‏كرد و اين رجز را مى‏خواند:

"لا ارهب الموت اذا الموت زقى حتى اوارى فى المصاليت لقا نفسى لنفس المصطفى الطّهر وقاانى انا العباس اغدو بالسقا ولا اخاف الشر يوم الملنقى."(252)

تا اين كه نوفل ارزق دست راست او را از بدن جدا كرد، آنگاه مشك را بر دوش چپ نهاد و پرچم را به دست چپ گرفت و اين رجز را خواند:

"والله ان قطعتم يمينى انى احامى ابدا عن دينى و عن امام صادق اليقيننجل النّبى الطاهر الامين."(253)

دست چپ حضرت را نيز همان ملعون از مچ جدا كرد؛ و نيز نقل شده است كه در آن هنگام حكيم بن طفيل كه در پشت درخت خرما كمين كرده بود شمشيرى بر دست چپ او زد و آن را از بدن جدا كرد، آن حضرت پرچم را به سينه خود چسبانيد و اين رجز را خواند:

"يا نفس لا تخشى من الكفار و ابشرى برحمة الجبار مع النّبى السّيد المختار قد قطعوا ببغيهم يسارى

فاصلهم يا رب حر النار."(254 )

پس مشك را به دندان گرفت، آنگاه تيرى بر مشك خورد و آب‌هاى آن فرو ريخت و تير ديگرى بر سينه مباركش اصابت كرد، و بعضى گفتند تير بر چشم حضرت نشست، و برخى نوشته‏اند كه عمودى آهنين بر فرق مباركش زدند كه از اسب بر زمين افتاد و فرياد بر آورد و امام حسين عليه‏السلام را صدا زد.

آن حضرت بر بالين عباس آمد و چون آن حال را ديد فرمود: «الان انكسر ظهرى و قلّت حيلتى»؛ «الان كمرم شكست و راه چاره به رويم بسته شد.»(255) و چون چشم تير خورده و تن در خون طپيده عباس را بر روى زمين در كنار فرات ديد خم شد و در كنار او نشست، زار زار گريست تا عباس جان سپرد(256)، سپس او را به سوى خيمه برد.(257)

بعضى هم گفته‏اند: امام حسين عليه‏السلام بدن عباس را به جهت كثرت جراحات نتوانست از قتلگاهش به جائى كه اجساد شهدا در آنجا بود حمل كند.(258) و (259)

آنگاه امام حسين عليه‏السلام بر دشمن حمله كرد و از طرف راست و چپ بر آنان شمشير مى‏زد و آن سپاه از مقابلش مى‏گريختند و آن حضرت مى‏گفت: كجا فرار مى‏كنيد؟ شما برادرم را كشتيد! شما بازوى مرا شكستيد! سپس به تنهائى به جايگاه اول خود باز مى‏گشت.

عباس آخرين شهيد از اصحاب امام حسين عليه‏السلام بود، و بعد از او كودكانى از آل ابى طالب كه سلاح نداشتند شهيد شدند.(260)

در بعضى از كتب آمده است: هنگامى كه عباس و حبيب بن مظاهر شهيد شدند اثر شكستگى در چهره امام حسين عليه‏السلام ظاهر شد، پس با اندوه و غم نشست و اشكش بر صورت مباركش جارى شد.(261)

سكينه نزديك آمد و از پدر سراغ عمويش عباس را گرفت، امام عليه‏السلام خبر شهادتش را به او داد، در آن حال زينب فرياد بر آورد: و اخاه! وا عباساه! وا ضعيتنا بعدك!

در اين زمان زنان حرم به گريه در آمدند، و امام حسين عليه‏السلام گريست و فرمود: وا ضعيتنا بعدك!(262) وا انقطاع ظهراه، سپس اين اشعار قرائت فرمود:

"اخى يا نور عينى يا شقيقى فَلى قد كنت كالركن الوثيق اَيا ابن ابى نصحت اخاك حتّى سقاك الله كأساً من رحيق اَيا قمراً منيراً كنت عونى على كل النوائب فى المضيق فبعدك لا تطيب لنا حياة سنجمع فى الغداة على الحقيق اَلا للّه شكوائى و صبرى و ما القاه من ظمأٍ و ضيق."(263)

8 - محمد بن عباس بن على:ابن شهر آشوب در بيان شهداى بنى‌هاشم با امام حسين عليه‏السلام ذكر كرده است كه: بعضى گفته‏اند محمد بن عباس بن على بن ابى طالب نيز شهيد شده است.(264)


آخرين لحظه‏ها و كودك شيرخوار

امام عليه‏السلام به خيمه آمد و فرزندش عبدالله را نزد وى آوردند، آن حضرت او را در دامان خود نشانيد، در اين اثنأ مردى از بنى اسد تيرى پرتاب كرد و آن طفل را شهيد ساخت، پس امام عليه‏السلام خون آن طفل را گرفت و چون دستش پر شد آن را روى زمين ريخت(265) و فرمود: پروردگارا!! اگر باران آسمان را از ما منع فرمودى خير ما را در اين خون قرار ده و انتقام ما را از اين گروه ستمگر بگير. آنگاه آن طفل را آورده و در كنار ديگر شهدا قرار داد.(266)

در نقل ديگرى آمده است كه: امام عليه‏السلام مقابل خيمه‏ها آمد و به زينب گفت: فرزند كوچكم را نزد من آريد تا با او وداع كنم، پس او را گرفته و صورتش را نزديك آورد تا او را ببوسد، حرمة بن كاهل اسدى تيرى رها كرد و گلوى آن كودك را دريد و او را قربانى كرد؛ و شاعر چه زيبا اين مضمون را در قالب نظم عربى ريخته است:

"لله مفطور من الصبّر قلبه و لو كان من صمّ الصّفا لتفطّرا و مُنعطفٍ اهوى لتقبيل طفله فقبل منه قبله السّهم منحرا."(267)

پس امام عليه‏السلام به زينب فرمود: كودك را بگير، آنگاه دست خود را زير خون گلوى او گرفت و چون دستش پر از خون شد به سوى آسمان پاشيد و گفت: «هوّن علىّ ما نزل بى انّه بعين اللّه»؛ «چون خدا مى‏بيند آنچه كه از بلا بر من نازل شد، بلا بر من آسان گشت.»(268)

هشام بن محمد كلبى نقل كرده است كه: چون امام عليه‏السلام سپاه كوفه را ديد كه در ريختن خونش اصرار مى‏ورزند، قرآن را گرفته و آن را باز كرد و روى سر نهاد و فرياد بر آورد: بين من و شما كتاب خدا و جدم محمد رسول اللّه، اى قوم! خون مرا به چه چيز حلال مى‏شماريد؟

در اين حال امام حسين عليه‏السلام نظر كرد و طفلى را ديد كه از تشنگى مى‏گريد، او را روى دست گرفته و گفت: اى جماعت! اگر به من رحم نمى‌كنيد پس به حال اين كودك شيرخوار رحم آوريد. در اين اثنأ مردى از سپاه كوفه با تيرى آن كودك بي‌گناه را به قتل رساند. امام حسين عليه‏السلام با مشاهده اين احوال مى‏گريست و مى‏فرمود: «اللهم احكم بيننا و بين قوم دعونا لينصرونا فقتلونا»؛ «خداوندا! داورى كن در ميان ما و اينان كه ما را دعوت كردند تا به ياريمان بشتابند ولى شمشيرهاى خود را به روى ما كشيدند.»

بعضى ذكر كرده‏اند كه ندائى در آسمان شنيده شد كه: اى حسين! كودك را به ما بسپار كه در بهشت براى او شير دهنده‏اى هست.(269)

پس از اين كه آن طفل شهيد شد، امام حسين عليه‏السلام با غلاف شمشير نزديك خيمه قبر كوچكى را حفر كرد و او را با همان حالت به خاك سپرد.(270)

و نقل شده است كه بر جنازه او نماز گزارد و او را به خون خود آغشته ساخت و بعد دفن نمود.(271)


نوزاد شهيد

امام عليه‏السلام در حالى كه بر اسب خود سوار و عازم ميدان بود، كودكى را كه در همان ساعت متولد شده بود نزد آن حضرت آوردند، امام عليه‏السلام در گوش فرزند خود اذان گفت و كام او را برداشت، در آن هنگام تيرى بر حلق آن طفل اصابت نموده و او را به شهادت رسانيد. امام حسين عليه‏السلام تير را از حلقوم آن طفل بيرون كشيد و كودك را به خونش آغشت و گفت: به خدا سوگند تو گرامى‏تر از ناقه‏اى (ناقه صالح) در پيشگاه خداى تعالى، و جد تو رسول خدا، گرامى‏تر از صالح پيغمبر است نزد خدا آنگاه جنازه خون‌آلود كودك را آورده و نزد ساير فرزندان و برادرزادگانش نهاد.(272)


تعداد شهداى اهل بيت عليه‏السلام

اهل تاريخ در عدد شهداى اهل‌بيت اختلاف كرده‏اند كه به برخى از آن اقوال اشاره مى‏كنيم:

1- «17نفر» اين تعداد از امام صادق عليه‏السلام نقل شده است. در حديثى آمده است كه آن حضرت فرمود: خونى است كه خدا آن را طلب خواهد كرد، آنان كه از اولاد فاطمه شهيد شدند و مصيبتى همانند مصيبت حسين نيست كه با او هفده نفر از اهل‌بيت خود شهيد شدند و در راه خدا صبر پيشه ساخته و خالصانه جان باختند.

و از محمدبن حنفيه نقل شده است كه: هفده نفر با حسين كشته گشتند كه همه آنها از فاطمه بنت اسد مادر اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏باشند.

در زيارات ناحيه نام هفده نفر شهيد ذكر شده از اهل‌بيت، و شيخ مفيد هم همين تعداد را ذكر كرده و شايد همين اقرب باشد.

2 - «16 نفر» اين قول از حسن بصرى نقل شده است كه مى‏گويد: با حسين بن على شانزده نفر كشته شدند كه همانند و نظيرى در روى زمين نداشتند.

3 - «15 نفر» اين تعداد را مغيرة بن نوفل در شعرى كه در مرثيه آنان سروده ذكر كرده است.

4 - «19 نفر»

5 - «20 نفر»

6 - «23 نفر»

7 - «27 نفر» از اولاد فاطمه بنت اسد.

8 - «78 نفر» اين را نسّابه سيد ابو محمد الحسين حسينى ذكر كرده و شايد تعداد تمام شهداى كربلا باشد نه شهداى اهل‌بيت.

9 - «30 نفر» كه در حديث عبدالله بن سنان آمده است.

10 - «13 نفر» اين را مسعودى در مروج الذهب ذكر كرده است.

11 - «14 نفر» اين عدد را خوارزمى ذكر كرده.(273)


پي‌نوشت‌ها:

167- معانى الاخبار، 274.

168-مثير الاحزان، 67.

169- ارشاد شيخ مفيد 2/104.

170- طبقات ابن سعد، ترجمه امام حسين، 72.

171- از اين نقل چنين بر مى‏آيد كه برخى خيمه‏هاى امام و يارانش را قبل از شهادت امام نيز به آتش كشيده و سوزانده‏اند.

172- كامل ابن اثير /4/69.

173- تاريخ طبرى 5/438.

174- البداية و النهاية، 8/198.

175- اين مرد از جمله كسانى است كه از سعادت شهادت محروم ماند و از امام اذن خواست و بازگشت و بعضى از وقايع را او نقل كرده است.

176- انساب الاشراف، 3/197.

177- شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد 3/263.

178- علل الشرايع 1/229.

179- «اينان در راه محبت امامشان از جان خود گذشتند و ايثار نقد جان بالاترين مرتبه جود و بخشش است. آنان كه به مكارم و مراتب عاليه پيشى گرفته، همان‌هايى هستند كه فردا از كوثر خواهند نوشيد. اگر شمشيرها و تيرهاى آن رادمردان نبود، گوش‌ها صداى اذان مؤذنين را نمى‌شنيد.»

180- سفينة البحار، صحب.

181- ارشاد شيخ مفيد، 2/106.

182- على الاكبر، مقرم 12.

183- على الاكبر، مقرم 12 به نقل از الحدائق الوردية.

184- ابصار العين، 21.

185- ارشاد شيخ مفيد 2/106 / كامل ابن اثير 4/74.

186- نفس المهموم، 307.

187- سوره آل عمران: 33 و 34.

188- بحار الانوار، 45/42.

189- «من على پسر حسين فرزند على هستم، به خدا سوگند كه ما به رسول خدا از همه كس نزديكتريم، آنقدر با نيزه بر شما زنم كه خم شود، از پدرم حمايت كنم و با شمشير بر شما ضربتى فرود آورم، آنگونه كه از جوان هاشمى علوى زيبنده است، پسر زياد را كجا رسد كه درباره ما حكم كند.»

190- در مناقب آمده است كه هفتاد نفر را به قتل رساند.

191- مقتل الحسين خوارزمى 2/31.

192- «جنگ است كه جوهر مردان را آشكار مى‏سازد، و درستى ادعاها پس از جنگ ظاهر مى‏شود، به خداى عرش سوگند كه از شما جدا نگردم مگر آن كه تيغ‌هاى شما غلاف شود.»

193- نفس المهموم، 308.

194- ارشاد شيخ مفيد، 2/106.

195- مقتل الحسين مقرم 259 / الدمعة الساكبة، 4/331.

196- ابصار العين، 23.

197- مقاتل الطالبيين، 116.

198- الملهوف، 48.

199- نفس المهموم، 311.

200- ذريعة النجاة، 128.

201- ارشاد شيخ مفيد، 2/107.

202- الدمعة الساكبة، 4/332.

203- در كتب معتبره نصى بر اين كه مادر على اكبر در كربلا حضور داشته و يا در آن زمان در قيد حيات بوده است مشاهده نشد و محدث قمى مى‏گويد: من در مصادر نيافتم كه مادر على اكبر در كربلا حضور داشته است ولى بعضى گفته‏اند كه او در واقعه كربلا حضور داشته است. (وسيلة الدارين، 294).

204- ابصار العين، 50.

205- «امروز پدرم مسلم را ملاقات خواهم كرد، با آن گروهى كه بر دين پيامبر خدايند. آنها همانند گروهى كه مشهور به دروغ هستند، نباشند، بلكه از خوبان و داراى نسب كريمند.»

206- وسيلة الدارين، 231.

207- بعضى براى مسلم بن عقيل دو فرزند ذكر كرده‏اند كه هر دو به نام عبدالله و هر دو در كربلا شهيد شدند، كه مادر يكى از آنها رقيه دختر اميرالمؤمنين و مادر ديگرى كنيز بوده است. (وسيلْة الدارين، 231).

208- ارشاد شيخ مفيد، 2/107.

209- نوشته‏اند كه: مختار كسى را نزد زيد بن رقاد فرستاد كه مدعى بود من تيرى به سوى جوانى انداختم كه دستش را به پيشانى گرفته بود و آن جوان عبدالله بن مسلم نام داشت و چون دستش را به پيشانيش دوختم، گفت: خدايا! اينان ما را كم به حساب آوردند و ما را خوار كردند، آنان را بكش همانگونه كه ما را كشتند؛ و من تير ديگرى بر او زدم و بعد به نزديك او آمدم در حالى كه او كشته شده بود خواستم تيرم را از پيشانيش بيرون بكشم، آن تير را آنقدر تكان دادم تا بيرون كشيدم! ولى قسمت نصل نيزه (قسمت تيزى نيزه) در پيشانى او ماند!! اصحاب مختار او را به كيفر اين عمل ننگين با تير و سنگ زدند و چون بر زمين افتاد او را زنده زنده در آتش سوزاندند(كامل ابن اثير 4/243)؛ بنابراين نقل محتمل است كه زيدبن رقاد قاتل عبدالله بن مسلم بوده است و احتمال دارد كه او يكى ديگر از شهدا را به اين كيفيت به شهادت رسانيده است.

210- ابصار العين، 50.

211- «صبراً على الموت يا بنى عمومتى، صبراً يا اهل بيتى لا رايتم هوانا بعد هذا اليوم ابداً».

212- بحار الانوار، 45/36.

213- ابصار العين، 50.

214- «من غلام ابطحى طالبى از خاندان هاشم و غالب هستم، ما به تحقيق از بزرگان و سادات هستيم، و حسين در ميان ما پاكيزه‏ترين پاكيزگان است.»

215- ابصار العين، 51.

216- برخى گفته‏اند: عبدالله بن عروه خثعمى ابتدا تيرى به او زد و آنگاه بشر بن خوط بسوى او رفت در حالى كه مادرش جلوى خيمه ايستاده بود و تماشا مى‏كرد، او را شهيد كرد، و در زيارت ناحيه آمده است: «السلام على جعفر بن عقيل بن ابى طالب لعن الله قاتله و راميه بشر بن خوط الهمدانى.»(وسيلة الدارين، 229).

217- مناقب ابن شهر آشوب، 4/105.

218- مقاتل الطالبيين، 93.

219- ابصار العين، 51.

220- مقاتل الطالبيين، 91.

221- «اگر مرا نمى‌شناسيد، من پسر جعفر طيارم، شهيد صدقى در بهشت است، كه با بال‌هاى سبز رنگش در بهشت پرواز مى‏كند، و اين شرف در روز محشر كفايت مى‏كند.»

222- ابصار العين، 39.

223- به خدا شكايت مى‏كنم از تجاوز و افعال گروهى كه در پستى همانند كورانند، همان‌ها كه معالم قرآن را دگرگون ساخته و محكمات تنزيل را جابجا كردند.» (وسيلة الدارين، 246).

224- ابصار العين، 40.

225- مقاتل الطالبيين، 92.

226- مناقب ابن شهر آشوب، 4/106.

227- تنقيح المقال، 2/24.

228- ابصار العين، 36.

229- «اگر مرا نمى‌شناسيد من فرزند امام حسن هستم، كه او فرزند پيامبر خدا برگزيده و مؤتمن است. اين حسين است كه همانند اسير در ميان گروهى است كه خدا آنها را از بارانش سيراب نكند.»

230- در اين كه بدن قاسم زير سم اسبان رفته و يا قاتل او، اختلاف است ولكن ظاهر عبارت شيخ مفيد در ارشاد و ديگران اين است كه بدن قاتل او زير سم اسبان رفته است.

231- بحار الانوار، 45/34.

232- نفس المهموم، 323.

233- «از خانه‏ها و اوطانشان دور افتادند، و وحوش در بيابان‌ها بر آنها نوحه مى‏كند. چگونه چشم‌ها نگريد بر گروهى كه شمشيرهاى دشمنان، آنان را در بر گرفته؟ ماه‌هايى كه نور آنان خاموش و بدن‌هاى زيباى آنان را خاك بيابان دگرگون كرد.» (وسيلة الدارين، 252).

234- ابوالفرج، شهادت او را قبل از قاسم نوشته است ولى طبرى و جزرى و شيخ مفيد شهادت اين نوجوان را بعد از قاسم ذكر كرده‏اند. (نفس المهموم، 325).

235- الملهوف، 51.

236- حياة الامام الحسين، 3/256.

237- ابصار العين، 34.

238- صاحب ابصار العين سن اين نوجوان را بيست و سه سال ذكر كرده و اين صحيح‌تر به نظر مى‏رسد زيرا برادرش جعفر از او كوچكتر بوده و او بيست و يك ساله بوده است.

239- «من عثمان صاحب مفاخر هستم، شيخم على صاحب كردار پاك است، برادر پيامبر صاحب استقامت و هدايت، ميان هر غائب و حاضر است.»

240- نفس المهلوم، 327. از على عليه‏السلام روايت شده كه: من اين فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون نام نهادم.

241- «من جعفر صاحب مراتب هستم، فرزند على نيكو خصلت و صاحب كرم، او كه وصى پيامبر و داراى مرتبه‏اى بلند و والى است، عمويم جعفر مرا كافى است؛ حسين را حمايت مى‏كنم كه صاحب فضل و كرم است.»

242- مناقب ابن شهر آشوب، 4/107.

243- ابصار العين، 35.

244- مقاتل الطالبيين، 87.

245- مقاتل الطالبيين، 85.

246- تاريخ طبرى، 6/89.

247- بعضى احتمال داده‏اند كه از فرزندان اميرالمؤمنين عليه‏السلام دو نفر به نام عباس در كربلا شهيد شدند: يكى عباس الاصغر است كه شب عاشورا به شهادت رسيده است كه مادر او صهبأ ثعلبيه است و ديگرى عباس الاكبر است كه روز عاشورا شهيد شده است با سه برادر ديگرش كه مادرشان فاطمه‏ ام البنين مى‏باشد. مقرم عباس الاصغر را از جمله اولاد على عليه‏السلام ذكر كرده است كه او و عمر اطرف از يك مادر بودند به نام «صهبأ»، و نقل كرده كه اين بزرگوار شب عاشورا براى آوردن آب به شريعه فرات رفت و در آنجا شهيد گرديد. (العباس مقرم 52/ وسيلة الدارين، 262).

248- تذكرة الخواص، 281.

249- عن ابى عبدالله الصادق عليه‏السلام انه قال: «كان عمنا العباس بن على نافذ البصيرة، صلب الايمان، جاهد مع ابى عبدالله و ابلى بلأ حسنا و مضى شهيداً.»

250- ابصار العين، 25.

251- «اى نفس! زندگى بعد از حسين خوارى و ذلت است، و بعد از او نمانى تا اين ذلت را ببينى؛ اين حسين است كه شربت مرگ مى‏نوشد و تو آب سرد و گوارا مى‏نوشى؟!»

252- «از مرگ هرگز نمى‌هراسم چون فرياد زند، تا هنگام مقابله با شجاعان آنان را با شمشير به زير افكنم؛ من نفس خود را حافظ و نگهدارنده پسر پيامبر قرار داده‏ام؛ من عباسم كه سمت سقائى دارم، و در روز ملاقات بيم از مرگ ندارم.» (مناقب ابن شهر آشوب، 4/108).

253- «به خدا سوگند اگر دست راستم را جدا كرديد، من هميشه حامى دينم خواهم بود، و حامى امامى كه در ايمانش صادق است، و فرزند پيامبر پاك و امين است».

254- «اى نفس! از كافران مهراس، و به رحمت خدا شاد باش با پيغمبر كه او مولاى برگزيده خداست، اينان به ستم دست چپم را قطع كردند، پروردگارا! آنها را به گرمى آتش بسوزان».

255- بحار الانوار، 45/42.

256- در بعضى از كتب آمده است: امام حسين عليه‏السلام سر عباس را در دامان گرفت و خون از چشمانش پاك كرد و او را ديد كه مى‏گريد، فرمود: برادر از چه مى‏گريى؟ ابوالفضل عليه‏السلام عرض كرد: چگونه نگريم اى برادر واى نور چشمم؟! و حسين عليه‏السلام نشسته بود كه عباس فريادى زد و روح پاكش به ملكوت اعلى پيوست، حسين عليه‏السلام فرياد بر آورد: وا اخاه وا عباساه. (وسيلة الدارين، 274).

257- بحارالانوار 45/41 / ابصار العين، 40.

258- الدمعة الساكبة، 4/324.

259- قاسم بن اصبغ مى‏گويد: مردى از قبيله بنى ابان را ديدم كه چهره‏اش سياه شد بود و قبلاً او را ديده بودم كه روئى سپيد و صورتى جميل داشت، از علت تغيير چهره‏اش جويا شدم؟ او گفت كه: در كربلا مردى قوى و زيبا چهره را كشتم كه ميان چشمانش اثر سجده نمايان بود، از آن زمان هر شب چون به خواب مى‏روم نزد من آمده و مرا به سوى جهنم مى‏كشاند و من فرياد مى‏زنم و افراد قبيله من شب هنگام فريادم را مى‏شنوند.

قاسم بن اصبغ مى‏گويد: اين خبر در همه جا منشر شد تا زنى از همسايگان او گفت: فرياد او شب‌ها خواب از چشم ما ربوده است، من با گروهى نزد همسر آن مرد رفته و ماجرا را از او جويا شديم؟ او گفت: آرى مطلب همانگونه است كه خود او گفته است.

قاسم بن اصخ مى‏گويد: آن دلاور خوش سيمايى كه به دست اين نابكار به شهادت رسيد، حضرت عباس بن على(ع) بوده است. (ابصار العين /32).

260- ابصار العين، 30.

‌261- ذريعة النجاة، 125.

262- مقتل الحسين مقرم 270.

263- «برادرم اى نور چشم و پاره تنم! تو براى من همانند ركنى مطمئن بودى؛ اى پسر پدرم! خالصانه رزميدى تا از پيمانه‏اى كه در آن رحيق بهشتى است نوشيدى؛ اى ماه منير من! تو كمكم بودى در تمام مصائب و سختي‌ها؛ بعد از تو زندگى براى ما تلخ است، فردا من و تو در كنار همديگر خواهيم بود؛ بدان كه به خدا شكايت و براى او صبر مى‏كنم، و از تشنگى و سختى كه ديدم به او پناه مى‏برم.»(وسيلة الدارين 273).

264- مناقب ابن شهر آشوب 4/112.

265- در روايت ديگرى آمده است امام آن خون‌ها را به طرف آسمان ريخت و قطره‏اى از خون به زمين باز نگشت. (ابصار العين، 24).

266- ارشاد شيخ مفيد، 2/108.

267- «مر خداى راست دلى را كه از صبر پاره شده، كه اگر همانند سنگ بود پاره مى‏شد؛ براى بوسيدن طفل خود خم شد اما تير پيش از او گلوى او را بوسه داد.»

268- نفس المهموم، 349.

269- تذكرة الخواص، 143.

270- ابصار العين، 24.

271- نفس المهموم، 351 /  مقتل الحسين مقرم 273.

272- تاريخ يعقوبى 2/245.

273- حياة الامام الحسين 3/309.

منبع:قصّه كربلا- به ضميمه قصّه انتقام‏، على نظرى‏منفرد.

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 10:51 قبل از ظهر | |

دانلود عكس هاي مذهبي با كيفيت براي پس زمينه 320 فايل

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

 

 عكس هاي باكيفيت مذهبي

 



Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download


Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download


Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download


Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download

Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download

Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download


Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download


Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download Download
Download Download

 

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 2:2 قبل از ظهر | |

دانلود مداحی

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

به دلم برات شده آقام میاد امشب - سیب سرخیhot!

تعداد دانلود: 7077
file icon آقامون دلبره - علیمیhot!
تعداد دانلود: 4424
file icon بیا ابا صالج ای گل فاطمه - کریمیhot!
تعداد دانلود: 4409
file icon گل نرگس - هلالیhot!
تعداد دانلود: 4056
file icon آی مردم آی مردم - طاهریhot!
تعداد دانلود: 2244
file icon سوی مسجد روانه یک مرد - کریمیhot!
تعداد دانلود: 2092
file icon روضه امام علی ع (1) - خلجhot!
تعداد دانلود: 1892
file icon ابا صالح - سیب سرخیhot!
تعداد دانلود: 1850
file icon ای ساربان آهسته - علیمیhot!
تعداد دانلود: 1761
file icon یا مهدی (عربی ) - واعظیhot!
تعداد دانلود: 1496
file icon دل پریشانم - هلالیhot!
تعداد دانلود: 1429
file icon دله ما را بردی - علیمیhot!
تعداد دانلود: 1265
file icon اسمان کوفه امشب - ارضیhot!
تعداد دانلود: 1182
file icon حیدر مدد - هلالیhot!
تعداد دانلود: 1087
file icon از کربلا اومدم - سلحشورhot!
تعداد دانلود: 1067
file icon لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار - علیمیhot!
تعداد دانلود: 1049
file icon امشب شب عشقه - سازورhot!
تعداد دانلود: 991
file icon تو ای عشق و ای تمام و جودم - علیمیhot!
تعداد دانلود: 978
file icon آقا بیا - سیب سرخیhot!
تعداد دانلود: 929
file icon گل نرگس بیا بیا - واعظیhot!
تعداد دانلود: 917
file icon به زیر زلفت - علیمیhot!
تعداد دانلود: 873
file icon میان هر محفل تو نور امیدی - میر دامادhot!
تعداد دانلود: 696
file icon امیر ملک دلبری آمد - طاهریhot!
تعداد دانلود: 657
file icon انت فی قلبی - مختاریhot!
تعداد دانلود: 657
file icon روضه جضرت علی (ع) [2]hot!
تعداد دانلود: 648
file icon روضه امام علی - ارضیhot!
تعداد دانلود: 644
file icon یا علی مولا یا علی مولا - طاهریhot!
تعداد دانلود: 642

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 10:46 قبل از ظهر | |

::غريب مادر::

 

 

غريب مادر

براي تبادل لينک ابتدا لينک ما را با نام غريب مادر ،در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

کپی برداری از مطالب وبلاگ بدون ذکر هم منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by biharam.Blogfa.com
The Template Designed By Sasan Nobakht @ www.biharam.blogfa.com

.