
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو
بانام:غریب مادردر وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
اسفند 1388
اردیبهشت 1388
دی 1387
مهر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
قالب مولا-نسخه۱
(بلاگفا )
قالب قالب شهید-نسخه۱ (
بلاگفا)
قالب بی یاور-نسخه۱ ( بلاگفا
)
قالب مولا-نسخه۲ ( بلاگفا )
دیدن نمونه دریافت کد
قالب قالب
شهید-نسخه۲ ( بلاگفا )
دیدن نمونه دریافت کد
قالببی یاور-نسخه۲ (
بلاگفا )
دیدن نمونه دریافت کد
قالب ربیع-نسخه۱ ( بلاگفا )
دیدن نمونه دریافت کد
اسلام![]()
دانلود مداحي_1![]()
صفحه ی ویژه ارباب مهدی(عج)![]()
بر دشمن صاحب الزمان لعنت........![]()
عکس های حرم و........![]()
مقام صديقه كبري فاطمه زهرا(س)![]()
جبهه وجنگ![]()
گلزار بقبع![]()
امام حسین (ع)![]()
احادیث علایم ظهور![]()
کتاب خانه سایت![]()
كرامات حضرت مهدي (عج)![]()
گالري عكس شهدا![]()
دانلود کتاب های استاد مطهری![]()
شهادت امام صادق (ع)![]()
دانلود مداحي 2![]()
مرحوم سيد جواد ذاكر![]()
دانلود قرآن مجيد![]()
در محضر شیخ رجب علی خیاط![]()
دانلود مداحي 3![]()
شيخ علي اكبر تهراني![]()
سخنراني سياسي![]()
عذابهای جهنم![]()
زندگی نامه حضرت عباس (ع)![]()
امام جواد (ع)![]()
سخنراني های مذهبی از علمای بزرگ![]()
شهادت ائمه اطهار (ع)![]()
امام محمد باقر (ع)![]()
دانلود هاي مداحي ويژه ماه محرم![]()
عيد غدير خم![]()
ويژه محرم![]()
قالب مذهبي![]()
حضرت زینب (س)![]()
مداحي هاي 85.1![]()
شعر هاي مذهبي![]()
مداحي 86![]()
سبز سبزم ریشه دارم
اشکال
خداوند در آيه 124 سوره مبارکه بقره مي فرمايد : لا ينال عهدي الظالمين يعني هيچ وقت عهد من به ظالمين نمي رسد . به گفته مفسرين شيعه و سني مراد از عهد ، منصب امامت و خلافت است . از همين آيه مي توان ثابت کرد که بر خلاف ادعاي شيعيان خلافت خلفاي سه گانه ( رضي الله عنهم ) کاملا بر حق بوده و هيچ ظلمي در کار نبوده است .
جواب
قبل از جواب دو مقدمه را خدمت شما عرض مي کنيم
مقدمه 1 : ظلم در آيه شريفه معناي وسيعي دارد و هر نوع ظلمي را شامل مي شود بر همين اساس اگر کسي حتي ظلم کوچکي ( چه در حق خود و چه در حق ديگران ) مرتکب شده باشد ديگر حق امامت و زعامت بر مسلمين را ندارد
مقدمه 2 : يکي از بزرگترين مصاديق ظلم ، شرک به خداوند است همچنانکه لقمان حکيم به فرزندش سفارش مي کند که : يا بني لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظيم يعني اي پسر من ، به خداوند شرک نورز که شريک قرار دادن براي خداوند ظلم بزرگي است ( سوره لقمان / 13 ) . بنا بر اين کسي که قبلا بت پرست بوده هرگز نمي تواند مقام امامت و خلافت را عهده دار شود همچنانکه اين مطلب را در روايتي از عبد الله ابن مسعود مي بينيم که پيغمبر اکرم فرمود : وقتي ابراهيم از خداوند سوال کرد که چه کساني از فرزندان من ظالم هستند و حق امامت را ندارند؟ خداوند فرمود : من سجد لصنم من دوني لا اجعله اماما ابدا يعني کسي که بر بت سجده کرده باشد هرگز او را امام قرار نمي دهم
نتيجه : اگر ما ثابت کنيم که خلفاي سه گانه ، قبل از اسلام آوردنشان بت پرست بوده اند بايد گفت که ديگر حق خلافت بر مسلمين را نداشته و حکومت آنها کاملا غاصبانه بود .
جواب اشکال
ما با توجه به مقدمات ذکر شده ، چند شاهد از منابع اهل سنت ذکر مي کنيم که شاهد بر آنستکه خلفاي سه گانه به خاطر پرستيدن بت قبل از اسلام سزاوار خلافت نبودند
ابوبکر >>> 1 _ ابوبکر در سن چهل سالگي اسلام آورد و موحّد شد ( تاريخ طبري ترجمه ابولقاسم پاينده ج3 ص 862 ) 2 _ در جائي از ابوبکر نقل کردند که به پيغمبر مي گويد : تو چرا بت نمي پرستي ؟! معلوم مي شود که خود ابوبکر بت مي پرستيد ( تاريخ نامه طبري منسوب به بعلمي ج 1 ص 38 چاپ البرز )
عمر >>> 1 _ او در سن 35 سالگي اسلام آورد و موحد شد و او شصت و پنجمين نفري بود که اسلام آورد ( مروج الذهب مسعودي ترجمه ابولقاسم پاينده ج1 ص 661 چاپ مرکز انتشارات علمي و فرهنگي ) 2_ خواهر عمر به او خطاب ميکند که : تو بت پرستي ( تاريخ کامل ابن اثير ترجمه محمد حسين روحاني ج2 ص 907 و تاريخ الخلفاء سيوطي ص 110 چاپ شريف الرضي )
عثمان >>> در مورد او همين بس که او به دست ابوبکر مسلمان شد و همين امر نشان مي دهد که او قبلا بت پرست بوده است که بعد از اسلام آوردن ابوبکر او نيز به تبعيت از ابوبکر مسلمان شد .
خلاصه : با توجه به اينکه خلفاي سه گانه قبلا بت پرست بودند و مراد از ظالم در آيه شريفه ( بنا بر فرموده پيغمبر ) کسي استکه قبلا بت پرست بوده متوجه مي شويم که بر خلاف ادعاي اشکال کننده خلافت خلفاي سه گانه از ناحيه خداوند نبوده و کاملا غصبي و ظالمانه بوده است
ماخذ : تفسير نمونه ذيل تفسير آيه 124 سوره مبارکه بقره ( لازم بذکر است که فقط مقدمه اين جواب از تفسير نمونه است و بقيه منابع در متن ذکر شده است )
ملاحظه : اگر ما حرف اهل تسنن را در مورد اين آيه قبول کنيم ( و بگوئييم کسي که بر مسلمين امامت و زعامت داشته باشد حتما بر حق بوده و نمي تواند جزو ظالمين باشد ) لازم مي آيد که تمامي خلافتهائي که در تاريخ اسلام بوده را نيز بر حق دانسته و بگوئيم همه آنها بر اساس حق حکومت کرده اند !! در حاليکه خود ابوحنيفه که موسس يکي از مذاهب اربعه اهل تسنن است حکومت منصور را غاصبانه مي خواند و خلافت را مخصوص اهل بيت مي دانست و حاضر نشد منصب قضاوت در حکومت خلفاي عباسي را بپذيرد . در تفسير المنار نيز مي خوانيم که ائمه اربعه اهل سنت همه با حکومتهاي زمان خود مخالف بودند و آنها را لائق زعامت مسلمين نمي دانستند بخاطر اينکه افراد ظالم و ستمگري بودند .
بنا بر اين استدلال اهل سنت در بحثي که مطرح کرديم عملا با رفتار روساي مذاهب چهار گانه خودشان در تضاد است بنا بر اين بهتر است اهل تسنن ابتداء نظر رووساي مذاهب خود را عوض کنند بعد همچين استنادي را از آيه شريفه داشته باشند .
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 0:51 قبل از ظهر
|
|
سبز سبزم ریشه دارم
بسم الله الرحمن الرحيم
اشکال
با توجه روايات فراواني که در باب فضيلت عمر ابن خطاب رضي الله عنه وارد شده است چرا شما شيعيان به آن بزرگوار احترام نميگذاريد ؟ آيا اين خلاف سنت رسول خدا در احترام به مومنين نيست ؟؟
جواب
{ از تمامي دوستاني که طالب حق و حقيقت هستند خواهشمنديم که کمي حوصله به خرج داده و جواب اين شبهه را با دقت فراوان بخوانند تا در يابند که بحث فضيلت عمر از کجا شروع شده و در تحت چه برنامه اي اهل تسنن اين بحث را براه انداخته اند . لازم بذکر است که تمامي رواياتي که از اهل تسنن نقل کرديم مستند است و شما در پايان جواب مي توانيد به مدرک روايات مراجعه بفرمائيد }
مقدمه : بعد از رحلت پيغمبر اکرم ميان امت اسلام اختلاف شد که بطور کلي دو دسته بزرگ بودند. عده اي سعي در اجراء شدن وصاياي پيغمبر داشتند که سفارشات متعدد پيغمبر پشتيبان قوي اين جريان بود و عده اي سعي در اجراء شدن خلافت خلقاء داشتند که از هيچ پشتيبان مشروعي برخوردار نبودند لذا اين عده با طرح و برنامه ريزي خاص خود سعي در مشروعيت دادن افعال خود شدند . اين گروه براي مشروعيت بخشيدن به اهداف شوم خود برنامه هاي خود را قالب سه طرح اجراء کردند که مورد بحث ما طرح سوم است که مفصل در مورد آن بحث ميکنيم
طرح اول : جداسازي قرآن کريم از توضيحات پيغمبر >>> در صدر اسلام قرآن را با بيانات پيغمبر براي مردم ميخواندند اما عده اي چون بيانات پيغمبر را منافي با مقاصد شوم خود ديدند بيانات آنحضرت را از ميان بردند . لازم بذکر است نوشتن قران بدون توضييحات پيغمبر از زمان ابوبکر شروع شده و در زمان خلافت عمر به پايان رسيد .
طرح دوم : نابود کردن احاديث پيغمبر >>> چون نقل سنت پيغمبر با اهداف آنها در تضاد بود لذا سعي کردند که سنت پيغمبر را از بين ببرند . اهل تسنن روايتي از عايشه نقل ميکنند که ابوبکر در يک شب 500 روايت از پيغمبر را به آتش کشيد .
اگر شما به مسند احمد ابن حنبل نگاه بفرمائييد در ميابيد که نقل روايات از حضرت رسول توسط همسران آنحضرت تفاوت فاحشي دارد . از عايشه 2270 حديث نقل کرده و از ميمونه 62 حديث و از حفصه 44 حديث و از ام حبيبه 27 حديث و از صفيه 9 حديث و از زينب 4 حديث نقل کرده در حاليکه پيغمبر هر شبي را در خانه يکي از زوجات بود . احمد ابن حنبل هم با نقل روايت زياد از عايشه در راستاي از بين بردن سنت حقيقي پيغمبر و جايگزين کردن کردن سنت هاي دروغين گامي در اين امر خطير بر داشته است .
طرح سوم : تنزّل دادن مقام رسول خدا و بالا بردن مقام خلفاي سه گانه >>> اين بخش در دو قسمت به اجراء در آمد . قسمت اول : تنزل دادن مقام رسول خدا از مقام پيغمبري به مقام يک انسان عادي . قسمت دوم : بالا بردن مقام خلفاي سه گانه خصوصا خليفه دوم تا حد مقام پيغمبري و گاه بالاتر از آن
توضييح قسمت اول : قرآن مجيد درباره پيغمبر اکرم ميفرمايد : و ما ينطق عن الهوي .... الا وحي يوحي يعني پيغمبر اکرم از روي هوا و هوس سخن نميگويد بلکه هر چه هست وحي الهي است . او که سخنش از سر هوا و هوس نيست يقينا افعالش نيز از سر هوا و هوس نيست . اما اهل تسنن رواياتي را نقل کردند که با اين آيه در تضاد است و صد البته که تمام اين روايات براي تنزّل دادن مقام پيغمبر است
روايت اول : اهل تسنن از جاعل بزرگ حديث يعني ابوهريره نقل ميکنند که گفته است : روزي رسول خدا چنين ميگفت : خداوندا ! محمد تنها يک انسان است ، آن سان که ديگر انسانها خشم مي آورند او خشم مي آورد پس هر گاه مومن را آزار رساندم يا ناروا گفتم يا تازيانه زدم آن را براي او کفاره قرار بده !!! ....... همچنانکه در اين حديث جعلي ميبينيد ( نعوذ بالله >>> ) پيغمبر اکرم خود را انسان عادي و تابع هوا و هوس معرفی میکند و آنوقت از خدا میخواهد که اگر یک وقت اسیر غضب شد و به کسی آزار رساند خداوند آزار به آنفرد را کفاره گناهان او قرار دهد .
روایت دوم : اهل تسنن روایتی را نقل میکنند مبنی بر اینکه پیغمبر غسل واجب بر گردن او بود ولی فراموش کرده و همانطور به مسجد آمد که موقع نماز یادش آمد و به مردم اعلان کرد که من غسل واجبم را انجام نداده ام پس منتظر بمانید . مردم منتظر ماندند تا پیغمبر غسل خود را انجام دادند و به مسجد بر گشتند و آنگاه نماز خواندند.... همچنانکه میبینید این حدیث عصمت پیغمبر را زیر سوال برده و آن بزرگوار را از یک انسان عادی نیز بی توجه تر معرفی کرده است .
روایت سوم : اهل تسنن روایتی را نقل میکنند که در آن صراحتا یکی از کارهای حرام به پیغمبر نسبت داده شده است . بعدها علمای اهل تسنن بمانند شافعی و نووی در صدد توجیه فعل پیغمبر بر آمدند . ما از عذرا بالحیاء مضمون این روایت را نقل نمیکنیم .
ملاحظه : سلمان رشدی که نویسنده کتاب آیات شیطانی است میگوید : من مطالبی را که در کتاب خود نوشتم در کتابهای حدیثی مسلمانان پیدا کردم که مراد همین دسته احادیثی استکه اهل تسنن نقل کردند .
توضییح قسمت دوم : اهل تسنن با نقل روایاتی مقام خلفاء خصوصا خلیفه دوم را تا جائی بالا برده اند که پیغمبر اکرم را نیز بدان مقام راهی نیست !!! ما در اینجا به سه نمونه از این روایات اشاره میکنیم
روایت اول : سلسله روایاتی وجود دارد که موافقات عمر نام گرفته است . این روایات میگوید : خداوند بعضی از آیات الهی را طبق نظر عمر و بر خلاف نظر رسول خدا نازل کرده است ! مثلا اهل تسنن روایتی را نقل میکنند مبنی بر اینکه : کسی از دنیا رفته بود و پیغمبر خواست بر او نماز بخواند ولی عمر ابن خطاب به پیغمبر اعتراض کرده و گفت : این فرد از منافقین است چرا بر او نماز میخوانی ؟؟ پیغمبر به گفته او اعتناء نکرده و نماز خواند . آنگاه خداوند این آیه را نازل کرده : از این پس هرگز بر کسی که از آنان بمیرد نماز مخوان و در کنار قبرشان مایست . یعنی آیه طبق نظر عمر نازل شده است !!
همچنانکه ملاحظه مي فرمائيد : اين روايت عمر ابن خطاب را آگاه تر از رسول الله بر امورات عالم معرفي ميکند . ما نمي دانيم با توجه به اينکه عمر ابن خطاب اينقدر بر امورات عالم تسلط داشت چرا خداوند او را پيغمبر قرار نداد ؟!!
روایت دوم : سلسله روایات وجود دارد که عمر ابن خطاب را محدث معرفی میکنند . محدث یعنی کسی که سخن وحی میشنود . مثلا از عایشه نقل میکنند که پیغمبر اکرم فرمودند : در امتهای پیشین کسانی مورد خطاب وحی بوده اند . اگر در میان امت من یکی از اینگونه کسان باشد عمر ابن خطاب از آنان است !! برای دیدن مدرک حدیث اینجا را کلیک کنید
ملاحظه : بارها اهل تسنن از زبان عمر ابن خطاب نقل کردند که : لولا علیّ لهلک العمر یعنی اگر نبود علی علیه السلام هر آینه عمر هلاک میشد یا اینکه خود اهل تسنن نقل کردند که وقتی فردی بنزد عمر ابن خطاب آمد و از او در مورد آیه والذاریات زروا سوال کرد . خلیفه بجای جواب ، آن مرد را به باد کتک گرفت . آیا نقل اینطور احادیثی با محدث بودن جناب عمر ابن خطاب در تضاد نیست ؟؟
« البته بعد ها علماي اهل تسنن دست به هزار توجيه نا بجا زده و گفته اند : فرد سوال کننده يهودي بود و ميخواست با سوالش خليفه را به چالش بکشاند و بعد خليفه و به تبع آن تمام مسلمين را جاهل معرفي کند . به همين خاطر خليفه دستور داد او را کتک زدند و او را به شهري ديگر تبعيد کردند و ممنوع الملاقات شد . .... به علماي اهل تسنن مي گوئيم : چرا دست به توجيهات بي پايه و اساس مي زنيد . در تمام دنيا مرسوم است که حتي اگر فردي به نيت به چالش کشاندن سوال کند طرف مقابل جواب مي دهد و اين امر فرد سائل را سر شکسته تر مي کند . شما در مناظرات مي بينيد فردي که بعنوان خصم قرار مي گيرد با سوالات خود قصد دارد که طرف مقابل را به چالش بکشاند اما هيچکس آن را محکوم نمي کند و همه انتظار آن دارند که طرف مقابل او نيز با دليل جواب بدهد . اگر ما اين فعل خليفه را به نزد عقلاي عالم ببريم آيا آنها مي پذيرند که چون آن فرد يهودي نيت بدي داشت پس بايد به باد کتک گرفته مي شد ؟ آيا بهتر نبود خليفه اي که به ادعاي شما با منبع وحي در ارتباط بود جواب آن يهودي را مستدل ميداد تا او را سر خورده روانه کاشانه خود کند که بلکه او در ديدگاه خود نسبت به دين مبين اسلام تجديد نظر کند و به اسلام روي آورد ؟ »
روایت سوم : سلسله روایاتی وجود دارد که بدعت های عمر را مطرح میکند که در بعضی از این روایات عمر ابن خطاب صراحتا از فعل خود تعبیر به بدعت میکند . مثلا روایتی استکه میگوید : عمر ابن خطاب شبی از شبهای مبارک ماه رمضان به مسجد آمد و دید مردم بصورت فرادی نماز تراویح میخوانند . از این وضع خوشش نیامد لذا دستور داد که ابیّ ابن کعب جلو بایستد و پیش نماز شود و بقیه به او اقتداء کنند . فردا شب که آمد دید همه نماز تراویح را به جماعت میخوانند . گفت : این چه خوش بدعتی است !!
خلاصه : دوستان ؛ خود قضاوت کنید که
آیا نقل روایات جعلی که مقام عمر را از مقام پیغمبر بالاتر دانسته است می تواند فضیلتی برای عمر به حساب بیاید ؟
آیا نقل روایات جعلی توسط عایشه که عمر را مرتبط با منبع وحی معرفی کرده و در عین حال با روایات فراوانی که خود اهل تسنن نقل کردند در تضاد است ، می تواند فضیلتی برای عمر به حساب بیاید ؟
آیا بدعت گذاری که یکی از سنتهای عمر این خطاب بوده و در عین حال یکی از بزرگترین گناهان در اسلام به شمار می رود میتواند فضیلتی برای عمر به حساب بیاید ؟
آیا اینها فضیلت است ؟
مآخذ
آدرس روایتی که عایشه میگوید : پدرم ابوبکر500 حدیث از رسول خدا را آتش زد
1_ تذکرة الحفاظ ، للذهبی ، الطبقه الاولی من الکتاب ابوبکر الصدیق ج1 ص 5
آدرس روایتی که ابوهریره مقام پیغمبر را به حد انسان عادی و تابع هوا و هوس پائیین آورد
1 _ صحیح مسلم کتاب 45 ، البر و الصله و الادب باب 25 ، من لعنه النبی صلی الله علیه و سلم او سبّه و دعا علیه ج4 ص2008شماره مسلسل 2601 طبع دار احیاء التراث بیروت
2_ صحیح بخاری ، کتاب الدعوات ، باب قول النبی صلی الله علیه و سلم من آذیته فاجعله له زکاة و رحمه ج8 ص435 طبع دار القلم ، بیروت
آدرس روایتی که میگوید پیغمبر اکرم غسل واجب خود را فراموش کرده بود
1_ سنن ابی داوود کتاب الطهارة باب 94 فی الجنب یصلی بالقوم و هو ناس ، ج1 ص 110
2 _ صحیح البخاری کتاب الاذان باب اذا قام الامام مکانکم حتی رجع انتظروه ج1 ص 316
آدرس روایتی که انجام فعل حرام را به ساحت مقدس پیغمبر نسبت داده اند
1_ صحیح مسلم کتاب الطهارة 2 ، باب 22 ، المسح علی الخفین ح 73 ج1 ص 228
2_ صحیح بخاری کتاب الوضوء باب ..... قائما و قاعدا ج1 ص 166
3_ سنن ابی داوود کتاب الطهارة ، باب 12 ، .... قائما ج1 ، ص53
آدرس روایتی که میگوید خداوند آیات را طبق نظر عمر نازل کرده است
1_ صحیح مسلم کتاب 44 ، فضائل الصحابه ، باب 2 ، فضائل عمر ، ج 4 ص 865 شماره 2400
2_ صحیح بخاری کتاب التفسیر سوره برائت ج6 ، ص 408 _ 410 { بخاری در مجموع سه روایت به مضمون حدیثی که گفتیم اشاره میکند }
آدرس روایتی که عمر را مرتبط با منبع وحی معرفی میکند
1_ صحیح مسلم کتاب 44 فضائل الصحابه ، باب 2 من فضائل عمر ، ج4 ، ص 1864 شماره مسلسل 2398
2_ صحیح بخاری ، کتاب فضائل اصحاب النبی ، باب 36 ، مناقب عمر ابن خطاب ، ج5 ، ص73
آدرس روایتی که در آن عمر از افعال خود تعبیر به بدعت میکند
1_ صحیح بخاری ، کتاب صلاي التراویح ، باب فضل من قام رمضن ج3 ، ص 100
2_ صحیح مسلم ، کتاب 6 ، صلاة مسافرین وقصرها باب 25 ، الترغیب فی قیام رمضان و هو التراویح ج1 ، ص 523 _ 525
[+]
نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 0:47 قبل از ظهر
|
|

براي تبادل لينک ابتدا لينک ما را با نام غريب
مادر ،در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.