تبليغاتX
غریب مادر
اللهم عجل لوليك الفرج
عضويت در سايت





Powered by WebGozar

فتو بلاگ

Free image hosting at imagecave.com

 Free image hosting at imagecave.com

 Free image hosting at imagecave.com

Free image hosting at imagecave.com

 Free image hosting at imagecave.com

 Free image hosting at imagecave.com

 Free image hosting at imagecave.com

 Free image hosting at imagecave.com

Free image hosting at imagecave.com

 Free image hosting at imagecave.com

سبز
تازه ها
لينك دوستان
۞غریب مادر۞ قبله7 وب شخصي عبدالرضا هلالي
سلام علی آل یاسین
جبهه و جنگ
روح وریحان
ميعاد
مکتب مجانین المهدی عج
سايت علمدار
صالحین
خاطراتی از خدام حرم مطهر امام رضا (ع)
وبلاگ بين الحرمين
سايت مبارزه با تهاجم فرهنگي
حبیب
وبلاگ امام حسين
سائل حسین جان(ع)
قيام عاشورا
وبلاگ اهل بيت(ع)
امام حسن مجتبي (ع)
آقا امام زمان
لحظه ای با امام زمان (عج)
عاشقان عشق خدا
آخرین منجی
مسجد مقدس جمکران
دانلود مداحی های زیبا1
دانلود مداحی های زیبا 2
مرحوم سید جواد ذاکر
سید جواد مشهور ترین و غریب ترین مداح
غریب مادر حسین
دانلو کتاب های مرجع
کتاب خوناش برن
اینم یه سایت خوب برای دریافت امکانات وبلاگ
سایت ثار الله(ع)
علایم ظهور حضرت مهدی (ع)
امام مهدي ارواحنا فدا
سايت دوست داران امام مهدي (عج)
معرفي سايت در مورد امام مهدي ارواحنا فدا
بر عمر لعنت
بر عمر و ابابکر و عثمان لعنت
غريب مادر
در باره امام زمان (عج)
عاشقان زهرا (س)
آن سفر كرده
يا فاطمه
كرامات اهل بيت و تبليغ دين مبين اسلام
در تکاپوی اندیشه ها...بررسی شبهات و اند یشه های فکری
فصاحت سايت تخصصي مداحي
::biharam::

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:غریب مادردر وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

آرشيو
چت با مدير
مداحا آنلاين

 

جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

طراح قالب
زيارتنامه حضرت امام حسين (ع )

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم


                           زيارتنامه حضرت امام حسين (ع )  

              

  قرائت  

درود بر تو ای حجت خدا و فرزند حجت او درود بر تو ای کشته راه خدا و زاده کشته
شده راه خدا درود بر تو ای ثار الله ای آنکه خون تو و پدر تو را در راه خدا
ريختند و خدا خونخواه و خونبهای شماست درود بر تو ای فرد بي مانند در آسمان و
زمين گواهم به اينکه خون پاک تو آرميده در بهشت جاويد و لرزيده برای آن
سايه های عرش و گريه کرد برای او تمام مردم و گريست برای او هفت طبقه آسمان و
زمين هفتگانه و آنچه در آنهاست و ميان آنهاست و هرکه و هرچه در بهشت و دوزخ
است و هرچه ديده شود و ديده نشود يعنی آنچه پديد آيد و آنچه پديد نيايد همه
آفريده پروردگار ماست گواهی مي دهم که تو حجت خدائی و فرزند حجت خدا گواهم به
اينکه تو کشته راه خدا و زاده کشته راه او و گواهم به اينکه تو خون خدائی و
فرزند خون خدا و گواهم به اينکه تو را خونخواه خداست و توئی فرد بي مانند در
آسمان و زمين و گواهم به اينکه تو تبليغ کردی و خيرخواهی نمودی وفاداری کردی و
ادای حق نمودی و جهاد کردی در راه خدا و درگذشتی از جهان با رتبه عالی شهادت و
شهادت جو در حاليکه گواه و مشهود و منظور خدای جهان بودی من بنده خدا و مولای 
توام در طاعت تو و وارد بر تو خواهش دارم منزلت کامل را نزد خدا و پايداری و
ثابت قدم در هجرت به آستان تو و راه و روشی که بدون تو خلجان نکند از وارد شدن
در کفالت تو که بدان دستور دادم هر که خدا خواهد به شما آغاز مقصد مي نمايد
خداوند دروغ را آشکار مي کند و به وسيله شما دور کرد دوران گزند بني اميه را و
بواسطه شما خدا درهای خير و رحمت به روی خلق مي گشايد و به وجود شما خدا ختم
امور خواهد کرد و بواسطه شما خدا هرچه خواهد محو و نابود و اثبات کند و به شما
بازگرداند طوق خواری را از گردن ما بوسيله شما دريابد خدا خون ناحق هر مؤمن را
که در طلب خونخواهی برآيند و به وجود شما بروياند زمين درختانش را و بوسيله
شما زمين مي روياند ثمره و ميوه هايش را و به وجود شما فرود آرد خدا از آسمان
باران را و روزی شما را و بواسطه شما برطرف کند خدا گرفتاری را و به سبب شما
ببارد خدا باران را و به شما ثناگوست زمين که بدنهای شما را بر دوش دارد و
پايدار مي گردد کوه هايش به وسيله سنگرهای آن اراده و خواست خدا که تقدير امور
خلق است به سوی شما از آسمان مشت او فرود آيد و صدور يابد از خانه های شما و
صادر مي شود برای خلق فرامين و احکام بندگان و آنچه از مقام اجمال تفضيل يافته
لعن و نفرين باد بر امتی که شما را کشت و امتی که با شما به مخالفت برخاست و
ملتی که منکر ولايت شماست و ملتی که بر عليه شما پشتيبان و کمک دشمن کرد و
ملتی که حاضر در جبهه بود و در راه شما شهادت نخواست حمد خدا را که قرار داد
آتش دوزخ را جايگاه آنها و چه بد منزلگاهی است چه بد مأوا و مسکنی است برای 
واردشدگان سپاس و ستايش مخصوص پروردگار جهانيان است و درود خدا بر تو ای 
ابا عبدالله من به سوی خدا از هر که مخالف توست بيزارم
درود بر تو ای فرزند رسول خدا درود بر تو ای زاده اميرالمؤمنين درود بر تو ای 
فرزند حسن و حسين درود بر تو ای فرزند خديجه کبری و فاطمه رحمت خدا بر تو لعنت
بر کسيکه تو را کشت من بدرگاه خدا از آنان بيزارم درود بر شما درود بر شما درود
بر شما کامياب شديد قسم به خدا کامياب شديد به خدا رستگار شديد به خدا سوگند.
ای کاش من هم با شما بودم رستگار مي شدم به فوز بزرگ

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 11:42 قبل از ظهر | |

146 حديث از امام حسين (ع)

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

 

1.چگونه با چيزی  که خود در وجودش نيازمند توست ، برای وجود تو دليل آورده شود؟
آيا چيزی هست که آشکارتر از تو باشد تا وسيله آشکار کردن تو باشد؟ کی پنهانی تا
نيازمند دليلی باشی که بر تو دلالت کند؟ و کی دوری تا آثارت وسيله رسيدن به تو
باشند؟ کور باد آن چشمی که تو را مراقب و نگهبان خود نبيند.
دعاي عرفه ، بحار الانوار، ج ,98 ص (226)


2.چه دارد آن کس که تو را ندارد؟ و چه ندارد آن که تو را دارد؟ آن کس که به جاي
تو چيز ديگری را پسندد و به آن راضی شود، مسلما زيان کرده است .
دعاي عرفه ، بحار الانوار، ج ,98 ص (228 )


3 .کسانی که رضايت مخلوق را به بهای غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد.
مقتل خوارزمي ، ج 1، ص (239 )


4 .هيچ کس روز قيامت در امان نيست ، مگر آن که در دنيا خداترس باشد. .
بحار الانوار، ج ,44 ص (192 )


5 .خداوند متعال فرموده است : "مردان و زنان مؤمن دوست يکديگرند، امر به نيکی و
نهی از بدی مي کنند". خداوند نخست امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان يک
فريضه از سوی خودش ذکر کرده است ، زيرا او آگاه است که اگر اين وظيفه اجرا شود،
وظايف ديگر همه ، چه سخت و چه آسان انجام مي گيرد، زيرا امر به معروف و نهی از
منکر دعوت به اسلام مي کند و حقوق ستم ديدگان را بازمي ستاند و با ستمگران به
مخالفت برمي خيزد...
تحف العقول ، ص (237 )


6 . ای مردم ! رسول خدا فرمود: هر کس سلطان زورگويی را ببيند که حرام خدا را حلال
نموده ، پيمان الهی را مي شکند و با سنت و قوانين رسول خدا از در مخالفت درآمده
و در ميان بندگان خدا، راه گناه و معصيت و ستم و دشمنی را در پيش مي گيرد، ولی 
با عمل يا سخن اظهار مخالفت نکند، بر خداوند است که او را در محل و جايگاه آن
سلطان ظالم قرار دهد.
مقتل خوارزمي ، ج 1، ص (234 )


7 .مردم برده و بنده دنيا هستند، و دين لعابی  است که تا وسايل زندگی فراهم است ، به
دور زبان مي گردانند، ولی وقتی دوران آزمايش فرا رسد، دينداران کمياب مي شوند.
بحار الانوار، ج ,78 ص (117 )


8.کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی  برسد ، ديرتر به آروزيش مي رسد و زودتر به
آنچه مي ترسد گرفتار مي شود .
بحار الانوار، ج ,78 ص (120 )


9.آيا نمي بينيد که به حق رفتار نمي شود و کسی از باطل نهی نمي کند، پس بخواهد مؤمن
ديدار خدا را ، در حالی که بر حق باشد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (116 )


10.به درستی که من مرگ را جز سعادت نمي بينم و زندگی با ستمکاران را جز محنت
نمي دانم .
تحف العقول ، ص (245 )


11.مصيبت و گرفتاری شما از همه مردم بيشتر است ، زيرا مقام و مسند دانشمندان - اگر
بفهميد ( يا بنابر فرض اين که لياقت آن را داشته باشيد ) - از دست شما گرفته
شده است و اين مصيبتها بدان جهت است که رتق و فتق امور و اجرای احکام بايد به
دست دانشمندان خداشناسی باشد که بر حلال و حرام خدا امينند. اما اين مقام و
منزلت از شما گرفته شده ، بدان جهت که شما از حق کناره گيری کرديد و با وجود
دليلهای آشکار و واضح در سنت پيغمبر اختلاف کرديد. اگر شما در برابر آزار و
اذيت صبر و مقاومت مي کرديد و رنج و سختی را در راه خدا به جان مي خريديد، امور
الهی در دست شما قرار مي گرفت و منشأ و مرجع آنها شما بوديد. ولی شما ستمکاران
را بر مقام خود مسلط کرديد و امور الهی  را به دست آنها سپرديد، در حالی که آنان
به شبهات عمل مي کنند و شهوترانی  را پيشه خود قرار داده اند. و آنچه موجب قدرت
ستمکاران در اين امور شده ، فرار شما از مرگ و دلخوشی به اين زندگی ناپايدار
است ...
تحف العقول ، ص (238 )


12.خداوندا، تو آگاهی که آنچه انجام داديم ، نه برای رقابت در کسب جاه و مقام بود و
نه برای چيزهای پوچ و بيهوده دنيا، بلکه برای اين بود که نشانه های راه دينت را
ارائه دهيم و (مفاسد را) در شهرهای تو اصلاح کنيم تا بندگان مظلوم تو در امنيت و
آسايش باشند و به احکام تو عمل کنند.
تحف العقول ، ص (239 )


13.به درستی که من بيهوده ، گردنکش ، ستمگر و ظالم حرکت نکردم ، بلکه برای اصلاح در
امت جدم محمد (ص ) حرکت کردم و مي خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به
روش جدم محمد (ص ) و پدرم علی بن ابي طالب (ع ) رفتار کنم .
بحار الانوار، ج ,44 ص (329 )


14.اگر دنيا باارزش شمرده شود، منزل آخرت و دار ثواب الهی باارزشتر و والاتر است .
و اگر بدن و جسم انسانها برای مرگ آفريده شده ، به خدا سوگند کشته شدن انسان با
شمشير (شهادت ) بهتر است .
و اگر رزق و روزی موجودات تقسيم شده و مقدر گرديده ، زيباتر و نيکوتر آن است که
انسان در طلب رزق و روزی کمتر حرص داشته باشد.
اگر جمع کردن اموال برای ترک کردن آن است ، چرا انسان آزاده نسبت به اين چيزی 
که ترک کردنی است بخل بورزد.
بحارالانوار، ج ,44 ص (374 )


15.وای بر شما ای پيروان آل ابي سفيان ، اگر دينی نداريد و از معاد و روز قيامت
نمي ترسيد، پس لااقل در دنيا آزاده و جوانمرد باشيد.
بحار الانوار، ج ,45 ص (51 )


16.عده ای از روی طمع عبادت خدا مي کنند، اين عبادت سوداگران است ، و جمعی از ترس
بندگی خدا مي کنند، اين عبادت بردگان است ، و برخی به انگيزه شکر خدا را عبادت
مي کنند، اين عبادت آزادمردان و بهترين عبادتهاست .
بحار الانوار، ج ,78 ص (117 )


17.آگاه باشيد که يکی از نعمتهای الهی  بر شما حاجات و نيازهای مردم به شما است ،  
پس از اين نعمتها بيزار نشويد که برمي گردند و به جای ديگر مي روند.
بحار الانوار، ج ,78 ص (121 )


18.ای مردم ، عبرت بگيريد از آن نکوهشهايی  که خداوند به منظور پند و اندرز دوستانش
از علمای يهود کرده است ، آن جا که مي فرمايد: "چرا روحانيون و علمای آنها (يهود)
را از سخنان گناه آلود جلوگيری نکردند؟" و فرموده : "آن گروه از بني اسرائيل که کافر
شدند، (به زبان داوود و عيسی بن مريم ) لعنت شدند"، تا آن جا که مي فرمايد: "چه
کارهای ناپسندی که انجام مي دادند". بدين جهت خدا بر آنان عيب گرفت که از
ستمگرانی که در برابرشان بودند، فساد و اعمال ناروا مي ديدند و آنان را منع
نمي کردند، چون به آنچه از ستمگران به آنان داده مي شد، چشم طمع داشتند و از عواقب
اعتراضها بيم داشتند، با اين که خداوند فرموده : "از مردم نترسيد، از من بترسيد"،
و نيز فرموده : "مردان و زنان مؤمن دوست يکديگرند، به نيکی امر و از بدی نهی 
مي کنند".
تحف العقول ، ص (237 )


19.کسی که برای جلب رضايت و خوشنودی  مردم ، موجب خشم و غضب خداوند شود، خداوند او
را به مردم وامي گذارد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (126 )


20.بترس از ستم کردن بر کسی که به جز خدا ياوری ندارد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (118 )


21.کسی که تو را دوست دارد، از تو انتقاد مي کند و کسی که با تو دشمنی دارد، از تو
تعريف و تمجيد مي کند.
بحار الانوار، ج ,78 ص (128 )


22 .عقل کامل نمي شود مگر با پيروی از حق .
بحار الانوار، ج ,78 ص (127 )


23.همنشينی با فاسقان انسان را در معرض اتهام قرار مي دهد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (122 )


24.گريه از روی ترس از خدا، موجب رهايی از آتش است .
مستدرک الوسايل ، ج ,11 ص (245 )


25.مردی نزد امام حسين (ع ) آمد و گفت : "من مردی  گناهکارم و از معصيت پرهيز نمي کنم ،
مرا پند و اندرز بده ". امام حسين (ع ) فرمودند: "پنج کار انجام بده و هر چه
مي خواهی گناه کن . اول : روزی خدا را نخور و هر چه مي خواهی گناه کن . دوم : از ولايت
و حکومت خدا خارج شو و هر چه مي خواهی  گناه کن . سوم : جايی را پيدا کن که خدا تو
را نبيند و هر چه مي خواهی گناه کن . چهارم : وقتی عزرائيل برای گرفتن جان تو مي آيد،
او را از خود دور کن و هر چه مي خواهی گناه کن . پنجم : وقتی مأمور و مالک جهنم
مي خواهد تو را در آتش بيندازد، در آتش نرو و هر چه مي خواهی گناه کن .
بحار الانوار، ج ,78 ص (126 )


26.از کاری که بايد از آن پوزش خواست حذر کن که مؤمن بدی نمي کند و عذر نمي خواهد و
منافق هر روز بدی مي کند و معذرت مي خواهد.
تحف العقول ، ص (248 )


27.عجله کردن ، کم خردی است .  
بحار الانوار، ج ,78 ص (122 )


28.به هيچ کس تا سلام نکرده اجازه ندهيد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (117 )


29.يکی از نشانه های جهل و ناداني ، نزاع و جدال با غير اهل فکر است .
بحار الانوار، ج ,78 ص (119 )


30.از نشانه های عالم ، نقد سخن و انديشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است .
بحار الانوار، ج ,78 ص (119 )


31.از امام حسين (ع ) پرسيدند: يا ابن رسول الله روزگار را چگونه مي گذراني ؟ فرمودند:
روزگار را در حالتي مي گذرانم که پرودگار بزرگ ناظر بر اعمال من است و آتش
جهنم را در پيش روی خود مشاهده مي کنم . مرگ در تعقيب من است و از گير حساب
بازپسين رهايی ندارم و در گرو اعمال خويشتن مي باشم . آنچه دلم بخواهد، نمي شود و
قدرت دفع مکروهی از خويشتن ندارم . کارها در دست ديگری است ، اگر اراده کند
عذابم فرمايد و اگر بخواهد، مورد عفوم قرار مي دهد. بنابر اين کدام مسکين است که
از من درمانده تر باشد؟
بحار الانوار، ج ,78 ص (116 )


32.کسی که بخشش کند، آقا و بزرگوار مي شود و کسی که بخل بورزد، خوار و پست مي شود.
بحار الانوار، ج ,78 ص (121 )


33.بخشنده ترين مردم کسی است که به کسی بخشش کند که انتظار آن را ندارد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (121 )


34.کسی که گرفتاری و اندوه مؤمنی را برطرف کند و او را آسوده کند، خداوند گرفتاري
و اندوه دنيا و آخرت را از او رفع مي کند.
بحار الانوار، ج ,78 ص (122 )


35.وقتی شنيدی که کسی به عزت و آبروی مردم تعرض مي کند، سعی کن که تو را نشناسد.
بلاغة الحسين ، ص (284 )


36.حوائج خود را از کسی درخواست نکن ، مگر از فرد متدين يا جوانمرد يا شريف و
نجيب .
بحار الانوار، ج ,78 ص (118 )


37.مانند کسی عمل کن که به مجازات در مقابل گناه و پاداش در مقابل نيکی اعتقاد
دارد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (127 )


38سلام کردن هفتاد حسنه و پاداش دارد که 69 حسنه برای کسی است که سلام مي کند و يک
حسنه برای کسی است که جواب سلام را مي دهد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (120 )


39.اگر حوادث سه گانه فقر، مرض ، مرگ نمي بود، بني آدم در برابر هيچ چيز سر فرود
نمي آورد.
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص (80 )


40.بهای شما چيزی جز بهشت نيست ، پس خود را به غير آن مفروشيد، زيرا هر کس به  
دنيا راضی گردد ( هدفش فقط رسيدن به دنيا باشد ) به چيزی پست راضی شده است .
بلاغة الحسين (ع )، ص (308 )


41.شکر نعمتهای گذشته موجب مي شود که خدای متعال نعمتهای تازه ای به انسان لطف کند.  
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص (80 )


42.امين مپندار مگر آن کس را که از خدا بترسد.  
بلاغة الحسين (ع )، ص (292 )


43.از حضرت پرسيدند فضيلت چيست ؟ فرمودند: "مالک زبان بودن و بذل نيکي ".
بلاغة الحسين (ع )، (332 )


44.ای مردم ، در صفات عالی و پسنديده با يکديگر رقابت کنيد و در به دست آوردن
فرصتهای نيک سرعت نماييد، آن عمل خيری را که در انجامش سرعت نداشته ايد، کاری 
شايسته نشماريد، با در آغوش گرفتن شاهد پيروزی سپاس و ستايش ديگران را به دست
آوريد با سستی در کارهای نيک و با تنبلی خويشتن را مورد ملامت قرار ندهيد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (121 )


45.اين را دانسته باشيد عاليترين نعمتهايی که خداوند به شما داده است ، احتياجهايی است که

مردم به شما دارند، مراقب باشيد که با بی اعتنايی به نيازمندان ، اين نعمتها را رد نکنيد که
تبديل به نقمت و بلا خواهد شد. بدانيد که کار نيک علاوه بر آن که موجب ستايشگری 
مردم است ، به دنبال آن هم پاداش الهی  در کار است . اگر ممکن بود که (کار نيک )
را به صورت انسانی ببينيد، او را شخصی  خوش رو، بسيار زيبا مشاهده مي کرديد، که
هر بيننده ای از ديدارش لذت مي برد، و چنانچه مي شد (کار زشت ) را به صورت انسان
ببينيد، شخصی زشت و بدقيافه به چشم شما مي آمد که دلها از آن نفرت مي گشت و
چشمها از ديدار روی نحسش فرو بسته مي شد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (121 )


46.جوانمردترين افراد کسی است که با داشتن قدرت و دست يافتن بر دشمن خويشتن ، از
او درگذرد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (121 )


47.آن کس در صله رحم بهتر است که نسبت به خويشاوندانی که با او قطع رابطه
کرده اند، دلجويی و صله رحم نمايد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (121 )


48.اين را بدانيد هر کس بار غمی از دوش مسلمانی بردارد، خداوند اندوه دنيا و آخرت
را از او دور خواهد ساخت ، و هر کس به ديگران نيکی کند، خداوند به او نيکی خواهد
فرمود، زيرا که خدا افراد نيکوکار را دوست مي دارد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (122 )


49.بردباری زينت انسان است ، وفای  به وعده ها و عهدها نشانه جوانمردی است ،
پيوند با ديگران نعمت است .
بحار الانوار، ج ,78 ص (122 )


50.تکبر نوعی خودستايی و خودخواهی  بيجاست ، و شتابزدگی در کارها نوعی ابلهی است ،
و ابلهی نشانه ضعف روحی  است ، و زياده روی در هر چيز موجب هلاکت است .
بحار الانوار، ج ,78 ص (122 )


51.آگاه باشيد، جنگ فتنه ای است که ناملايمات آن انسان را به ترس وامي دارد و طعم آن بيش
از حد سخت و بد است که جرعه جرعه نوشانيده مي شود. مرد ميدان و قهرمان کارزار کسی است
که آماده پيکار گردد و با تدارک افراد و ساز و برگ لازم پيش از جنگ از زخم شمشير
دشمن نهراسد، و هر کس در جنگ پيش از رسيدن فرصت و تدارک ساز و برگ و بصيرت
در کار، به ميدان شتافت ، سزد که به قوم و کسان خويش سودی نرسانده باشد، هر چند در دام
هلاکت افتد.
بحار الانوار، ج ,32 ص (405 )


52.شما را به تقوا و خويشتن داری سفارش مي کنم و شما را از روزهای خدا (روز قيامت و
مرگ و...) مي ترسانم و شما را اندرز مي دهم . فکر کنيد به آن هنگام که مرگ با آن
قيافه هول انگيز و آمدن نامطلوب و طعم ناگوارش ، در روح شما چنگ انداخته و ميان
شما و عمل فاصله گشته است ، باز هم در طول عمر به فکر تن پروری باشيد. مي بينم
شما را که مصيبت مرگ ناگهان گريبانگيرتان شده است و شما را از روی زمين به
اندرون مي کشاند و از بلندی زمين به پستی آن مي نشاند و از انس و الفت زمين به
سوی وحشت قبر منتقل مي سازد و از روشنايی  و صفای زمين به درون تاريکی و ظلمت قبر
مي برد و از صحنه پهناور آن به تنگنای گور مي کشاند، به آن زندانی که نزديکترين
بستگان هم ملاقات ندارند، به جايی  که بيمارش عيادت ندارد و به هيچ ناله و
فريادی پاسخ نمي دهند. خداوند ما و شما را بر مشکلات اين روز پيروز سازد، و ما و
شما را از مجازات آن روز نجات بخشد، و ما و شما را مستوجب پاداش عظيم قرار
دهد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (120 )


53.به شما سفارش مي کنم که تقوا را پيشه خود سازيد، زيرا خداوند ضامن شده است که
افراد باتقوا را از آنچه که مکروه ايشان است ، به آنچه که خوشايندشان است ،
رهنمون شود و "او را از آن جا که فکر نمي کند، روزی دهد".
بحار الانوار، ج ,78 ص (121 )


54.مبادا از کسانی باشی که از گناهکاری  مردم بر آنان مي ترسد، اما خويشتن از مکافات
عمل خود غافل است ، زيرا خداوند بزرگ از بخشيدن بهشت فريب نخواهد خورد و به اراده خداوند، جز
با فرمان برداريش نمي توان به پاداشهايی که وعده داده است رسيد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (121 )


55.ای فرزند آدم ، دمی بينديش و با خويشتن بگو که پادشاهان جهان و جهانمداران
کجايند؟ آنان که خرابيهای جهان را آباد مي کردند و جويهای آب حفر مي نمودند و
درختان آن را مي کاشتند و شهرهای آن را آباد مي ساختند، به کجا رفتند؟ صاحبان ثروت
از ثروت و همه چيز خود با بی ميلی جدا گشتند و ديگران وارث آن گرديدند، ما نيز
به زودی به آنان خواهيم پيوست .
ارشاد القلوب ، ج 1، ص (29 )


56.ای فرزند آدم ، به ياد آور بستر مرگ و خوابگاه قبر خويشتن را، ياد آور هنگامی را
که در پيشگاه عدالت الهی اعضا و جوارحت به زيانت گواهی خواهند داد، روزی را
به ياد آور که قدمها در آن روز مي لرزد و دلها در تنگنای سينه فشرده مي شود، روزی 
که عده ای در آن روسفيد گردند و رازها از پرده برون افتد و ميزان عدالت الهی 
برای سنجش نيک و بد به کار افتد.
ارشاد القلوب ، ج 1، ص (29 )


57.ای فرزند آدم ، به ياد آور مردن پدران و فرزندانت را، کجا بودند و اکنون رهسپار  
چه جايی شده اند؟ مي بينم که تو نيز به همين زودی به آنان خواهی پيوست و باعث
عبرت ديگران خواهی گشت .
ارشاد القلوب ، ج 1، ص (29 )


58.ما حزب پيروز خداونديم ، ما عترت پيامبر خدا و نزديکان آن حضرتيم ، ما اهل بيت  
پاک پيامبريم ، ما يکی از دو وزنه بزرگ هستيم که پيامبر خدا ما را دومين کتاب
خدا قرار داده است ، همان کتابی که در آن تفصيل هر چيز موجود است و باطل در آن
راه ندارد، همان قرآنی که در تفسيرش به ما اعتماد شده است و ما در تفسير و
تأويلش درمانده نخواهيم شد، بلکه در تفسير از حقايق قرآن پيروی مي کنيم . ای مردم ،
از ما فرمان بريد، زيرا که اطاعت ما بر شما فرض است ، چون اطاعت ما مقرون به
طاعت خدا و رسول است .
بحار الانوار، ج ,44 ص (205 )


59.شخصی گفت : ای پسر پيامبر خدا (ص )، پدر و مادرم به فدايت ، شناسايی خداوند
چيست ؟ حضرت فرمود: شناسايی  خدا به اين است که مردم هر عصری امام واجب
الاطاعه خود را بشناسند.
بحار الانوار، ج 5، ص (312 )


60.اجرای اوامر الهی و احکام اسلام تنها بايستی به دست ما علمای ربانی که بر حلال و
حرامش امين گشته ايم سپرده شود.
بحار الانوار، ج ,97 ص (80 )


61.پروردگارا، تو مي دانی که ما به خاطر هوس سلطنت يا به منظور تصفيه حسابهای شخصي ،
عليه حکومت بني اميه قيام نکرده ايم ، بلکه بدان جهت قيام کرده ايم که مظاهر دينت
را به مردم نشان دهيم و در سرزمينت اصلاحی کرده باشيم ، تا در پناه دين ، بندگان
ستمديده ات بيارامند و به فرايض و سنن و احکامت عمل شود. ای مردم ، بدانيد
که اگر شماها ما را ياری نکنيد و درباره ما انصاف ندهيد، ستمگران بر سرتان مسلط
خواهند شد و در خاموش کردن نور پيامبرتان خواهند کوشيد. خداوند برای ما پشتيبان
محکمی است ، بر او تکيه مي کنيم و به درگاهش زاری مي نماييم ، و بازگشت ما به سوی 
اوست .
بحار الانوار، ج ,97 ص (80 )


62.سپاس به درگاه خداوندی که آنچه خواهد، انجام گيرد و نيرويی نيست مگر آن که
قائم به ذات احديت اوست . همان گونه که گردنبند به گردن دختران جوان افتاده
است ، مرگ نيز گريبانگير فرزندان آدم است . آن چنان که يعقوب شوق ديدار يوسف
داشت ، من نيز به شدت اشتياق ديدار پدران و گذشتگانم دارم . دست تقدير الهی 
برای من قتلگاهی برگزيده است که بايد به ديدار آن بشتابم . مي بينم که به همين
زوديها گرگهای گرسنه "نواويس " و "کربلا" مرا در محاصره انداخته ، بند بند اعضای 
بدنم را از هم جدا مي کنند و عطش درونی  خود را با کشتن من فرومي نشانند. از چنين
روزی که قلم تقدير بر آن گذشته است ، تدبير و راه فراری نيست . ما اهل بيت به
آنچه خداوند راضی باشد، رضايت داريم . بر اين بلا که برای ما خواسته است ، صبر
مي نماييم ، البته او نيز پاداش صابران به ما عطا خواهد فرمود. ما پاره های تن
پيامبريم و پاره تن پيامبر از او جدا نمي شود. ما در بهشت ، دور و بر پيامبر گرد
خواهيم آمد و با رفتن ما چشم پيامبر روشن شده ، وعده هايی که داده شده است ، عملی 
مي گردد. اينک در ميان جمع ما هر کس جان در کف آماده شهادت است و خود را
برای مرگ و ملاقات الهی مهيا ساخته ، به همراه ما کوچ کند که فردا صبح به ياری 
خدا من حرکت مي کنم .
بحار الانوار، ج ,44 ص (366)


63.مردم ، بدانيد که دنيا خانه ای است فنا شدنی و زوال پذير.  
ناسخ التواريخ ، ج 6، جزء 2، ص (243 )


64.من که يارانی باوفاتر و نيکوتر از ياران خود سراغ ندارم ، و نيز از اهل بيت خود
خاندانی بهتر و مهربانتر نمي شناسم ، به پاس نيکيهايی که در حق من داريد، خداوند
به شماها بهترين پاداش عطا فرمايد.
بحار الانوار، ج ,44 ص (392 )


65.خداوند رتبه ها و منزلهای عالی  را به خاطر صبری که بندگان در مقابل تحمل
ناملايمات به خرج دهند، به آنان عنايت مي فرمايد.
بحار الانوار، ج ,45 ص (90 )


66.تلخ و شيرين دنيا همه اش خواب و خيالی بيش نيست ، و جای بيداری و
هوشياري ، جهان ديگر است و کسی رستگار خواهد بود که در آن جهان رستگاری يابد و
بيچاره آن کس که در آن سرا شقاوت يابد.
بحار الانوار، ج ,45 ص (91 )


67.سپاس خداوندی را که دنيا را آفريد و آن را خانه ای فانی و زوال پذير قرار داد،
خانه ای که هميشه رنگ به رنگ شده ، دستخوش حوادث و تغيير و تحول است و
ساکنانش را از حالتی به حالتی  سير مي دهد. بيچاره آن کس که فريب زرق و برق
اين دنيا را بخورد و بدبخت کسی که دل به زندگی زوال پذيرش ببندد.
بحار الانوار، ج ,45 ص( 5)


68.نه ، به خدا سوگند همچون افراد خوار و ذليل دست به اين مردم نخواهم داد و همانند
بردگان برای آنان با بيعتم اقرار به بردگی نخواهم نمود. ای بندگان خدا، پناه
مي برم به پروردگارمان خدا از اين که مي خواهيد مرا هدف تير و نيزه های خود قرار
دهيد. از دست سرکشان عاصی که به روز قيامت ايمان ندارند به خداوند پناه مي برم .
بحار الانوار، ج ,45 ص( 7)


69.ای بزرگ زادگان ! صبر و بردباری به خرج دهيد که مرگ جز يک پل نيست که شما را از
سختی و رنج عبور داده ، به بهشت پهناور و نعمتهای هميشگی آن مي رساند، کيست که
نخواهد از زندانی به قصری انتقال يابد. و برای دشمنان شما درست به عکس است که
مرگ برای آنان مثل آن است که از کاخی  به زندان و شکنجه انتقال پيدا کنند. پدرم
از پيامبر خدا (ص ) برای من نقل نموده است که مي فرمودند: "دنيا برای مؤمن همانند
زندان و برای کافر همانند بهشت است ". مرگ پلی است که عده ای را عبور داده ، به
بهشتشان مي رساند و جمعی را عبور داده ، به جهنمشان مي رساند. آري ، نه دروغ شنيده ام
و نه دروغ مي گويم .
بحار الانوار، ج ,44 ص (297 )


70.به شما هشدار مي دهم اين يزيد حرام زاده پسر زنازاده مرا در سر دوراهی قرار داده
است : يا شمشيرکشی يا ذلت بيعت با او. اما داشته باشيد که ذلت از ساحت قدس ما به
دور است . خدا و رسول خدا و مؤمنان و آن دامنهای پاکی که ما را پرورده و آن
دودمان شريف و آن ذلت ناپذيران عزتمند و آن نفسهای با عزت نياکان ما قبول
ندارند که ما پيروی و فرمانبرداری  از اين افراد پست را بر مرگ با عزت ترجيح
دهيم .
بحار الانوار، ج ,45 ص (83 )


71.هر کس که رضايت الهی را با غضب مردم بخرد، خداوند او را از مردم بي نياز .
سازد، و هر کس رضايت مردم را با غضب الهی بخرد، خداوند او را نيازمند مردم
سازد، والسلام .
بحار الانوار، ج ,78 ص (126 )


72.بهترين ثروت آن است که انسان به وسيله آن آبروی خود را حفظ نمايد.  
بحار الانوار، ج ,44 ص (195 )


73.گواهی مي دهم که من از راه تکبر و خودخواهی  و يا به قصد فساد و ستمگری بر ضد
حکومت بني اميه قيام نکرده ام . خروج و قيام من تنها برای اصلاح طلبی در امت جدم
است . اراده امر بمعروف و نهی از منکر دارم و مي خواهم به روش جدم و پدرم علی 
بن ابيطالب (ع ) رفتار کنم . هر کس از راه حق و حقيقت مرا پذيرفت ، طرف حسابش
حق متعال است ، و هر کس که قيام مرا مردود دانست ، من در راه هدف خود ثابت
قدم و شکيبا هستم ، تا اين که خداوند ميان من و اين ملت به حق و حقيقت قضاوت
فرمايد، که او بهترين قاضيان است .
بحار الانوار، ج ,44 ص (329 )


74.اما بعد چنان تصور مي کنم که اصلا دنيايی به وجود نيامده و آخرت سرايی است
بي زوال و جاويد.
بحار الانوار، ج ,45 ص (87 )


75.به خدا سوگند که احدی امام و رهبر جامعه نيست مگر آنکه از روی کتاب خدا  
حکومت کند، عدالت را برپا داشته ، پايبند دين حق بوده و خودش را براي خدا به
اينها پايبند مي داند، والسلام .
بحار الانوار، ج ,44 ص (334 )


76.هر کس حق بندگی خدا را به جای  آورد، خداوند بيش از آنچه آرزو داشته و بيش از
حد کفايتش به او عطا خواهد فرمود.
بحار الانوار، ج ,71 ص (184 )


77.همنشينی با سفلگان و افراد پست ناپسند است و همدمی گناهکاران موجب بدبيني
مردم و از دست دادن اعتماد و اعتبار است .
بحار الانوار، ج ,78 ص (122 )


78.هر کس نزد ما آيد، حداقل يکی از اين چهار خصلت را خواهد يافت : برهانی متين
مي شنود، از قضاوتی عادلانه برخوردار مي گردد، با برادری سودمند و پرفايده روبرو
خواهد شد و ثواب همنشينی با علما هم خواهد برد.
بحار الانوار، ج ,44 ص (195 )


79.به مردی که نزد حضرتش غيبت ديگری  را مي کرد، فرمود: "ای مرد، دست از غيبت
بردار، زيرا غيبت خوراک ( نان خورش ) سگان جهنم است ".
بحارالانوار، ج ,78 ص (117 )


80.استدارج و غافلگير ساختن خداوند بندگانش را، بدين طريق است که نعمتهای خود را
پی در پی بر او فرو ريزد و نعمت سپاسگزاری را از او سلب نمايد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (117 )


81.بخيل آن که در سلام کردن بخل ورزد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (120 )


82.حضرت به فرزندش علی فرمودند: فرزندم بترس از ستم
نمودن به کسی  که به غير از خدا در مقابل تو ياوری ندارد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (118 )


83.مردی از انصار خدمت حضرتش آمد که چيزی از او درخواست نمايد. حضرت به او
فرمود: "ای برادر انصار، خويشتن را از ذلت درخواست حفظ کن و احتياج خود را در
رقعه ای از کاغذ بنويس که انشاء الله چيزی  از ما دريافت خواهی نمود که شاد شوي ".
سپس مرد انصار برای حضرت نوشت : "يا اباعبدالله ، فلان شخص پانصد دينار از من
طلب دارد که بر من اصرار بسيار مي ورزد، با او صحبت بفرماييد که تا چيزی دستم
مي آيد به من مهلت دهد". همين که جضرت رقعه او را خواند، وارد منزل شد و کيسه ای 
بيرون آورد که مبلغ يک هزار دينار در آن بود، حضرت به او فرمود از پانصد دينار
آن بدهي ات را بپرداز و با پانصد دينار باقی مانده ، امور زندگيت را رو به راه
کن ، و هيچ گاه انتظار رفع نيازمندی  نداشته باش مگر از سه کس : مردی با ايمان و
متدين ، يا شخصی جوانمرد، يا مردی  شريف و دارای اصل و نسب . اما مرد با دين و
ايمان از ترس دينش تو را نااميد نمي سازد. اما شخص جوانمرد، او نيز از جوانمردی 
خود حيا مي کند که تو را رد نمايد. و اما افراد اصيل و نجيب مي دانند که تو برای 
برآمدن نيازت آبروی خويش را در گرو احسان او گذاشته اي ، نجابت او نمي گذارد که
دست خالی برگردی  و روی تو را به زمين نخواهد انداخت ".
بحار الانوار، ج ,78 ص (118 )


84.از نشانه های قبولی بنده در پيشگاه خداوندی  آن است که همنشينی خردمندان گزيند و
از نشانه های جهل و ناداني ، گلاويز شدن با برادران دينی است و از نشانه های عالم
آن است که گفتار خود را خوب بسنجد و بررسی  نمايد و از حقايق علوم و فنون نظری 
آگاه باشد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (119 )


85.حذر کن از مواردی که بايد عذرخواهی کني ، زيرا مؤمن نه کار زشتی انجام مي دهد و نه
به عذرخواهی مي پردازد، اما منافق همه روزه بدی مي کند، و به عذرخواهی مي پردازد.
بحار الانوار، ج ,78 ص (120 )


86.کسی که از تو حاجتی خواسته است ، آبروی خود را با درخواست از تو ريخته است ، تو
ديگر با رد کردن او، آبروی خود را نريز.
بحار الانوار، ج ,44 ص (196 )


 87.هر کس ما را برای خدا دوست بدارد، روز قيامت ما و او همراه يکديگر اين طور بر
پيامبران وارد خواهيم شد، و انگشتان خود را جفت کرده ، اشاره فرمود و هر کس که
برای دنيا ما را دوست داشته باشد، تنها در اين دنيا است که خوب و بد با هم
مي باشند.
بحار الانوار، ج ,27 ص (84 )


88.کسی که در امری نظر ندارد، و راه و چاره کار را نمي داند، کليد گشايش کارش مدارا
و نرمش است .
بحار الانوار، ج ,78 ص (128 )


89.شيعيان ايتام آل محمدند، هر کس يتيمی از ما را که در اثر غيبت و استتار ما  
دستش از ما بريده است ، تحت کفالت خود گيرد و به ارشاد و هدايت او پردازد،
خداوند بزرگ درباره او خواهد فرمود: "ای  بنده بزرگوار و فداکارم ، تو که درباره
مردم چنين گذشت و فداکاری مي نمايي ، من از تو بيشتر سزاوار کرم و گذشت مي باشم .
فرشتگانم ، در مقابل هر حرفی که تعليم نموده است ، در بهشت هزار هزار کاخ به ضميمه
نعمتهای ديگری  که شايسته اوست ، برايش مقرر داريد".
بحار الانوار، ج 2، ص( 4)


90.اگر شناختن و ارج نهادن به حقوق برادران دينی نمي بود، مردم در برابر تمامي
گناهانشان عقوبت مي شدند، ولی خداوند به پاس حق شناسی افرادی فرموده است : "هر
مصيبتی که به سرتان آيد، در اثر اعمال خودتان است و خداوند از بسياری از گناهان
شما در مي گذرد".
بحار الانوار، ج ,75 ص (415 )


91.مردی به حضرتش گفت : يا ابن رسول الله من شيعه شما هستم ! حضرت فرمود: .
ای مرد از خدا بترس و ادعا مکن چيزی را که خداوند تکذيب نمايد و بر ادعايت
گناهکارت شمارد. شيعيان ما کسانی خواهند بود که قلبشان پاکيزه از غل و غش و
خيانت باشد، لکن تو مي توانی ادعا کنی  که از علاقه مندان و دوستداران ما هستي .
بحار الانوار، ج ,68 ص (156)


92.برادران چهارگونه هستند: برادری که هم در فکر توست و هم در فکر خويشتن ، برادري  
که در دوستی با تو تنها در فکر توست ، برادری  که هميشه در فکر زيان رساندن به تو
است ، برادری که نه در فکر سود خويشتن و نه در فکر سود تو است . از حضرتش تفسير
اين مطلب را خواستند. در پاسخ فرمودند: اما آن برادر که هم در فکر خويشتن و هم
در فکر تو است ، برادری است که در دوستيش با تو کاری مي کند که دوستی هميشه
برقرار باشد و رشته برادری بريده نشود، اين برادر هم به سود خود کار کرده ، هم به
سود تو کار مي کند، زيرا اگر برادری تمام و کمال باشد، هر دو طرف زندگی خوشی را
در کنار هم خواهند گذراند، ولی  اگر برادری دارای تناقض باشد، هر دو از هم سرد
خواهند شد و برادری به هم مي خورد. اما آن برادری که تنها در فکر سود رساندن به
تو است ، اين شخص در دوستی تو از حالت طمع به حالت علاقه و محبت رسيده ، به
هنگامی که با تو از در دوستی وارد مي شود، طمع دنيايی نسبت به تو ندارد و نسبت
به تو از هيچ چيز خود دريغ نخواهد داشت . اما آن برادر که هميشه در فکر زيان
رساندن به تو است ، دشمنی است که در لباس دوستی هميشه در کمين تو است تا در
فرصتی تو را هدف قرار دهد، و با زبردستی اغراض پليد خود را از تو پنهان
مي سازد، در ميان مردم به تو دروغها مي بندد و با نظر حسادت به تو مي نگرد، پس
لعنت خدای يکتا بر او باد. اما آن برادری  که نه به حال خويشتن سودمند است و نه
به حال تو، کسی است که خداوند او را سر تا پا حماقت آفريده ، تا مي توانی از چنين
دوستان ابلهی فاصله بگير، زيرا اين گونه افراد هميشه در فکر برتري جويی بر تو
هستند و از راه حرص و بخل در طلب چيزهايی که تو داری مي باشند.
بحار الانوار، ج ,78 ص (119)


93.به شخصی فرمود: کدام دفاع در نظر تو بيشتر خوشايند است ؟ از يک طرف مردي  
ستمگر مي خواهد مسکينی ناتوان را بکشد، از سويی ديگر شخصی ناصبی و دشمن ما اهل
بيت مي خواهد مؤمن ناتوانی از شيعيان ما را گمراه کند. آيا به نظر تو نجات آن
مسکين از چنگال ستمگر قاتل بهتر است يا نجات مؤمن شيعه به وسيله بحث و استدلال از
دست آن ناصبی گمراه کننده ؟ سپس حضرت خود فرمودند: آري ، نجات دادن مؤمن ناتوان
از دست آن ناصبی و دشمن اهل بيت بهتر است ، زيرا خداوند بزرگ مي فرمايد هر کس
انسانی را زنده کند، همانند آن است که تمامی مردم را زنده کرده است ، يعنی هر
کس انسانی را با ارشاد از کفر به سوی  ايمان احيا نمايد، مانند آن است که تمام
مردم را احيا نموده است و از شمشير ستمگران رهايی داده است .
بحار الانوار، ج 2، ص( 9)


94.برای پادشاهان بدترين صفت آن است که از دشمن بترسد، بر ضعيفان سنگدل باشد و به
هنگام عطا بخل ورزد .
بحار الانوار، ج ,44 ص (189)


95.در کاری که از طاقتت برون است ، خويشتن را به زحمت نينداز .
اعيان الشيعه ، ج 1، ص (621)


96.در پی چيزی که بدان نمي رسی مرو .
اعيان الشيعه ، ج 1، ص (621)


97.همان اندازه که سود مي بری خرج کن .
اعيان الشيعه ، ج 1، ص (621)


98.بيش از کارکرد خود انتظار پاداش نداشته باش .
اعيان الشيعه ، ج 1، ص (621)


99.برای هيچ نعمتی  به جز نعمت فرمانبرداری خدا شاد نشو . 
اعيان الشيعه ، ج 1، ص (621)


100.هيچ امری را نپذير مگر آنکه خودت را شايسته آن بدانی .
اعيان الشيعه ، ج 1، ص (621)


101.برای پادشاه دارويی را توصيف نکن ، زيرا اگر آن دارو به حالش سودمند باشد از تو
سپاسگزاری نخواهد کرد، اما اگر زيانی از آن ببيند تو را متهم خواهد ساخت .
بحار الانوار، ج ,78 ص (127)


102.جمعی نزد آن حضرت از عذرخواهی عبدالله بن عمرو بن عاص از شرکت در جنگ صفين
ياد مي کردند که حضرت فرمود: چه بسا گناهانی که بهتر است از عذرخواهی نسبت به
آن .
بحار الانوار، ج ,78 ص (128)


103.ثروتی را که داری اگر به مصرف خودت نرسانی ثروت مال تو نيست ، تو از آن ثروت  
هستي ، بنابر اين به ثروت خودت امان مده و گرنه او به تو امان نخواهد داد
و پيش از آنکه ثروت ، تو را به مصرف خود برساند تو آن را به مصرف خويشتن
برسان .
بحار الانوار، ج ,78 ص (127)


104.هر کس عطای تو را بپذيرد، در کرم و سخاوت ياريت نموده است .
بحار الانوار، ج ,78 ص (127)


105.راستگويی موجب سرافرازی است .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص (246)


106 .دروغگويی نشانه عجز و ناتوانی است .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص (246)


107.اسرار ديگران نزد شما امانت است .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص (246)


108.همسايگی نوعی قرابت و خويشاوندی است .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص (246)


109.کمک به ديگران نشانه صداقت است .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص (246)


110.کار به انسان تجربه مي آموزد .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص (246)


111.اخلاق نيکو عبادت شمرده مي شود .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص (246)


112.سکوت زينت بخش آدمی است .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص (246)


113.حرص و آز نوعی فقر روانی است .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص (246)


114.سخاوت و بخشش نوعی بي نيازی است .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص (246)


115.مدارا با ديگران از خردمندی است .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص (246)


116.روزی حضرت اين نصيحت را به ابن عباس فرمودند: درباره چيزی که برايت اهميت
ندارد سخن مگو زيرا در اثر سخن بيهوده مي ترسم به گناه بيفتي ، و نيز بيمورد سخن
مگو مگر آنکه بدانی سخن گفتن بجاست ، زيرا چه بسيار گوينده ای که سخن حق مي گويد
اما چون در جای خود نگفته است سخنش را عيب شمارند .
بحار الانوار، ج ,78 ص (127)


117.هرگز با دو کس به گفتگو و مجادله مپرداز: يکی با افراد حليم و بردبار، ديگری با
افراد نادان و سفيه ، زيرا افراد حليم با حلم و بردباری بر تو چيره گردند و افراد
سفيه آزارت خواهند داد .
بحار الانوار، ج ,78 ص (127)


118.. درباره برادر مؤمنت پشت سر سخنی  بگو که دوست داری او پشت سر تو بگويد .
بحار الانوار، ج ,78 ص (127)

119.مرگ با عزت بهتر است از زندگی با ذلت .
بحار الانوار، ج ,44 ص (192)


120.تجربيات مداوم بر عقل و شرف و تقوای انسان بيفزايد .
بحار الانوار، ج ,78 ص (128)


121.قناعت موجب آسايش بدنها است .
بحار الانوار، ج ,78 ص (128)


122.از حضرت پرسيدند چرا خداوند روزه را بر بندگانش واجب فرموده است ؟ فرمودند:
" برای آنکه ثروتمند طعم گرسنگی را بچشد و نسبت به مستمندان بخشش نمايد " .
مناقب آل ابي طالب ابن شهر آشوب ، ج 4، ص (68)


123.از حضرتش پرسيدند: فضيلت چيست ؟ فرمودند: " عنان زبان در کف اختيار داشتن و
بذل نيکی ". از حضرتش پرسيدند نقصان کدام است ؟ فرمودند: " خويشتن را در کار
بيهوده به زحمت افکندن ".
مستدرک الوسايل ، ج 9، ص (24)


124.از حضرتش پرسيدند که آيا جهاد سنت است يا فريضه ؟ فرمودند: جهاد بر چهار گونه
است ، دو نوع آن فريضه است و يک نوع جهاد سنتی است که جز با امام ، واجب الطاعة
نخواهد شد، و يک نوع ديگر جهاد نيز سنت است : اما يک نوع از آن دو نوع جهاد
فريضه ، جهاد انسان است با خويشتن که در برابر گناهان بايد انجام دهد و اين نوع
جهاد از بزرگترين انواع جهاد به شمار مي رود. نوع دوم از جهاد فريضه جهاد و جنگ
با کفار کشورهای همسايه است . اما آن جهاد که سنت است و جز با امام انجام
نخواهد گرفت ، عبارت است از جنگ با دشمن که بر تمامی امت واجب است که اگر
مردم جهاد را ترک کنند، دچار عذاب خواهند شد و اين همان عذابی است که امت
دچار آن هستند و اين جهاد بر امام سنت است ، بدين ترتيب که با امت به سوی 
دشمن لشکرکشی نمايد و با آنان بجنگد. اما قسم چهارم جهاد که سنت است عبارت
است از هر سنت پسنديده ای انسان بر پا دارد و در راه به پا داشتن و تکميل و
احيای آن بکوشد و جهاد نمايد و جهاد در اين راه از بهترين شمرده مي شود، زيرا اين
نوع جهاد احيای سنت است که در اين باره پيامبر خدا (ص ) فرموده اند: هر کس
سنت پسنديده ای ايجاد نمايد، روز قيامت خداوند به او پاداش خودش و پاداش
کسانی را که بدان سنت عمل کنند خواهد داد، بدون آن که از پاداش عمل کنندگان
چيزی کاسته شود .
تحف العقول ، ص (243)


125.ای پسر آدم ، تو روزگارانی بيش نيستي ، هر روز که بگذرد جزيی از وجود تو بوده که
رفته است .
ارشاد القلوب ، ص (40)


126.کتاب خداوند بزرگ دارای چهار جنبه است : جنبه عبارت ، جنبه اشاره ، جنبه لطايف
و جنبه حقايق . جنبه عبارتی آن مربوط به مردم عامی است . جنبه اشاره آن مربوط به
خواص است ( که از اشارات قرآن چيزهايی  درک مي کنند ). جنبه لطايف آن مربوط
به اوليای خدا است که آنان مي توانند پی به لطايف و دقايق قرآن ببرند. جنبه
حقايق که اين جنبه مخصوص پيامبران است که آنان حقايق قرآن را درک مي نمايند .
جامع الاخبار صدوق ، ص (47)


127.هر کس به خاطر مصايب ما اهل بيت قطره اشکی از چشم خود سرازير کند و يا اشک
در چشمانش حلقه زند خداوند به وسيله آن اشک او را از عذاب حفظ نموده در بهشت
جای دهد .
بحار الانوار، ج ,44 ص (279)


128.گريستن چشمان و ترس دلها رحمتی از جانب خدايتعالی است .
مستدرک الوسائل ، ج ,11 ص (245)


129.فرمودند: هر کس در صدد عيب جويی ديگران نباشد، هميشه به فکر آن است که برای عيب
ديگران عذری توجيه نمايد .
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص (80)


130.در راه حق و هدايت بر ناملايمات صبور باش و از شيرينی لذتها و هوسهای نفساني
درگذر .
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص (85)


131.ابان بن تغلب گويد: امام شهيد حسين (ع ) فرمود هر کس ما را دوست بدارد از ما
اهل بيت شمرده خواهد شد. گفتم : از شما اهل بيت ؟ فرمودند: آري ، از ما اهل بيت .
و اين جمله را سه بار تکرار نموده ، سپس فرمود: آيا گفته بنده صالح ( حضرت
ابراهيم در قرآن ) را نشنيده ای که مي گويد: " هر کس از من پيروی نمايد، از من
است " .
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص (40)


132.برای پيران زشت تر از آن نيست که هوسرانی کنند .
کفاية الاثر في النص علي الائمة الاثني عشر، ص (233)


133.و برای پادشاهان زشت تر از آن نيست که سختگيری نمايند .
کفاية الاثر في النص علي الائمة الاثني عشر، ص (233)


134.و برای  افراد نجيب زشت تر از دروغگويی چيزی نيست .
کفاية الاثر في النص علي الائمة الاثني عشر، ص (233)


135.برای علما زشت تر از حرص و آز چيزی نيست .
کفاية الاثر في النص علي الائمة الاثني عشر، ص (233)


136.اميرالمؤمنين (ع ) از فرزندش حسين (ع ) پرسيد: فرزندم بزرگواری در چيست ؟ حضرت
در پاسخ پدر گفت : نيکی نسبت به فاميل و به دوش گرفتن بار خسارات آنان .
بحار الانوار، ج ,78 ص (102)


137.بي نيازی در چيست ؟ فرمود: در کاستن آرزوهايت و به قدر کفايت راضی بودن .
بحار الانوار، ج ,78 ص (102)


138.فقر و نيازمندی  در چيست ؟ فرمود: در طمع و نااميدی .
بحار الانوار، ج ,78 ص (102)


139.پستی در چيست ؟ فرمود: پستی انسان در آن است که خويشتن را حفظ نمايد و عيال
خود راتسليم ناملايمات و خطرها کند .
بحار الانوار، ج ,78 ص (102)


140.حماقت در چيست ؟ فرمود: حماقت در آن است که انسان با فرمانده خود به دشمني
برخيزد ويا با قويتر از خود که قدرت زيان زدن و سود رساندن به او دارد درافتد .
بحار الانوار، ج ,78 ص (102)


141.شخصی به امام حسين (ع ) گفت : خانه ای  ساخته ام ، دوست دارم وارد اين خانه شويد و
برايم دعا کنيد. حضرت وارد خانه شد و نگاهی به آن انداخت و فرمود: " خانه
خودت را ويران ساخته ، به آبادی  خانه ديگری پرداخته اي ، در نتيجه مردم زمين
عزيزت مي پندارند، در حالی که ساکنان ملأ اعلی تو را دشمن دارند ".
مستدرک الوسايل ، ج 3، ص (467)


142.قرآن ظاهری بس زيبا و باطنی بس عميق دارد .
جامع الاخبار صدوق ، ص (47)


143.در محضر حضرتش سخن از عقل و درايت معاويه رفت . فرمودند: " جز با پيروی از حق
عقل انسان کامل نخواهد گشت ".
بحار الانوار، ج ,78 ص (127)


144.هر کس با ما دشمنی  کند با رسول خدا (ص ) دشمنی مي کند .
احقاق الحق ، ج ,11 ص (592)


145.از حبيب ابن مظاهر اسدی روايت شده است که از حضرت حسين عليه السلام پرسيد:
شما خاندان پيش از آنکه خداوند آدم را بيافريند چگونه بوديد؟ فرمودند: " همانند
نورهايی بوديم که اطراف عرش الهی سير مي کرديم و فرشتگان را درس تسبيح و تهليل
و تحميد مي آموختيم ".
بحار الانوار، ج ,60 ص (311)


146.فرمودند: از خاندان ما دوازده امام مهدی  است که اول آنان اميرالمؤمنين علی ابن
ابيطالب و آخر آنان ، نهمين فرزند من است که امام قائم به حق است و خداوند به
وسيله او زمين را پس از آن که ( در اثر ظلم و ستم ) مرده است ( با عدل و داد )
زنده خواهد فرمود و دين را که مهجور گشته بر اديان ديگر برتری داده ، حق را آشکار
خواهد نمود. مهدی دارای غيبتی طولانی  خواهد بود که در اثر آن اقوامی راه ارتداد
و کفر در پيش خواهند گرفت و جمعی بر دين ثابت خواهند ماند و اين افراد
ثابت قدم مورد آزار قرار خواهند گرفت و به آنان خواهند گفت : وعده ظهور
امامتان چه وقت است اگر راست مي گوييد؟ ولی بدانيد آن افراد که در دوران
غيبت او بر آزار و تکذيب مردم صبر کنند در اجر و پاداش همانند افرادی مجاهد
هستند که در رکاب رسول خدا با شمشير جهاد مي نموده اند .
بحار الانوار، ج ,51 ص (133)


[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 11:35 قبل از ظهر | |

زندگانی حضرت امام حسين (ع )

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

 

زندگانی حضرت امام حسين (ع )

 

زندگانی امام حسين (ع )
دومين فرزند برومند حضرت علی و(1) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت
فاطمه ، که درود خدا بر ايشان باد، در خانه وحی و ولايت چشم به جهان گشود.
چون خبر ولادتش به پيامبر گرامی اسلام (ص ) رسيد، به خانه حضرت علی (ع ) و فاطمه
را فرمود تا کودکش را بياورد. اسما او را در پارچه ای سپيد
(2) (س ) آمد و اسما
پيچيد و خدمت رسول اکرم (ص ) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ
(3) او اقامه گفت .
به روزهای اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش ، امين وحی الهي ، جبرئيل ، فرود آمد
و گفت :
سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، اين نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبير)
چون علی برای تو بسان هارون (5) که به عربی (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار. (4)
برای  موسی بن عمران است ، جز آن که تو خاتم پيغمبران هستي .
و به اين ترتيب نام پرعظمت "حسين " از جانب پروردگار، برای دومين فرزند فاطمه
(س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندی را برای 
کشت ، و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موی سر او
(6) فرزندش به عنوان عقيقه
(7)
نقره صدقه داد.


 

حسين (ع ) و پيامبر (ص )
از ولادت حسين بن علی (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) که
شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفی که پيامبر راستين
اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز مي داشت ، به بزرگواری  و مقام شامخ پيشوای سوم
آگاه شدند.
سلمان فارسی مي گويد:
ديدم که رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوی  خويش نهاده او را مي بوسيد و
مي فرمود:
تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگواراني ، تو امام و پسر امام و پدر امامان
هستي ، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهای خدايی که نه نفرند و خاتم ايشان ،
(8) قائم ايشان (امام زمان "عج ") مي باشد.
انس بن مالک روايت مي کند:
وقتی از پيامبر پرسيدند کدام يک از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي داري ، فرمود:
بارها رسول گرامی حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد و
(9) حسن و حسين را،
(10) آنان را مي بوييد و مي بوسيد.
ابوهريره که از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عين حال
اعتراف مي کند که :
"رسول اکرم را ديدم که حسن و حسين را بر شانه های  خويش نشانده بود و به سوی ما
مي آمد، وقتی به ما رسيد فرمود هر کس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست
(11) داشته ، و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است ".
عالي ترين ، صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوی و ملکوتی بين پيامبر و حسين را
مي توان در اين جمله رسول گرامی  اسلام (ص ) خواند که فرمود: "حسين از من و من از
(12) حسينم ".


حسين (ع ) با پدر
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپری شد، و آن گاه که رسول خدا (ص ) چشم از
جهان فروبست و به لقای پروردگار شتافت ، مدت سی سال با پدر زيست . پدری که جز
به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگی  نگذرانيد، جز خدا نديد و جز خدا
نخواست و جز خدا نيافت . پدری که در زمان حکومتش لحظه ای او را آرام نگذاشتند،
همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام اين مدت ، با دل
و جان از اوامر پدر اطاعت مي کرد، و در چند سالی که حضرت علی (ع ) متصدی خلافت
ظاهری شد، حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامي ، مانند يک سرباز فداکار
همچون برادر بزرگوارش مي کوشيد، و در جنگهای  "جمل "، "صفين " و "نهروان " شرکت
و به اين ترتيب ، از پدرش اميرالمؤمنين (ع ) و دين خدا حمايت کرد و
(13) داشت .
حتی گاهی در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي کرد.
در زمان حکومت عمر، امام حسين (ع ) وارد مسجد شد، خليفه دوم را بر منبر رسول الله
(ص ) مشاهده کرد که سخن مي گفت . بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: "از منبر
(14)
پدرم فرود آي ...".


امام حسين (ع ) با برادر
پس از شهادت حضرت علی (ع )، به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع )
امامت و رهبری شيعيان به حسن بن علی (ع )، فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع )، منتقل
گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش
فرادارند. امام حسين (ع ) که دست پرورد وحی محمدی و ولايت علوی بود، همراه و
همکار و همفکر برادرش بود.
چنان که وقتی بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ ، امام
حسن (ع ) مجبور شد که با معاويه صلح کند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد، امام
حسين (ع ) شريک رنجهای برادر بود و چون مي دانست که اين صلح به صلاح اسلام و
مسلمين معاويه ، در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويی 
نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود، امام حسين (ع )
به دفاع برخاست تا سخن در گلوی  معاويه بشکند و سزای ناهنجاريش را به کنارش
بگذارد، ولی امام حسن (ع ) او را به سکوت و خاموشی فراخواند، امام حسين (ع )
پذيرا شد و به جايش بازگشت ، آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه
(15)
برآمد، و با بيانی رسا و کوبنده خاموشش ساخت .


امام حسين (ع ) در زمان معاويه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود، به گفته
رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن علی (ع ) امامت و رهبری شيعيان
به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبری جامعه گرديد.
امام حسين (ع ) مي ديد که معاويه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اريکه حکومت اسلام به
ناحق تکيه زده ، سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامی  و قوانين خداوند است ، و از
اين حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج مي برد، ولی نمي توانست دستی فراز آورد و
قدرتی فراهم کند تا او را از جايگاه حکومت اسلامی پايين بکشد، چنانچه برادرش
امام حسن (ع ) نيز وضعی مشابه او داشت .
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشکار سازد و به سازندگی قدرت بپردازد،
پيش از هر جنبش و حرکت مفيدی به قتلش مي رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر
را پيشه ساخت که اگر برمي خاست ، پيش از اقدام به دسيسه کشته مي شد، و از اين
کشته شدن هيچ نتيجه ای گرفته نمي شد.
بنابراين تا معاويه زنده بود، چون برادر زيست و علم مخالفتهای بزرگ نيفراخت ،
جز آن که گاهی محيط و حرکات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم را
به آينده نزديک اميدوار مي ساخت که اقدام مؤثری خواهد نمود. و در تمام طول مدتی 
که معاويه از مردم برای ولايت عهدی يزيد، بيعت مي گرفت ، حسين به شدت با او
مخالفت کرد، و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و ولي عهدی او را نپذيرفت و حتی گاهی 
(16) سخنانی  تند به معاويه گفت و يا نامه ای کوبنده برای او نوشت .
معاويه هم در بيعت گرفتن برای يزيد، به او اصراری نکرد و امام (ع ) همچنين بود و
ماند تا معاويه درگذشت ...


قيام حسيني
يزيد پس از معاويه بر تخت حکومت اسلامی تکيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند،
و برای اين که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت کند، مصمم شد برای نامداران
و شخصيتهای اسلامی پيامی بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين
منظور، نامه ای به حاکم مدينه نوشت و در آن يادآور شد که برای من از حسين (ع )
بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاکم اين خبر را به امام حسين (ع )
رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود:
"انا لله و انا اليه راجعون و علی الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل
(17) يزيد".
آن گاه که افرادی چون يزيد، (شراب خوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاک که حتی 
ظاهر اسلام را هم مراعات نمي کند) بر مسند حکومت اسلامی بنشيند، بايد فاتحه اسلام
را خواند. (زيرا اين گونه زمامدارها با نيروی اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بين
مي برند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينک که حکومت يزيد را به رسميت نشناخته است ، اگر در
مدينه بماند به قتلش مي رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفی از مدينه به
سوی مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه ، همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد،
در بين مردم مکه و مدينه انتشار يافت ، و اين خبر تا به کوفه هم رسيد. کوفيان از
امام حسين (ع ) که در مکه بسر مي برد دعوت کردند تا به سوی آنان آيد و زمامدار
امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل ، پسر عموی خويش را به کوفه فرستاد تا حرکت
و واکنش اجتماع کوفی را از نزديک ببيند و برايش بنويسد.
مسلم به کوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه ای روبرو شد، هزاران نفر به عنوان
نايب امام (ع ) با او بيعت کردند، و مسلم هم نامه ای  به امام حسين (ع ) نگاشت و
حرکت فوری امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) کوفيان را به خوبی مي شناخت ، و بي وفايی  و بي ديني شان را در
زمان حکومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم
نمي توان اعتماد کرد، و ليکن برای اتمام حجت و اجرای اوامر پروردگار تصميم گرفت
که به سوی کوفه حرکت کند.
با اين حال تا هشتم ذي حجه ، يعنی روزی  که همه مردم مکه عازم رفتن به "مني " بودند
و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مکه
(18)
برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنين روزی با اهل بيت و ياران خود، از مکه
به طرف عراق خارج شد و با اين کار هم به وظيفه خويش عمل کرد و هم به مسلمانان
جهان فهماند که پسر پيغمبر امت ، يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نکرده ،
بلکه عليه او قيام کرده است .
يزيد که حرکت مسلم را به سوی کوفه دريافته و از بيعت کوفيان با او آگاه شده
بود، ابن زياد را (که از پليدترين ياران يزيد و از کثيفترين طرفداران حکومت
بنی اميه بود) به کوفه فرستاد.
ابن زياد از ضعف ايمان و دورويی و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهديد
ارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت ، و مسلم به تنهايی با عمال
ابن زياد به نبرد پرداخت ، و پس از جنگی دلاورانه و شگفت ، با شجاعت شهيد شد.
(سلام خدا بر او باد). و ابن زياد جامعه دورو و خيانتکار و بي ايمان کوفه را عليه
امام حسين (ع ) برانگيخت ، و کار به جايی رسيد که عده ای از همان کسانی که برای 
امام (ع ) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام
حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبی که از مدينه بيرون آمد، و در تمام مدتی که در مکه
اقامت گزيد، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت ، گاهی به اشاره ، گاهی به
اعلان مي داشت که : "مقصود من از حرکت ، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامی يزيد و
صراحت ، برپاداشتن امر به معروف و نهی از منکر و ايستادگی در برابر ظلم و ستمگری 
است و جز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدی هدفی ندارم ".
و اين مأموريتی بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتی اگر به کشته شدن خود
و اصحاب و فرزندان و اسيری خانواده اش اتمام پذيرد.
رسول گرامی (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن علی (ع ) پيشوايان پيشين اسلام ، شهادت
امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتی در هنگام ولادت امام حسين (ع )،
و خود امام حسين (ع ) به
(19) رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذکر داده بود.
علم امامت مي دانست که آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد، ولی او کسی نبود که در
برابر دستور آسمانی  و فرمان خدا برای جان خود ارزشی قائل باشد، يا از اسارت
خانواده اش واهمه ای  به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را کرامت و شهادت را
سعادت مي پنداشت . (سلام ابدی خدا بر او باد) .
خبر "شهادت حسين (ع ) در کربلا" به قدری در اجتماع اسلامی مورد گفتگو واقع شده بود
که عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته ، از رسول الله (ص )
و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن علی (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند.
بدينسان حرکت امام حسين (ع ) با آن درگيريها و ناراحتيها احتمال کشته شدنش را در
اذهان عامه تشديد کرد. بويژه که خود در طول راه مي فرمود: "من کان باذلا فينا مهجته
(20) و موطنا علی لقاء الله نفسه فليرحل معنا.
هر کس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد،
همراه ما بيايد".
و لذا در بعضی از دوستان اين توهم پيش آمد که حضرتش را از اين سفر منصرف
سازند.
غافل از اين که فرزند علی  بن ابی طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر، و از ديگران به
وظيفه خويش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد کشيد.
باری امام حسين (ع ) با همه اين افکار و نظريه ها که اطرافش را گرفته بود به راه
خويش ادامه داد، و کوچکترين خللی در تصميمش راه نيافت .
سرانجام ، رفت ، و شهادت را دريافت . نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که
هر يک ستاره ای درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند، و خونهايشان شنهای 
گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقي مانده بسترهای 
گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست ، و اساسا اسلام از بنی اميه و بنی 
اميه از اسلام جداست .
راستی هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع
نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند، و آن گاه اخبار دربار
يزيد و شهوترانيهای او و عمالش را مي شنيدند، چقدر از اسلام متنفر مي شدند، زيرا
اسلامی که خليفه پيغمبرش يزيد باشد، به راستی نيز تنفرآور است ...
و خاندان پاک حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت را
به گوش مردم برسانند. و شنيديم و خوانديم که در شهرها، در بازارها، در مسجدها،
در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نکبت بار يزيد، هماره و همه جا دهان گشودند و
فرياد زدند، و پرده زيبای  فريب را از چهره زشت و جنايتکار جيره خواران بنی اميه
برداشتند و ثابت کردند که يزيد سگ باز وشرابخوار است ، هرگز لياقت خلافت ندارد
و اين اريکه ای که او بر آن تکيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت
حسينی را تکميل کرد، طوفانی  در جانها برانگيختند، چنان که نام يزيد تا هميشه
مترادف با هر پستی و رذالت و دناءت گرديد و همه آرزوهای طلايی و شيطانيش چون
نقش بر آب گشت . نگرشی  ژرف مي خواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و
پرنتيجه دست يافت .
از همان اوان شهادتش تا کنون ، دوستان و شيعيانش ، و همه آنان که به شرافت و
عظمت انسان ارج مي گذارند، همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را، سالروز قيام و
شهادتش را با سياه پوشی  و عزاداری محترم مي شمارند، و خلوص خويش را با گريه بر
مصايب آن بزرگوار ابراز مي دارند. پيشوايان مآل انديش و معصوم ما، هماره به واقعه
کربلا و به زنده داشتن آن عنايتی خاص داشتند. غير از اين که خود به زيارت مرقدش
مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند، در فضيلت عزاداری و محزون بودن برای آن
بزرگوار، گفتارهای متعددی ايراد فرموده اند.
ابوعماره گويد: "روزی به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم ، فرمود اشعاری در
سوگواری حسين برای ما بخوان . وقتی شروع به خواندن نمودم صدای گريه حضرت برخاست ،
من مي خواندم و آن عزيز مي گريست ، چندان که صدای گريه از خانه برخاست . بعد از آن
که اشعار را تمام کردم ، امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام
(21) حسين (ع ) مطالبی بيان فرمود".
و نيز از آن جناب است که فرمود: "گريستن و بي تابی کردن در هيچ مصيبتی شايسته
(22) نيست مگر در مصيبت حسين بن علي ، که ثواب و جزايی گرانمايه دارد".
باقرالعلوم ، امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم که يکی از اصحاب بزرگ او است
فرمود:
"به شيعيان ما بگوييد که به زيارت مرقد حسين بروند، زيرا بر هر شخص باايمانی که
(23) به امامت ما معترف است ، زيارت قبر اباعبدالله لازم مي باشد".
امام صادق (ع ) مي فرمايد:
"ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يکون من الاعمال .
(24) همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده ای ارزش و فضيلتش بيشتر است ".
زيرا که اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است که به جهانيان درس ايمان
و عمل صالح مي دهد و گويی  روح را به سوی ملکوت خوبيها و پاکدامنيها و فداکاريها
پرواز مي دهد.
هر چند عزاداری و گريه بر مصايب حسين بن علی (ع )، و مشرف شدن به زيارت قبرش و
بازنماياندن تاريخ پرشکوه و حماسه ساز کربلايش ارزش و معياری والا دارد، لکن بايد
دانست که نبايد تنها به اين زيارتها و گريه ها و غم گساريدن اکتفا کرد، بلکه همه
اين تظاهرات ، فلسفه دين داري ، فداکاری و حمايت از قوانين آسمانی را به ما گوشزد
مي نمايد، و هدف هم جز اين نيست ، و نياز بزرگ ما از درگاه حسينی آموختن
انسانيت و خالی بودن دل از هر چه غير از خداست مي باشد، و گرنه اگر فقط به صورت
ظاهر قضيه بپردازيم ، هدف مقدس حسينی به فراموشی مي گرايد.


اخلاق و رفتار امام حسين (ع )
با نگاهی  اجمالی به 56سال زندگی سراسر خداخواهی و خداجويی  حسين (ع )، درمي يابيم
که هماره وقت او به پاکدامنی  و بندگی و نشر رسالت احمدی و مفاهيم عميقی والاتر
از درک و ديد ما گذشته است .
اکنون مروری  کوتاه به زوايای زندگانی آن عزيز، که پيش روی ما است :
جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسياری 
و حتی در آخرين شب
(25) داشت . گاهی در شبانه روز صدها رکعت نماز مي گزاشت .
زندگی دست از نياز و دعا برنداشت ، و خوانده ايم که از دشمنان مهلت خواست تا
بتواند با خدای خويش به خلوت بنشيند. و فرمود: "خدا مي داند که من نماز و تلاوت
(26) قرآن و دعای زياد و استغفار را دوست دارم ".
(27) حضرتش بارها پياده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد.
ابن اثير در کتاب "اسد الغابة " مي نويسد:
"کان الحسين رضی الله عنه فاضلا کثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال
(28) الخير جميعها.
حسين (ع ) بسيار روزه مي گرفت و نماز مي گزارد و به حج مي رفت و صدقه مي داد و همه
کارهای پسنديده را انجام مي داد".
شخصيت حسين بن علی  (ع ) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتی با
برادرش امام مجتبی (ع ) پياده به کعبه مي رفتند، همه بزرگان و شخصيتهای اسلامی به
(29) احترامشان از مرکب پياده شده ، همراه آنان راه مي پيمودند.
احترامی که جامعه برای  حسين (ع ) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم زندگی 
مي کرد - از مردم و معاشرتشان کناره نمي جست - با جان جامعه هماهنگ بود، چونان
ديگران از مواهب و مصائب يک اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ايمان
بي تزلزل او به خداوند، او را غم خوار و ياور مردم ساخته بود.
و گرنه ، او نه کاخهای مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران
راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمي بستند، و حرم رسول الله (ص ) را برای او
خلوت نمي کردند...
اين روايت يک نمونه از اخلاق اجتماعی اوست ، بخوانيم :
روزی از محلی عبور مي فرمود، عده ای از فقرا بر عباهای پهن شده شان نشسته بودند و
نان پاره های خشکی  مي خوردند، امام حسين (ع ) مي گذشت که تعارفش کردند و او هم
پذيرفت ، نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : "ان الله لا يحب المتکبرين "،
خداوند متکبران را دوست نمي دارد.
(30)
سپس فرمود: "من دعوت شما را اجابت کردم ، شما هم دعوت مرا اجابت کنيد". آنها
هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد
و بدين ترتيب پذيرايی گرمی 
(31) هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند،
از آنان به عمل آمد، و نيز درس تواضع و انسان دوستی را با عمل خويش به جامعه
آموخت .
شعيب بن عبدالرحمن خزاعی  مي گويد: "چون حسين بن علی (ع ) به شهادت رسيد، بر پشت
مبارکش آثار پينه مشاهده کردند، علتش را از امام زين العابدين (ع ) پرسيدند،
فرمود اين پينه ها اثر کيسه های  غذايی است که پدرم شبها به دوش مي کشيد و به خانه
(32) زنهای  شوهرمرده و کودکان يتيم و فقرا مي رسانيد".
شدت علاقه امام حسين (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستم ديدگان مي توان در
داستان "ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام " دريافت ، که اجمال و فشرده اش را در اين
جا متذکر مي شويم :
يزيد به زمان ولايت عهدي ، با اين که همه نوع وسايل شهوترانی و کام جويی و کامروايی 
از قبيل پول ، مقام ، کنيزان رقاصه و... در اختيار داشت ، چشم ناپاک و هرزه اش را
به بانوی شوهردار عفيفی دوخته بود.
پدرش معاويه به جای اين که در برابر اين رفتار زشت و ننگين عکس العمل کوبنده ای 
نشان دهد، با حيله گری  و دروغ پردازی و فريبکاري ، مقدماتی فراهم ساخت تا زن
پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بکشاند.
حسين بن علی (ع ) از قضيه باخبر شد، در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم
معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يکی از قوانين اسلام ، زن را به
شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدی و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان
و پاکيزه ای قطع نمود و با اين کار همت و غيرت الهي اش را نمايان و علاقه مندی خود
را به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت ، و اين رفتار داستانی شد که در
مفاخر آل علی (ع ) و دناءت و ستمگری بنی اميه ، برای هميشه در تاريخ به يادگار
(33
) ماند.
علائلی در کتاب "سمو المعني " مي نويسد:
"ما در تاريخ انسان به مردان بزرگی برخورد مي کنيم که هر کدام در جبهه و جهتی 
عظمت و بزرگی خويش را جهان گير ساخته اند، يکی در شجاعت ، ديگری در زهد، آن ديگری 
در سخاوت ، و... اما شکوه و بزرگی امام حسين (ع ) حجم عظيمی است که ابعاد
بي نهايتش هر يک مشخص کننده يک عظمت فراز تاريخ است ، گويا او جامع همه
(34) والاييها و فرازمنديها است ".
آري ، مردی که وارث بي کرانگی  نبوت محمدی است ، مردی که وارث عظمت عدل و مروت
پدری چون حضرت علی  (ع ) است و وارث جلال و درخشندگی فضيلت مادری چون حضرت
فاطمه (س ) است ، چگونه نمونه برتر و والای عظمت انسان و نشانه آشکار فضيلتهای 
خدايی نباشد.
درود ما بر او باد که بايد او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهيم .
امام حسين (ع ) و حکايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها
نمونه يک بزرگ مرد تاريخ را برای ما مجسم مي سازد، بلکه او با همه خويشتن ، آيينه
تمام نمای فضيلتها، بزرگ منشيها، فداکاريها، جان بازيها، خداخواهيها وخداجوييها
مي باشد، او به تنهايی  مي تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت را
ضامن گردد.
بودن و رفتنش ، معنويت و فضيلتهای انسان را ارجمند نمود.
-----------------
پي نوشتها:
در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع ) اقوال ديگری هم گفته شده است ، ولی 
(1)
ما قول مشهور بين شيعه را نقل کرديم . ر. به . ک . اعلام الوری طبرسي ، ص .213
احتمال دارد منظور از اسما، دختر يزيد بن سکن انصاری باشد. ر. به . ک . اعيان
(2)
الشيعه ، جزء ,11 ص .167
امالی شيخ طوسي ، ج 1، ص .377
(3)
شبر بر وزن حسن ، و شبير بر وزن حسين ، و مبشر بر وزن محسن ، نام پسران هارون
(4)
بوده است و پيغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام
ناميده است - تاج العروس ، ج 3، ص ,389 اين سه کلمه در زبان عبری همان معنی را
دارد که حسن و حسين و محسن در زبان عربی دارد - لسان العرب ، ج ,66 ص .60
معانی الاخبار، ص .57
(5)
در منابع اسلامی درباره عقيقه سفارش فراوان شده و برای سلامتی فرزند بسيار
(6)
مؤثر دانسته شده است . ر. به . ک . وسائل الشيعه ، ج ,15 ص 143به بعد.
کافي ، ج 6، ص .33
(7)
مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 146- کمال الدين صدوق ، ص .152
(8)
سنن ترمذي ، ج 5، ص .323
(9)
ذخائر العقبي ، ص .122
(10)
الاصابه ، ج ,11 ص .30
(11)
سنن ترمذي ، ج 5، ص 324- در اين قسمت رواياتی که در کتابهای اهل تسنن آمده
(12)
است نقل شد تا برای آنها هم سنديت داشته باشد.
الاصابه ، ج 1، ص .333
(13)
تذکرة الخواص ابن جوزي ، ص 34- الاصابه ، ج 1، ص ,333 آن طور که بعضی از
(14)
مورخين گفته اند اين موضوع تقريبا در سن ده سالگی امام حسين (ع ) اتفاق افتاده
است .
ارشاد مفيد، ص .173
(15)
رجال کشي ، ص 94- کشف الغمة ، ج 2، ص .206
(16)
مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 184- لهوف ، ص .20
(17)
روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است که حاجيها به "مني " بروند، و در آن زمان به
(18)
اين حکم استحبابی عمل مي کردند، ولی در زمان ما مرسوم شده است که از روز هشتم
يکسره به عرفات مي روند.
کامل الزيارات ، ص 68به بعد - مشير الاحزان ، ص 9.
(19)
لهوف ، ص .53
(20)
کامل الزيارات ، ص .105
(21)
کامل الزيارات ، ص .101
(22)
کامل الزيارات ، ص .121
(23)
کامل الزيارات ، ص .147
(24)
عقد الفريد، ج 3، ص .143
(25)
ارشاد مفيد، ص .214
(26)
مناقب ابن شهرآشوب ، ج 3، ص 224- اسد الغابة ، ج 2، ص .20
(27)
اسد الغابة ، ج 2، ص .20
(28)
ذکری  الحسين ، ج 1، ص ,152 به نقل از رياض الجنان ، چاپ بمبک ي ، ص 241-
(29)
انساب الاشراف .
سوره نحل ، آيه .22
(30)
تفسير عياشي ، ج 2، ص .257
(31)
مناقب ، ج 2، ص .222
(32)
الامامة والسياسة ، ج 1، ص 253به بعد.
(33)
از کتاب سمو المعني ، ص 104به بعد، نقل به معنی شده است .
(34)

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 11:38 قبل از ظهر | |

شباهت قران با سید الشهدا

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم




شباهت قران با سید الشهدا

بسم الله الرحمن الرحیم

             1.قران سبب هدایت مردمان است و معجزه خاتم پیغمبران و موجب امتیاز حق از باطل است و حسین بن علی سبب هدایت به سوی ایمان و نشانه ای از ایات رحمان و موجب امتیاز حق از باطل است

4.قران معجزه است به فصاحت و اسلوب معانیش و حسین معجزه است به سر و بدن و خون و خاکش

5.قران همیشه تازه است و کهنه نمی شود وهرچه تکرار کنند ملال نمی اورد و حسین ذکر مصیبتش همیشه تازه است و ملال نمی اورد

6. قران تلاوتش عبادت و شنیدنش عبادت و نظر به سوی ان عبادت است و حسین مرثیه گفتن برای او عبادت و شنیدنش عبادت و نشستن در مجلس عزایش و حزن براو و گریه براو و گریانیدن و تشبه بگریه کننده گانش همه عبادت است

7.قران احکام چندی دارد چون وجوب احترام و ترک هجران و اینکه بدون وضو نیاد بهش دست گذاشت و اینکه ان را خرید و فروش نکنند (خرید و فروش قران حرام است) و حسین را نیز احکامی هست موافق ان و لکن به ان عمل نکردند بلکه هتک حرمتش کردند و او را به خاک و خون الودند و دین خود را به قتل او فروختند و در عوض درهم و دینارگرفتند و به خیال حکومت ری که هرگز به دستشان نرسید این کار بزرگ را مرتکب شدند

8.قران مشتمل است بر داستان ها و احوالات انبیا و بیان انچه که به انها رسیده و حسین ایت ان قصص و حالات است بالعیان

9.قران ایاتش به حسب ظاهر شش هزار ششصد و شصت ایه است و حسین زخمهای بدنش به منزله ایه است و به روایتی چهار هزار بوده و اگر زخم بر زخم نیز بشمارند و زخم های سم اسبان را نیز ملاحظه نمایید به همان ایات قرانی رسد

10.قران شامل چهار قسمت است 1=طُولٌ:یعنی سوره های طولانی 2=میین : که هر صد ایه را گویید 3. مثانی: که از میین کوتاه ترند 4.مفصل : که بعد از سوره محمد هستند بنابر روایت و حسین نیز بر چهار قسمت شد 1. سرش به نیزه ها بسفر شام رفت 2. جسد در کربلا روی خاک ها 3. خونش بر بال مرغان و قسمتی بر بال ملایکه 4.و کوچکترین اعضای بدنش متفرق در صحراها

11. قران شفا و رحمت است برای مومنین و حسین شفا است از مرضهای باطنی و تربتش شفاست از مرضهای ظاهری و او رحمت است از برای مومنین که بیشترفوزه های ایشان به ان جناب است

12.در قران دوایه مهم بنام ایه الکرسی و ایه نور وجود دارد و در حسین وجود دارد کرسی که معدن علم خداوند استو در او نوری است که هرگز خاموشنشود در ظلمت شب و نه در خاک وخون

13.قران حکیم است که معالجه میکند قلوب را به هدایت و حسین حکیم است که معالجه کرد جمعی را به هدایت و جمعی را به شفاعت

14.قران ذکر است از برای مومنین و حسین ذکر بود از برای پیغمبر درتمام مدت عمرش و از برای مومنین نیز

2.قران در لیله القدر نازل گردید و شب ولادت حسین بن علی مانند شب قدر ملايـکه نازل شدند به امر الهی و روح امین سلام و تهنیت از جانب خدا اورد

3.قران شفاعت کننده است از برای کسانی که تلاوت ان را نمایند ومداومت کنند و حسین شفیع است کسانی را که او را زیارت کنند یا بر او گریه کنند

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 12:43 بعد از ظهر | |

یا حسین (ع)

فاطمه مادر بي مزارم 

 

سبز سبزم ریشه دارم

 

" لحظه ی وداع سکینه با امام حسین علیه السلام "

هنگامی که امام حسین علیه السلام  تمامی یاران خود را از دست داد  با اهل بیت خویش وداع کرد قصد عزیمت به میدان را گرفت و به سوی خیمه ها رفت و از خانواده ی خویش خداحافظی کرد و در این هنگام ناگهان صدای شیون کودکی را شنید  که با ناله به طرف وی میرفت / او سکینه بود که به امام حسین گفت : پدر آیا برای مرگ تسلیم شده ای ؟ امام حسین علیه السلام فرمود چگونه تسلیم نشوم در حالی که دیگر هیچ یار و یاوری ندارم . بعد از فوت امام حسین علیه السلام بدترین شرایط برای یتیمان امام حسین علیه السلام همچون رقیه و سکینه بود . شعر زیر زبان حال رقیه ی امام حسین علیه السلام را بیان میکند :

تو خرابه تك و تنها............... دختري شبيه زهرا................توي چشماش پر اشكو

روي پاهاش سر بابا.............زير لبهاش گله داره ...............گله از قافله داره

دست لرزون ، سر پر خون..............كف پاش آبله داره......بس كه زلفاش پريشونه

لابه لاش مي شكنه شونه.........محرماش بگن رو موهاش.....گل سر يا لخته خونه؟

چي ميگه من نمي دونم..........شايد از لباش بخونم.......آره انگار كه مي خونه:

بابا جون كو عمو جونم............... بابا جونم ، بابا جونم.........نمي دونم ، نمي دونم

كه بيام با تو يا اينكه................پيش عمه جون بمونم............شب غم مونده به يادم

كه من از ناقه فتادم.............دشمنو ديدم و گفتم ............عمو جون برس به دادم

ديگه از كف رفته چاره.................لباسم پاره ي پاره .......دختري مي گفت به باباش

بابا! اين، بابا نداره ..................................................................بابا! این بابا نداره ...

[+] نوشته شده توسط مجنون الحسین عليه السلامدر 11:9 قبل از ظهر | |

::غريب مادر::

 

 

غريب مادر

براي تبادل لينک ابتدا لينک ما را با نام غريب مادر ،در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

کپی برداری از مطالب وبلاگ بدون ذکر هم منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by biharam.Blogfa.com
The Template Designed By Sasan Nobakht @ www.biharam.blogfa.com

.